سوره بقره

آیه 26


(ان الله لا یستحیى أن یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فأما الذین آمنوا فیعلمون أنه الحق من ربهم و أما الذین كفروا فیقولون ماذا أراد الله بهذا مثلا یضل به كثیرا و یهدى به كثیرا و ما یضل به الا الفاسقین)


آیات مرتبط: اعراف 179 و 196

موضوعات: شخصیت - واكنشهاى جبرانى - دگرگونى در نحوه ادراك

منبع: بهداشت روان در اسلام - صفحه 182 تا 185

دگرگونى در نحوه ادراك: واضح است كه توجه و درك كردن، كاملا به یكدیگر وابسته ‏اند. معمولا توجه پیش از ادراك صورت مى‏ گیرد؛ اما باید بدانیم كه همیشه پس از توجه لزوما ادراك صورت نمى ‏گیرد؛ مثلا ممكن است شخص توجه خود را براى شنیدن صدایى كه انتظارش را دارد، معطوف كند، اما صدا به او نرسد. یا ممكن است شخص نگاه كند، اما نتواند آن چه را به دنبالش مى‏ گردد، ببیند. تفاوت دیگر فرآیند توجه كردن و درك كردن، آن است كه توجه كردن به تنهایى و به خودى خود، سازمان یا معناى تجربه ادراكى را تعیین نمى‏ كند. ممكن است یك موقعیت یك سان به وسیله همه كسانى كه به آن توجه مى‏ كنند، به طور متفاوت درك شود؛ یعنى این موقعیت براى همه آنان معنادار باشد؛ اما معناى آن براى هر فرد، متأثر از تجارب قبلى اوست. " رك: اصول روان شناسى مان، ترجمه ساعتچى، ج 2، ص 398 ".

توضیح آن كه چه بسا چند نفر به موضوعى یك سان توجه كنند، در واقع مى‏ توان توجه را نوعى آمادگى دانست؛ یعنى كسى كه مى‏ خواهد مطلبى را درك كند، آمادگى آن را پیدا كرده است. در این جا آمادگى پیدا مى‏ كند كه آن چه را مورد نظرش است، فراگیرد (یعنى آماده براى فعالیت و انجام كارى نیست، بلكه آماده براى انفعال و پذیرش است)؛ مثلا پزشكى كه شب منتظر زنگ تلفن از سوى بیماران است، حتى در حالت خواب آمادگى شنیدن زنگ تلفن را دارد و صداى زنگ، او را بیدار مى‏ كند؛ اما ممكن است صداى گریه كودكش، هر چند بلند باشد، او را بیدار نكند. برعكس، زن او ممكن است صداى زنگ تلفن را نشنود؛ اما صداى كودك را بشنود. در این موقع مى‏ گوییم: آمادگى ذهنى براى این هست و براى آن نیست.

هنگامى كه آمادگى ذهنى براى درك موضوع خاصى داریم، از امور دیگر غافل مى‏ شویم. در خیابان وقتى كه مى‏ خواهید كتابفروشى‏ اى را پیدا كنید و به همه مغازه‏ ها نگاه مى‏ كنید، امكان دارد از مغازه غذافروشى بگذریم و از آن آگاه نشوید. " رك: همان، ترجمه صناعى، مبحث ادراك " به طور كلى مى‏ توان گفت: آمادگى، ادراك را در میدان عمل خود، سریع و آسان مى‏ كند و در خارج از آن، كند و دشوار مى‏ سازد. تأثیر عواملى درونى و برونى، در ادراك بدان علت است كه با ذوق‏ها، علاقه‏ها و وضع روانى ما مرتبط مى‏ شوند و اگر چنین نباشد، ادراكى تحقق نمى‏ یابد.

مثلا وقتى كه بر وفق شوق و علاقه خود، به چیزى توجه مى‏ كنیم، مانند این كه در قفسه كتاب، دنبال كتاب‏هاى خاصى در موضوع معینى مى‏ گردیم، بدیهى است هر كتابى از قبیل آن چه مورد علاقه ما است، توجه ما را به خود معطوف خواهد داشت. براى همین است كه هر كسى بنا به مقتضیات نحوه زندگانى و علاقه خویش به موضوع‏هاى مشخص توجه و آن را درك مى‏ كند. اگر چند نفر با هم به گردش بروند، هر یك از آنان ممكن است بنا به عادت، سابقه و به حسب ذوق و حرفه خود، به یك جنبه از آن چه مى‏ بیند، توجه داشته باشد و از جهات دیگر غفلت كند؛ مثلا دانشمند طبیعى به انواع سنگ، گیاه‏ها و درختان و خواص آن‏ها توجه مى‏ كند؛ نقاش، زیبایى، منظره توجهش را جلب مى‏ كند؛ هیزم فروش براى قطع شاخه‏ هاى درختان جنگل و استفاده سوختى نقشه مى‏ كشد؛ نجار درباره تهیه الوار و بریدن تنه درختان تنومند و بهره‏ مند شدن از آن‏ها براى ساختن آن چه او مى‏ تواند بسازد، فكر مى‏ كند و همین گونه هر صنفى مطابق آن چه در نظر دارد، به جنبه‏ اى دقت مى‏ كند.

چنان كه گفتیم، علت اختلاف این نوع توجهات و ادراكات، ذوق، علاقه، نحوه تربیت و سوابق فكرى افراد است. چنین به نظر مى‏ رسد آیاتى كه ذیلا ذكر مى‏ شود، بر آن چه در فوق درباره ادراك شرح داده شد، دلالت دارد.

واضح است كه در عصر پیامبر اكرم (ع) عده ‏اى از مردم، دشمنى و كینه آن حضرت را در دل داشتند و طبق روش دوران جاهلیت، در تبهكارى و فساد فرو رفته بودند و هیچ گونه علاقه‏ اى به فضیلت و انسانیت از خود نشان نمى‏ دادند. از سوى دیگر، به انجام سنن آبا و اجداد خود، بسیار پاى‏بند بودند. لذا به حقایق قرآن مجید توجه نمى‏ كردند و هنگامى كه آیه‏ اى نازل مى‏ شد، فقط جنبه‏ هایى كه انگیزه‏ هاى درونى و تجربه‏ هاى قبلى آنان ایجاب مى‏ كرد و با نحوه خواسته‏ ها، سوابق و ذوق‏هاشان توافق داشت، مورد توجه و ادراكشان قرار مى‏ گرفت. خداوند فرموده است:

(ان الله لا یستحیى أن یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فأما الذین آمنوا فیعلمون أنه الحق من ربهم و أما الذین كفروا فیقولون ماذا أراد الله بهذا مثلا یضل به كثیرا و یهدى به كثیرا و ما یضل به الا الفاسقین) " بقره / 26 ".

«خداوند آزرم ندارد كه مثلى از مثل‏ها را درباره پشه و موجوداتى كه (در كوچكى) بالاتر از آن هستند، بزند. مؤمنان مى‏ دانند كه آن مثل‏ها حق (و درست) است (و براى راهنمایى و توضیح حقایق آورده شده است)؛ اما كفار مى‏گویند: خداوند از این مثل چه چیز را اراده كرده (غیر از پشه موجود دیگرى نبود كه به آن مثل بزند)؟ خداوند افراد بسیارى را به آن مثل، گمراه وعده فراوانى را هدایت مى‏ كند، و فقط تبهكاران (یعنى كسانى كه جز خواسته‏ هاى نفسانى و آن چه به آن انس گرفته‏ اند، به چیز دیگر توجه ندارند) را گمراه مى‏ كند.»

در آیه دیگر مى‏ فرماید:

(لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئك كالأنعام بل هم أضل أولئك هم الغافلون) " اعراف / 179 ".

«براى ایشان (كسانى كه سزاوار عذاب دوزخند) دل‏هایى است كه به آن (حقایق را) در نمى‏ یابند و چشم‏هایى است كه (واقعیات را) نمى‏ بینند و گوش‏هایى است كه نمى‏ شنوند؛ آنان هم‏چون چهارپایان، بلكه از آن‏ها پست‏ترند. (یعنى حواس ایشان به واقعیات پى نمى‏ برد؛ زیرا عوامل درونى و سوابق ذهنى و آمادگى نداشتن براى پذیرش هویت قضایا ایشان را از توجه و فهم حقایق باز داشته است).»

و نیز مى‏ فرماید:

(و ان تدعوهم الى الهدى لا یسمعوا و تراهم ینظرون الیك و هم لا یبصرون) " اعراف / 198 ".

«و اگر ایشان (مشركان) را به هدایت (و صراط مستقیم) فراخوانى، (نداى تو را) نمى‏ شنوند و مى‏ بینى كه به تو نگاه مى‏ كنند، لكن دیده بصیرت ندارند.»

ارتباط فراموشى با عوارض ذهنى:

این از واضحات است كه روان ناخودآگاه در همه شؤون زندگى فردى و اجتماعى، آثارى دارد كه در موارد گوناگون خواهى نخواهى آشكار مى‏ شود كه از آن جمله است دگرگونى‏ ها، اشتباهات، رفتارها و فراموشى‏ هایى كه در طى زندگى روزانه‏ مان رخ مى‏ دهد.
همراه با دگرگونى‏ ها و عوارضى روانى، در دوران زندگانى و هنگام گفت‏ و گو با اشخاص، تمایلات وا پس زده ما هر چه بیش‏تر فشرده و متراكم مى‏ شود؛ اما هیچ‏گاه دست خوش فراموشى و سكون نگشته، بلكه همیشه در حال تكاپو و تهاجمند تا بندها را گسیخته و براى ارضا شدن، به خودآگاه نفوذ كنند " رك: روان كاوى فروید، ص 121 ".

مردم عموما فراموشى‏ ها را نتیجه اشتغالات فكرى و گرفتارى‏ هاى اجتماعى مى‏ پندارند، در صورتى كه بیش‏تر فراموشى‏ ها نشانه عدم تمایل به امر فراموشى شده است.
كسى كه نام شخصى، كتابى، محل و یا میعادى را فراموش مى‏ كند، قطعا به گونه‏ اى به آن موضوع بى‏ علاقه است یا انگیزه دیگر، از قبیل علاقه شدید به موضوع دیگرى موجب مى ‏شود كه شخص تحت تأثیر آن انگیزه، موضوع اصلى را فراموش كند. مثلا زنى پس از ازدواج، بیش‏تر اوقات نام جدید خود را فراموش كرده، " در بعضى اجتماعات كه این چنین مرسوم است " هنگام گفت‏ و گو یا معرفى خود، نام دوران دوشیزگى‏ اش را اظهار مى‏ دارد. با تحقیقى كه در این باره به عمل آمده، ثابت شد كه خانم مزبور از زندگى زناشویى خود ناراضى است.

دانش‏ آموزى قول داده است كه مثلا سر ساعت چهار در خانه باشد؛ اما ساعت شش به خانه مى‏ رسد؛ چون مشغول شنا بوده و قولى را كه داده بوده، فراموش كرده است.



قرآن، روانشناسی و علوم تربیتی-محسن عباس نژاد

راسخون