تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین..... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:آلاء
آخرین ارسال:آلاء
پاسخ ها 49

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین.....

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    نه ولی درکل خانواده ی آرومی هستیم که هرکس سرش به کار خودشه و اجتماعی هم نیستیم

    اینکه خانم الناز گفتند ریشه مشکلمو بگم راستش اصلا دیگه به مشکلمو گذشتم واقعا فکر نمیکنم اما مشلم همیشه شبانه روز باهامه .تنهایی ویه نوع کمبود از طرف همسالانم البته همجنسانم منظورمه

    مشاور روانکاوم 2 سال پیش بهش پی برد و گفت کمبود محبت شدیدی از طرف همسالانم دارم . من میخام برم تو اجتماع و گروههای دوستی داشته باشم اما چطوری؟؟ نه هدفی دارم نه میدونم علایقم چیاس نه حتی حوصله کاریو دارم حتی

    درسم . مسیرمو نمیشناسم خیلی تنها و افسردم،کسی ازم یادی نمیکنه حتی در شرایط وخیم بیماریم.اصلا منم از دیگران و ورود به اجتماع سرد شدم.هم نمیدونم کجا و چی برم هم به خاطر سردی دیگران باهام منم سرد شدم.

    مثلا میخام برم ورزش اما هرچی فکر میکنم ورزش مناسب که بدردم بخوره پیدا نمیکنم و همینطور کارای دیگه که یا کلا بهشون رغبتی ندارم یا بین همشون یا چنتاشون نمیتونم یکی رو انتخاب کنم وقتیم انتخاب کنم بلافاصله علاقم از بین میره یا به خودممیگم برم که چی به چه درد میخوره یا میگم خب آخرش که چی .خلاصه خسته شدم از این زندگی یکنواخت پوچ ،روزهامو پوچ و پی در پی میگذرونم و هرروز بدترو بدتر میشم درس مثل یه مرده متحرک
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_02_18 در ساعت 21:13
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام دوست عزیزم
    گفتی 5 ساله دچار افسردگی هستی یعنی از سن بیست سالگی و علت این عامل رو هم تنهایی و کمبود محبت همسالان میدونی!
    آیا تا بحال هیچ دوستی نداشتی؟
    مطمئنا دوستانی داشته و داری، آیا خودت در ابراز احساسات همدلانه به دوستات راحتی؟
    چرا فکر میکنی دیگران با تو سرد برخورد می کنند؟
    گلم خیلی خوبه که به فکر علایقت هستی و خیلی خیلی بهتر اینه که به دنبال راهکار برای رهایی از این وضعیت هستی این یعنی داشتن امید، آفرین!
    بهتره برای شروع از روابط با نزدیکانت شروع کنی اولین فرد نزدیک به تو خودت هستی با خودت دوست شو و بعد خانواده، فامیل، دوستات و در نهایت اجتماع!
    گام به گام جلو برو و به دنبال اصلاح روابط باش
    همه چی به خود ما بستگی داره عزیزم، اکثر انسانها به سمت آدمهایی جذب میشن که اعتماد به نفس بالایی دارند در کارهاشون موفقند و با فکر عمل میکنند و خوش برخورد و گشاده رو هستند و.....
    این ویژگیهارو بشناس و با فراگیری مهارتهایی اینهارو در خودت ایجاد و تقویت کن
    علایق و اهدافت رو برای خودت مشخص کن، لازم نیست کمال گرایانه چند هدف سنگین انتخاب کنی که نتونی به هیچکدوم جامه ی عمل بپوشونی نه بلکه مثلا برای شروع ورزش رو انتخاب کن، ورزش ایروبیک میتونه به شادابی تو کمک بسیاری کنه ضمن اینکه شرکت در اینجور حرفه ها روابط اجتماعی تورو گسترده تر میکنه.
    حتی همین الان میتونی گوشی تلفن رو برداری و شماره دوستان قدیمیتو بگیری و حالی ازشون بپرسی برای بهبود اوضاع تو پیشقدم شو، دوره های دوستانه برگزار کن و به خوبی روی این دوره ها مدیریت کن
    همه چی به خودت بستگی داره، ناامیدی رو از خودت دور کن، از تلقینات منفی بشدت خودداری کن، خودگویی مثبت رو تمرین کن با خودت بگو من میتونم من شادم من برای زندگیم هدف دارم من از زندگیم راضیم
    شاد باشی گلم
    مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختند و برای عشق مرز...
    غافل از اینکه نه آزادی در تابوت جا می گیرد و نه عشق مرز می شناسد.
    "ارنستو چه گوارا"
    پاسخ با نقل و قول

  3. برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین.....  سپاس شده توسط **شادی**,niloofarabi

  4. ارسال:13#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام گلم
    عزیزم شایدمنم به طورمثال به یه رشته ورزشی علاقه نداشته باشموندونم چی برام خوبه سعی کن وقت انتخابت چه ازاین ورزش که یه مورده تاچندین مورددیگه که توزندگی پیش میادبادیدمثبت واردشی وقتی این فکرمیادسراغت که مثلاخب که چی برم که چی بشه؟به خودت یه نهیب بزن نه حداقل حداقلش واسه روحیم خوبه بعضی وقتاعلاقه به یه چیزبعدازانجام یاورودبه اون کاربه وجودمیاد
    الان شمایه هدف مشخص داری که اونم اینه که این حالاتوازخودت دورکنی پس اولین قدموبرای حلش برداشتی که ازدیگران کمک میخوای پس:
    1.به مابگوکه کوچکترین چیزی که خوشحالت میکنه چیه یاچه کاریه تاکیدمیکنم حتی اگه خیلی کوچیک باشه؟
    2.تاحالاسعی کردی دوستانی برای خودت داشته باشی که پایت باشن توخوشحالیاوناراحتیا؟
    3.به نظرخودت ادم درونگراهستی یابرونگرا؟
    4.ایاتابه حال احساس اضطراب ازاینکه توسط افرادپذیرفته نشیدروداشتید؟یعنی شده بانگرانی به یک نفرکه دوست داریدباهاش دوستورفیق باشیدنزدیک شید؟
    5.ایابرای کارهاتون برنامه ریزی دارید؟
    ممنون
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  5. برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین.....  سپاس شده توسط **شادی**,niloofarabi,افسونb

  6. ارسال:14#
    سلام خانوم الناز خانم.اول از همه چرا عنوان تایپیکمو عوض کردین ،من درمورد پیداکردن مسیر و اهدافم راهنمایی میخام نه افسردگیم
    ثانیا این چیزایی که شما و دوستان دیگه گفتند هیچ کمکی به حتی افسردگی بنده هم نمیکنه و من خیلی خوب میدونم و از پسش براومدم که باید برا درمان و تشدید نشدن افسردگیم برم بیرون و خودمو مشغول کنم و ورزش و...
    اما به خاطر سردرگمی و پیدانکردن اهدافم نمیتونم برا خودم کاری بکنم و درخواست من کمک به این مسئله ام بود .امیدوارم متوجه شده باشید.

    درضمن من خیلی ورزشها و کلاسهای دیگه را تجربه کرده ام و میدونم چه شکلیند اما بازم نمیتونم پیدا کنم

    درضمن من دوستان صمیمی اندک در حد انگشت شمار دارم دوتا دوتا یا تک نفره از هرجا اما همشون خیلی سرد و بی کفایتند و نه بدرد تفریح میخورند نه به درد هم صحبتی و حالا بدنبال یافتن گروه دوستان جدید هستم از هرجا و مکانی که بشه که بتونم این خلا را پر کنم چون واقعا نیاز دارم و همینطور یادگیری یک فن یا حرفه ای چیزی که به دردم بخوره اما نمیدونم چیه و دوست هم نمیدونم اونم تو این سن از کجا باید بیارم اصلا رهایی از این وضع برام یک کابوس شده و همش تو رویام درحالی که حتی در این حدم نمیتونم به خودم کمکی بکنم.
    اما ج سوالات شما:چطور باید دوستانی که پایت باشند تو شادی و غم پیدا کرد از کجا بدونم؟نه دوستانمو سالی یکبار اگه ببینم تلفنم حتی نمیزنند اما من گه گاهی چرا
    کوچکترین کاری که میتونه خوشحالم کنه یه اس ام اس ساده از طرف یکی از دوستان دلخواهم یا رفتن به کوه با کسی که دوسش داشته باشم اما اینم نیس
    نمیدونم دقیقا درونگرام یا برونگرا چون تقریبا با همه سریع اولش میجوشمو راحتم اما هیچوقتم هیچ کسیو ندارم یعنی صمیمی شدن شاید نمیدونم برام سخت باشه اما نه صمیمی هم میتونم بشم اصلا من نمیدونم
    نه احساس اضطراب فک نکنم
    5چه برنامه ای؟وقتی نمیدونم دنبال چیم و هیچ کاری ندارم چه برنامه ای؟حالتون خوبه؟
    ممنون که نوشته هامو میخونید حتی اگه به نتیجه نرسیم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:15#
    elnaz.t آواتار ها
    دوست عزیزاولاکه پنل من این اجازه روبه من نمیده که موضوع تاپیکتونوعوض کنمومن اینکارونکردم دومااینجامیدون جنگ نیست شمالحن ارومتری هم میتونیدداشته باشیدما هممون اینجادوستیم دوست گلم ولی من درکتون میکنم
    ایاوقتی باکسی دوست میشیداول سعی میکنیدبشناسیدش که ایاباروحیاتتون سازگارهست یانه؟
    دوست خوبم توهمه سنین میشه دوست پیداکردمن خودم دوست خوب پیداکردن خیلی مهمه
    ایاشده تاالان به دوستانی که داریدخودتون پیشنهادکارهای موردعلاقتونوبگید؟
    ویرایش توسط elnaz.t : 2014_02_18 در ساعت 21:46
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:16#
    پس کی این کارو کرده تازه رمز جدیدم برام فرستادن همون اول اصلا این چه سایتیه که هیچکس جوابگو نیست.بعدشم مگه این سایت راهنما و مشاور نداره پس چرا کسی کمک نمیکنه .مگه اسمش همیاری نیس؟
    خب معمولا برا صمیمی شدن بله ولی نه کامل مگه میشه همخوانی نداشتو دوست صمیمی شد؟ولی برا دوستی معمولی نه.فک نمیکنم سوالاتتون نتیجه بخش باشه چون من تاحالا همه مدل دوستی داشتم که هرکدوم یه جور بودنو یا بامن تناسب کامل یا تاحدی یا متفاوت اما هیچکدوم حالمم نمیپرسند حتی اگه کلی باهم باشیم بعدش دیگه هما نبینیم یا حتی درطول دورمون.اونام که میپرسیدن معدود بودنو با ازدواج کلا منو یادشون رفت جالبه نه!؟
    آره خب تو هرسنی میشه دوست پیدا کرد اما من هرجا هرکلاسی میرم همشون یا بچند یا بزرگسال ومتاهل
    آره خب شده ولی به چه دردی میخوره هرکسی به یه چیزی علاقه داره یا اصلا پایه نیستنو خودمم مرتب علایقم عوض میشه
    من چطوری مسیرمو پیدا کنم؟؟؟خسته شدم اصلا افسرده تر شدم همش درگیری ذهنی دارم و الکی ذهنم مشغوله چیکار کنم چه مسیری برم .من باید اصلا چیکار کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:17#
    چرا پس کسی کمک نمیکنه؟الناز خانم شما پس کجا رفتین مگه من چی گفتم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:18#
    elnaz.t آواتار ها
    عذرمیخوام دوست عزیزم شماچیزی نگفتیدمن متاسفانه کلاس داشتم تاالان نتونستم سربزنم بابت تاخیرم عذرمیخوام
    دوست عزیزم من چندتاسوال ازتون دارم:
    1.تواین مدت کاهش وزنواشتهاداشتید؟
    2.چنددرصدبه خودتون اعتماددارید؟
    3.دیربه خواب میریدیابرخلاف همیشتون زودبیدارمیشید؟
    4.ایاشماوقتی مشکلی داریدسعی میکنیدباکسی درمیون بذاریدیاتنهایی بارغمی روبه دوش میکشید؟
    5.خودتون دقیقافکرمیکنیدعلت افسردگیتون ازچی نشات گرفته؟
    ممنون
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:19#
    خواهش میکنم ولی اگه ممکنه زود جواب بدین چون من واقعا از این وضعم خسته شدم
    بله گاهی کاهش وزن شدید و گاهی افزایش وزن دارم یعنی گاهی خیلی میخورم و گاهی اصلا اشتها ندارم
    منظورتون چه نوع اعتمادیه؟اگه اعتماد به نفسومیگین که تو بعضی چیزا خیلی اما نه اونم کم شده اصلا نمیدونم چم شده
    بله معمولا شبها همش عین روز تو فکرم یا الکی خیره و بیخواب با اینکه گاهی زیاد خوابم میاد اما دیر میخوابم و نصف شبها معمولا بیدار میشمو دوباره به زور خودمو مجبور به خوابیدن میکنم چون غیر اون کاری نمیتونم بکنم و بعدش تا نزدیک ظهر خوابمو بعدش سردرد میگیرم چون میدونم زیاد میخوابم گاهی 12 ساعت یا بیشترم میشه تازه تو روزم اگه جایی نرم بازم ممکنه یعنی معمولا میخوابم خلاصه عمرمو خوابم
    خب من فقط به خونوادم میتونم بگم چون فقط با اونا صمیمی ام اما بیشتر وقتها فک کنم خودم به دوش میکشم یعنی همش غم و غصه و آخرشم هیچی البته اگه بدونم خونوادم میتونند کمکم کنند بهشون میگم وگرنه دلیلی برا گفتنم نمیبینم یا گاهی اونقدر مسئله ساده و خجالت آوره که نمیگم مثل همین موضوع البته اونا همش میپرسند چته و دیگه اونام خسته شدند همش میگند چرا شاد و شنگول و پرتحرک نیستیو بیرون نمیریو کاری انجام نمیدیو مشغول نیستی و..
    خب به دو دلیل اصلی که قبلا هم گفتم1)نداشتن حتی یک دوست باکیفیت و خوب و سردی دوستان خوب قبلیم2 که البته 3تا بیشتر نبودند.2)پیدانکردن مسیر و اهدافم و بی علاقگی به همه چیز درعین حال که همه چیز میخام و گم شدن و سردرگمی در زندگی و درواقع بیکاری بیش از حدم
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:20#
    من به چیزایی که قبلا خیلی علاقه داشتم هم الان دیگه خیلی بی رغبت شدم مثل زبان ،مثل نقاشی،مثل درس وخیلی چیزای دیگه و الانم هرچی سعی میکنم خودمو علاقمندیامو بشناسم سردرنمیارم و به هرچیز که فکرشو بکنید حتی کارای شخصیم بی علاقه و بی انگیزه شدم و هرچی میگردم توزمینه ها ورشته های مختلف علاقه و حوصلشونا ندارم یعنی دلیل و هدفی هم برا انجام اون کار نمیبینم.البته اینم بگم هرازگاهی به چیزی علاقمند میشم و چون جاییو پیدا نمیکنم دوباره بی علاقه میشم یا میگم به چه درد میخوره مثلا میخاستم برم بسکتبال اما هرچی اطرافمون گشتم همشون 10 سالی از من کوچیکتر بودند منم نرفتم و بدتر شدم .یعنی دو سه مورد رشته های دیگم که رفتم همینطور بودند


    بیشتر افسردگیم به خاطر اینه که حتی یه دونه دوست ندارم باهاش برم یکم بیرون بگردم هوابخورم روحیم عوض بشه یکی که هم باهم بریم بیرون هم حرف بزنم هم بگردیم همش چندین ساله توخونه تنهای تنها م
    فقط 3تا دوست خوب داشتم که اونام دیگه نیستند البته نه اونطور کامل که من میخام .یکی فقط در حد تماس تلفنی که با ازدواج تموم تموم شد. یکی خودش فک کنم افسرده شد که هم بیرون گاهی بعضی جاها البته میرفتیم و هم تقریبا همصحبت خوب که دیگه نیست .یکی هم درگیر مشکلات زندگیش شد ،خودش اینجور میگه که خب اونم اجازه نداشت باهام بیرون بیاد اما باهاش دردودل میکردم.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •