تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اصرار زیاد شوهرم به طلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهه ا
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 68

صفحه‌ها (7): صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 567

اصرار زیاد شوهرم به طلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:61#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    مقالات اینترنتی منبع مناسبی برای تشخیص مشکلات اینچنینی نیستند.

    برای تشخیص اختلالی چون پارانویا، چندین متخصص باید بررسی حضوری و مستمر و دقیق و عالمانه داشته باشند، تا بتوانند نظرشان را اعلام کنند؛ چطور ممکنه با مطالعه یک یا چند مطلب، چنین تشخیصهایی رو داد؟!

    پس، نخستین کاری که لازمه انجام بدید، کاهش حساسیتتون نسبت به اینگونه مطالب، و بلکه در این شرایط، مطالعه نکردن آنهاست؛ چرا که در زمانی که همسرتون حضور ندارند، قضاوت شما هم جنبه واقع بینانه اش رو از دست میده و خُلق منفی شما حتی بر حافظه شما تاثیر می گذاره. یعنی اینکه حالات روانی و هیجانی منفی کنونی شما، منجر به این میشه که آن خاطراتی رو از حافظه فراخوانی کنید که منفی هستند.

    پس، نه ملاک تشخیص مشکلات اینترنت هست، و نه حالت خُلقی منفی زمان مناسبی برای قضاوت. بنابراین، جستجو در موارد منفی، اون هم در این شرایط برای شما ممنوع هست! اگر خواستید جستجو کنید، موارد مثبت کمک کننده به بهبود رابطه رو مطالعه نمایید.

    همانطور که آقای صالحی عزیز هم اشاره کردند، قهر کردن آن هم بدین شکل که به منزل پدری برید، روش مناسبی نیست و این تجربه ای برای آینده باید باشه.

    درز کردن مسائل به خانواده ها هم مساله دیگری هست که باید مراقبش باشید. نگذارید کسی از فامیل متوجه این مسائل بشه و مستقلانه سعی کنید مسائلتون رو با همسرتون حل و فصل کنید.

    شما در شرایط فعلی، ابتدا نیازمند آرامش خودتان هستید. دعا و نیایش، ورزش، و به طور کلی انجام هر کاری که شما را آرام تر می کند، در این مرحله مفید هست. در مقابل، هر کاری که منجر به افزایش تنش و خلق منفی شما میشه رو کنار بگذارید، مثل همین جستجوهای اینترنتی درباره نقاط منفی

    مرحله بعدی اینه که زمینه برای بازگشت شما به منزلتون فراهم بشه. این بازگشت نه به معنای تسلیم شدن شما، که به معنای بررسی اوضاع و احوال زندگی تون برای ادامه دادن یا ندادن زندگی مشترک هست.

    غرور همسرتون از یک طرف، و توقعات شما مبنی بر اینکه ایشون بیاد و رسما عذرخواهی کنه از طرف دیگر، مانعی برای تحقق این امر شده. همانطور که در پستهای قبلی گفته بودم، زمانی که همسرتون به دنبالتون اومد، نباید غرورش شکسته می شد. گرچه به قول شما ایشون طوری وانمود کرده بود که گویی داره به شما فرصتی دوباره میده، اما صرف آمدنش یک گام مثبت بود و باید بهتر باهاش برخورد می شد. شما میتونستید همراهش برگردید، و تدریجا درباره مسائلتون چاره اندیشی کنید.

    در شرایط فعلی، شما می توانید با پدر و مادرتون صحبت کنید و بهشون بگید که ببخشید که شما رو هم اذیت کردم و فکرتون رو مشغول کردم، اما احساس میکنم برای حل شدن مشکلات، باید اقدامی کرد و من و همسرم باید در کنار هم باشیم تا بتونیم برای آینده تصمیم گیری کنیم. لازمه این کار هم اینه که شما قوی باشید. یعنی اینکه بازگشت شما یک بازگشت شجاعانه باشه، و نه یک بازگشت ذلیلانه

    بازگشت شجاعانه و کاملا با اختیار و آگاهی به منظور بررسی شرایط زندگی تون در کنار همسر، برای تصمیم گیری. نه بازگشت ذلیلانه به منظور باج دادن یا تحمل اجباری یا چاره ناپذیری

    قوی شدن شما باعث میشه که تصور نکنید بازگشتتون به معنای تسلیم شدن، یا امتیاز دادن، یا فرصت دادن همسرتون به شماست. بلکه شما با اختیار خودتون، برای بررسی مسائل زندگی تون، انتخاب می کنید که بازگردید و اینها رو با همسرتون هم در میان می گذارید.

    روند و چگونگی این بازگشت، میتونه بدین صورت باشه که به همسرتون زنگ بزنید و بگید که با این وضعیت، مشکلی از مشکلاتمون حل نمیشه. من تصمیم گرفتم بیام خونه تا بتونیم درباره آینده مون بهترین تصمیم رو بگیریم. دلم میخواد مسائلمون رو خودمون حل و فصل کنیم و کسی متوجه اونها نشه. من(مثلا به همراه پدرم) بر میگردم و اونوقت درباره مسائلمون دو نفری صحبت می کنیم.

    دقت داشته باشید که پیش زمینه مهم این کار، یکی قوی تر کردن خودتون، و دیگری آماده کردن خانواده هست. به خانواده بگید که من میخوام برگردم تا بدونم برای زندگی آینده ام چه تصمیمی بهتره، و این وضعیت هیچ کمکی به بهبود اوضاع نمیکنه. به پدر و مادرتون بگید که درسته اشتباهاتی از جانب او بوده، اما من هم اشتباهاتی داشتم. نباید مسائل رو جمع می کردم تا کار به اینجاها بکشه، و بنابراین با اجازه شما می خوام تلاشی جدید رو آغاز کنم و برای حل مشکلاتم گامهایی بردارم، اونوقت بهتر می تونم تصمیم گیری کنم.

    اگر زمینه بازگشت فراهم بشه، اونوقت چند روزی رو صبر می کنید و درباره مسائل حرفی نمیزنید تا اندکی شرایط عادی بشه. بعد، به شیوه مناسبش مسائل باید مطرح بشه که هنوز بهش نرسیدیم.
    خیلی ممنون از راهنماییتون
    اقای عزیزی با توجه به اینکه همسر بنده هیچ زمان نخواسته اشتباهات خودش رو بپذیره به نظر شما برگشتن من باعث نمیشه همسرم دوباره با من بد برخورد کنه و دوباره تمام تقصیرهارو گردن من بندازه؟ اقای عزیزی من از پذیرش اشتباهات خودم هیچ ترسی ندارم، من نمیخوام دوباره اون تلخی ها تکرار شن. واقعا دیگه طاقت ندارم برم تو اون خونه ببینم همسرم داره همون رفتارهای عذاب اور رو با من میکنه تا زجرم بده و فکر کنه که میتونه به همین وضع ادامه بده. وقتی همسرم 3 ماه پیش حرف جدایی رو زد من با تمام وجود خواستم زندگیم رو حفظ کنم، اشتباهاتم رو پذیرفتم و گفتم من نمیدونستم دارم با حرفام تورو اذیت میکنم ولی اگه تو اینو میگی باشه اصلاحش میکنم و خیلی تغییرات در رفتارم نشون دادم طوریکه خودش متوجه شده بود و یک بار به زبان اورد. ولی اینطور برداشت کرد که الان چون ترسیدی به دست و پا افتادی و دوباره بعد مدتی مثل قبل میشی حتی این حرف رو جلو پدر مادرش هم زد و منو خورد کرد انگار نه انگار که خودشم تو اتفاقات پیش اومده مقصر بوده.
    اقای عزیزی من نمیخوام دوباره با شک و تردید برگردم به اون خونه و باز همسرم به خودش اجازه بده با احساسات من بازی کنه. اخه زمانی که من عاجزانه ازش التماس میکردم که بیا زندگیمون رو درست کنیم همسرم با سرسختی جواب داد: من نمیتونم به تو دروغ بگم اگه برگردیم سر زندگیمون دوباره با شک و دودلیه شاید بازم بخوام جدا شیم.
    میدونید از بس با حرفای دوگانش هی منو سمت خودش کشیده هی پس زده از هر حرکتی میترسم نکنه باز بخواد مدتی ازم سوء استفاده احساسی کنه و تلافی ناراحتی هایی که کشیده رو سرم دربیاره.
    شما میگید من باید باهاش میرفتم. ولی ایا به نظر شما اینکه همسرم قبول نداره اونم خطا کرده امیدی بهش هست که واسه بهبود روابطمون تلاشی بکنه؟ شبی که اومد خونه پدرم من به خاطر سماجت بی چون و چرایی که همسرم به جدایی داشت خیلی ناراحت و پریشان خاطر بودم. از بس غصه خورده بودم دست چپم تقریبا فلج بود و قفسه سینم درد میکرد. اول که همسرم اومد خونه مثل همیشه احوال پرسی کرد و یک نیش خند هم به من زد چند دقیقه ای که گذشت و دید من باهاش مثل همیشه نیستم ناراحت شد وگفت: این چه طرز رفتارته؟ حداقل من مهمون که بودم چرا اینطوری رفتار میکنی؟ من میخواستم بگم بریم سر زندگیمون ولی با این اخلاقای شما که میبینم دیگه هیچ امیدی به این زندگی ندارم.
    همسرم بدون اینکه متوجه باشه که چقدر به احساسات من اسیب زده و اصلا تو این مدت چی به من گذشته برای خودش قضاوت کرد و شبانه برگشت مشهد.
    با این اوصاف شما بازم معتقدید که من باید برمیگشتم؟
    اقای عزیزی من اینقدر تو این مدت فکر کردم که احساس میکنم نمیدونم راه درست کدومه و نادرست کدومه. اگه شما بازم میگید با این وجود من باید میگفتم باشه حق با توست و برمیگشتم من قبول دارم و حتما طبق پیشنهاد شما خودم با پای خودم برمیگردم. فقط خواهشا برام بنویسید زنگ که زدم دقیقا چی بگم به همسرم که باز دبه درنیاره و منو متهم نکنه. میدونم با گفتن اینکه میخوام برگردم همسرم میگه من دیگه امیدی به ادامه ندارم چون لجبازه و هر چی خودش خواست باید همون موقع براورده بشه. اون وقت من چی باید بگم؟
    نکته دیگه ای که باید بگم اینکه با شناختی که از همسرم دارم احساس میکنم همسرم دنبال بهانه ای میگشت تا منو از سرش بازکنه. نمیدونم شاید اشتباه می کنم ولی با جدیتی که برای جدایی داشت حدس میزنم برای فرار از دادن مهریه و تعهداتش این مدت منو عذاب داد تا خودم بگم مهرم حلال جونم ازاد. الانم که دید فایده نداره و خودش برای جدایی باید اقدام کنه و مجبور میشه خسارت بده فعلا منصرف شد. اخه 3 ماه پیش که حرف از جدایی زد حتی به من گفت بیا همه چی رو به خوبی تموم کنیم با هم به توافق برسیم و جدا شیم. حتی گفت رونماهایی رو که سر عقد به من داده بودند و همسرم به زور از من گرفته بود و ماشین خرید پولش رو بهت برمیگردونم تا راضیم کنه. برای این هست که الان میترسم خودم برگردم به اون خونه و همسرم بخواد باز به من فشار بیاره تا خودم حرف جدایی رو به میون بیارم و بخاطر اینکه میدونه پدر و مادر من هم طاقت دیدن عذاب دخترشون رو ندارن خودشون راضی به صرف نظر از مهریه میشن و طلاقم رو میگیرن.
    میدونم شاید از شنیدن این حرفای من بگید چقدر بدبین هستم ولی این 4 سال به من این چیزا ثابت شد و متوجه شدم که همسر من اونقدر خودخواه هست که برای رسیدن به مقصودش دست به هر کاری بزنه.

  2. ارسال:62#
    محسن عزیزی آواتار ها
    الهه خانم عزیز، ای کاش یک بار دیگه پست قبلی من رو مطالعه کنید.

    من شناختی از شما و همسرتون ندارم، اما آنچه از نحوه تعامل شما میتونم حدس بزنم، اینه که برای شما انتخاب کردن و متعاقب اون پذیرش مسئولیت انتخاب، کار دشواری هست.

    من بارها با تاکید در پست قبلی ام نوشتم که بازگشت شما، یک بازگشت شجاعانه، آگاهانه و با اختیار خودتون هست.

    یعنی اینکه شما برنمی گردید تا به همسرتون امتیاز بدید، یا مواردی از این دست

    شما برمی گردید تا شرایط زندگی رو برای ادامه دادن یا ادامه ندادن بررسی کنید.

    شما باید در خودتون این قدرت و توان رو ایجاد کنید که اگر همسرتون خواستند از بازگشت شما سوء استفاده کنند، ایستادگی کنید(یعنی با آرامش و صبوری، بیان کنید که چرا رفتید و چرا بازگشتید).

    من قبلا هم گفتم، اگر شما هیچ امیدی به بهبود شرایط ندارید، همین حالا با قدرت تصمیمتون رو بگیرید و معطلش نکنید.

    اما اگر قصدتون تلاش مجدد و بررسی دوباره امکان بهبود شرایط هست، مقدمه ی این قصد اینه که در کنار همسرتون باشید.

    همانطور که گفتم، و خودتون هم مکررا بیان کردید، غرور همسر شما مانع از اینه که ایشون بیاد از شما عذرخواهی کنه و دست شما رو بگیره و ببره به خونه. کما اینکه دفعه قبل هم که اومد، اون جریانات پیش اومد.

    مباحث حقوقی در رابطه با مهریه و سایر مسائل اینچنینی رو میشه از یک حقوقدان جویا شد. خب شما همین حالا هم میتونید مهریه رو به اجرا بگذارید. اما بحث الان ما چیز دیگریه

    برای حل مشکلات باید اونها رو به شیوه مناسب بیان کرد.

    هم شما و هم همسرتون نیازمند فراگیری مهارتهای زندگی مشترک هستید. شما از خودتون شروع کنید.

    لطفا این سوال من رو پاسخ بدید:

    فرض بگیریم که همسرتون قرار نیست به دنبال شما بیاد. شما همینجا این زندگی رو تمام شده می دانید یا اینکه خودتون دست به کار می شید؟(منظور من اقدام همراه با ضعف نیست؛ بلکه اقدامی برای تصمیم گیری)
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  3. ارسال:63#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    الهه خانم عزیز، ای کاش یک بار دیگه پست قبلی من رو مطالعه کنید.

    من شناختی از شما و همسرتون ندارم، اما آنچه از نحوه تعامل شما میتونم حدس بزنم، اینه که برای شما انتخاب کردن و متعاقب اون پذیرش مسئولیت انتخاب، کار دشواری هست.

    من بارها با تاکید در پست قبلی ام نوشتم که بازگشت شما، یک بازگشت شجاعانه، آگاهانه و با اختیار خودتون هست.

    یعنی اینکه شما برنمی گردید تا به همسرتون امتیاز بدید، یا مواردی از این دست

    شما برمی گردید تا شرایط زندگی رو برای ادامه دادن یا ادامه ندادن بررسی کنید.

    شما باید در خودتون این قدرت و توان رو ایجاد کنید که اگر همسرتون خواستند از بازگشت شما سوء استفاده کنند، ایستادگی کنید(یعنی با آرامش و صبوری، بیان کنید که چرا رفتید و چرا بازگشتید).

    من قبلا هم گفتم، اگر شما هیچ امیدی به بهبود شرایط ندارید، همین حالا با قدرت تصمیمتون رو بگیرید و معطلش نکنید.

    اما اگر قصدتون تلاش مجدد و بررسی دوباره امکان بهبود شرایط هست، مقدمه ی این قصد اینه که در کنار همسرتون باشید.

    همانطور که گفتم، و خودتون هم مکررا بیان کردید، غرور همسر شما مانع از اینه که ایشون بیاد از شما عذرخواهی کنه و دست شما رو بگیره و ببره به خونه. کما اینکه دفعه قبل هم که اومد، اون جریانات پیش اومد.

    مباحث حقوقی در رابطه با مهریه و سایر مسائل اینچنینی رو میشه از یک حقوقدان جویا شد. خب شما همین حالا هم میتونید مهریه رو به اجرا بگذارید. اما بحث الان ما چیز دیگریه

    برای حل مشکلات باید اونها رو به شیوه مناسب بیان کرد.

    هم شما و هم همسرتون نیازمند فراگیری مهارتهای زندگی مشترک هستید. شما از خودتون شروع کنید.

    لطفا این سوال من رو پاسخ بدید:

    فرض بگیریم که همسرتون قرار نیست به دنبال شما بیاد. شما همینجا این زندگی رو تمام شده می دانید یا اینکه خودتون دست به کار می شید؟(منظور من اقدام همراه با ضعف نیست؛ بلکه اقدامی برای تصمیم گیری)
    من دوست دارم برای حفظ زندگیم همه تلاشم رو بکنم. باور کنید دنبال بهانه جویی هم نیستم. غرور خودم هم برام مهم نیست. اگه قرار بود راحت تسلیم بشم 3 ماه بی اعتنایی ها و لجبازی های همسرم رو تحمل نمیکردم. من جدایی رو اخرین راه میدونم و حاضر نیستم از زندگی که با عشق واردش شدم به راحتی بگذرم. من تمام تلاشم رو میکنم. فقط میخوام کورسوی امیدی برای بهبود رابطم ببینم تا انگیزه برای حرکت دوباره داشته باشم.

  4. ارسال:64#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه ا نمایش پست ها
    من دوست دارم برای حفظ زندگیم همه تلاشم رو بکنم. باور کنید دنبال بهانه جویی هم نیستم. غرور خودم هم برام مهم نیست. اگه قرار بود راحت تسلیم بشم 3 ماه بی اعتنایی ها و لجبازی های همسرم رو تحمل نمیکردم. من جدایی رو اخرین راه میدونم و حاضر نیستم از زندگی که با عشق واردش شدم به راحتی بگذرم. من تمام تلاشم رو میکنم. فقط میخوام کورسوی امیدی برای بهبود رابطم ببینم تا انگیزه برای حرکت دوباره داشته باشم.
    بسیارخوب

    اما من از شما میخوام غرورتون براتون مهم باشه

    من اصلا موافق برخی کارهایی که قبلا انجام داده بودید، مثل التماس و ... نیستم. زندگی مشترک، به معنای خودخواهی یک طرف و تسلیم طرف دیگر نیست. هر دو طرف در زندگی مشترک، هم حقوقی دارند و هم وظایفی. هر دو طرف باید پایبند به وظایف خود، و احترام و ادای حقوق طرف مقابل باشند.

    خودتون رو تقویت کنید، ارزش وجودی خودتون رو بدانید و به هیچ وجه ضعف نشون ندید.

    انتخاب شما، باید نمایانگر قوت شما باشه و نه ضعف شما

    اگر همسرتون خواستند مجددا حرف از تقصیر و انداختن مشکلات به گردن شما بزنند، شما کافیه مختصر پاسخی به ایشون بدید که من برای شنیدن این حرفها نمیخوام برگردم. قصد من بررسی این مساله هست که آیا ما میتونیم با هم این زندگی مشترک رو ادامه بدیم یا نه؟

    من ضعفها و تقصیرات خودم رو می پذیرم، اما اومدم ببینم آیا همسرم هم مسئولیت کارهاش رو بر عهده خواهد گرفت یا نه؟

    من انتظاراتی دارم، و آماده شنیدن انتظارت همسرم هستم. اومدم ببینم که آیا شرایط برای انجام اقدامات موثر، فراهم هست یا نه؟

    مطمئنا دلم میخواد زندگیم رو حفظ کنم، اما با اصلاح شرایط از جانب خودم و همسرم. مطمئنا اگر همسرم رو دوست نداشتم یا ویژگیهای مثبتش رو در نظر نمیگرفتم، این تلاش و اقدام هم اصلا عملی نمی شد. اما در صورتی که متقابلا هم اقدامی ببینم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  5. ارسال:65#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    بسیارخوب

    اما من از شما میخوام غرورتون براتون مهم باشه

    من اصلا موافق برخی کارهایی که قبلا انجام داده بودید، مثل التماس و ... نیستم. زندگی مشترک، به معنای خودخواهی یک طرف و تسلیم طرف دیگر نیست. هر دو طرف در زندگی مشترک، هم حقوقی دارند و هم وظایفی. هر دو طرف باید پایبند به وظایف خود، و احترام و ادای حقوق طرف مقابل باشند.

    خودتون رو تقویت کنید، ارزش وجودی خودتون رو بدانید و به هیچ وجه ضعف نشون ندید.

    انتخاب شما، باید نمایانگر قوت شما باشه و نه ضعف شما

    اگر همسرتون خواستند مجددا حرف از تقصیر و انداختن مشکلات به گردن شما بزنند، شما کافیه مختصر پاسخی به ایشون بدید که من برای شنیدن این حرفها نمیخوام برگردم. قصد من بررسی این مساله هست که آیا ما میتونیم با هم این زندگی مشترک رو ادامه بدیم یا نه؟

    من ضعفها و تقصیرات خودم رو می پذیرم، اما اومدم ببینم آیا همسرم هم مسئولیت کارهاش رو بر عهده خواهد گرفت یا نه؟

    من انتظاراتی دارم، و آماده شنیدن انتظارت همسرم هستم. اومدم ببینم که آیا شرایط برای انجام اقدامات موثر، فراهم هست یا نه؟

    مطمئنا دلم میخواد زندگیم رو حفظ کنم، اما با اصلاح شرایط از جانب خودم و همسرم. مطمئنا اگر همسرم رو دوست نداشتم یا ویژگیهای مثبتش رو در نظر نمیگرفتم، این تلاش و اقدام هم اصلا عملی نمی شد. اما در صورتی که متقابلا هم اقدامی ببینم.
    بله متوجه هستم
    اقای عزیزی میدونم خیلی اذیتتون کردم. پرسش های زیاد من خستتون میکنه. ولی واقعا نیاز داشتم که یک مشاور دلسوز و بی طرف مطلعم کنه که منم ایراداتی دارم و باید از خودم شروع کنم. شما درست میگید من باید قوی باشم و قاطع حرف دلمو بزنم. خودم دست به کار شم و در ضمن انتظاراتم رو از همسرم بخوام.
    باید با قدرت برم جلو و این منم که شرایط تعیین میکنم.
    از راهنمایی های بی دریغتون خیلی سپاسگزارم.
    پس من با خانوادم صحبت میکنم و برای برگشتن به خونه با هسمرم تماس میگیرم.
    بازم ممنونم

  6. اصرار زیاد شوهرم به طلاق  سپاس شده توسط محسن عزیزی

  7. ارسال:66#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه ا نمایش پست ها
    بله متوجه هستم
    اقای عزیزی میدونم خیلی اذیتتون کردم. پرسش های زیاد من خستتون میکنه. ولی واقعا نیاز داشتم که یک مشاور دلسوز و بی طرف مطلعم کنه که منم ایراداتی دارم و باید از خودم شروع کنم. شما درست میگید من باید قوی باشم و قاطع حرف دلمو بزنم. خودم دست به کار شم و در ضمن انتظاراتم رو از همسرم بخوام.
    باید با قدرت برم جلو و این منم که شرایط تعیین میکنم.
    از راهنمایی های بی دریغتون خیلی سپاسگزارم.
    پس من با خانوادم صحبت میکنم و برای برگشتن به خونه با هسمرم تماس میگیرم.
    بازم ممنونم
    خوشحالم که متوجه این امر شدید.

    توکل بر خدا، قدرت، قاطعیت، انتخاب جسورانه و پذیرش مسئولیت انتخاب، کلیدهای آرامش هستند.

    منتظر خبر از جانب شما هستیم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  8. ارسال:67#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    خوشحالم که متوجه این امر شدید.

    توکل بر خدا، قدرت، قاطعیت، انتخاب جسورانه و پذیرش مسئولیت انتخاب، کلیدهای آرامش هستند.

    منتظر خبر از جانب شما هستیم.
    سلام اقای عزیزی
    به خاطر اینکه بتونم اصل حرفام رو به همسرم اطلاع بدم و خدایی نکرده همسرم طوری جواب نده که صحبت ها از موضوع اصلی منحرف شه امروز طی ایمیلی به همسرم اطلاع دادم که میخوام فرصتی به زندگیمون بدیم و انتظاراتی هم ازش دارم. و منتظرم تا انتظارات ایشون رو هم بشونم تا با هم بررسیشون کنیم. همون حرفایی که شما ازم خواسته بودین رو براش نوشتم.
    ایشون در جواب نوشتن:
    سلام همسرم
    مطمنا این ویژگی های مثبت در هر دوی ما هست اما به خاطر بعضی مشکلات خیلی وقته نادیده گرفتیمشون
    منم انتظارات زیادی ازت داشتم اما الان مدتیه که حس میکنم نباید از هیچ کس انتظاری داشته باشم
    اره منم موافقم که این حداقل فرصت رو به خودمون بدیم
    هر وقت اماده شد بهت خبر میدم
    اره تو حق داری از دست من دلخور باشی منم حق دارم دلخور باشم.
    حالا میشه به من بگید چطور باید انتظاراتم رو باهاش مطرح کنم؟

  9. ارسال:68#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به درخواست ایجادکننده تاپیک، ادامه روند مشاوره به صورت خصوصی انجام می پذیرد؛ بنابراین این تاپیک بسته می شود.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

صفحه‌ها (7): صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 567

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •