تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عدم اعتماد به پسرها(مردان) به خاطر رابطه ای در گذشته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mina71
آخرین ارسال:nafas966
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

عدم اعتماد به پسرها(مردان) به خاطر رابطه ای در گذشته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همگی
    من دختری هستم 21 ساله . وقتی 18سالم بود شهرستان دانشگاه قبول شدم رفتم .اونجا با یه آقایی آشنا شدم که یکسال از من بزرگتر بود. اما تو سن نزدیک 20سالگی بهم زدیم . واقعا از اون پسر متنفرم اما هنوز دارم بخاطر گذشته اذیت میشم . الانم به هیچ آقایی نمیتونم اعتماد کنم . اصلا حرفای هیچ آقایی رو نمیتونم باور کنم . نه که بگم همه آقایون بد هستن اما دست خودم نیست .
    خواهشا کمکم کنید .........
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_02_17 در ساعت 21:04 دلیل: ویرایش عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    کسی چرا کمکم نمیکنه ............ واقعا خیلی به راهنماییتون احتیاج دارم.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    درباره رابطه تون بیشتر توضیح بدید. از کی شروع شد؟ چگونه شروع شد و تداوم پیدا کرد؟

    چی شد که قطع شد؟

    و اینکه آیا در طی رابطه ای که داشتید، اتفاق خاصی افتاد؟ چرا متنفر شدید از ایشون؟

    هنوز هم ایشون رو می بینید؟ با دیدنشون چه حسی پیدا می کنید؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. عدم اعتماد به پسرها(مردان) به خاطر رابطه ای در گذشته  سپاس شده توسط alonegirl,elnaz.t,m1392,mozhghan,nafas966

  5. ارسال:4#
    دقیقا ترم 2دانشگاه بودم شروع شد قبل از آشنایی ایشون رو تو یه پارکی که گاهی اوقات با دوستانم میرفتم میدیدم تا این که یه روز به یه تور رفتیم و اونجا آشناییمون شروع شد . ایشون اولین پسری بودن که من باهاشون آشنا شدم . تو دوران دوستی خیلی با رفتاراشون آزارم میدادن .مثلا گاهی اوقات گوشیش رو خاموش میکرد بعد که روشن میکرد میگفت که رفته بوده باشگاه اونجا آنتن نداشته واسه همین خاموش کردم . بعد از یکسال و نیم دوستی ایشون از من گوشی و لپ تاپم رو قرض گرفت اما دیگه بهم پس نداد واسه همین قضیه من همش فکر میکنم تمام پسرا دنبال سوء استفاده هستن . الان نزدیکه یکسال و نیم هست که درسم تموم شده و دیگه به اون شهر نمیرم اما فکر کردن به اون روزا اعصابم رو بهم میریزه . حتی الان مدرکم رو باید برم بگیره هرکاری میکنم نمیتونم چون با رفتنم به اون شهر همه چی یادم میاد و اعصابم بهم میریزه .
    پاسخ با نقل و قول

  6. عدم اعتماد به پسرها(مردان) به خاطر رابطه ای در گذشته  سپاس شده توسط m1392,nafas966

  7. ارسال:5#
    سلام مینای عزیزم....
    متاسفانه شما تجربه ی خوبی از ارتباطتون با ایشون نداشتید و از اونجا که این تجربه اولین تجربه ی شما بوده، ذهنیت بدی نسبت به ایشون و اکثر آقایون در ذهنتون شکل گرفته!
    اما دوست خوبم، بهتره که این مساله رو فقط به پای یک تجربه تو زندگیتون بذارید و بیشتر از این خودتون رو به خاطرش عذاب ندید...
    در روابط دوستی، چون خانواده ها در جریان نیستن و هم چنین دوطرف و گاهی یکی از طرفین تعهد خاصی نسبت به دیگری احساس نمیکنه، ممکنه که چنین مسائلی به وجود بیاد.
    ولی دوست عزیزم...
    یادتون باشه که ازدواج با مقوله ی دوستی متفاوته و کسی که با قصد و نیت ازدواج، پا پیش میذاره و خانواده ی دو طرف از این موضوع آگاهی کامل دارند، این مسائل به وجود نمیاد! پس دید خودتون رو نسبت به نوع رابطه تغییر بدید و مطمئن باشید که اگر کسی با قصد و نیت ازدواج پا پیش بذاره، هرگز چنین تجربه ای دوباره برای شما تکرار نمیشه چون علاوه بر خانواده که مثل کوه پشت شما ایستادند، یک تعهد دوطرفه هم وجود داره که ناخودآگاه نمیذارزه چنین قضایایی به وجود بیاد!
    سعی کنید به جای فکر کردن به اون روزها و خاطرات تلختون با اون آقا، به خاطرات شیرین دوران دانشجوییتون و هم کلاسی های دانشگاهتون فکر کنید تا اونها رو جایگزین اون خاطرات تلخ کنید...
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  8. عدم اعتماد به پسرها(مردان) به خاطر رابطه ای در گذشته  سپاس شده توسط alonegirl,elnaz.t,m1392,محسن عزیزی

  9. ارسال:6#
    ممنون از کمکتون
    اما متاسفانه حتی دوستان هم خوابگاهیم هم خیلی بهم بی معرفتی کردن . الان 6ماه هست که با یه آقا پسری که یکسال از خودم بزرگتره آشنا شدم خانواده هر دو ما اطلاع دارن اما ایشون شهر یزد زندگی میکنن و ما کرج . چند روز پیش سر خودخواهی من و همین شک داشتنم بحثمون شد اما باز این آقا پسر کوتاه اومدن و گفتن تقصیر من بود اما الان من حس میکنم نسبت بهش سرد شدم همش پیش خودم میگم اینم میخواد اذیتم کنه اما خدایی این پسر خیلی باهام کنار اومده اما من انگار قلبم مثل سنگ شده حتی بارها گریه ایشون رو درآوردم و از این کارام خیلی ناراحت میشم اما نمیدونم چکار کنم که اخلاقم مثل قبل بشه . دلم میخواد همون دختر مهربون و صبور باشم اما الان نیستم. حتی من سال قبل برای لیسانس دانشگاه قبول شدم اما چون حال روحی مساعدی نداشتم نرفتم اما از وقتی این آقا پسر وارد زندگیم شدن خیلی حالم خوب شده حتی الان ترم دو کارشناسی هستم اما قبلا دائم تو اتاق بودم گریه میکردم .
    پاسخ با نقل و قول

  10. عدم اعتماد به پسرها(مردان) به خاطر رابطه ای در گذشته  سپاس شده توسط m1392

  11. ارسال:7#
    دوست خوب من...
    قصدتون از آشنایی باهم ازدواجه؟
    ببین عزیزم..
    تمامی این حالاتی که شما بهش اشاره میکنی، فقط و فقط به خاطر تجربه ی تلخیه که پشت سر گذاشتی...
    اما حالا دیگه وقتشه که اون تجربه ی تلخ رو به طور کامل از ذهنت بیرون کنی و سعی کنی به هیچ وجه به ذهنت راهشون ندی!
    عزیزم!
    هرکسی در برخوردش با شکستها و موانع زندگیش، راهکار خاصی رو در پیش میگیره؛ مثلا یکی وقتی تو زندگیش با مانعی برخورد میکنه، سعی میکنه تا اون مانع رو حرکت بده و خودش رو ارتقا بده!( حتی اگه خیلی براش سخت باشه) در مقابل کس دیگری هم پیدا میشه که وقتی مشکلی براش به وجود میاد، همونجا می ایسته و تا مدتها به اون مشکل فکر میکنه، اما چیزی که عایدش میشه اینه که یه وقتی به خودش میاد و متوجه میشه که سالها از اون روز گذشته و اون موقع هست که تازه حسرت روزهای از دست رفته رو میخوره و از ته دل آرزو میکنه که ای کاش زمان به عقب برمیگشت تا به جای رکود در اون مرحله یه زندگی بهتر برای خودش میساخت!
    مینای عزیزم!
    تو در حال حاضر فقط 21 سالته و میتونی که از این دوران زندگیت بهترین استفاده رو کنی... عزیزم، از این 21 سال و سالهای باقی مونده از عمرت، فقط 1 سال( یکم بیشتر یا کمتر) باعث ناراحتی تو شده و باقیش میتونه عالی و بی نظیر باشه...
    سعی کن اون خاطره ی تلخ رو به طور کامل از ذهنت بیرون بریزی و در مقابل به ساختن یک زندگی بهتر فکر کنی...
    عزیزم
    دیدگاهت رو تغییر بده و اینطور فکر کن که خدا اون آقا پسر رو تو زندگیت قرار داد تا تو پخته تر از قبل عمل کنی و بیشتر مراقب اطرافت باشی!
    از اون تجربه به عنوان یک پل برای برای رشد و پیشرفت خودت در زندگیت استفاده کن ...
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    خیلی ممنون از راهنمایی خوبتون واقعا تا حدی آروم گرفتم.
    بله قصدمون ازدواجه اما الان نه چون من باید درسم تموم بشه ایشونم یه کار خوب پیدا کنن ایشالا اگه خدا خواست یه 2سال دیگه میشه .
    شما درست عرض میکنید که نباید بخاطر اون گذشتم همش فکرمو درگیرش کنم بخاطر همینم الان میرم دانشگاه تا بتونم هم پیشرفت کنم هم به جایی برسم که یه روزی اون آقا منو جایی دید فکر نکنه نبودش و نامردی که کرد منو داغون کرده چون مطمئنم اون آقا اصلا دوس نداشت پیشرفت منو ببینه .
    پاسخ با نقل و قول

  13. عدم اعتماد به پسرها(مردان) به خاطر رابطه ای در گذشته  سپاس شده توسط nafas966

  14. ارسال:9#
    خدا رو شکر عزیزم...
    امیدوارم آینده ای برای خودت بسازی که گذشتت در مقابلش،زانو بزنه!
    موفق باشی...
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:10#
    مرسی عزیزم.....
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •