تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:golrang
آخرین ارسال:مهسا.م
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    ببین ازدواج فقط در کنار هم بودن و تنهایی های همدیگه رو پر کردن نیست
    هر ازدواجی کلی بار مسئولیت برات میاره که با توجه به حال تو خیلی جالب به نظر نمیرسه
    برای هر ازدواجی هر کسی از طرفین باید خودشونو آماده و احیا کنن نه اینکه با حال خسته و ...
    ببین دوست من به نظر من تو اول باید برای خودت هدف گذاری کنی و استقلال و استحکام خودتو به دست بیاری تا اگه زندگی هم شروع کردی زندگی خوب و محکمی داشته باشی
    با توجه به حرفای تو متوجه شدم دختر با استعدادی هستی و هر کاری رو که خواستی تونستی انجام بدی به خداتوکل کن و شروع کن
    یا علی
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  2. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  3. ارسال:12#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    ببین ازدواج فقط در کنار هم بودن و تنهایی های همدیگه رو پر کردن نیست
    هر ازدواجی کلی بار مسئولیت برات میاره که با توجه به حال تو خیلی جالب به نظر نمیرسه
    برای هر ازدواجی هر کسی از طرفین باید خودشونو آماده و احیا کنن نه اینکه با حال خسته و ...
    ببین دوست من به نظر من تو اول باید برای خودت هدف گذاری کنی و استقلال و استحکام خودتو به دست بیاری تا اگه زندگی هم شروع کردی زندگی خوب و محکمی داشته باشی
    با توجه به حرفای تو متوجه شدم دختر با استعدادی هستی و هر کاری رو که خواستی تونستی انجام بدی به خداتوکل کن و شروع کن
    یا علی
    ممنون عزیزم

    چشم

    نه میدونی خیلی حالم بد نیست ولی حس میکنم زیر فشار زندگی دارم خرد میشم و نیاز دارم یه اتفاق خوب تو زندگیم بیافته.
    همسایمون طی یه تصادف خواهر شوهرشو که خیلیدباهاش دوست قدیمی بود از دست داد و تو افسردگی شدیدی فرو رفت دکتر تنها چارشو بدنیا آوردن یه فرزند دیگه دونست و با وجود اینکه فصله سنی بچهاش بیست سال از هم شد ولی کاملا حالش تغییر کرد.

    میدونی آدم نیاز به یه زندگی نو داره ، ورزش و هنر و این مسائل جزو جنبه های فرعی زندگین و نیرو محرکه های اصلی ازدواج و تولد و درس و کار و ایناست.

    من میدونم که دیگه چیزی غیر از یه شروع دوباره نمیتونه نجاتم بده و باید از اول بسازم
    پاسخ با نقل و قول

  4. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  5. ارسال:13#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    من کاملا متوجه ام چی میگی عزیزم
    ولی منظورم از این حرفا اینه که چون شما دختری و باید منتظر باشی و اقدامی از سمت تو نمیتونه صورت بگیره نباید دست رو دست بزاری و منتظر کسی باشی تا در کنار اون شروع به زندگی کنی
    تو همین الان هم داری زندگی میکنی ولی داری غمگین این دقیقه های با ارزش رو طی میکنی
    جدی یه سوال دارم میخوام بهم بگی که الان اگه به غیر از ازدواج ی کی از کارهایی که بهش علاقه مندی رو بگو چی میگی؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  6. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  7. ارسال:14#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    من کاملا متوجه ام چی میگی عزیزم
    ولی منظورم از این حرفا اینه که چون شما دختری و باید منتظر باشی و اقدامی از سمت تو نمیتونه صورت بگیره نباید دست رو دست بزاری و منتظر کسی باشی تا در کنار اون شروع به زندگی کنی
    تو همین الان هم داری زندگی میکنی ولی داری غمگین این دقیقه های با ارزش رو طی میکنی
    جدی یه سوال دارم میخوام بهم بگی که الان اگه به غیر از ازدواج ی کی از کارهایی که بهش علاقه مندی رو بگو چی میگی؟
    مثلا یه کار هنری مثل یاد گرفتن یه ساز یا کارای هنری که برنامه های تلویزیون نشون میده.

    میدونم دست رو دست گداشتن فایده نداره اما راه چیه، من همیشه سعیم این بوده شأن و شخصیتم حفظ بشه و نشون ندم که مشکل دارم .
    پاسخ با نقل و قول

  8. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  9. ارسال:15#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    خب آفرین همین خیلی خوبه
    اگه بخوای یکیشو همین فردا شروع کنی کدومو انتخاب میکنی؟
    ببین هدف اصلیه تو توی زندگی چیه؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  10. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  11. ارسال:16#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    خب آفرین همین خیلی خوبه
    اگه بخوای یکیشو همین فردا شروع کنی کدومو انتخاب میکنی؟
    ببین هدف اصلیه تو توی زندگی چیه؟
    سلام ، راستش اگه بشه خب به همش میپردازم .

    ببین دوست من

    خانوما بهتر میتونن همدیگرو درک کنن و تو خیلی از مسائل اتفاق نظر دارن.

    حقیقتش پیگیری کارهای ورزشی و هنری هم برای ایجاد سرگرمی و هم برای توانمندی در اون اصلا بد نیست و من منکرش نمیشم ولی مشکلاتی که سر راهش هست مانع از رسیدن انسان به هدفش میشه!!

    مثلا هزینه هایی که صرف این موارد میشه غالبا بالاس و از عهده افراد خارجه، یه روز برای خرید بوم و رنگ به مغازه رفتم من برای شروع نیاز به دو سه مدل قلم داشتم که هر قلمی قیمتش از قبلی گرونتر بود و رنگ و بوم هم همینطور با یه حساب سرانگشتی فهمیدم سرگرمی پر خرجیه.الان خیلی از کارای هنری که انجام میشه نه از روی سلیقه بلکه برای ایجاد فضای کسب و کار هست. یعنی میرن یسری مواد اولیه میخرن و زحمتش رو میکشن تا به قیمتی دلخواه بفروشن و پول اون خرید رو با سود بدست بیارن.

    مثلا همین اینترنت که استفاده میکنیم من ماهی سی هزار تومن شارژ میکنم و فقط من نیستم و باید هوای بقیه اعضای خونواده رو هم داشته باشم.

    از یه جا شرایط خونوادگی که داریم و سطح خونوادگی و فامیلی اجازه نمیده مثلا بیام کاری هنری بکنم و بفروشم .. این مسائل متاسفانه برامون تعریف نشدس.

    درباره ورزش هم همین صدق میکنه و علاوه بر وقت گیر بودن و صرف هزینه و رفت و آمد دست آخر عایدی نداره چون من بارها رفتم و واسه کارم سرزنش شدم.
    ویرایش توسط golrang : 2014_02_24 در ساعت 10:26
    پاسخ با نقل و قول

  12. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  13. ارسال:17#
    من مشکل دیگه ای که دارم وابستگی های عاطفیم هست که نمیتونم باهاشون کنار بیام، گاهی خیلی بد باهام برخورد میشه ولی من میبخشم که کاش سنگدل آفریده میشم. یه وقتایی هیشکی باهام حرف نمیزنه و این منم که با خنده و شوخی میرم سمت اونها .. یعنی اگر ساعتها یه گوشته بشینم و حرفی نزنم کسیم با من کاری نداره.
    گاهی وقتا فکر میکنم قربانی تبعیض تو خونم.

    یه دوستی داشتم از سال دوم راهنمایی به خاطر بداخلاقی خونوادش موفق به ادامه تحصیل نشد خدا شاهده هر سال این دختر از سال بعدش زیباتر و با کلاس تر و خوشحال تر بود. اصلا بهش نمیومد چند ساله تو خونس ، میدونین شرایط خونوادگی خیلی تو روحیه آدم تاثیر میذاره آخرشم دوستم ازدواج کرد و الانم شکر خدا خوشبخته.

    من قربانی تبعیضم ، وقتیم تبعیض باشه خشونت، بی حرمتی، افسردگی، عدم پیشرفت و غیره موج میزنه.الان خواهر ، برادرای کوچکم به من که آخرای 26 سالگیم رو میگذرونم و تو 27 سالگیم بی احترامی میکنن چون پشتشون گرمه و میدونن سرزنش نمیشن همین منو خیلی غمگین میکنه.

    تا چند وقت پیش یه دوستی داشتم که خیلی بهش وابسته بودم و هر روز باهام صحبت میکرد ولی یهو رفت و من خیلی شوکه شدم هنوزم تو ذهنمه.

    وقتی یکی جواب محبت هامو بد میده دلم میخواد که زمان برگرده عقب و این من باشم که از دیگران جدا میشم نه اونها... کاش کمی فقط کمی اخلاقم بد بود و مغرور بودم
    ویرایش توسط golrang : 2014_02_24 در ساعت 11:00
    پاسخ با نقل و قول

  14. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  15. ارسال:18#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام دوست خوبم
    این خیلی خوبه که تو از صفت های بدی مثل تکبر و غرور به دوری آفرین
    بنظرم مشکل تو برمیگرده به درون خودت و دید تو نسبت به مسایل و حرفهای اطرافیانت
    ینی انقدی که حرف بقیه برات مهمه خودتو فراموش کردی اهدافتو یادت رفته برای مثال چون بقیه ازدواج کردن تو فکر میکنی فقط با ازدواج از این شرایط درمیای چه بسا حتی نمیدونی اونا تو زندگیاشون در کنار خوشیاشون چه ناراحتیایی دارن! فقط فکر میکنی همین که ازدواج کنی حله!
    درسته ازدواج واقعا پدیده و اتفاق زیباییه که بوسیله اون میشه به رشد و بالندگی رسید خیلی اهداف و خیلی امیدها هم توش وجود داره که هیچکس منکرش نیست.
    اما گلم در ابتدا لازمه عامل شادابی و انگیزه در تو یه عامل درونی باشه نه بیرونی!
    خب طبیعتا داشتن دوست و ازدواج و...عوامل بیرونی هستند که تا وقتی هستند ما شادیم اما همین که میرن یا با شکست در اونا مواجه میشیم داغون میشیم چرا؟چون به عامل بیرونی توسل کردیم!
    وقتی از جواب سلام ندادن پسر همسایه ناراحت شدی و دیگه پارک نرفتی یعنی چی؟ یعنی اون برات مهمتر از خودت بوده! یعنی باز یه عامل بیرونی!
    به درونت برگرد، درونتو اصلاح کن، خودتو بشناس، خودتو دوست داشته باش، از خدا برای خلق خودت تشکر کن،همیشه لبخند بزن، برای خودت زندگی کن!
    اینکه فیلم طنز میبینی و موسیقی گوش میدی و....خیلی عالیه اما میدونی چرا بوسیله اینا هنوز حالت خوب نشده؟ چون تو داری ظاهر قضیه رو حفظ میکنی میخوای هرجوری هست خودتو طبیعی و شاد نشون بدی تا بقیه فکرای دیگه ای نکنن اما دوست من همه چی به درون تو برمیگرده وقتی تو فیلم طنز میبینی اما از درون نمیخندی چه فایده داره؟
    با خودت دوست باش، حتی خودتو به سینما دعوت کن، به دوستای قدیمیت زنگ بزن حالشونو بپرس منتظر اینم نباش که حالا دفعه بعد اونا زنگ بزنن با خودت بگو اصلا مهم نیست مهم حس خوبیه که من بعد از صحبت با دوستام دارم!
    لازم نیست برای ایجاد تنوع تو زندگی حتما پول کلانی هزینه کنی، بجای کلاس ورزش میتونی صبحا بری پیاده روی، میتونی کتابخونه عضو شی و کتابهای آموزنده و مفیدی بخونی، حتی میتونی هدف بلندمدتو بذاری رو درستو از نو شروع کنی و با اراده ی بیشتری بخونی و شهر نزدیک قبول شی!
    روابط عاطفیتو با خانوادت حفظ و عمیقتر کن! حضور خودتو توی جمعشون نشون بده تا وقتی یه گوشه نشستی و یا تو جمع حضور نداری متوجه نبودت بشن سراغتو بگیرن دوست داشته باشن بیای و باهاشون بگی بخندی حرف بزنی!
    گلم واقعا همه چی به خود ما و افکار و دیدگاهامون ربط داره، خوب و زیبا ببین اطرافتو!
    شاد باشی
    مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختند و برای عشق مرز...
    غافل از اینکه نه آزادی در تابوت جا می گیرد و نه عشق مرز می شناسد.
    "ارنستو چه گوارا"
    پاسخ با نقل و قول

  16. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  17. ارسال:19#
    سلام ویونا

    ممنونم

    در باره اینکه میگی مشکل به خودم بر میگرده البته من خیلی احساساتی برخورد میکنم و همینم منو شکننده کرده ، طوری بزرگ شدم که به کسی بدی نکنم و بقول معروف با دیگران بد تا نکنم.

    از وقتی خودمو شناختم دوست داشتم بیشتر مفید و مثبت باشم تا منفی، مثلا منم الان میتونم به شخصی سرکوفت بزنم و بگم فلانی تو اینطور و اونطوری یا دائم در جنگ باشم ولی حس میکنم حالا که اینطور شده از الان به بعد میشه چکار کرد؟

    خب من الان تو شرایط خوبی نیستم وظیفه اونایی که میشناسنم اینه که بیان بگن الان وضعیت اینه چطور میشه کمکت کنیم... دریغ از کمی فکر ، کمی عقل

    نمیتونیم مدعی بشیم هیچ حرفی یا هیچ اتفاقی نمیتونه تو روحیمون تأثیر بذاره، مثلا وقتی یکی به شما بی احترامی بکنه، حقتون رو ضایع کنه یا کوچیکتون کنه...و ... نمیتونی بگی من قویم پس اصلا مهم نیست قطعا ناراحت میشی و این مسئله زمانی بزرگتر میشه که دوم داشته باشه یا روی یک قسمت از زندگیت تأثیر مستقیم بذاره.
    شما میگی عوامل بیرونی .. ولی همین عوامل بازدارندست. شاید من امروز از حرف با رفتار کسی آزرده بشم ولی از کاری که میکنه نمیتونم فرار کنم.

    عوامل بیرونی خیلی تو زندگی انسان تأثیر دارن، آمایی که موفق شدن نمیتونن بگن ما خودمون بودیم و خودمون.

    مثلا تحصیلات:
    شما فقط خودت نیستی که درس میخونی...

    دبیرت، کادر آموزشیت، گروهای همسنت، نیازهای تحصیلیت، هزینه ها، نمره هایی که بهت میدن همیه اینها تو موفقیتت دخیلن.

    تو فضای خونه و خونواده:

    رفتار و گفتار اعضای خونواده، شیوه زندگی، تصمیم گیری ها، برخوردها، نگرش ها، مدیریت بحران، تشویق، تبعیض، دعوا و ... روی آدم تأثیر میذاره.


    در جامعه و فضای بیرون از خونه:

    برخورد دیگران با انسان، فضاهای مثبت و منفی، سلیقه ها و نگرش های مختلف، پذیرش افراد و .... میتونن روی انسان تأثیر بذارن.

    بنظرم موفقیت مستلزم شرایط مساعد هست و کسی نمیتونه بگه من حودم موفق بودم قطعا تأثیرات مختلفی که انسان رو تحت شعاع خودش قرار میده در سرنوشت دخیل هست.

    شما میگی مثلا با دوستت تماس بگیر و لازم نیست اون زنگ بزنه شما پیگیر باش و اصلا مهم نیست.
    یه انسان تا حد خاصی میتونه به دیگران محبت بکنه و یه وقتایی متوجه میشی که کلا سرکاری یا به اصطلاح داری آب تو هونگ میکوبی.‌ من وقتی به کسی احترام میذارم باهاش صحبت میکنم یا دعوتش میکنم وظیفه اون شخص هست که اونم به اندازه من بهم احترام بذاره ، وقتی فقط من برای تحکیم دوستی تلاش کنم رابطه یکطرفه میشه و ارزشی نداره این منم که دارم سر خودم کلاه میذارم، فقط اینطور به خودم و به جیبم ضرر میزنم!
    متاسفانه من اخلاقم یجوریه که با کتاب خوندن اصلا حسی خوبی بهم دست نمیده و یه کتاب رو فقط ممکنه چند بار سرسری بخونم . چیزایی که در من انگیزه ایجاد میکنه کارایی هست که بتونم توش استعدادمو نشون بدم یا یه شروع تازه داشته باشم و خودم بسازم.


    واسه درس خوندن انگیزه داشتم ولی الان دیگه اون انگیزه رو ندارم و مطالب هم فرار هستن و قطعا از ذهن من پاک شدن و من همون سال همه کتابهام رو دور ریختم . چیزایی که توشون موفق نبودم رو دیگه نمیخوام از سر بگیرم.
    ویرایش توسط golrang : 2014_02_25 در ساعت 10:42
    پاسخ با نقل و قول

  18. ارسال:20#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام گلرنگ عزیز
    ببین عزیزم من از صحبتای تو دو مسئله رو متوجه شدم:
    یکی در مورد برقراری روابط موثر تو هست که برای برقراری یه رابطه ی خوب چند عامل نیازه که یکی هم این اصله که از دیگران توقع نداشته باش و خودت شروع کننده باش
    یعنی اینکه وقتی به کسی خوبی میکنی یا بهش زنگ میزنی یا هواشو داری و .... نباید توقع جبران داشته باشی و در عوض هر کاری که دوست داری برات انجام بدن منتظر کسی نباش و خودت شروع کننده باش
    ببین خودت میتونی این مورد رو تجسم کنی که اگر فقط همین یه اصل رو بهش عمل کنی هم برای دیگران خیلی مهم تر میشی و دوست داشتنی و هم خودت راحت تر با قضیه کنار میای
    عزیزم این یه اصله پس سعی کن و تمام تلاشتو بکن که عملی اش کنی و نگو نمیشه و نمیتونم و هر ن... دیگه ای شروع کن فقط همین
    و این که میگی من تاکی میتونم به دیگران محبت کنم و این حرکت تا کی میتونه یکطرفه باشه ،هم برمیگرده به توقع تو از اونا ببین اگر همچین بینشی داری بهشون محبت نکن و به جای محبت کردن به دیگران به خودت محبت کن و به فکر رسیدن خودت به اهدافت باش
    برای خودت هدف گزاری کن هدف های بلند مدت (مثل شروع تحصیلات و ادامه ی اون )
    اینکه میگی دیگه دوست ندارم راه هایی رو برم که که توشون موفق نبودم ، خوب شاید اون بار که توش موفق نبودی تلاش خوبی براش نکردی
    خیلی ها بودن که دقیقا مثل تو از نو شروع کردن و بعد از گذشت مدتی کوتاه از شروع کار جدید انگیزه ای وصف ناشدنی رو ایجاد کردن برای خودشون
    عزیزم فقط شروع کار یکم سخته بعد از مدتی شیرینی شروع کار مجدد خستگیه شروع اون رو احاطه میکنه
    من فقط بهت میگم شروع کن و کلمان منفی رو کنار بگذار

    مسئله دوم درمورد نحوه ی برداشت تو از وقایع هست که که ویونای عزیز هم بهش اشاره کرد یه نظریه توی روانشناسی داریم که اسمش "سبک اسناد دهی "هست که در این نظریه توضیح میده که افراد وقایعی که براشون اتفاق میوفته رو یا به خودشون که (منبع درونی )میشه اسناد میدن یا به عوامل بیرونی و محیطی که (منبع بیرونی )هست
    میتونی در این مورد مواردی رو مطالعه داشته باشی که و به راحتی میتونی این نظریه رو توی اینترنت جستجو کنی و بخونی
    من برات مطلبی در این مورد نذاشتم تا خودت بری و بگردی و بخونی چون اگر خودت در فراید مشکل خودت فعال باشی تاثیر بیشتری خواهد داشت
    برو بخون و اگر در این مورد سوالی داشتی همین جا بپرس
    ولی حتما وحتما پشت گوش ننداز و یا علی بگو و شروع کن
    اگر نیاز میبینی در مورد مسائلی که با خانواده ات داری هم برامون توضیحاتی بده تا مشاورینی که حتما میان تا کمکت کنن بهتر بتونن کمکت کنن
    موفق باشی
    ویرایش توسط کوثر حبیبی : 2014_02_26 در ساعت 14:59
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •