تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اصرار زیاد شوهرم به طلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهه ا
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 68

صفحه‌ها (7): صفحه 4 از 7 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

اصرار زیاد شوهرم به طلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره---- نمایش پست ها
    الهه عزیز نظرم کارشناسی نیست ولی میخوام تجربه ای که در این مورد دارم رو به شما بگم دوست بسیار نزدیکی دارم که همسرش دقیقا مثل همسر شماست همه مواردی که نوشتید من احساس کردم در مورد این اقا مطالب نوشته شده . بهانه گیریهای الکی و اذیت کردن و.... ولی در عوض برای همه خودشو خیلی موجه و مومن و خوب نشون میداد و همه بهش اعتماد داشتن . وفقط همسرش میدونسته که این چه جور ادمیه ولی با هیچ کس مطرح نکرده حتی با پدر مادرش و نزدیک 15 ساله که تحمل کرده و باهاش زندگی کرده البته بیشتر به خاطر بچه هاش . ولی بعده این همه سال متوجه شده که یکی از اون زنا معتادش هم کرده دیگه تحملش تموم شده و بهش گفته یا باید از این کارات دست برداری یا من دیگه طلاق میگیرم. این اقا هم تو همه فامیل و دوستان شایع کرده کرده این خانم وضعش خرابه و با فلانی و فلانی رابطه داره و چند بار هم براش پاپوش درست کرده تا رسواش کنه . هر کی این خانمو نشناسه حرفاشو باور میکنه اونقدر که نقشه های زیرکانه ای میکشه . از من میشنوی اگه در این مورد مطمئنی حتما با یکی از نزدیکانت مطرح کن . اگه ایشون همچین مرضی داشته باشه به این اسونیا ترکش نمیکنه . حق ندارم بهت بگم طلاق بگیر ولی باید اونقدر قدرت داشته باشی که تحملش کنی .
    ستاره عزیز از راهنمایی خوبت ممنونم
    نظر خودم هم تقریبا همینه
    دیگه امیدی به این رابطه پیچیده ندارم
    اخه همسرم با بی شرمی به خانواده من هم خیلی توهین کرده و دیگه برام ابرویی تو خانواده و دوست و آشنا نذاشته
    دیگه نمیتونم متلک ها و قلمبه گویی هاشو تحمل کنم
    به خدا واگذارش می کنم

  2. ارسال:32#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره---- نمایش پست ها
    الهه عزیز نظرم کارشناسی نیست ولی میخوام تجربه ای که در این مورد دارم رو به شما بگم دوست بسیار نزدیکی دارم که همسرش دقیقا مثل همسر شماست همه مواردی که نوشتید من احساس کردم در مورد این اقا مطالب نوشته شده . بهانه گیریهای الکی و اذیت کردن و.... ولی در عوض برای همه خودشو خیلی موجه و مومن و خوب نشون میداد و همه بهش اعتماد داشتن . وفقط همسرش میدونسته که این چه جور ادمیه ولی با هیچ کس مطرح نکرده حتی با پدر مادرش و نزدیک 15 ساله که تحمل کرده و باهاش زندگی کرده البته بیشتر به خاطر بچه هاش . ولی بعده این همه سال متوجه شده که یکی از اون زنا معتادش هم کرده دیگه تحملش تموم شده و بهش گفته یا باید از این کارات دست برداری یا من دیگه طلاق میگیرم. این اقا هم تو همه فامیل و دوستان شایع کرده کرده این خانم وضعش خرابه و با فلانی و فلانی رابطه داره و چند بار هم براش پاپوش درست کرده تا رسواش کنه . هر کی این خانمو نشناسه حرفاشو باور میکنه اونقدر که نقشه های زیرکانه ای میکشه . از من میشنوی اگه در این مورد مطمئنی حتما با یکی از نزدیکانت مطرح کن . اگه ایشون همچین مرضی داشته باشه به این اسونیا ترکش نمیکنه . حق ندارم بهت بگم طلاق بگیر ولی باید اونقدر قدرت داشته باشی که تحملش کنی .
    ستاره عزیز گفته بودم همسرم با عصبانیت گفت خودم میام دنبالت
    اون روز که با خودش قرار گذاشته بود بیاد دنبالم ازش خبری نگرفتم و همسرم هم به من خبری نداد. همسرم هم از این قضیه دلگیر شده بود و نیومد دنبالم. اخر شب زنگ زد و ازم خبر گرفت که اونجا خوب ارامش داری دیگه پس منم میزارم خونه بابات باشی که ارامش داشته باشی دیگه. منم جوابی بهش ندادم. از صداش میتونستم بفهمم چقدر از دستم دلخوره و گله داره ولی من با نرمی جوابشو میدادم. اون هم به خودش اجازه نداد حرف بدی به من بزنه. فقط دوباره تکرار کرد که باید از من اجازه میگرفتی که بری مغازه. من هم گفتم الان خونه پدرم هستم و اجازم دست پدرمه هر وقت تو خونه تو بودم چشم اجازه شما رو هم میگیرم.
    نمیدونم واقعا چی با خودش فکر میکنه. تو این مدت بارها شده هی منو به سمت خودش کشونده و هی هلم داده واسه همین اصلا نمیتونم به رفتاراش و حرفاش اطمینان داشته باشم. هر وقت زنگ میزنه فقط با حرفاش رو اعصابم راه میره وبهانه گیری میکنه که منو بدهکار کنه. واسه همین تلفنم رو خاموش کردم تا حداقل اروم باشم.
    نمیدونم کارم درسته یا نه. راهنماییم کنین توروخدا ازش خیلی دلخورم. همش تو این مدت منو بازی داده. احساس میکنم الانم همینطوره و اون روز هم به دروغ گفت میام دنبالت تا باز منو دودل کنه.

  3. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط سبز

  4. ارسال:33#
    سبز آواتار ها
    سلام الهه خانم
    همون طور که خودتون تصور میکنید ممکنه شخص دیگری در زندگی همسرتون باشه چون باوجود تمام تلاش شما برای حفظ زندگی باز ایشون بهانه جویی میکنن
    البته میشه خوشبینانه تر هم به قضیه نگاه کرد اینکه ایشون برای برگردوندن شما به خونه صحبت کردن وباشما درتماس هستند نشون میده که هنوز به شما علاقه مندن واحساس مسئولیت میکنن پس زود ناامید نشید

    شما باید قبل از هر کاری تکلیفتون روباخودتون روشن کنید
    اگر خیانت همسرتون به شما ثابت بشه حاضرین گذشت کنید وبه زندگیتون برگردید؟
    اگر مساله خیانت منتفی باشه با شرایط اخلاقی همسرتون میتونید کنار بیاید؟
    اگر علاقه همسرتون به شما ثابت بشه تاکجا وباچه شرایطی حاضر میشید برگردین؟
    درمجموع علاقه شما به همسر وزندگی تون تاچه حده تا کجا میتونید ادامه بدید

    اگر باخودتون منطقی کنار بیاید حتما میتونید تصمیم درستی بگیرید
    البته به حکمت خدا هم امیدوار باشید شاید این اتفاقات فقط یه آزمایشه برای محکمتر شدن آینده زندگیتون
    امیدتون به خدا باشه ان شاالله همه چیز درست میشه

  5. ارسال:34#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سبز نمایش پست ها
    سلام الهه خانم
    همون طور که خودتون تصور میکنید ممکنه شخص دیگری در زندگی همسرتون باشه چون باوجود تمام تلاش شما برای حفظ زندگی باز ایشون بهانه جویی میکنن
    البته میشه خوشبینانه تر هم به قضیه نگاه کرد اینکه ایشون برای برگردوندن شما به خونه صحبت کردن وباشما درتماس هستند نشون میده که هنوز به شما علاقه مندن واحساس مسئولیت میکنن پس زود ناامید نشید

    شما باید قبل از هر کاری تکلیفتون روباخودتون روشن کنید
    اگر خیانت همسرتون به شما ثابت بشه حاضرین گذشت کنید وبه زندگیتون برگردید؟
    اگر مساله خیانت منتفی باشه با شرایط اخلاقی همسرتون میتونید کنار بیاید؟
    اگر علاقه همسرتون به شما ثابت بشه تاکجا وباچه شرایطی حاضر میشید برگردین؟
    درمجموع علاقه شما به همسر وزندگی تون تاچه حده تا کجا میتونید ادامه بدید

    اگر باخودتون منطقی کنار بیاید حتما میتونید تصمیم درستی بگیرید
    البته به حکمت خدا هم امیدوار باشید شاید این اتفاقات فقط یه آزمایشه برای محکمتر شدن آینده زندگیتون
    امیدتون به خدا باشه ان شاالله همه چیز درست میشه
    سلام سبز عزیز
    شاید حق با شما باشه
    ناامیدی کار شیطونه. ولی واقعا نمیدونم چطور میخواد درست بشه دیگه
    همسرم با بهانه جویی هایی که میکنه و غروری که داره حاضره اذیت و آزاد منو ببینه تا به حساب خودش به من تلنگر زده باشه ولی نمیدونه که چقدر با احساسات من بازی کرده.
    امشب اومد خونه پدرم. احوال پرسی کرد. وقتی که دید من و خانوادم ناراحت و فکری هستیم اون هم عصبانی شد. من گوشیم رو خاموش کرده بودم تا با اس ام اس هاش که همش بهانه گیری بود دوباره ازارم نده. ناراحتی ما و خاموش بودن گوشیمو بهانه کرد و گفت من امشب اومدم میخواستم بگم بریم سر خونه زندگیمون و فکرامو کردم. ولی این چه رفتاریه که شما با من دارین؟ حداقل من مهمون که بودم چرا تحویلم نگرفتین؟ امروز مگه تولدم نبود اصلا یادت بود؟ چرا گوشیتو خاموش کردی؟ مگه من چکارت داشتم؟ خلاصه دوباره بهانه دستش اومد که بگه من میخواستم ولی رفتار تو بد بود. منم گفتم این همه تو این مدت عذابم دادی و منو گذاشتی اینجا مگه خودت اینو نمیخواستی هر چه صبوری کردم و دندون رو جیگر گذاشتم و هیچی نگفتم شاید خودت متوجه بشی و دست برداری از کارات تو نفهمیدی. موضوع دونستن بدچشمیاشو بهش گفتم. انکار کرد و گفت دارم حرفای تازه ازت میشنوم. با این طرز فکر افتضاحی که داری اصلا دیگه حاضر نیستم باهات زندگی کنم. و گفت من اومده بودم همه چی رو فراموش کنم و بگم بریم سر زندگیمون ولی تو با این کارات و ذهن خرابت نذاشتی حرفمو بزنم و الانم برمی گردم مشهد. و شبانه برگشت مشهد.
    نمیدونم شاید کار من هم اشتباه بود که تو اون موقعیت حرف دلمو زدم. ولی واقعا دیگه نمیدونستم چکار کنم. این طوری اخه کی زنشو میبره خونه؟ اگه واقعا نیتش این بود چرا همون اول نگفت چیزی و با یک جمله همه چیزو تموم نکرد و ناراحتی منو بهونه کرد و زد زیر همه چیز؟

  6. ارسال:35#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ببینید الهه خانم عزیز؛

    شما تردید نکنید که اگر مردی بخواد همسرش رو طلاق بده، به هر طریقی شده این کار رو خواهد کرد!

    عنوان تاپیک مقداری گمراه کننده هست.

    شنیدن این جمله زن مبنی بر اینکه بیان کنه دیگه عاصی شده و تا حالا داشته تحمل می کرده و دیگه طاقتش تموم شده و میخواد طلاق بگیره، برای مرد سنگین هست. شوهر هر چقدر هم قدرناشناس باشه، اگر همسرش رو دوست داشته باشه سعی میکنه او رو خوشحال و راضی نگه بداره و ناراحتی همسرش براش خوشایند نیست.

    مسائل رو باید پله پله بررسی و حل کرد.

    اینکه به یکباره همه مسائل جمع بشن و شما تصور کنید با یک قهر و رفتن پیش خانواده همه مسائل هم یک شبه قراره حل بشن، رویه و طرز فکر مناسبی نیست.

    انتقاد از همسر روشهای خاص خود رو داره و انتقادهای پیاپی و زیاد، در مرد احساس شکست رو پدیدار میکنه و این احساس اصلا جالب نیست.

    اگر واقع بینانه نگاه کنیم، میتونیم اشکالات رو در رویه هر دو طرف ببینیم. مثال بسیار ساده اش این نقل قول تازه از شماست:

    من گوشیم رو خاموش کرده بودم تا با اس ام اس هاش که همش بهانه گیری بود دوباره ازارم نده
    برای اینکه با اسمس ها آزار نبینید راههای خیلی بهتری هم بود. ساده ترین راهش نخواندن پیامک بود. حتی میتونستید بهش پیام بدید که اینطوری نمیتونیم منظور هم رو درست متوجه بشیم و سوء برداشت اتفاق میفته. لطفا بیا اینجا با هم رو در رو صحبت کنیم.

    در اینکه خانواده مامن اصلی ماست تردیدی نداریم، اما باید استقلال خودتون رو حفظ کنید. همه چیز رو نباید گذاشت کف دست پدر و مادرها؛ حتی اگر بهترین پدر و مادر هم باشند، نباید ریز مشکلات رو براشون تعریف کرد؛ بیان کلیتی از مساله کفایت میکنه و جزئیات رو همسران باید بین خودشون و با کمک مشاور حل کنند. وقتی همسرتون میبینه خانواده باهاش برخورد توام با ناراحتی یا عصبانیت دارند، خب طبیعیه که دلخور میشه. حتی اگر مشکل اینچنینی وجود داشته باشه، باید وقتی همسرتون اقدام رو به جلویی انجام میده تشویقش کنید و خانواده هم طوری رفتار نکنند که او غرورش بشکنه و پشیمون بشه

    اگر همسرتون دنبال طلاق بود، به نظر میرسه الان بهترین فرصت بود و ایشون میتونست بهترین بهانه ها رو برای طلاق جور کنه. اقدامش مبنی بر بازگشت، امیدوارکننده هست. خود شما هم از زمانی که همسرتون باهاتون سر شده، احساس کردید چیزی رو از دست دادید و این از نوشته هاتون مشخص هست.

    پس، امیدوارانه میشه دید که هر دو زندگی تونو رو دوست دارید. یک سری مهارتها رو باید فرابگیرید.

    چند جا دیدم نوشته بودید که صبوری کردید و دندون رو جیگر گذاشتید تا همسرتون خودش بفهمه. خب، مردها علم غیب ندارند. باید بهشون مسائل رو شفاف گفت(البته با بیان مناسب و در شرایط درست). هیچگاه انتظار نداشته باشید مردی بدون اینکه همسرش صحبتی از مساله بکنه، با علم غیب تشخیص بده که مشکل چیه

    الهه خانم؛

    آیا شما میتونید فهرستی از انتظاراتتون از همسرتون رو تهیه کنید؟

    همچنین مسائل و مشکلاتی که با ایشون دارید رو با ذکر اولویت بندی
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  7. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط sokut,ایزدی

  8. ارسال:36#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    ببینید الهه خانم عزیز؛

    شما تردید نکنید که اگر مردی بخواد همسرش رو طلاق بده، به هر طریقی شده این کار رو خواهد کرد!

    عنوان تاپیک مقداری گمراه کننده هست.

    شنیدن این جمله زن مبنی بر اینکه بیان کنه دیگه عاصی شده و تا حالا داشته تحمل می کرده و دیگه طاقتش تموم شده و میخواد طلاق بگیره، برای مرد سنگین هست. شوهر هر چقدر هم قدرناشناس باشه، اگر همسرش رو دوست داشته باشه سعی میکنه او رو خوشحال و راضی نگه بداره و ناراحتی همسرش براش خوشایند نیست.

    مسائل رو باید پله پله بررسی و حل کرد.

    اینکه به یکباره همه مسائل جمع بشن و شما تصور کنید با یک قهر و رفتن پیش خانواده همه مسائل هم یک شبه قراره حل بشن، رویه و طرز فکر مناسبی نیست.

    انتقاد از همسر روشهای خاص خود رو داره و انتقادهای پیاپی و زیاد، در مرد احساس شکست رو پدیدار میکنه و این احساس اصلا جالب نیست.

    اگر واقع بینانه نگاه کنیم، میتونیم اشکالات رو در رویه هر دو طرف ببینیم. مثال بسیار ساده اش این نقل قول تازه از شماست:



    برای اینکه با اسمس ها آزار نبینید راههای خیلی بهتری هم بود. ساده ترین راهش نخواندن پیامک بود. حتی میتونستید بهش پیام بدید که اینطوری نمیتونیم منظور هم رو درست متوجه بشیم و سوء برداشت اتفاق میفته. لطفا بیا اینجا با هم رو در رو صحبت کنیم.

    در اینکه خانواده مامن اصلی ماست تردیدی نداریم، اما باید استقلال خودتون رو حفظ کنید. همه چیز رو نباید گذاشت کف دست پدر و مادرها؛ حتی اگر بهترین پدر و مادر هم باشند، نباید ریز مشکلات رو براشون تعریف کرد؛ بیان کلیتی از مساله کفایت میکنه و جزئیات رو همسران باید بین خودشون و با کمک مشاور حل کنند. وقتی همسرتون میبینه خانواده باهاش برخورد توام با ناراحتی یا عصبانیت دارند، خب طبیعیه که دلخور میشه. حتی اگر مشکل اینچنینی وجود داشته باشه، باید وقتی همسرتون اقدام رو به جلویی انجام میده تشویقش کنید و خانواده هم طوری رفتار نکنند که او غرورش بشکنه و پشیمون بشه

    اگر همسرتون دنبال طلاق بود، به نظر میرسه الان بهترین فرصت بود و ایشون میتونست بهترین بهانه ها رو برای طلاق جور کنه. اقدامش مبنی بر بازگشت، امیدوارکننده هست. خود شما هم از زمانی که همسرتون باهاتون سر شده، احساس کردید چیزی رو از دست دادید و این از نوشته هاتون مشخص هست.

    پس، امیدوارانه میشه دید که هر دو زندگی تونو رو دوست دارید. یک سری مهارتها رو باید فرابگیرید.

    چند جا دیدم نوشته بودید که صبوری کردید و دندون رو جیگر گذاشتید تا همسرتون خودش بفهمه. خب، مردها علم غیب ندارند. باید بهشون مسائل رو شفاف گفت(البته با بیان مناسب و در شرایط درست). هیچگاه انتظار نداشته باشید مردی بدون اینکه همسرش صحبتی از مساله بکنه، با علم غیب تشخیص بده که مشکل چیه

    الهه خانم؛

    آیا شما میتونید فهرستی از انتظاراتتون از همسرتون رو تهیه کنید؟

    همچنین مسائل و مشکلاتی که با ایشون دارید رو با ذکر اولویت بندی
    با سلام
    اقای عزیزی از توجهتون خیلی ممنونم
    ولی فکر میکنم شما متوجه همه موضوع نشدید. من به خواست خودم نیومدم خونه پدرم. همسرم اینو می خواست که من اینجا باشم چون میگفت این زندگی دیگه فایده نداره و باید بری خونه بابات بمونی و به اونا هم بگی تا بفهمن ما تو این مدت چی کشیدیم. همسر من اهل تلافیه. من خوب میشناسمش. وقتی پدر و مادر همسرم متوجه دلخوری های ما شدن همسرم پاشو کرد تو یک کفش که باید پدر و مادر تو هم بدونن چون میگفت تقصیر تو بود که اونا فهمیدن. حتی به من گفت خیالت راحت شد که عذاب پدر مادرم رو دیدی؟
    ازتون میخوام اگه امکانش هست تمام پاسخ هایی رو که دادم بخونید و نظرتون رو بگید. نظر کارشناسی شما برام خیلی مهم و باارزشه.
    همونطور که فرمودید من فهرستی از انتظاراتم و مشکلاتم رو اماده می کنم و براتون میفرستم.
    بازم از همیاریتون سپاسگزارم.

  9. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط

  10. ارسال:37#
    الهه عزیزم من شناخت کافی از همسر شما ندارم این خود شما هستید که از ایشون به اندازه کافی شناخت دارید مثالی که در مورد دوستم وهمسرش زدم نمیتونه در مورد شما هم کاملا مصداق داشته باشه فقط گفتم که حواست جمع تر باشه . شما خودت میدونی خیانت همسرت در چه حد بوده یا این فقط تصور تو بوده اینکه مرد چشم چران باشه یه چیزه واینکه واقعا با فرد دیگه ای در ارتباط باشه یه چیزه دیگه ست مثالی که زدم حالت دوم بود و به زنش ثابت شده بود که با زنان متعددی در ارتباط هست و به خانه زنان بدنام علنا رفت و امد میکنه . اینو به شوهرت تعمیم نده ممکنه اون اهل اینکارا نباشه و فقط داره باهات لجبازی میکنه . ولی در کل نسبت به مردایی که به بهانه های مختلف سعی دارن همسرشونو از خونه و از خودشون دور کنن احساس خوبی ندارم.

  11. ارسال:38#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    ببینید الهه خانم عزیز؛

    شما تردید نکنید که اگر مردی بخواد همسرش رو طلاق بده، به هر طریقی شده این کار رو خواهد کرد!

    عنوان تاپیک مقداری گمراه کننده هست.

    شنیدن این جمله زن مبنی بر اینکه بیان کنه دیگه عاصی شده و تا حالا داشته تحمل می کرده و دیگه طاقتش تموم شده و میخواد طلاق بگیره، برای مرد سنگین هست. شوهر هر چقدر هم قدرناشناس باشه، اگر همسرش رو دوست داشته باشه سعی میکنه او رو خوشحال و راضی نگه بداره و ناراحتی همسرش براش خوشایند نیست.

    مسائل رو باید پله پله بررسی و حل کرد.

    اینکه به یکباره همه مسائل جمع بشن و شما تصور کنید با یک قهر و رفتن پیش خانواده همه مسائل هم یک شبه قراره حل بشن، رویه و طرز فکر مناسبی نیست.

    انتقاد از همسر روشهای خاص خود رو داره و انتقادهای پیاپی و زیاد، در مرد احساس شکست رو پدیدار میکنه و این احساس اصلا جالب نیست.

    اگر واقع بینانه نگاه کنیم، میتونیم اشکالات رو در رویه هر دو طرف ببینیم. مثال بسیار ساده اش این نقل قول تازه از شماست:



    برای اینکه با اسمس ها آزار نبینید راههای خیلی بهتری هم بود. ساده ترین راهش نخواندن پیامک بود. حتی میتونستید بهش پیام بدید که اینطوری نمیتونیم منظور هم رو درست متوجه بشیم و سوء برداشت اتفاق میفته. لطفا بیا اینجا با هم رو در رو صحبت کنیم.

    در اینکه خانواده مامن اصلی ماست تردیدی نداریم، اما باید استقلال خودتون رو حفظ کنید. همه چیز رو نباید گذاشت کف دست پدر و مادرها؛ حتی اگر بهترین پدر و مادر هم باشند، نباید ریز مشکلات رو براشون تعریف کرد؛ بیان کلیتی از مساله کفایت میکنه و جزئیات رو همسران باید بین خودشون و با کمک مشاور حل کنند. وقتی همسرتون میبینه خانواده باهاش برخورد توام با ناراحتی یا عصبانیت دارند، خب طبیعیه که دلخور میشه. حتی اگر مشکل اینچنینی وجود داشته باشه، باید وقتی همسرتون اقدام رو به جلویی انجام میده تشویقش کنید و خانواده هم طوری رفتار نکنند که او غرورش بشکنه و پشیمون بشه

    اگر همسرتون دنبال طلاق بود، به نظر میرسه الان بهترین فرصت بود و ایشون میتونست بهترین بهانه ها رو برای طلاق جور کنه. اقدامش مبنی بر بازگشت، امیدوارکننده هست. خود شما هم از زمانی که همسرتون باهاتون سر شده، احساس کردید چیزی رو از دست دادید و این از نوشته هاتون مشخص هست.

    پس، امیدوارانه میشه دید که هر دو زندگی تونو رو دوست دارید. یک سری مهارتها رو باید فرابگیرید.

    چند جا دیدم نوشته بودید که صبوری کردید و دندون رو جیگر گذاشتید تا همسرتون خودش بفهمه. خب، مردها علم غیب ندارند. باید بهشون مسائل رو شفاف گفت(البته با بیان مناسب و در شرایط درست). هیچگاه انتظار نداشته باشید مردی بدون اینکه همسرش صحبتی از مساله بکنه، با علم غیب تشخیص بده که مشکل چیه

    الهه خانم؛

    آیا شما میتونید فهرستی از انتظاراتتون از همسرتون رو تهیه کنید؟

    همچنین مسائل و مشکلاتی که با ایشون دارید رو با ذکر اولویت بندی
    با سلام
    همونطور که خواسته بودین بنده فهرستی از یک سری مسائلی که با همسرم دارم و انتظاراتم رو براتون فرستادم. امیدوارم بتونین با این مشکلات به من بگین ایا امیدی به تلاش برای این زندگی هست یا نه راه ما خیلی پر پیچ و خم شده. منتظر راهنماییتون هستم .
    متشکرم
    1- من رو هم در برنامه ریزی دخل و خرج خونه محرم بدونه تا بتونیم برای آینده پس انداز داشته باشیم.
    2- به جای اینکه پس اندازهاشو به مادرش بده که براش نگه داره به من بده.
    3- حداقل چیزهایی که به زندگی ما دو تا مربوط میشه رو با من اول در میون بذاره بعد به خانوادش بگه. مثلا وقتی برای مصاحبه خبردار شده بود پدر مادرش خبر داشتن و بعد وقتی رفتیم خونه مادرش اونجا متوجه شدم و به من هیچی نگفته بود و جلو پدر مادرش خجالت کشیدم.
    4- با مادرش پنهانی قرار میذاره وقتی که میریم خونشون بعد من میفهمم که اونا منتظر ما بودن منم بی خبر.
    5- بدون هماهنگی با من اصرار به دعوت دیگران نکند.
    6- با تلفن یواشکی حرف نزنه یا چت کنه و پیامک بده طوری که از من پنهان کنه.
    7- بدون اجازه من گوشیمو چک نکنه. برای جلب اعتمادش عکس العملی نشون ندادم و حتی بعضی وقتا گفتم بی زحمت شما تلفنم رو جواب بده یا حتی ببین اس ام اس اومده کی بوده من دستم بنده تا اعتمادش به من جلب بشه ولی فایده نداشته.
    8- وقتی خانوادم هستن مراقب رک گویی هاش باشه خصوصا در حضور خانواده خودش بارها به پدر مادر من تیکه انداخته. در حضور خانوادش احساس میکنم میدون دار میشه و هر حرفی دوست داره میزنه حتی به من هم بارها خرده گرفته و مسخرم کرده.
    9- در رابطه ها حریم رو رعایت کنه خصوصا با خواهرم که شوهر داره در نبود همسرش خوش و بش میکنه و در حضورش طور دیگس. چشم چرانی هم عادتشه.
    10- به پدر و مادرم جواب سربالا نده.
    11- برای بقیه برنامه ریزی نکنه. همسرم دوست داره برای مسافرت رفتن و تعطیلات بقیه حتی برنامه ریزی کنه که کجا بریم و کجا نریم در حالیکه افراد دیگه ای هم در سفر با ما هستن. وقتی انتظارش براورده نشه لج می کنه و جدا از بقیه کار خودشو میکنه.
    12- برای مسافرت، رفتن به مهمانی یا مهمان دعوت کردن، خرید و ... به تنهایی بدون اطلاع به من برنامه ریزی نکند.
    13- وقتی پدر مادرم با دست پر به خونه ما میان از کمک های پدرو مادرم ناراحت نشه و در مقابل سعی کنه قدردان باشه.
    14- وقتی خونه پدر مادرشیم اینقدر از خودش تعریف نکنه و منو بذاره کنار.
    15- وقتی رانندگی میکنه لایی میکشه یا به بقیه راه نمیده. منم از ترس گریم میگیره و فشارم می افته. وقتی هم میگم دست و پام از ترس می لرزه قبول نمیکنه.
    16- به زور افکار خودش رو به من نسبت نده.
    17- انتظارات بی جای پدر و مادرش رو رفتار همسرم با من تاثیر نذاره.
    18- در مقابل کارهایی که به میل خودش برام انجام میده سرم منت نذاره. مثل بردن من به خونه پدرم.
    19- در مقابل ناراحتی من از خانوادش و اشک های من بی اعتنا یا عصبی و اخمو نباشه و به جاش دلداریم بده و اگه مقصره معذرت خواهی کنه و منو مقصر ندونه.
    20- از سر کار که میاد من میدونم خستس و مراعاتش رو میکنم و محیط خونه رو براش اروم میکنم لازم نیست همش بگه چه کار بدی دارم، به همه بد وبیراه بگه تا من بفهمم کار بیرون از خونه چقدر سخته.
    21- تو رابطه جنسی غرورش رو بذاره کنار و اشتیاقی از طرف همسرم هم باشه نه اینکه همیشه من بخوام ازش.
    22- برای رابطه جنسی وقت بذاره نه اینکه همه کاراشو راست و ریس کنه واز اخر تو جا خمیازه بکشه و هیچ حسی نداشته باشه.
    23- وقتی کنارش میشینم با گوشیش یا کامپیوتر ور نره یا همش حواسش به تلویزیون نباشه. منم در آغوش بگیره.
    24- وقتی میگه ساعت 2 میام فوقش تا نیم ساعت تاخیر بیاد اگه نه خبر بده که منتظر نباشم. یا اگه من زنگ میزنم جواب بده وقتی میگم گوشیت نمیگیره باور کنه و طوری رفتار نکنه که انگار من دارم دروغ میگم.
    25- وقتی خواسته هامو بهش میگم با من حرف بزنه که چی تو فکرشه و چکار می خواد برای خواسته من بکنه تا من همش منتظر نباشم و از آخر ببینم هیچ حرکتی نمیکنه و براش مهم نبوده.
    26- وقتی میریم خیابون اینقدر به من نچسبه و مراقبم باشه مخصوصا تو جاهای شلوغ. اعصابم خورد میشه و دوست دارم زودتر بیام خونه.
    27- نذاره پدر مادرش برامون تعیین تکلیف کنند و بگین کجا بریم و کجا نریم و زنت باید این کارو میکرد و نکرد و از این چیزا.
    28- هر چند وقت برام کادویی هرچند کوچک به سلیقه خودش یا یک شاخه گل بخره و بیاد خونه که بدونم به فکرمه.
    29- هر چند وقت نگه تو یک چیزی رو از من پنهون می کنی.
    30- برای دوست دارم گفتن منتظر نشه من اول بگم.

  12. ارسال:39#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره---- نمایش پست ها
    الهه عزیزم من شناخت کافی از همسر شما ندارم این خود شما هستید که از ایشون به اندازه کافی شناخت دارید مثالی که در مورد دوستم وهمسرش زدم نمیتونه در مورد شما هم کاملا مصداق داشته باشه فقط گفتم که حواست جمع تر باشه . شما خودت میدونی خیانت همسرت در چه حد بوده یا این فقط تصور تو بوده اینکه مرد چشم چران باشه یه چیزه واینکه واقعا با فرد دیگه ای در ارتباط باشه یه چیزه دیگه ست مثالی که زدم حالت دوم بود و به زنش ثابت شده بود که با زنان متعددی در ارتباط هست و به خانه زنان بدنام علنا رفت و امد میکنه . اینو به شوهرت تعمیم نده ممکنه اون اهل اینکارا نباشه و فقط داره باهات لجبازی میکنه . ولی در کل نسبت به مردایی که به بهانه های مختلف سعی دارن همسرشونو از خونه و از خودشون دور کنن احساس خوبی ندارم.
    ستاره جون متوجه هستم. از مثالی که برام اوردی هم ممنونم. همیاری شما و دوستان دیگه در اینکه من بتونم تو این شرایط تصمیم درستی بگیرم خیلی کمکم می کنه. این موردی رو که شما گفتی هم باعث شد من چشامو بیشتر باز کنم و واقعیت هایی که دورو برم اتفاق می افتاد ولی به خاطر علاقه ای که به همسرم دارم نادید می گرفتم، ببینم و به اهمیت موضوع پی ببرم. شاید همه این اتفاقا زنگ خطری بود که نذارم زندگیم به سیاه چال بیفته و ایندمو به خاطر تنها دوست داشتن کورکورانه کسی که قدر و ارزش من رو نمیدونه تباه کنم.
    حتما پاسخ هامو خوندی. همسرم اومد که بگه دوباره زندگیمونو شروع کنیم. ولی متاسفانه اینقدر غرور داره که حاضر نیست بپذیره ایشون هم مقصر بوده و طوری وانمود کرد که انگار داره در حقم لطف می کنه و منو بخشیده حالا می تونم برگردم سر خونه زندگیم. تو این 2-3 ماهی که گذشت و پافشاری همسرم رو به جدایی میدیدم واقعا باور کردم که قصدی جز جدایی نداره و با وجود اصرار و خواهشی که میکردم می گفت نه اصلا دیگه نمیشه اینجوری زندگی کرد و راه دیگه ای نیست. حتی خیلی سعی کردم اونطور که اون دوست داره رفتار کنم، خودش هم متوجه میشد که من تغییر کردم و دارم رضایتش رو جلب میکنم ولی میگفت الان که ترسیدی زندگیمون به هم بخوره اینطوری رفتار می کنی دو روز دیگه یادت میره. به اصرار زیاد من رفتیم مشاوره و من ازش خواستم بازم بریم ولی همسرم گفت قبول ندارم مشاوره رو. با هر سختی که بود خودم رو قانع کردم که دیگه همسرم انگیزه ای برای زندگی نداره حتما چیزی هست که من نمیفهمم و راه اخر همینه. ولی الان همسرم ادعا می کنه که من همچین قصدی نداشتم و می خواستم بهت بفهمونم داری چکار می کنی. اما در تماسی که با هم داشتیم گفت میخوام با کسی که دوسش دارم دوباره به ارامش برسم. ولی حالا با ضربه ای که به من خورده نمیدونم اصلا می تونم بهش دوباره اعتماد کنم یا نه. ستاره جون من فکر می کنم اصلا چه تضمینی وجود داره که دوباره نخواد این کار رو با من بکنه و با احساسات من هرچقدر می خواد بازی کنه؟ با چیزایی که ازش دیدم و تلفنهای پنهانی و چت های طولانی و قایم کردن از من و چسبوندن گوشیش به خودش و بی عفتی هایی که بارها بیرون که می رفتیم میدیدم ازش چطور میتونم به خودم بقبولونم که از کجا معلوم به خاطر یکی دیگه منو نمی خواسته بذاره کنار تا به هدفش برسه؟ و الان فرضا اگه پشیمون هم شده چطور مطمئن باشم که دوباره به خاطر همچین مساله ای این کارشو تکرار نمیکنه؟
    حتی الان هم که میگه میخوام زندگیمونو دوباره شروع کنیم، انتظار داره من بلافاصله بگم چشم میام و علاوه بر اینکه مسائل مربوط به خودش رو قبول نداره منو تهدید هم می کنه که اگه نیای خیلی کارا میتونم بکنم. یا اینکه بهت فرصت می دم تا فلان روز اگه نیای خودت می دونی.
    با این اوصاف من چطور می تونم به حسن نیتش پی ببرم. همش می ترسم دوباره اعتماد کنم و برم و باز به یک بهونه دیگه صبرش تموم شه. اذیت و ازارهای پدر و خصوصا مادرش مطمئنا تکرار میشه چون اونها عوض نمیشن و میترسم دوباره رفتار شوهرم تحت تاثیر حرف های مادرش با من مثل سابق بشه و حتی زمان ناراحتی من خودمو مقصر بدونه و دوباره بهانه گیری کنه. اینکه میگی ممکنه شوهرم داره باهام لجبازی میکنه اره واقعا همینطوره. شوهرم هم اهل لجبازی و هم اهل تلافی کردنه و بهم ثابت شده که کینه ای هم هست و اگه از دستش بر بیاد به ادم به موقعش ضربه میزنه. ولی مطمئنم که برای لجبازی با من نبوده که تلفن ها و چت های مشکوک داره چون مدت زیادیه که این رفتار رو داره و حتی بارها میشد میرفتم تو اتاق کارش براش عصرونه ببرم هل میشد و زود صفحه اینترنت رو مخفی میکرد یا می بست. البته من به رو خودم نمی اوردم تا فکر نکنه بهش بی اعتمادم. و فکر میکردم وقتی متوجه بشه من میبینم و به رو خودم نمیارم خودش شرمنده میشه و دست از این کارش برمیداره ولی متاسفانه پر رو تر شد و میدون رو برای خودش باز دید و با گستاخی این روزهای اخر دیگه پنهانی تلفن می زد و وقت و بی رقت میومد خونه. و بارها میشد که از سر کار دیر میومد و طبق معمول همیشه نمیومد خونه من نگران میشدم هرچی زنگ میزدم به گوشیش یا در دسترس نبود یا نمیگرفت و بعد که ازش علتشو می پرسیدم که چرا خبر ندادی نگران شدم می گفت نباید نگران بشی من که یک ساعت بیشتر تاخیر نداشتم. گوشیمم نمیدونم چرا نمیگرفته من سر کلاس بودم.
    احساس می کنم زندگی ما اینقدر جاهای خالی و مبهم داره که به این راحتی ها پر نمیشه. من هیچ وقت دلیل مخفی کاری های همسرم و حتی بی اعتمادی هاشو نفهمیدم. با اینکه سعی میکردم اون طور که اون دوست داره رفتار کنم، یا لباس بپوشم، در روابط خانوادگی فاصله ها با افراد رو حفظ کنم، حتی بارها خودم ازش خواستم تلفن همراهم رو جواب بده تا اعتمادش به من بیشتر بشه، وقتی میرفتم بیرون حتما مطلعش میکردم، از زمان برگشت به خونه بلافاصله خبردارش می کردم چون میدونستم اگه خبر ندم ازم شاکی میشه و کنکاش می کنه که مگه کجا بودی که خبر ندادی.
    با تمام این حرفا هیچ زمان به خودم اجازه ندادم در مورد شریک زندگیم فکرهای اشتباه کنم. ولی حالا که زندگیم به اینجا رسیده می بینم که از کنار هم گذاشتن این اتفاقات شاید بشه به نتیجه هایی رسید که چندان دور از واقعیت هم نیستند.
    ستاره عزیز لطفا اگه نظری در مورد حرفام داری منو در جریان بذر و اگه طرز فکر من ایراد داره متوجهم کن. متشکرم

  13. ارسال:40#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    ببینید الهه خانم عزیز؛

    شما تردید نکنید که اگر مردی بخواد همسرش رو طلاق بده، به هر طریقی شده این کار رو خواهد کرد!

    عنوان تاپیک مقداری گمراه کننده هست.

    شنیدن این جمله زن مبنی بر اینکه بیان کنه دیگه عاصی شده و تا حالا داشته تحمل می کرده و دیگه طاقتش تموم شده و میخواد طلاق بگیره، برای مرد سنگین هست. شوهر هر چقدر هم قدرناشناس باشه، اگر همسرش رو دوست داشته باشه سعی میکنه او رو خوشحال و راضی نگه بداره و ناراحتی همسرش براش خوشایند نیست.

    مسائل رو باید پله پله بررسی و حل کرد.

    اینکه به یکباره همه مسائل جمع بشن و شما تصور کنید با یک قهر و رفتن پیش خانواده همه مسائل هم یک شبه قراره حل بشن، رویه و طرز فکر مناسبی نیست.

    انتقاد از همسر روشهای خاص خود رو داره و انتقادهای پیاپی و زیاد، در مرد احساس شکست رو پدیدار میکنه و این احساس اصلا جالب نیست.

    اگر واقع بینانه نگاه کنیم، میتونیم اشکالات رو در رویه هر دو طرف ببینیم. مثال بسیار ساده اش این نقل قول تازه از شماست:



    برای اینکه با اسمس ها آزار نبینید راههای خیلی بهتری هم بود. ساده ترین راهش نخواندن پیامک بود. حتی میتونستید بهش پیام بدید که اینطوری نمیتونیم منظور هم رو درست متوجه بشیم و سوء برداشت اتفاق میفته. لطفا بیا اینجا با هم رو در رو صحبت کنیم.

    در اینکه خانواده مامن اصلی ماست تردیدی نداریم، اما باید استقلال خودتون رو حفظ کنید. همه چیز رو نباید گذاشت کف دست پدر و مادرها؛ حتی اگر بهترین پدر و مادر هم باشند، نباید ریز مشکلات رو براشون تعریف کرد؛ بیان کلیتی از مساله کفایت میکنه و جزئیات رو همسران باید بین خودشون و با کمک مشاور حل کنند. وقتی همسرتون میبینه خانواده باهاش برخورد توام با ناراحتی یا عصبانیت دارند، خب طبیعیه که دلخور میشه. حتی اگر مشکل اینچنینی وجود داشته باشه، باید وقتی همسرتون اقدام رو به جلویی انجام میده تشویقش کنید و خانواده هم طوری رفتار نکنند که او غرورش بشکنه و پشیمون بشه

    اگر همسرتون دنبال طلاق بود، به نظر میرسه الان بهترین فرصت بود و ایشون میتونست بهترین بهانه ها رو برای طلاق جور کنه. اقدامش مبنی بر بازگشت، امیدوارکننده هست. خود شما هم از زمانی که همسرتون باهاتون سر شده، احساس کردید چیزی رو از دست دادید و این از نوشته هاتون مشخص هست.

    پس، امیدوارانه میشه دید که هر دو زندگی تونو رو دوست دارید. یک سری مهارتها رو باید فرابگیرید.

    چند جا دیدم نوشته بودید که صبوری کردید و دندون رو جیگر گذاشتید تا همسرتون خودش بفهمه. خب، مردها علم غیب ندارند. باید بهشون مسائل رو شفاف گفت(البته با بیان مناسب و در شرایط درست). هیچگاه انتظار نداشته باشید مردی بدون اینکه همسرش صحبتی از مساله بکنه، با علم غیب تشخیص بده که مشکل چیه

    الهه خانم؛

    آیا شما میتونید فهرستی از انتظاراتتون از همسرتون رو تهیه کنید؟

    همچنین مسائل و مشکلاتی که با ایشون دارید رو با ذکر اولویت بندی
    تورو خدا جواب منو بدین
    نمیدونم باید چکار کنم
    من زندگیمو دوست دارم ولی نمیدونم چطور به شوهر مغرورم بفهمونم که باید اونم متوجه اشتباهاتش باشه و حداقل با تهدید نخواد برم خونه.
    می ترسم اینطوری برم سر زندگیم و دوباره همین رفتار رو تکرار کنه و بعدا فقط جدایی ازش برام سخت تر بشه.
    خواهش می کنم زودتر راهنماییم کنید.
    منتظرم. ممنون

صفحه‌ها (7): صفحه 4 از 7 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •