تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین..... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:آلاء
آخرین ارسال:آلاء
پاسخ ها 49

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین.....

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    elnaz.t آواتار ها
    هانیسای عزیزعلاوه براین که میتونیدرونداین تاپیکودنبال کنیدمیتونیدخودتون یه تاپیک ایجادکنید
    اگرخواستیدمن براتون نحوه ارسال تاپیک رومیگم
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    elnaz.t آواتار ها
    دوست گلم این حالت افسردگیتون درسته که تاحدودی بایدبااطرافیانتون رفعورجوع بشه امااولین کسی که میتونه بهتون کمک کنه خودتونیدکه بایداول ازهمه شناختتونوازافسردگی بالاببرید
    برای این حالتتون همین نوشتن به شمااعتمادبه نفس میده وازشدت این حالتتون کم میکنه وباعث میشه کم کم به خودتون بیاید
    خب خوشحالم که موافقیدحالامیریم سراغ جواب سوالات شما:درموردسوال اولتون بله هرچیزی که علاقه داشتیدوداریدحتی اگه فکرمیکنیدبه دردنخورن روبنویسیدهرچه میزان علایقتونوبیشترببینیدمشتاق ترمیشید(مثل همون زبان مثلا)
    خب نقاشی که خیلی خوبه شمامیتونی ازهمین نقاشی شروع کنی چون نقاشی خودش به ادم ارامش میده چون میتونی حستومنتقل کنی توی طرح حات
    من بازم یه پیشنهاددارم ارشدتودرصدرهمه علایقت قراربده وبایه رنگ دیگه وبزرگترازبقیه علایقت بنویسش اون یه هدف بزرگه که میتونه خیلی برات سرنوشت سازباشه چه بسااینکه بتونی دوستای فابتوتوی همون دوره پیداکنی
    دوست گلم درمورداون اوضاعی که درموردش صحبت میکنیدمن یه پیام خصوصی برات میفرستم شماهم میتونی این نوشتن روانجام بدی وهم اینکه به کنکورارشدوقبول شدن دراون فکرکنی
    خواهش میکنم این وظیفمونه
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    سلامالناز جان خوشحال میشم منو راهنمایی کنید اخه تازه به این جمع پیوستم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    نه الناز جون من حالم خیلی بدتر از اینه که میگی یعنی وقتی مینویسم حالم خیلی بدتر میشه چون مرتب بهم مسائلمو یادآوری میکنه بدون اینکه نتیجه ای بگیرم یعنی پیش روانکاوو روانشناسم که این چند سال میرفتم همینطور بودم و بعدشم سردرد شدیدی میگیرم.من نمیخام بگم ناامیدم ولی خسته شدم از این زندگی ،این کارهاییم که میگی فایده نداره ،راستش همش فکرم الکی مشغوله و همش سردردو سرگیجه دارم ،راستش یه مشکل زجرآوردیگه ای که دارم اینه که رو هیچکدوم علاقه هام ثابت نیستمو مرتب عوض میشه با اینکه سعی میکنم خودمو علاقمند بگیرمو چیزی پیدا کنم اما اصلا نمیتونم ثابت باشم برا همین نمیدونم چی بنویسم هرلحظه یه جورم الان میخام یه دقه بعد عوض میشه یا نمیخام یا اصلا دلم به هیچ کاری نمیره ،چطور دمدمی مزاج عمل نکنم؟؟آخه یه چیز دیگم هست من تنها که هستم جایی دلم نمیخاد برم منظورم همون کلاسهاست همینطور مسیرمونم دوره و تازه منم علایقم ثابت نیست اصلا نمیدونم چی میخام حالا با این وجود بازم میگین بنویسم آخه چیا بنویسم دیوونه شدم


    درمورد کنکور ارشدم که گفتین هنوز 2ترم از کارشناسیم مونده که هی این دست اون دست میکنمشون و اصلا هنوز ثبتنام ارشد نکردم و نمیتونم علاوه بر مواردی که تا حالا گفتم به دلایل دیگه که ممکنه توپستهای بعدی بزنم درس بخونم پس زیاد به کنکورم فکر نمیکنم حداقل الان ولی دلم میخاد بدم میبینی تو همه موارد زندگیم همینطور شدم سردرگم و بی حوصله و دمدمی!درست عین نوجوونا اما آخه من که داره جوونیمم تموم میشه و از اینکه مرتب سنم داره میره بالا و هیچ استفاده ای ازش نمیبرم و فقط نشستم کنج خونه و حتی ارتباطیم باکسی ندارم و هیچ کاری چند ساله برا خودم نمیکنم دارم عذاب میکشم. همش تو استرسم و غمگین بعضی وقتها قبلا به اندازه کسی که نزدیکترین کسش مرده گریه میکردم اما الان دیگه گریمم نمیاد بخام خالی شم دارم دق میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    **شادی** آواتار ها
    سلام.
    بهمیاری خوش اومدین...

    شما یه دختر خانم 25 ساله هستی ترم 6 کارشناسی و دچار سردرگمی و بی علاقگی به زندگی شدی...
    اینطور که اشاره کردی چیزهای زیادی تو اطرافت هستن که برات خوشایندن مثل یادگیری زبان, هنر , ورزش یا عضویت تو جمعهای دوستانه اما تو انتخاب, شروع و پیگیر بودن دچار مشکل شدی...

    تو صحبتهات خیلی روی بدرد بخور بودن یا نبودن فعالیتها تاکید داشتی...
    منظورت از اینکه یه هنری بدرد بخورد هست یا نیست جنبه ی اقتصادیه؟یا کلاس و شان اجتماعی؟ یا علاقه شخصی؟یا...؟

    برای اینکه تو انتخاب فعالیتها مسیر درستی رو بری و ازین سردرگمی رها بشی اول باید ارزیابی بکنی که از انجام اینکار به چی بکجا میخوای میرسی؟
    ورزش رو درنظر میگیریم...
    وارد یه ورزشی شدی و متوجه شدی اکثر بچه ها 10سال ازشما کوچیکترن تو ذوقت خورد و از ادامه منصرف شدی...

    خب شما باید بدونی هدفت از شروع این ورزش چیه؟
    اگه هدفت قهرمانی یا عضویت تو تیم ملی یا شرکت تو لیگهای کشوری باشه بله ممکنه از نظر سنی تناسبی بین شما و اکثریت اعضای گروهتون نباشه...
    اما اگه هدفت سرگرمی نشاط سلامتی یا رسیدن به درجه مربی گری باشه چرا که نه! نه تنها دیر نیست اتفاقا همگروه شدن و نشست و برخاست با بچه های کم سنتر روحیت رو با نشاط میکنه...

    مسئله بعدی که باید تو انتخابت لحاظ کنی توانایی روحی و جسمی خودته...
    ظاهرا یه مشکل فیزیکی داری که نمیتونی هر ورزشی رو شروع کنی اگه دربارش واضحتر توضیح بدی بهتر میشه تو انتخاب ورزش مناسب کمکت کرد ولی درکل باید ببینی شرایط روحی و جسمیت چجور ورزشی رو میطلبه...
    ورزشهای تمرکزی مثل تکواندو, کاراته که اعتماد بنفس خوبی هم درپی دارن...
    یا ورزشهای آروم و مفرح مثل شنا
    یا ورزشهای پرتحرک و مفرح مثل ایروبیک
    و...
    همین روال رو درباره هنر, زبان و سایر علاقمندیهات بکار ببر تا بتونی انتخاب درستی داشته باشی...

    اینکه کاری رو شروع میکنی و بعد از یه مدت از ادامش منصرف میشی به همین دلیله, چون نیازسنجی نکردی و بدون فکر و ارزیابی کافی واردش شدی طبیعتا بعد از مدتی متوجه ناکارامد بودن یا بیفایده بودنش میشی و از ادامه و پیگیری دلسرد میشی...
    پاسخ با نقل و قول

  6. برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین.....  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,افسونb

  7. ارسال:36#
    **شادی** آواتار ها
    مسئله دیگه ای که باید درنظر بگیری سن و نیازهای وابسته به سن فعلی شماست...
    احساس خلا و پوچی به احتمال زیاد به این دلیل تو شما ایجاد شده که همسان با نیازهای سنی که توش قرار داری پیش نمیری و طبق عادت دنبال فعالیتهایی هستی که تو دوره نوجوونی برات خوشایند و رضایت بخش بودن...
    مثل دوست پیدا کردن...

    واقعا نمیشه منکر این شد که تو هر سنی که باشیم نیاز به دوست و عضویت تو جمعهای دوستانه وجود داره...
    اما اولویت این نیاز بستگی به اینکه تو چه دوره ای از زندگی قرار داریم تفاوت داره...

    دوست و دوستیابی تو دوره نوجوونی یکی از حیاتی ترین نیازها محسوب میشه چون نوجوون داره نقش پذیری و انتقال به دوره بزرگسالی رو طی میکنه, اما وقتی وارد بزرگسالی میشیم یعنی دوره ای که شما الان توش قرار داری اهمیت و اولویت دوستیها کمتر میشه(از بین نمیره فقط کمتر میشه)

    چون تو سنی قرار داری که دغدغه های جدی بیشماری پیش روت هستن مثل انتخاب همسر, انتخاب شغل, تخصصی شدن تحصیلات, تهیه منزل ماشین و...
    این دغدغه ها تو اطرافیان همسنو سال شما بطور طبیعی وجود دارن برای همینه که احساس میکنی ازت دور شدن یا فراموشت کردن درصورتی که فراموشی ای درکار نیست بلکه موقعیت سنیشون ایجاب میکنه وقت کمتری رو پای دوستی بذارن و اولویت های زندگیشون دچار تغییراتی شده...

    شما از طرفی با این مسئله از جانب دوستانت مواجه شدی
    و از طرفی خودت از نظر سنی تو این موقعیت قرار داری ولی احتمالا از نظر رشد اجتماعی/هیجانی به این مرحله نرسیدی که همسان با همسنو سالهات با این دغدغه ها مواجه باشی و نیازهایی که درخودت احساس میکنی تعلق به دوره نوجوونیت دارن و همین باعث ایجاد احساس پوچی و یک نوع خلا توشما شده...

    اگه تمایل به ادامه بحث تو این زمینه داری درباره نحوه حل این مسئله هم باهم صحبت کنیم...
    تااینجا اگه سوال یا ابهامی داری میتونی مطح کنی...
    پاسخ با نقل و قول

  8. برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین.....  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,افسونb

  9. ارسال:37#
    سلام شادی جان .ممنون به تایپیکم اومدین
    نرید لطفا الان جواب میدم
    پاسخ با نقل و قول

  10. برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین.....  سپاس شده توسط **شادی**

  11. ارسال:38#
    راستش من ترم 6 نیستم ،3ترمه پشت هم دارم مشروط میشم . میخاستم انصراف بدم اما دانشگاه اجازه نداد.خیلی سرد شدم و بی حوصلم.از همه چیز کلا از همه زندگیم اما ناامید نه
    مواردی که اشاره کردین بله علاقمند بودم قبلا تا چند سال پیش اما الان دیگه حوصله و علاقه ای برام نمونده .اینم که میخام یه کاری انجام بدم و تو شروع و انتخابش سردرگمم بیشتر به خاطر فشارهای روحی از طرف خودم و خانوادم هستش و همینطور تنهاییهام و بیکاری بیش از حدمو ...و شاید پیدا کردن دوست و تفریح در کنارشون
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:39#
    منظورم از بدرد بخور بودن یا نبودن کلاس تقریبا میشه گفت به درد منو جامعم بخوره یه چیز ازش یاد بگیرم ،مثلا هنر فقط جنبه هنری نداشته باشه به یه کاری بیاد علاوه بر جنبه اقتصادی بودنش،موقعیت اقتصادی،اجتماعی،یادگیریو..
    هم داشته باشه.اما بیشتر میخام برم تو اجتماع ،ولی آخه هرچی انتخاب میکنم خیلیم هزینه بره و هم به درد نخور
    از ورود و انجام این کارها هیچ انگیزه و هدفی خاص ندارم و ادامشونم نمیخام یا نمیتونم به دلایلی بدم فقط میخام برم بیرون
    ولی دلم میخاد وقتی کلاسی چیزی میرم هم سنو سالم باشن
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:40#
    راستش مشکل فیزیک خاصی ندارم اما از لحاظ کمر و تنفس کمی دچار مشکلم و دکتر بهم گفته ورزش در حد حرفه ای انجام ندم .خودم ورزشهای هیجانی و مفرحو بیشتر دوست دارم اما میخام به یه دردی بخوره برا همین میخام برم رزمی کار کنم اما حوصلشو ندارم .موندم چیکار کنم.میخاستم برم کوه اما هیچکسو ندارم باهام بیاد.میبینید کلا همش با هم تناقض دارند خودمم نمیدونم چی میخام. از ایروبیکو یوگا و... هم خوشم نمیاد
    درمورد بقیه کاراهم همینطورم و تازه دمدمیم هستم یه لحظه میخام یه لحظه نه الان اینو میخام یه دقه بعد یه چیز دیگه
    من اصلا چند ساله وارد هیچ کاری نمیشم که بخام سرد بشم اصلا اونقدر بی حوصلم که .......
    بله دوست دارم ادامه بدیم .....
    پاسخ با نقل و قول

  14. برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین.....  سپاس شده توسط **شادی**

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •