تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اصرار زیاد شوهرم به طلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهه ا
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 68

صفحه‌ها (7): صفحه 3 از 7 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

اصرار زیاد شوهرم به طلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام.
    از سبز عزیز بخاطر انتقاد بجاشون تشکر میکنم...
    ولی ظاهرا یک سوء تفاهمی پیش اومده. منظور بنده این نیست که همیار عزیزمون خودشون رو به همسرشون تحمیل کنن و یا اینکه بدون اینکه همسرشون درخواستی از ایشون داشته باشن خودشون رو در اختیارش بذارن!
    من پیشنهاد دادم دل همسرشون رو بدست بیارن ؛ باید بتونن همسرشون رو از احساسات بیگانه معابانه و سرد بیرون بیارن و شکاف ها رو با کمک هم از بین ببرن...
    یک مشاور وظیفه داره علیرغم اینکه به عنوان یک شخص ثالث مساله مراجعش رو از بیرون رصد میکنه و راهکارهای موجود رو بررسی میکنه ؛ باید بتونه خودش رو جای مراجعش بذاره و مشکل رو از دید ایشون ببینه...
    چیزی که من احساس میکنم کمی متفاوت تر از احساس شماست و شاید نزدیکتر به دید مراجع محترم...
    همسر ایشون علیرغم آگاهی نسبت به آینده زندگی مشترکشون هیچ گامی رو برای بهبود شرایط بر نمیداره!

    شاید صحبت های من در مورد طلاق کمی شوک بر انگیز باشه ولی الهه خانم باید خودشون رو برای هر مساله ای آماده بکنن تا بتونن بهترین انتخاب رو در سخت ترین شرایط داشته باشن....

    علیرغم همه مسائل بالا ایشون باید نهایت تلاششون رو بکنن تا همسرشون رو به محبت کردن وا دارن....ولی در این بین باید خودباوری و عزت نفسشون رو از دست ندن! چرا که با از بین رفتن عزت نفس حس حقارتی رو در مقابل همسرشون پیدا خواهند کرد!

    یکی از اشتباهات الهه خانم این بود که همه تقصیر ها رو شخصا به عهده گرفتن!!! حتی مورادی رو که کوچکترین اشتباهی ازشون سر نزده بود.....من پیشنهاد دادم این اشتباه رو دوباره مرتکب نشن...


    پیشنهاد میکنم ارسال های قبلی بنده رو دوباره بخونین تا سوء تفاهم ها برطرف بشن ... چرا که همه ما یک جمله رو به وسیله کلمات متفاوتی بیان کردیم.... و اون کمک به دوست و همیار عزیز الهه خانم بود...
    با سلام
    اقای صالحی از توجه و پیگیری شما کمال تشکر رو دارم
    همینطور که خودتون هم در پاسخ به سبز عزیز فرمودید درست متوجه شدید. الان مساله من عدم تمایل همسرم به ادامه زندگی است و به خاطر این هیچ تلاشی برای بهتر شدن اوضاع نمیکنه. تنها اتفاقی که تو این مدت 2-3 ماه برای ما افتاد این بود که هر وقت من از همسرم میخواستم که به زندگیمون دوباره برگردیم و دل بدیم همسرم به گذشته و خاطرات تلخمون برگشته و منو زیر سوال میبرد که چرا اون موقع که باعث ازار من میشدی به فکر این چیزا نبودی. و من برای بدتر نشدن اوضاع و کش دار نشدن موضوع مجبور بودم به گردن بگیرم چون هر وقت سعی کردم حتی با جملات منطقی و با ارامش دلیل رو توضیح بدم، بازم همسرم در مقابلم قرار میگرفت و حتی مسائلی به میون میومد که شاید تا حالا به هم نگفته بودیم تا دل همو نرنجونیم ولی در این میون بازگو میشد و دلخوری بیشتر میشد.
    طبق فرمایش شما من موضوع رو با پدرم در میون گذاشتم و همسرم هم اومدن به خونه پدرم و با پدر و مادرم صحبت کردن. البته خیلی مسائل ریز که همیشه سبب دلخوری شوهرم بوده گفته نشد. به خاطر اینکه پدرم نخواستن وارد جزئیات بشیم و گفتن زن و شوهر خودشون باید مسائل بینشون رو حل کنن. ولی اگه راهنمایی میخواید من در خدمتم. و در نهایت تصمیم رو به عهده خودمون گذاشتن.
    همینطور که شما فرمودید من واقعا خودمو برای همه چیز آماده کردم و سعی کردم با رفتارم همسرم رو هم متوجه کنم که دیگه تمایلی برای اصرار و التماس به ایشون ندارم. با تجربه ای که تو این مدت به دست اوردم فکر میکنم واقعیت هم همینه و بیشتر از این حقیر کردن خودم دیگه جایز نیست. هر انسانی ارزشی داره من احساس میکنم تو این مدت به خاطر اصرار زیادم به حفظ زندگیمون ارزش خودم رو برای همسرم خیلی پایین اوردم به طوری که همسرم متوجه نیست که اصرار من برای حفظ زندگیمونه نه صرفا خواست خودم و زندگیمون خیلی بیشتر از اونی که فکرشو میکنه ارزش داره.
    همسرم بعد از صحبت هاشون با پدرم گفت دودل شدم و از طرفی هم نمیخوام به خاطر حرفای بقیه که تو زندگی ما نبودن برای زندگیمون تصمیم بگیریم. همسرم هنوز هم میگه تو نفهمیدی منو چقدر اذیت کردی و هنوزم من هر حرفی میزنم منو متهم میکنه. این رو هم گفت که من میخواستم تو بفهمی من تو این مدت چی کشیدم.
    برای همین از ایشون خواستم هرچقدر دوست دارن فکر کنن. من هم هیچ اجباری به ادامه زندگی با این وضع ندارم. یا دوباره با شادی و فراموش کردن گذشته به زندگیمون برمیگردیم و هر دومون برای زندگیمون تلاش میکنیم و یا اینکه جدا میشیم.
    بنده هنوز خونه پدرم هستم تا همسرم در تنهایی فکر کنن. البته همانطور که گفتم اینجا موندن من به خواست همسرم بود و اخر هفته هم که اومدن خونه پدرم هیچ صحبتی از برگشت من به خونه نکرد. من هم چیزی نگفتم.
    لطفا اگه موضوعی به نظرتون میومد که باید بدونم و در رفتارم لحاظ کنم راهنماییم کنید.
    متشکرم

  2. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط ایزدی,سبز,سجاد صالحی,سحر1122

  3. ارسال:22#
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه ا نمایش پست ها
    برای همین از ایشون خواستم هرچقدر دوست دارن فکر کنن. من هم هیچ اجباری به ادامه زندگی با این وضع ندارم. یا دوباره با شادی و فراموش کردن گذشته به زندگیمون برمیگردیم و هر دومون برای زندگیمون تلاش میکنیم و یا اینکه جدا میشیم.
    بنده هنوز خونه پدرم هستم تا همسرم در تنهایی فکر کنن. البته همانطور که گفتم اینجا موندن من به خواست همسرم بود و اخر هفته هم که اومدن خونه پدرم هیچ صحبتی از برگشت من به خونه نکرد. من هم چیزی نگفتم.
    سلام....
    احسنت ....پیشنهاتون به همسرتون حاکی از قاطعیت و منطقی بودن شماست...پس نباید همیشه کورکورانه به بهانه اینکه زندگی از هم نپاشه اشتباهات رو به گردن بگیریم....
    هر چند بزرگترین اشتباهات در اختلاف های خانوادگی دنبال مقصر گشتن هست....


    من پیشنهاد میکنم خودتون دوباره با ایشون تماس بگیرین و یه قرار ملاقات در بیرون از خونه بذارین.
    هدف از این ملاقات چیه؟

    1-- تصمیم بگیرین که دیگه نخواهین همدیگر رو متهم کنین و روند تقابلی خودتون رو به روند تعاملی تغییر بدید
    2-- اطمینان سازی بکنین که زندگی و همسرتون رو دوست دارین
    3-- انتظاراتتون رو از همدیگر بدونین
    4-- سعی کنین بلافاصله بعد همون قرار ملاقات برگردید به زندگی مشترک و اگر نشد یک مدت معین و مشخصی رو برای فکر کردن تعیین کنین تا هیچ کدوم از شما بلاتکلیف نباشه...مثلا 3 روز
    5-- بخواهین خودتون برای زندگیتون تصمیم بگیرین...
    6-- شما باید اشتباهات گذشته خودتون رو به گردن بگیرین و ایشون هم بالطبع باید عهده دار اشتباهات خودشون باشن....ولی بهتره فعلا در مورد این مساله تا حد امکان صحبتی نشه ولی اگر سر صحبت باز شد از مساله فراری نباشین و خودتون رو مقصر همه مسائل جلوه ندید
    7-- سری به خاطرات خوش گذشته بزنین و از دوست داشتن ها و ابراز علاقه ها صحبت کنین
    8-- ترسیم یک آینده و تشریح هدف ها از زندگی مشترک

  4. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سبز,ستاره**

  5. ارسال:23#
    نرگس آواتار ها
    [quote=الهه ا;38528]سلام سحر جون
    ممنونم از اینکه درکم میکنی
    منم دیگه واقعا فکرم به هیچ جا نمیرسه. همه چیزو سپردم به خدا. فکر میکنم فقط اونه که از ذات آدما خبر داره. امیدم به خداست. هرچی به صلاح هردوی ماست همون بشه شاید واقعا من اونقدر همسرم رو اذیت کردم که باید تاوانش رو اینجوری پس بدم.
    خدا خودش عالمه
    مرسی دوست عزیزم[/quote
    خودت رو انقدر اذیت نکن که فقط خودتو مقصر بدونی تو دعوا ها دوطرف مقصرن
    دلت که تنگ یک نفر باشد ،لحظه ای فراموشی هم نداری تو دلت تنگ است ، دلت برای همان یک نفر تنگ است که تا نیاید تا نباشد هیچ چیز درست نمیشود ، هیچ چیز … افسوس که بعضی آمدن ها دیگر فقط در خواب است !

  6. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  7. ارسال:24#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام....
    احسنت ....پیشنهاتون به همسرتون حاکی از قاطعیت و منطقی بودن شماست...پس نباید همیشه کورکورانه به بهانه اینکه زندگی از هم نپاشه اشتباهات رو به گردن بگیریم....
    هر چند بزرگترین اشتباهات در اختلاف های خانوادگی دنبال مقصر گشتن هست....


    من پیشنهاد میکنم خودتون دوباره با ایشون تماس بگیرین و یه قرار ملاقات در بیرون از خونه بذارین.
    هدف از این ملاقات چیه؟

    1-- تصمیم بگیرین که دیگه نخواهین همدیگر رو متهم کنین و روند تقابلی خودتون رو به روند تعاملی تغییر بدید
    2-- اطمینان سازی بکنین که زندگی و همسرتون رو دوست دارین
    3-- انتظاراتتون رو از همدیگر بدونین
    4-- سعی کنین بلافاصله بعد همون قرار ملاقات برگردید به زندگی مشترک و اگر نشد یک مدت معین و مشخصی رو برای فکر کردن تعیین کنین تا هیچ کدوم از شما بلاتکلیف نباشه...مثلا 3 روز
    5-- بخواهین خودتون برای زندگیتون تصمیم بگیرین...
    6-- شما باید اشتباهات گذشته خودتون رو به گردن بگیرین و ایشون هم بالطبع باید عهده دار اشتباهات خودشون باشن....ولی بهتره فعلا در مورد این مساله تا حد امکان صحبتی نشه ولی اگر سر صحبت باز شد از مساله فراری نباشین و خودتون رو مقصر همه مسائل جلوه ندید
    7-- سری به خاطرات خوش گذشته بزنین و از دوست داشتن ها و ابراز علاقه ها صحبت کنین
    8-- ترسیم یک آینده و تشریح هدف ها از زندگی مشترک
    با سلام
    اقای صالحی عزیز مواردی رو که فرمودید بنده تقریبا انجام دادم البته تلفنی. قبل از اینکه پیام شما رو ببینم با همسرم تلفنی صحبت کردیم. به ایشون اطمینان دادم که زندگیمو دوست دارم ولی همسرم حاضر نیست این رو دلیلی برای ادامه زندگی بدونه و اعتقاد داره که این فقط یک احساسه باید زودتر همه چیزو تموم کنیم. با این وجود بنده به ایشون گفتم که من هم نمیخوام که خودم رو به همسرم تحمیل کنم و یا به خاطر حرف های پدرم به زندگی برگردیم. و از ایشون خواستم من و ایشون به تنهایی برای زندگیمون تصمیم بگیریم و تحت تاثیر بقیه نباشیم. از همسرم خواستم تمام مسائلی رو که ایشون رو ازار میده در نظر بگیرن و با خودشون حلاجی کنن و ببینن با شناختی که تو این مدت نسبت به هم پیدا کردیم و اعتمادی که به حرف های من دارن چه انتظاراتی از من دارن و من هم همینطور. قرار بر این شد چند روزی هم بنده و هم همسرم در مورد انتظاراتمون از طرف مقابل فکر کنیم و به هم اطلاع بدیم و تصمیم بگیریم. البته همسرم اصرار زیاد بر این مساله داشتن که مسائل از نظر ایشون حل شدنی نیست و بهتره بدون ناراحتی همه چیز تموم شه.
    بنده با شناختی که از همسرم دارم همین الان جواب رو میدونم و این حرفها رو هم قبول کرد برای اینکه در اینده بنده نگم شما نخواستی و تلاشی برای بهبود اوضاع نکردی. متاسفانه همسرم بنده لجبازه و هر کاری که بخواد باید همون بشه. فکر میکنم تو این مدت حداقل این موضوع رو خوب فهمیدم.
    امید به خدا
    حتما حکمتی هست که ما بنده ها نمیدونیم.
    متشکرم

  8. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سبز,سجاد صالحی

  9. ارسال:25#
    سلام
    کسی رو که خواب هست میشه بیدار کرد ولی کسی رو که خودش رو به خواب میزنه رو چی؟

    شما نهایت تلاشتون رو برای بهبود شرایط کردید.
    مطمئن باشین همه اتفاقات گذشته هم تقصیر شما نبوده و همسرتون هم به اندازه ای در این اتفاقات بد سهیم بودن.

    توکلتون به خدا باشه ! نمیشه پیش بینی کرد چه اتفاقی خواهد افتاد ولی به عنوان آخرین تلاش تنها ترین گزینه پیش روی شما مراجعه حضوری هر دو نفرتون به مشاوره هست.
    ما هر اقدامی کردیم بدون حضور ایشون بوده و قطعا همسرتون هم حرفهایی برای گفتن دارن. هر چند اینطور که پیداست رغبتی به مشاوره حضوری ندارن...

    ولی یک مساله رو در نظر بگیرین و اون بحث قضایی مشکل هست
    بهتره در اولین فرصت با یک وکیل مجرب هم در مورد مساله و مشکلتون مشورت بکنین . البته بدون اینکه دادخواستی رو تحویل دادگاه بدید. یادتون باشه این مساله کمی مهم هست پس فعلا شما اقدام جدی ای انجام ندید و منتظر پاسخ همسرتون باشید...

    اگر براتون ممکن و مقدور بود از ریش سفیدان فامیل هم برای حل مساله و مشکل استفاده بکنین... پیغامی به والدین همسرتون هم بدید که نگذارن زندگیتون از هم بپاشه...

    توکلتون به خدا باشه....
    ان شا الله خدا بهترین ها رو برای زندگیتون رقم بزنه....
    یا علی...

  10. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سبز,ستاره**

  11. ارسال:26#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام
    کسی رو که خواب هست میشه بیدار کرد ولی کسی رو که خودش رو به خواب میزنه رو چی؟

    شما نهایت تلاشتون رو برای بهبود شرایط کردید.
    مطمئن باشین همه اتفاقات گذشته هم تقصیر شما نبوده و همسرتون هم به اندازه ای در این اتفاقات بد سهیم بودن.

    توکلتون به خدا باشه ! نمیشه پیش بینی کرد چه اتفاقی خواهد افتاد ولی به عنوان آخرین تلاش تنها ترین گزینه پیش روی شما مراجعه حضوری هر دو نفرتون به مشاوره هست.
    ما هر اقدامی کردیم بدون حضور ایشون بوده و قطعا همسرتون هم حرفهایی برای گفتن دارن. هر چند اینطور که پیداست رغبتی به مشاوره حضوری ندارن...

    ولی یک مساله رو در نظر بگیرین و اون بحث قضایی مشکل هست
    بهتره در اولین فرصت با یک وکیل مجرب هم در مورد مساله و مشکلتون مشورت بکنین . البته بدون اینکه دادخواستی رو تحویل دادگاه بدید. یادتون باشه این مساله کمی مهم هست پس فعلا شما اقدام جدی ای انجام ندید و منتظر پاسخ همسرتون باشید...

    اگر براتون ممکن و مقدور بود از ریش سفیدان فامیل هم برای حل مساله و مشکل استفاده بکنین... پیغامی به والدین همسرتون هم بدید که نگذارن زندگیتون از هم بپاشه...

    توکلتون به خدا باشه....
    ان شا الله خدا بهترین ها رو برای زندگیتون رقم بزنه....
    یا علی...
    از راهنماییتون خیلی ممنونم
    موضوع رفتن پیش مشاور کلا منتفی است دلیلش رو خودتون هم حدس زدین و درسته. همسرم به هیچ عنوان مشاوره رو قبول نداره. دفعه قبل هم که رفتیم تنها به اصرار زیاد و التماس من بوده و به حرفاشون هم اعتقاد نداره.
    از راهنماییتون سپاسگزارم. همه چیزو به خدا میسپارم. هر چه خدا بخواد

  12. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سبز,سجاد صالحی

  13. ارسال:27#
    الهه جون متاسفم از شرایطی که براتون پیش اومده شما به نظرم خوب و سنجیده عمل کردید هر چقدر هم که ما به همسرمون علاقه داشته باشیم نمی تونیم خودمونو به اون تحمیل کنیم پدر تون هم شخص خیلی فهمیده ای هستن و بر خورد منطقی داشتن . ولی حالا هر چقدر هم که ایشون خودشو به خواب زده باشن اگه جدیت شما رو ببینه وقتشه که بیدار بشن . و در مورد اینده شون جدی تر فکر کنن .
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2014_02_24 در ساعت 10:15 دلیل: کاهش سایز فونت

  14. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سبز,سجاد صالحی

  15. ارسال:28#
    سلام.
    از همیار عزیز ستاره خانم هم تشکر میکنم...
    شما فعلا صبر کنین ببینیم همسرتون چه اقدامی خواهند کرد...
    ان شا الله همه چی به روال عادی برمیگرده....
    اگر قدم مثبتی از همسرتون دیدین حتما تشویقش کنین

  16. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سبز

  17. ارسال:29#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام.
    از همیار عزیز ستاره خانم هم تشکر میکنم...
    شما فعلا صبر کنین ببینیم همسرتون چه اقدامی خواهند کرد...
    ان شا الله همه چی به روال عادی برمیگرده....
    اگر قدم مثبتی از همسرتون دیدین حتما تشویقش کنین
    با سلام
    اقای صالحی این چند روز که من خونه پدرم بودم من و همسرم تنها پیام های کوتاهی به هم میفرستادیم و از حال هم مختصرا خبر داشتیم. همسرم امروز با اس ام اس با من تماس داشت. البته اون هم به شکل گله که چرا از من خبری نمیگیری فکر میکنم اونجا بهت خوش میگذره و من رو فراموش کردی. در جواب ایشون من گفتم که همونطور که خودت گفتی فکر میکنی. اخه اتفاقا تو این روزها خواهرم مغازه زده من برای اینکه سرم گرم شه میرم اونجا تا کمتر فکر و خیال کنم. همسرم هر وقت اس میداد من میگفتم اونجام. . بعدش از من شاکی شد که چرا نمیگی کجایی و چکار میکنی. گفتم مغازه هستم. گفت خوب از من پرسیدی اجازه میدم بری که رفتی؟ منم گفتم هر زمان اذیتم نکردی و ارامش من برات مهم بود اون زمان من هم ازت اجازه میگیرم. همسرم گفت فردا پاشو بیا سر خونه زندگیت اگه نیای هفته بعد میریم دادگاه. منم سکوت کردم. همسرم گفت جواب بده میای یا نمیای؟ گفتم به نظرت کارت درسته که با تهدید میگی پاشم بیام سر زندگیم؟ همسرم هم در جواب گفت کار تو چی که بدون اجازه من میری اونجا؟ من هم گفتم حق با توست. بعد از مدتی دوباره پیام داد که فردا نمیخواد بیای خودم میام دنبالت. منم گفتم باشه.
    اقای صالحی واقعا از بهانه جویی های همسرم خسته شدم. حتی میگفت پاشو بیا ولی رو اعصابم راه بری باز اذیتت می کنم. نمیدونم واقعا چی با خودش فکر میکنه. نمیدونم این غرورشه که نمیخواد با خوشی من برگردم خونه یا اینکه حس انتقام جویی و کینه همسرم اینقدر زیاده که ادعا میکنه داره بزور قبولم میکنه. تو رو خدا شما به من بگین من چکار باید بکنم؟
    حقیقت دیگه ای هم هست که من تو همین روزها از اون مطمئن شدم و همین باعث شده دیگه نتونم بهش اعتماد کنم.
    همسرم متاسفانه چشم ناپاک داره و حتی چند بار سعی کرده به یکی از اقوام من دست درازی کنه. من بعضی وقتها احساس میکردم ولی اینقدر به همسرم اطمینان داشتم که شک به دلم راه نمیدادم و خودمو قانع میکردم که من دارم اشتباه فکر میکنم. اصلا به خودم اجازه نمیدادم تا درمورد شریک زندگیم بد فکر کنم. از این موضوع مطمئن شدم چون همسرم به من کشش و تمایلی نداشت و اصلا اصراری برای برقراری رابطه جنسی نداشت. همیشه این موضوع از طرف من مطرح میشد و اکثر اوقات همسرم میگفت من خستم. من هم به حساب خستگی از کار زیاد میذاشتم. ولی این موضوع همیشه تکرار میشد و اینطور نبود که گاهی وقتها باشه. همسرم وقتی اشتیاق من رو میدید و خودش رو ناتوان تو فکر میرفت و من همیشه دل داریش میدادم که خودتو ناراحت نکن بابا میدونم خسته ای خوب. شوخی میکردم و از دلش درمی اوردم که احساس عذاب وجدان نکنه. این موضوع تقریبا از زمان عقد ما وجود داشت.
    اینکه همسرم دوست های اینترنتی داره هم تقریبا ازش مطمئنم ولی اینکه چقدر باهاشون رابطه داره رو نمیدونم. حتی خیلی روزها که بعد از ظهر هم میگفت کلاس دارم وقت و بی وقت برمیگشت خونه و میگفت امروز کلاسم زودتر تموم شده یا دیرتر. من اون زمان بازم شک نمیکردم. چندین بار شد که متوجه شدم یواشکی با تلفنش حرف میزنه و یا وقتی میومدم تو اتاق یا کنارش بشینم زود تبلتش رو قائم میکرد و نمیذاشت صفحه کامپیوتر رو ببینم. البته من عکس العملی نشون نمیدادم تا حساس نشه. با خودم میگفتم اگه چیزی هم باشه خودش شرمنده میشه و تمومش میکنه.
    حالا که به برخی چیزهایی که احساس میکردم مطمئن شدم نمیدونم اصلا کار درستی هست که دوباره به همسرم اعتماد کنم و برم سر خونه زندگیم یا دیگه نباید تن به این زندگی بدم. بهانه جویی های همسرم تو این مدت خیلی زیاد بوده و منو خیلی اذیت کرد ولی واقعا به خاطرش از زندگیم بازم دلسرد نشدم ولی از وقتی به بی ناموسی همسرم به زنهای دیگه پی بردم خیلی ازش دلسرد شدم و نمیتونم این رو هضم کنم.
    تورو خدا راهنماییم کنین. فردا که همسرم میاد دنبالم نمیدونم میخواد با خوشی و معذرت خواهی منو ببره یا با ناراحتی و شرط و شروط برای من. هر چند حدس میزنم دومیش باشه ولی به نظر شما آیا درسته که به روش بیارم که موضوع بی عفتی همسرم رو متوجه شدم و به خاطر همین نمیتونم بهش اعتماد کنم؟ البته من نمیتونم بهش بگم چی دیدم چون می ترسم برای اون خانم خیلی بد بشه و مشکل خانوادگی ایجاد نشه براش. از طرفی به پدرم هم نگفتم چون پدرم بی ناموسی رو دیگه نمیتونه تحمل کنه و می ترسم خدایی نکرده کار به جاهای باریک کشیده بشه.
    من به همسرم چی بگم؟ ایا نرفتن من به خونه باعث نمیشه همسرم با من و خانوادم دشمنی کنه؟ ایا برگشتن من به اون زندگی اصلا فایده ای هم داره؟ چطور به همسرم بفهمونم که من واقعا زندگیمو دوست داشتم ولی اون همه چیزو خراب کرد که حالا هیچ اعتمادی نمیتونم بهش بکنم؟ اصلا به نظر شما میشه به همچین مردی اعتماد کرد؟ همسرم یک اخلاق دیگه ای هم داره اینکه جلو پدر مادرم خوب و منطقی حرف میزنه و میگه زنم از زندگی سیر شده و خستس و ابراز دلسوزی میکنه و خیلی خودشو مظلوم نشون میده و حتی ازشون معذرت خواهی هم کرد ولی وقتی تنها هستیم با من با تهدید و شرط و شروط و مقصر دونستن من برخورد میکنه.

  18. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سبز

  19. ارسال:30#
    الهه عزیز نظرم کارشناسی نیست ولی میخوام تجربه ای که در این مورد دارم رو به شما بگم دوست بسیار نزدیکی دارم که همسرش دقیقا مثل همسر شماست همه مواردی که نوشتید من احساس کردم در مورد این اقا مطالب نوشته شده . بهانه گیریهای الکی و اذیت کردن و.... ولی در عوض برای همه خودشو خیلی موجه و مومن و خوب نشون میداد و همه بهش اعتماد داشتن . وفقط همسرش میدونسته که این چه جور ادمیه ولی با هیچ کس مطرح نکرده حتی با پدر مادرش و نزدیک 15 ساله که تحمل کرده و باهاش زندگی کرده البته بیشتر به خاطر بچه هاش . ولی بعده این همه سال متوجه شده که یکی از اون زنا معتادش هم کرده دیگه تحملش تموم شده و بهش گفته یا باید از این کارات دست برداری یا من دیگه طلاق میگیرم. این اقا هم تو همه فامیل و دوستان شایع کرده کرده این خانم وضعش خرابه و با فلانی و فلانی رابطه داره و چند بار هم براش پاپوش درست کرده تا رسواش کنه . هر کی این خانمو نشناسه حرفاشو باور میکنه اونقدر که نقشه های زیرکانه ای میکشه . از من میشنوی اگه در این مورد مطمئنی حتما با یکی از نزدیکانت مطرح کن . اگه ایشون همچین مرضی داشته باشه به این اسونیا ترکش نمیکنه . حق ندارم بهت بگم طلاق بگیر ولی باید اونقدر قدرت داشته باشی که تحملش کنی .

  20. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سبز

صفحه‌ها (7): صفحه 3 از 7 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •