تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mozhghan
آخرین ارسال:mozhghan
پاسخ ها 39

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همگی امیدوارم حاله تک تکون خوب باشه تنتون سالم باشه لبتون خندون
    از وقتی وارد همیاری شدم خیلی چیزا از خودم فهمیدم و خیلی سعی دارم خودمو بهتر بشناسم
    تو جلسات که مشاورین محترم کمکم میکردم خانم م.ن عزیز فرمودن جز زنان شیفته هستم واقعیت رو بخواهید نمیدونستم چیه تو اینترنت گشتم چیز خاصی نبود تا کتابی که لطف کرده بود بهم معرفی کرده بود سفارش دادم و خوب مطلالعه کردم جا داره ازشون تشکر کنم م.ن عزیز بابت اینکه بهم کمک کردی متوجه یکی از مشکلاتم بشم ازتون بی نهایت سپاسگزارم
    کتاب رو خوندم اکثر وقایعی که تو نوشته شبیه من بود به نتیجه رسیدم که جز زنان شیفته هستم (زنانی که محبت بی تناسب دارن) قابل ذکر هست واسه کسایی که نمیدونن این چیه یعنی خودتو عذاب میدی خودتو فراموش میکنی تا به یکی محبت کنی به امید اینکه یه روزی اونم تو رو دوست داشته باشه همونی بشه که این زن میخواد بیش از اندازه به طرف مقابلش محبت میکنه
    متاسفانه جامعه ی ما هم همیشه سر این که زن باید کوتاه بیاد زن بخواد شوهر عوض میشه تاکید داشتن که به خونه ی ما هم رسیده کمک کردنو خیلی دوست دارم جوری که همیشه گفتم واسه اطرافیان زندگی کردم یه جا بدونم کسی بهم نیاز داره سریع خودمو می رسونم این بد نیست میدونم ولی اینکه خودم یادم میرم و انتظار دارم بقیه هم وقتی تو مشکلم به دادم برسن ولی نمیرسن با خودم میجنگم خودمو مجازات میکنم
    تازه متوجه این موضوع شدم کتابی خوندن خیلی خوبه یه سری توصیه هاتو نوشته که فکر بهبود خودتون باشید - کمک بخواهید تا درمان شوید - خود خواه باشید و...... توضیح داده ولی میخوام راهکاری درمانشو کامل بدونم البته تصمیم دارم هفتهی اینده پیش مشاور برم حضوری و باهاش حرف بزنم
    از همه خواهش میکنم مخصوصا از مشاورین محترم کمکم کنن تا بتونم راه درمانو درست طی کنم از همه تون ممنونم
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  2. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط alonegirl,aram,m1392,مهرانگیز,ویونا شاکری

  3. ارسال:2#
    البته قابل ذکر هست یه مدتی طول کشید خودم قبول کنم این یه نوع بیماری هست کتابی خوندم راه بهبود رو 10 مرحله توضیح داده
    1.تقاضای کمک کنید
    2.بهبود خود را نخستین الویت خودتان در نظر بگیرید
    3.در یک گروه حمایتگر و فهمیم ثبت نام کنید
    4.جنبه های معنوی خودتان را تقویت کنید
    5.از کنترل کردن دیگران خود داری کنید
    6.درگیر باز های روانی نشوید
    7. شجاعانه با کمبودها و مسائل درونتان روبرو شوید
    8.خودپردازی بکنید
    9خودخواه شوید
    10.آموخته های خود را با دیگران در میان بگذارید
    البته توضیحاتی برای هر مورد نوشته چه بکنید مهمترین توصیه هاش اینا بودن و توضیح داده خانم های که تو خانواده های بد کارکرد به دنیا میان اینجوری میشن و...
    نمیدونم از کجا شروع کنم مدت ها با خودم کلنجار رفتم تا قبول کنم محبت بی تناسب در من یه نوع بیماری هست وقتی محبت میکنم طرف مقابلم حالا هر کی باشه مادرم برادرم هرکی بیتفاوت باشن ازخودم متنفر میشم دوست دارم به همون اندازه که منو اونا رو دوست دارم اونام منو دوست داشته باشن شاید بیان دوست داشتنشون متفاوت از منه ولی خیلی ازار دهنده است که کلی محبت کنی بعدش حس کنی طرف مقابل سرده
    نمیدونم از کجا چه جوری شروع کنم فقط اینو خوب میدونم میخوام خوب بشم نمیخوام تو زندگی برام مشکل درست کنه
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  4. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط aram,m1392,ویونا شاکری

  5. ارسال:3#
    aram آواتار ها
    مزگان عزیز اولین قدم درمان قبول مشکل هست. شما که الان متوجه وجود مشکل رفتاریت شدی مطمئنا راهی هم برای درمان پیدا خواهی کرد یعنی راهها برات خود به خود باز خوهند شد جون شما اراده کردی. یکی از بهترین اقدامات که می تونی انجامش بدی مراجعه حضوری به مشاور هست البته اینجا هم دوستان مشاور مطالب مفیدی ارائه میدن. همین که اینجا می نویسی خودش کمک خیلی زیادی بهت می کنه و حتی به دیگر دوستان هم کمک می کنی این خوبه پس ادامه اش بده موفق میشی دوست عزیزم. خیلی خوشحالم که همان مژگان سابق نیستی و تغییرات زیادی در خودت تونستی ایجاد کنی
    خداوندا شکر به خاطر داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت.
    که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان هستند.
    پاسخ با نقل و قول

  6. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,mozhghan,محسن عزیزی,ویونا شاکری

  7. ارسال:4#
    سلام aramعزیز خیلی لطف کردی که بهم سر زدی
    مژگان قبل نیستم اره دارم دستو پا میزنم خودمو بکشم بیرون .از راهنمایی ات خیلی ممنونم واسه 4 شنبه وقت گرفتم حتما میرم پیش مشاور همون مژگان قبل نیستم ولی هنوزم خیلی خسته ام از زندگی از بازی هاش و... اما میخوام خودمو بشناسم مشکلم حل بشه هم خودمو هم اطرافیانو عذاب ندم قصد از مطرح این موضوع این بود
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  8. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط aram,m1392,ویونا شاکری

  9. ارسال:5#
    سلام دوستان خوبم بعد هفت ماه تونستم امروز برم پیش مشاور خانم تا چند لحظه ی اول پاهام میلرزید منو بکشن پیش غریبه گریه نمیکنم امروز پیشش زدم زیر گریه همه چی رو بهش گفتم همون اول متوجه بغضم شد ولی ارامشش اینکه اومد کنار نشست دستمال کاغذی اورد بهم ارامش داد نمیدونم ولی همه رو تعریف کردم چند تا مشق داد بهم منم قولم دادم بچه خوبی باشم مشقامو خوب بنویسم موند واسه جلسه بعد :tongue:
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  10. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,محسن عزیزی,ویونا شاکری

  11. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام مژگان خانم عزیز

    خوب هستید؟

    خوشحالیم که اقدام عملی برای بهبودی شرایط رو شروع کردید.

    از این که دیر شد اومدنم معذرت میخوام.

    لطفا برای شروع، پرسشنامه ای که در پیوست قرار میدم رو پر کنید و برام به شکل خصوصی یا ایمیل ارسال کنید.

    همچنین خصوصیاتی از کتاب زنان شیفته که حس کردید با شما تناسب داره رو بنویسید.

    ممنون
    فايل هاي پيوست شده فايل هاي پيوست شده
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  12. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,mozhghan,ویونا شاکری

  13. ارسال:7#
    سلام به همگی و خسته نباشید:
    قبل همه چی ازتون خیلی ممنونم اقای دکتر بهم سر زدید بینهایت سپاسگزارم شما ببخشید که همیشه مزاحتون میشم
    ازم خواسته بود مطالبی از کتاب زنان شیفته رو براتون بنویسم چشم یاداشت میکنم:
    اسم نویسنده اش رابین نوروود و مترجمش مهدی قراچه داغی هست انتشارات پیکان هست
    فصل 1. عشق ورزیدن به مردی که محبت شما را بی جواب میگذارد
    فصل 2. برایت رنج میکشم تا دوستم بداری
    فصل 3. نیاز به مورد نیاز بودن
    فصل4. همخوانی
    فصل5. مردانی که زنان شیفته را انتخاب میکنند
    فصل6. دیو دلبر
    فصل7. وقتی اعتیاد ها یکدیگر را تغذیه میکنند
    فصل 8. مردن به خاطر عشق
    فصل 9. راه بهبود
    فصل 1. عشق ورزیدن به مردی که محبت شما را بی جواب میگذارد
    قربانی عشق
    قلب شکسته ای میبینم
    حکایتت را تعریف کن
    قربانی عشق
    نقش ساده ای است
    که خوب میدانی ان را چگونه به زیبایی ایفا کنی
    .... فکر میکنم منظورم را میفهمی روی سیم درد و اشتیاق راه می روی
    و در فاصله این دو عشق را می جویی
    جلسه ی اول جیل بود و او مردد به نظر می رسید تر و فرز با موهای معجد روی صندلی مقابل من نشست در نگاه اول یک دایره را مجسم کرد صورت گرد و بدن چاق و گوشتالو و به خصوص چشمان گرد و ابی رنگش. از سوابق و تحصیلاتم پرسید و بعد مغرورانه گفت که درس حقوق میخواند .
    لحظه ای به سکوت گذشت نگاهش را به دستهای درهم پیچیده اش دوخت فکر میکنم بهتر است دلیل امدنم را توضیح دهم به سرعت حرف می زد کلمات را پشت سر هم ردیف میکرد شاید میخواست شجاعت بیشتری برای حرف زدن پیدا کند
    از این جهت به اینجا امده ام یعنی برای این به روان درمانگر مراجعه کردم که ادم به واقع بد بختی هستم. مشکل من مردها هستند من با مردها مشکل دارم
    همیشه کاری میکنم که از من فاصله بگیرند در شروع همه چیز به خوبی میگذرد انها هم ز من استقبال میکنند پیشنهاد ازدواج میدهند ولی وقتی مرا بهتر شناختند پیشنهادشان را پس میگیرند واز ازدواج با من منصرف می شوند بعد من میمانم و من . در حالی که این حرف را میزد به شدت متالم بود.
    به من نگاه کرد به روشنی اشک در چمانش حلقه زد حالا به لحن ملایم تری ادامه داد .
    میخواهم بدانم اشکال کارم کجاست چه تغییری باید در خود بدهم هر کاری را که لازم باشد میکنم. من ادم پر تلاشی هستم بار دیگر حرف زدنش سرعت گرفت
    نه اینکه نمیخواهم فقط نمیدانم چرا این اتفاق همیشه برای من میافتد دل و جراتم را از دست داده ام چه فایده؟ همه اش رنج و ناراحتی است کمکم از مردها وحشت پیدا میکنم. و بعد در حالی که سرش را تکان میداد اضافه کرد نمیخواهم این اتفاق بیوفتد به شدت احساس تنهایی میکنم در دانشکده ی حقوق مسئولیت های زیادی دارم برای تامین معیشت زندگی هم باید تلاش کنم سرم به شدت شلوغ است سال گذشته همه اش مشغول کار بودم کار و بازم هم کار برو دانشکده درس بخوان بعدهم بخواب نمیتوانم کسی را برای ازدواج پیدا کنم.
    بعد از لحظه ای مکث دوباره ادامه داد دو ماه پیش در سان دیه گو با راندی اشنا شدم او وکیل است برای نخسیت بار او را در یک مهمانی شام ملاقات کردم احساس کردم که میتوانیم با هم حرف بزنیم گفتنی زیاد داشتیم البته باید بگویم که بیشتر من حرف زدم تا او .
    اما به نظر می رسید او از اینکه من حرف بزنم بدش نمی اید. برایم خیلی جالب بود مردی را پیدا کرده بودم که به حرفهای من علاقه نشان میداد.
    حالا ابروانش را به هم نزدیک کرد ظاهرا مورد توجه او قرار گرفته بودم. از من پرسید ایا ازدواج کرده ام . ایا تنها زندگی میکنم به او گفتم که دو سال پیش از همسرم متارکه کردم.
    میتوانستم حدس بزنم که جیل ان شب چه با شور و اشتیاق با راندی حرف زده بود .راندی هفتهی بعد به لس انجلس رفته بود تا مجددا جیل را ملاقات کند دوستی و روابط انها باهم از این زمان شروع شده بود.
    بسیار عالی بود برایش اشپزی میکردم از اینکه توجه کسی را به خودم جلب کرده بودم بسیار خوشحال بودم لباس هایش را اتو زدم نمیدانید از اینکه برای یک مرد خدمتی انجام دهم چقدر لذت میبرم دوستی جالبی میان ما ایجاد شده بود. جیل لبخندی زد اما بعد وقتی به صحبتش ادامه داد کاملا مشخص بود که در رابطه با راندی گرفتار مهر بیش از اندازه شده است.
    وقتی راندی به اپارتمانش در سان دیه گو رسید تلفنش زنگ میزند جیل بود که به گرمی از لس انجلس با او حرف میزد نگران بود که برای راندی در فاصله لس انجلس تا سان دیه گو مشکلی پیش نیامده باشد و چون راندی با او گفت که مشکلی نداشته اهی از روی راحتی خیال کشید.بعد به جیل این احساس دست داد که راندی از زنگ زدنش تعجب کرده است ظاهرا کمی گیج شده بود به همین دلیل جیل خیلی سریع عذر خواهی کرد و گوشی را گذاشت اما با قطع ارتباط تلفنی ناراحتی خاصی بر جیل مستولی شد احساس کرد که بار دیگر گرفتار محبت بیش از حد نسبت به یک مرد شده است.
    یک برا راندی به من گفت که بیش از حد او را تحت فشار قرار ندهم . یرا ممکن است ناگهان غیب شود .خیای ترسیدم مسئله مربوط به من میشد.هم باید او را دوست می داشتم و هم تنهایش میگذاشتم اما نمیتواستم چنین کاری انجام دهم .اما هر چه وحشت میکردم بیشتر دنبال او میرفتم نمیتوانستم حتی برای یک لحظه او را به حال خودش بگذارم.
    هنوز دیری نگذشته بود که جیل تقریبا بدون استثنا هر شب به او زنگ میزد قرارشان این بود که یک شی جیلی به راندی زنگ بزند و و یک شب راندی به جیل اما وقتی نوبت زنگ زدن راندی میشد و کمی دیرتر از موعد مقرر زنگ میزد یا دقایقی میگذشت و او زنگ نمیزد جیل بی قرار میشد تحملش را از دست میداد خواب به چشمانش راه نمی یافت و به همین دلیل با راندی تماس می گرفت تماس های تلفنی او اغلب طولانی و مفصل بود.
    میگفت فراموش کرده زنگ بزند به او گفتم چه طور می شد ادم فراموش کند چرا من فراموش نمیکنم . در این باره با هم بحث میکردیم احساس میکردم از نزدیک شدنه به من واهمه دارد و همهی تلاش من این بود که این ترس را از او بریزم.
    مرتب میگفت که نمیداند از زنگی اش چه میخواهد و من مرتب به او میگفتم که چه باید بکند و چه نکند همه ی تلاش جیل این بود که نظر راندی را به خودش جلب کند.
    برای جیل باور نکردنی بود که راندی او را نخواهد این مطلبی بود که نمیتوانست ان را بپذیرد .جیل به این نتیجه رسیده بود که راندی به او نیاز دارد .
    جیل دوباره به سان دیه گو پرواز کرد تا تعطیلات اخر هفته را با راندی بگذراند اما راندی توجه چندانی به او نکرد و تمام روز یکشنبه را رو به روی تلویزیون نشست و برنامه تماشا کرد این یکی از بدترین روزهایی بود که جیل تجربه کرده بود.
    در این مدت متوجه شد که راندی الکل مینوشد شاید او میگساری میکرد اما فک کردم شاید حوصله اش را سر برده ام و یا زن جالبی برایش نبودم فک میکنم دلش نمیخواست با من باشد شوهر سابقم هم همین طور بودحوصلهی صرف وقت کردن با من را نداشت البته این کاملا طبیعی بود پدرم هم حوصله مرا نداشت چه اشکالی در من است؟چرا با من اینگونه رفتار میکنند؟
    هر اینه میان جیل و کسی که برای او مهم بود اشکالی پیش میامد او نه تنها سعی میکرد که مشکل را از میان بردارد بلکه مسئولیت بروز مسئله را شخصابرعهده گرفت اگر راندی یا همسر سابقش یا پدرش او را دوست نداشتند او اشکال را متوجه خود میدید.
    نگرشها احساسات و رفتار و تجارب زندگی جیل نمونه زنی را به نمایش میگذاشت که برای مهر ورزیدن و دوست داشتن دیگران مفهوم درد و تالم را تداعی میکرد او بسیاری از ویژگی های زنانی را به نمایش میگذاشت که مهر بیتناسب دارند این زنان بدون توجه به اینکه چه مدتی با یک مرد زندگی کرده اند. و بدون توجه به حوادث و ریز و درشتی که در زندگی وجود داشته از ویزگی های مشترکی برخوردارند.دوست داشتن بیش از اندازه به معنای مهر داشتن به مردان پر شمار یا زود به زود عاشق شدن و یا داشتن مهر عمیق نیست.
    در واقع معنایش این که پیوسته به همسرانمان فکر کنیم و اسمش را عشق میگذاریم و اجازه میدهیم تا احساسات و رفتارمان را کنترل کند میدانیم که به سلامتی ما لطمه میزند میدانیم حالمان را خراب میکند ولی با این حال نمیتوانیم از ان دست بکشیم معنایش این است که شدت عشقمان را با زجر و عذاب و شکنجه ای تحمل میکنیم اندازه میگریم.
    وقتی این کتاب را میخوانید ممکن است به شما این احساس دست بدهد که شما هم حال و روز جیل و یا سایر زنهایی را دارید که سرگذشتشان را شرح داده ام شاید برایتان این سوال مطرح شود که ایا شما هم در شمار زنانی هستید که مهر بیشاز اندازه می ورزند ممکن است با انکه شما هم مهر بیاندازه میکنید نتوانید خودتان را از این اشخاص شناسایی کنید و برچسب انها را به خودتان بزنید متاسفانه وقتی نمیتوانیم کلمات و مفاهیمی را که در مورد ما کاربرد دارد مورد استفاده قرار دهیم نمیتواینم از کمک مناسبی برخوردار باشیم.
    از سوی دیگر ممکن است این برچسب های وحشت افرین در زندگی شما کاربردی نداشته باشد ممکن است دوران کودکی شما با پیچیدگی های ظریف تری سپری شده باشد ممکن است پدر شما با انکه اسباب معیشت خانه را فراهم می ساخت به زنها بی اعتماد بود و ناتوانی اش را در دوست داشتن شما سببی شده تانتوانید خودتان را دوست داشته باشید ممکن است مادرتان ب شما حسادت داشته یا حس رقابت با شما را داشته است.
    مهم این است که بدانیم وجه مشترک همه خانواده های ناسالم ناتوانی انها در شناسایی ریشه های گرفتاری است البته مسائل دیگری هستند که احتمالا مورد بحث و بررسی قرار می گیرند اما این مسائل ازنوعی هستند که مسائل اصلی را می پوشانند و نمیگذراند که رفتارهای نا سالم شناسایی شوند هر چه شدت ناتوانی بحث درباره ی مسائل بیشتر باشد خانواده غیر کارکردی تر و ناسالم تر می شود و به اعضای انها بیشتر لطمه میخورد .
    هیچ زنی برحسب اتفاق گرفتار مهر بی تناسب نمیشود زندگی در این جامعه و در خانوادههای ما انگاره های قابل پیش بینی به وجود می اورد انچه میخوایند ویزگی ههای زنانی است که مهر بی تناسب دارند و محبت بیش از اندازه دارند زنانی مانند جیل یا حتی زنانی مانند شما
    در خانواده های نا سالم بزرگ شده اید و به نیاز هایتان بهای لازم داده نشده است.
    از انجایی که از محبت و توجه لازم بی بهره بوداید سعی میکنید که نیاز براورده نشده ی خود را با محبت کردن به دیگران و به خصوص به مردانی که به شکلی محتاج به نظر می رسند ارضا کنید.
    از انجایی که نمیتوانستید افراد خانواده ی خود را به افراد گرم و صمیمی تبدیل کنید سعی میکنید به همسری محبت کنید که لزوما محبت شما را پاسخ نمیدهد .(البته علاقه ی ما به هم و مهر ومحبتون متقابل بود نه من واسه اون کم گذاشتم نه ایشون واسه من).
    تحت تاثیر وحشت ترک شدن و تنها ماندن همه ی تلا شتان را میکنید که رابطه ی شما از هم گسیخته نشود.
    برای شما زحمتی بیش از اندازه زمانی بیش از حد طولانی و یا اقدامی بیش از حد گران نیست که نتوانید به همسرتان کمک کنید.
    از انجایی که به کمبود محبت عادت کرده اید برای راضی کردن دیگران تلاش میکنید و امید به موفقیت دارید.
    در روابط خود با همسرتان بیش از 50 درصد مسئولیت احساس گناه و سرزنش را متوجه خود میدانید.
    حرمت نفس اندک دارید و در اعماق وجودتان خود را شایستهی خوشبختی و سعادت نمیدانید و معتقدید حق لذت بردن از زندگی را دیگران باید به شما بدهند. (اینو اصلا تایید نمیکنم من اینجوری نیستم)
    میخواهید هر طور شده همسرتان را کنترل کنید میخواهید بر روابط خود با اشخاص مسلط باشید زیرا در کودکی از تحساس امنیت خاطر برخوردار نبوده اید اما بر نیازی که به کنترل دیگران دارید نقاب می زنید و خود ر زنی که میخواهد به همسرش کمک کند وکاری در حق او انجام دهد معرفی می نمایید.
    در روابط خود با دیگران به جای توجه به واقعیت ها ی موجود به انچه می توانستید وجود داشته باشد و به عبارت دیگر به روا ها و خیال توجه میکنید
    شما معتاد به تالم احساسی هستید
    به نیاز های دیگران توجه میکنید و میخواهید این نیاز ها را هر طور شده برطرف کنید در این شرایط فرصتی برای رسیدگی به نیازهای خودتان باقی نمی ماند و فراموش میکنید در قبال خودتان نیز مسئولیت دارید.
    قسمتهایی از کتاب زنان شیفته بود اگه لازم میدونید تایپ رو ادامه بدم تا اخر
    ویرایش توسط mozhghan : 2014_02_13 در ساعت 18:16
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  14. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,ویونا شاکری,سحر1122

  15. ارسال:8#
    تو موارد بالا که ذکر شد چیزی که در خودم بیشتر می بینم این بود میخواستم عوض بشه فک میکردم میتونم تغییرش بدم و ازش یه ادم قوی محکم که رو پای خودش میمونه بسازم نمیدونم شاید میشد یه جورایی میخواستم کنترلش کنم تجربه ی تلخی بود ولی فهمید نمیشه بیشتر سر همین چیزام بحثمون میشد خیلی از این شاخه به اون شاخه میپرید هر روز طرح جدید واسه کار داشت
    میخواستم یه کار رو شروع کنه تا اخر ادامه بده شاید عقیده ی من غلطه ولی همیشه معتقدم یه کار موفق داشته باشم بهتر از چند کار ناموفق هست که به اخر نرسیده
    همه موارد رو تایید میکنم به جز اینکه محبت یک طرفه داشتم محبت کردم محبت دیدم خدا بالا سره شاهد نمیتونم منکر لطف و محبت هاش باشم
    اینکه خانواده ام زیادبه هم محبت نکردن درسته همیشه به همه زیاد محبت میکنم کمک کردنو خیلی دوست دارم
    بعضی وقتام برمیگردم به گذشته نگا میکنم میبینم فقط واسه مردم زندگی کردم تنها کاری واسه خودم کردم همین درس بود و بس
    ویرایش توسط mozhghan : 2014_02_18 در ساعت 22:27
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  16. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,محسن عزیزی,ویونا شاکری

  17. ارسال:9#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام مژگان خانم

    ممنون بابت تکمیل و ارسال پرسشنامه

    پاسخهاتون رو بررسی کردم. اگر موافق باشید، میخوایم شروع کنیم به بررسی مواردی که در اونها نمرات بالایی رو کسب کردید و یه مفهوم سازی درست، با کمک شما، از مساله تشکیل بدیم.

    موارد قابل بررسی بیشتر، عبارتند از:

    1. در اغلب اوقات کسی را نداشته ام که واقعاً به درد و دل من گوش دهد، مرا بفهمد یا این که احساسها و نیازهای واقعی مرا درک کند.

    2. من به افراد نزدیک خودم خیلی وابسته ام چون می ترسم مرا ترک کنند.

    3. گرانم از این که افرادی که به من نزدیکند مرا ترک و رها کنند.

    4. وقتی احساس می کنم کسی که برایم مهم است از من دوری می کند، ماًیوس می شوم.

    5. برخی اوقات آنقدر نگران هستم که مردم مرا ترک کنند که آنها را از خودم می رانم.

    6. اساساً با بقیه خیلی فرق دارم.

    7. نمی توانم از شرّ این احساس رها شوم که اتفاق بدی می خواهد بیفتد.

    8. قادر نیستم از والدینم جدا شوم، کاری که همه ی هم سن وسالهایم انجام می دهند.

    9. اغلب احساس می کنم هویت جداگانه ای از والدین و همسرم ندارم.

    10. کار مراقبت از نزدیکانم روی دوش من است.

    11.
    آدم خوبی هستم، چون بیش از آنکه به فکر خودم باشم، به فکر دیگرانم.

    12.
    مهم نیست که چقدر سرم شلوغ است، من همیشه می توانم وقتی را برای دیگران کنار بگذارم.

    13. همیشه سنگ صبور مشکلات دیگران بوده ام.

    14.
    دیگران نظرشان این است که من برای دیگران خیلی کار می کنم، ولی برای خودم کاری انجام نمی دهم.

    15. برای من خیلی سخت است که راحت و خود انگیخته رفتار کنم.

    16. مردم نظرشان این است که من عصبی و ناراحتم.

    17. باید در هر کاری که انجام می دهم بهترین باشم؛ نمی توانم توقعم را کم کنم.

    18. سعی می کنم نهایت تلاش خودم را بکنم؛ این که کار "تا حدودی خوب باشد" هیچ گاه راضی ام نمی کند.

    19. باید به تمام مسئولیت هایم عمل کنم.

    20. احساس می کنم برای پیشرفت و دستیابی به خواسته های خود همواره تحت فشار هستم.

    21. وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم، نمی توانم خودم را ببخشم یا برای اشتباهم دلیل تراشی کنم.

    22. از اینکه مرا محدود کنند یا نگذارند کاری را که می خواهم بکنم متنفرم.



    خب، از بین این موارد، شماره های 10 تا 14، همپوشی و رابطه مستقیم با مساله شیفتگی دارند که شما در این موارد نمرات بالایی رو گزارش کردید.

    خب، اجازه بدین از ابتدا شروع کنیم و بر 5 مورد نخست متمرکز بشیم.

    به نظر میرسه این پنج مورد، با هم در ارتباط نزدیکی هستند. مایلم در این باره شما بیشتر توضیح بدید.

    در خصوص موارد یک تا پنج، ازتون میخوام که به شیوه زیر، تصویرسازی ذهنی انجام بدید و گزارشش رو اعلام کنین. میخوایم به زمانهای کمی دورتر برگردیم و ارتباطش رو با زمان حال مورد بررسی قرار بدیم. شاید کمی برای شما آزاردهنده باشه. اگر انجام این کار، براتون آزاردهنده بود، بهم اعلام کنید تا روش دیگری رو اتخاذ کنیم.

    این تمرین بهتره که حضوری انجام بپذیره تا به شکل کامل بشه پیاده اش کرد. اما خب سعی می کنیم در فضای مجازی به نحوی مشابه اجرا کنیم. منتها جاهایی که گفته میشه، چشم همچنان بسته باشه، احتمالا مجبور بشید چشمها رو باز کنید و شماره بعد رو ببینید(هر مورد رو کامل بخوانید و بعد انجامش بدید؛ شماره بعد رو پیش از اتمام انجام شماره قبل، نگاه نکنید.). اگر آماده اید، شروع کنیم.

    1. چشمهاتون رو ببندید و خودتون رو در یک محیط آرام و امن تجسم کنید. از تصویر ذهنی استفاده کنید، نه از کلمات یا افکار. اجازه بدید تا تصویر ذهنی خودش به ذهنتون بیاد. به تصویر ذهنی به دقت نگاه کنید. ببینید چه چیز رو تصور کرده اید. چه احساسی دارید؟





    2. آیا در تصویر ذهنی، فرد دیگری با شما هست، یا اینکه تنها هستید؟ از این آرامش لذت ببرید و در محیط امن و آرام خودتون احساس امنیت کنید.

    3. چشمهاتون رو همچنان بسته نگه دارید و تصویر ذهنی قبلی رو از ذهنتون پاک کنید. حالا خودتون رو در دوران کودکی و در یک موقعیت ناراحت کننده با یکی از والدین تجسم کنید. چی می بینید؟ کجا هستید؟ به تصویر ذهنی با دقت نگاه کنید. چند سال دارید؟ در تصویر ذهنی چه اتفاقی افتاد؟

    4. چه احساسی دارید؟ به چی فکر می کنید؟ والدینتون چه احساسی دارند؟ چه فکری دارند؟

    5. چه می گویید؟ والدینتون چی میگن؟(گفتگو رو تا اونجا ادامه بدید که به نتیجه برسید).

    6. چیزی رو که دوست دارید در والدینتون تغییر کنه، یا اینکه والدینتون متفاوت باشند، حتی اگه غیرممکن به نظر برسه رو بگید؟ مثلا دوست دارید بهتون بیشتر توجه کنند؟ یا قدرتونو بیشتر بدونن؟ یا شما رو بیشتر درک کنند؟(به زبان کودکانه به والدینتون بگید که دوست دارید چه چیزهایی تغییر کنه

    7. والدینتون چه واکنشی نشون دادند؟ بعدش چه اتفاقی افتاد؟ تصویر ذهنی رو ادامه بدید تا این صحنه ها به پایان برسند. حالا در پایان چه احساسی دارید؟

    8. چشمها رو همچنان بسته نگه دارید. احساسی که در این تصویر ذهنی به عنوان یک کودک داشتید رو شدت ببخشید. هیجان شدیدتری به وجود بیارید. هیجان رو تو بدنتون نگه دارید، تصویر ذهنی خودتون رو به عنوان کودک از ذهن پاک کنید و موقعیتی از زندگی فعلی خودتون رو تجسم کنید که هیمن احساس رو داشتید. زیاد تلاش نکنید، و اجازه بدید هیجان و تصویر ذهنی، خودش به وجود بیاد. چه اتفاقی می افته؟ چه فکری دارید؟ چه احساسی دارید؟ با صدای بلند بگید. اگه فرد دیگری تو تصویر ذهنی وجود داره، بگید که دوست دارید این شخص چگونه تغییر کنه. این شخص در مقابل پیشنهادتون چه واکنشی نشون داد؟

    9. تصویر ذهنی رو از ذهن خودتون پاک کنید و به محیط امن و آرام خودتون برگردید. از این احساس آرامش لذت ببرید و چشمها رو باز کنید.



    تمام شد.

    اگر نخواستید عمومی مطرح کنید، به شکل خصوصی برام بفرستیدش برای ادامه
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  18. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط **شادی**,mozhghan,ویونا شاکری

  19. ارسال:10#
    سلام دکتر خوبید خسته نباشید
    خیلی ازتون ممنونم که برام وقت گذاشتید وجوابمو دادید بینهایت سپاسگزارم
    میخوام عمومی بگم از اینکه کسی واقعیت زندگی منو بدونه نمیترسم من اینم ولی دلیل اصلی نوشتم اینجا اینه میدونم مشابه من زیادن میخوام بنویسم شاید یه تعداد خوندن تو شرایط مشابه کمکی بهشون بشه
    1. تو کلبه ی خودمم وسط جنگل بالای یه تپه که درخت بید کنارش داره نشستم کنار رودخونه زیر درخت بید صدای اب صدای پرنده ها رو میشنوم اب اونقدر زلاله سنگ ها ته اب رنگی و سیاه و سفید رو میتونی ببینی باد میزنه موهامو تکون میده چشمامو می بیندم نفس عمیق میکیشم این رویای منه صبح ها تو همون خونه با بوی نون تازه با صدای پرنده ها بیدار بشم اروم اروم اروم
    2.کسی کنارم نیست منم و خدای خودم اره خیلی ارومم چون میدونم خدا رو دارم اون که هست کسی نمیتونه اذیتم کنه بهش اعتماد میکنم وبهش ایمان دارم دوست دارم خدا جونم

    3. صحنه های جنگ بابا و ماما جلو چشممه صحنه ی کتک خوردن ماما شکست سرش که سرش گرفت زد کنار ظرف شویی شکست صورتش پرخون بود رفتم جلو نزارم ماما رو بزنه فک کرد میخوام بابا رو بزنم اونو رها کرد منم زد اونقدر بامشت زد تو سرم تا یه هفته گیجگاهم داشت منفجر میشد ولی ماما رو از دستش گرفتم تقریبا 13 یا 14 ساله بود البته قبلش و بعدمشم این دعواها بود تا روزی که از هم جدا شدن عیب ایرادی که از ماما میگیره .مامانم خیلی با سلیقه است خیلی دستپختش حرف نداره غذا رو درست میکنه میزاره جلو بابا میگه زن همسایه اورد میخوره میگه به به یاد بگیر عجب دست پختی داره خبر نداره دست پخت زنشه

    4.زانو هام داره میلرزه اشکام سرایز شده بغض داره خفه ام میکنه دلم میخواد بمیرم متنفرم از مردای که زن هاشو میزنن دلم میخواد مرد که زنشو میزنه برم خفه اش کنم .بابا بعد اینکه خودشو خالی کرد میره پیش معشوقه اش ماما با صدای بلند گریه میکنه دلش خنک بشه ولی نمیشه که میدونم و میتونم درکش کنم چند بار خواستن جدا بشن دادگاه بچه ها رو میداد به بابا واسه همین ماما نتونست تنهامون بزاره به خاطر ما موند و همه چی به سینه کشید تا بزرگ شدیم از هم جدا شدن

    6.5. دوست دارم بگم بابا قدر مامانمو ندونستی خیلی اذیتش کردی خیییییییییییییییلی کدوم زن پیدا میشه شوهرش خونه بسازه تواون خونه چاه بکنه گچ کاری کنه اینقدر خانم باشه خونه اش همیشه تمیز باشه اینقدر مهربون باشه تا ظهر برات لقمه بگیره بفرسته مغازه نکنه تا سر ظهر گشنه اش بشه دوست دارم بابام مهربون باشه عین بعضی مردا که دور زنشون میگردن اونم دور مامانم بگرده دوست دارم بتونم همه جا با افتخار بگم بابام مبتکر نمونه است مغزش خوب کار میکنه دولت بهش میرسه افتخاراتی داره واسه خودش.

    ولی یاد رفتارهاش میوفتم ازش خجالت میکشم پدری که بیرون واسه مردم فرشته است تو خونه اینجوری نیست بیرون همه عاشقشن به هر کی بگی با خانوده اش اینجوری بوده باورشون نمیشه اخه چرا مگه ماها چیکارت کرده بودیم نامرد دوست دارم ماما به خودش برسه ارایش کنه لباس های شیک بپوشه نه اینکه بابا کم داد پولو واسه بچه ها خرج کنه خودش کم بیاره دوست دارم وقتی ماما روژ میزنه بابا نگه چندشم میشه نزن به خوت نرس مردم نگات میکنن خوشگلی نمیتونم تحمل کنم چرا زنای مردم روژمیزنن چندشت نمیشه؟

    7.بابا هیچ وقت گناهشو گردن نگرفت فک میکنه از اسمون افتاده بقیه بدن بقیه اشتباه میکنن شاید کسی باورش نشه یه عید پولش کم بود همه رو داد هدیه ی انچنانی واسه خواهرش گرفت خانواده ی خودش موندن بعد این همه مدت نمیدونه دخترش 30 سالش شده میاد بهم سلام دادن یاد بده میگه میری جای اول سلام بده با وقار باش متین باش خواستم بگم مگه منو چقدر می شناسی؟ میدونم چه جوری ام خواستم داد بزنم بگم منو نشناختی تو روز عقد الان داری اداب معاشرت یادم میدی؟ ولی سکوت میکنم بزرگه خفه میشم

    8. با صدای بلند گریه میکنم بغض داره خفه ام میکنه چرا گناهم چی بود به گناه نکرده مجازات شدم از نعمت داشتن پدر محرومم پدر دارم ولی هیچ وقت وجودشو حس نکردم. بعد چند سال به یکی اعتماد کردم اونم اینجوری کرد دوست داشتم وقتی مادرش بهم زنگ میزنه میگه عروس همسایه رو ول کردن رفت اومد گفت منو جای سگ ببندید دم در من هنوز باهات اینجوری نکردم با وقتی بلوز کهنه ی خودشو بهم داد و فهمید سکوت نکنه دوست داشتم ازم دفاع کنه دوست داشتم عین مرد رو پای خودش بمونه کار کنه از کسی پول نخواد دوست داشتم صداقت داشته باشه با بهونه های بچه گونه کارهای اشتباهشو توجیه نکنه دوست داشتم عین خودم صداقتشو حفظ میکرد کارشو راست میگفت دوست داشتم روزی که سر هیچ و پوچ بازوی منو اونقدر فشار داد تا ارنجم کبود شده بود ازم عذر خواهی میکرد دو ماه نامزدم بودم 32 روز دعوا بود 28 روزم کلا قهر بقیه اشم که مراحل طی شد تموم بشه حتی یه سینما نرفتیم دوست داشتم عین بقیه نامزدا منم خوش باش دوست دارم یه روز بیاد و بفهمه واسش کم نزاشتم و اینقد
    ویرایش توسط mozhghan : 2014_02_18 در ساعت 21:16 دلیل: اشتباه تایپی رو اصلاح کردم
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  20. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط **شادی**,محسن عزیزی,ویونا شاکری

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •