تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:golrang
آخرین ارسال:مهسا.م
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام، ازتون مشاوره میخوام تا بتونم با مشکلم کنار بیام. لطفا ازم سؤال نکنین /چرا و چه وقت و چگونه... به قدر کفایت براتون مینویسم.

    تا چند سال آدم شاد و بقول معروف با حالی بودم کسی از نشستن پیش من پشیمون نمیشد یعنی اونقدر خوش خنده و خوش حرف بودم که میتونستم با آمادمای اطرافم رابطه خوبی داشته باشم
    اون چند سال پیش ها هنوز مثل الان اینترنت و موبایل وجود نداشت و من با همون مدرسه رفتن و دیدن همکلاسیام و خونه چند تا فامیل راضی بودم البته خرید هم زیاد میرفتم.
    تا اینکه تو فامیل دختراشون دونه دونه ازدواج کردن و اونام بخاطر بچهاشون ترک دیار کردن و تقریبا دیگه مهمونی رفتن کم شد و همزمان درسم در دبیرستان و پیش دانشگاهی تموم شد، کنکور قبول شدم ولی چون شهرش دور بود انصراف دادم و دیگه بعد از دو ، سه بار قبولی و انصراف کنکور رو کنار گذاشتم.
    دوستانم بعضی هاشون شوهر کردن و بعضی دیگه دانشگاه رفتن و ادامه تحصیل دادن ،علی رغم اینکه دوست خوبی به معنای واقعی هستم و در حد توانم با دیگران خوبم. ولی بعد از دانشگاه و ازدواجشون دیگه سراغمو نگرفتن و رفیق نیمه راه شدن.

    چون تقریبا دیگه هیچ کاری نداشتم منم وقتمو با رفتن به خیابون با خونواده و رفتن به پارک با خونواده و... گذروندم. چون میدونستم پارک مکان مناسبی هست و آدمو از افسردگی دور میکنه با همسایه ها و دختراشون میرفتیم پارک یه روزی رسید که همه دخترای پارک شوهر کردن و رفتن و من موندمو خودم. منم از اینکه بین یه مشت زن و پیره زن و بچه مینشستم احساس خفگی میکردم و دیگه پارک نرفتم.
    موندم و خونه و پای نت نشستم صبح تا شب سرگردون توی نت میگشتم تا بلکه ارضای روحی بشم ولی انگار که داشتم به کاهدون میزدم. با یه دختر خوب آشنا شدم و مثل بچهای این سایت با هم دوست بودیم که اونم چند ماه پیش ازدواج کرد و رفت و من تنها تر شدم.

    الان چند ماهه خیلی کم از خونه بیرون میام ، اعتیادی هم به اینترنت ندارم ، گاهی اوقات تموم خونه با من دعوا میکنن گاهی هم من با همه دعوا میکنم. تند تند مریض میشم .
    موسیقی گوش میدم .. فیلم طنز میبینم .. به خدا هم امیدوارم ولی چه فایده هر روزم تکراری تر از روز پیشمه... چند ماهیه یهو اضطراب یا حملات هراس میگیرم و تپش قلب شدید و مور مور میشم و تهوع ... اصلا حس میکنم وقتی بیرونم دنیا رو سرم آوار میشه و بخاطر اینکه اینطوری نشم و تو مردم آبروم نره موندم خونه و با تنهاییم تنها شدم.

    عقده دوست پیدا کردن یا شوهر کردن ندارم ولی هم سن و سالام رو میبینم همه ی غم های دنیا تو گلوم بغض میشه... یه نفرم که سالهای دور به ما ابراز علاقه کرد جدیدا عکسشو با بچش تو فیس دیدم .، خدا خوشبختش کنه ولی ...

    مدیریت سایت و از این بحثا بلد بودم شرکت اینترنتی درخواست استخدام داد میگه این و اون و آن رو بلدی . روزی 50 تا 100 پست با منبع بذار گفتم بله حالا یه سوال ماهی چند میدین میگه 1 گیگ اینترنت رایگان!! گفتم بذار برم یه دور بزنم خواستم بر میگردم

    دلم تنگه، اونایی رو که اصلن فکرشم نمیکردم شوهر کردن و رفتن ولی من ...

    واقعیت اینه که پسرایی که به جایی میرسن برا ازدواج سراغ دختر های معمولی و ساده نمیرن حتما باید یکی گیرشون بیاد که بعد از چند ماه مرده هاشونو دونه دونه جلو چشمشون ظاهر کنه و زندگی رو براشون برزخ، دیگه یادشون نیست همه چی پول و خوشگلی و شغل نیست . تا دیروز دخترا ایراد میگرفتن امروز باید دخترا کلاس تقویتی ایراد گیری رو زیر نظر پسرها و خونوادهاشون بگذرونن، این افراد قصدشون ازدواج با چشم و ابر و جیب و شغل طرفه چه میفهمن زندگی چیه..

    گاهی وقتا میگم این از بد شانسی منه که گرفتار شدم از همه طرف برام میباره، خسته شدم دیگه بهم به چشم اون دختر سالهای قبل نگا نمیکنن خیلی کم ارزش شدم خیلی .. تو صورتمم میگن که فلانی فلان شد و تو...

    بهم نگین برم کار کنم چون دیگه حوصلشو ندارم .. اصلا

    چکار کنم کلافه شدم
    ویرایش توسط golrang : 2014_02_21 در ساعت 18:56
    پاسخ با نقل و قول

  2. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط A@92,نرگس

  3. ارسال:2#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    درحال حاضر مشکل شما با توجه به توضیحات تون، حس افسردگی و یکنواختی هست. مسلما جدا شدن از دوستان تون هم بر روحیه شما تاثیر منفی گذاشته. طبیعتا عقده دوست یابی ندارین اما خاطرات خوبی که با دوستان تون داشتین احتمالا الان اذیت تون میکنن و دل تون میخواد اونروزها دوباره تکرار بشن. وقتی زندگی وارد فاز یکنواختی میشه که هدف موثری رو دنبال نکنین. وقتی اهداف زندگی عمیق نباشن، بلند مدت نباشن و یا برنامه مشخص و معینی برا دست یافتن به اون اهداف، موجود نباشن انسان وارد فاز یکنواختی و افسردگی میشه.
    شما پیش از اونکه بخواهین الزاما دنبال ازدواج یا کار بیرون از منزل باشن( که میگین حوصله کار کردن رو هم ندارین)، بایستی هدف و جوهره اصلی زندگی تونو پیدا کنین. شما سالهاست که یکسری تفریحات سالم رو پی گرفتین اما زندگی وقتی سراسر تفریح باشه پس از مدتی موجب افسردگی و بی انگیزگی میشه.
    شما میتونین از همین لحظه اهداف بزرگ زندگی تونو تعیین کنین و راه های رسیدن به اونا رو ارزیابی کنین. خیلی کارها هستن که انجام شون شما رو از افسردگی خارج میکنه. مثلا ثبت نام در کلاس ورزشی و با هدف اموختن یه ورزش به شکل حرفه ای یا رفتن سرکار یا ادامه تحصیل و یا اموختن یک یا چند زبان خارجی و..........
    برا ازدواج کردن مصر نباشین و اجازه بدین موقعیتش پیش بیاد. موقعیت ازدواج یعنی دچار درگیری ذهنی با کسی شدن. وقتی یه مرد پیدا بشه که ذهن شما رو درگیر کنه به صورت کاملا اتوماتیک نسبت به ازدواج راغب میشین و ایمپکت اون شخص به قدری قوی هست که شما رو از فاز کسالت و یکنواختی به طور کامل خارج میکنه و بهتون انگیزه و نشاط میده.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

  4. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط alonegirl,محسن عزیزی,نرگس

  5. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam.azadeh نمایش پست ها
    سلام
    درحال حاضر مشکل شما با توجه به توضیحات تون، حس افسردگی و یکنواختی هست. مسلما جدا شدن از دوستان تون هم بر روحیه شما تاثیر منفی گذاشته. طبیعتا عقده دوست یابی ندارین اما خاطرات خوبی که با دوستان تون داشتین احتمالا الان اذیت تون میکنن و دل تون میخواد اونروزها دوباره تکرار بشن. وقتی زندگی وارد فاز یکنواختی میشه که هدف موثری رو دنبال نکنین. وقتی اهداف زندگی عمیق نباشن، بلند مدت نباشن و یا برنامه مشخص و معینی برا دست یافتن به اون اهداف، موجود نباشن انسان وارد فاز یکنواختی و افسردگی میشه.
    شما پیش از اونکه بخواهین الزاما دنبال ازدواج یا کار بیرون از منزل باشن( که میگین حوصله کار کردن رو هم ندارین)، بایستی هدف و جوهره اصلی زندگی تونو پیدا کنین. شما سالهاست که یکسری تفریحات سالم رو پی گرفتین اما زندگی وقتی سراسر تفریح باشه پس از مدتی موجب افسردگی و بی انگیزگی میشه.
    شما میتونین از همین لحظه اهداف بزرگ زندگی تونو تعیین کنین و راه های رسیدن به اونا رو ارزیابی کنین. خیلی کارها هستن که انجام شون شما رو از افسردگی خارج میکنه. مثلا ثبت نام در کلاس ورزشی و با هدف اموختن یه ورزش به شکل حرفه ای یا رفتن سرکار یا ادامه تحصیل و یا اموختن یک یا چند زبان خارجی و..........
    برا ازدواج کردن مصر نباشین و اجازه بدین موقعیتش پیش بیاد. موقعیت ازدواج یعنی دچار درگیری ذهنی با کسی شدن. وقتی یه مرد پیدا بشه که ذهن شما رو درگیر کنه به صورت کاملا اتوماتیک نسبت به ازدواج راغب میشین و ایمپکت اون شخص به قدری قوی هست که شما رو از فاز کسالت و یکنواختی به طور کامل خارج میکنه و بهتون انگیزه و نشاط میده.
    سلام ممنونم

    راستش من همه زندگیم تفریح نبوده و غم و غصه هامو پشت این خنده های زورکی پنهون کردم. مدرسه رفتن یا یک ساعت نشستن توی یه پارک تفریح و شادی محسوب نمیشه، من دیگه انگیزه ندارم .. یعنی وقتی هدف پیش میاد ولی راه رسیدن بهش بسته میشه کلا هدف از زندگی آدم جارو میشه.

    من وقتی دانشگاه قبول شدم هدفم درس خوندن بود ولی هر بار یه شهر دور و دورتر و مخالفت های پی در پی.... بر آوردن هزینه درس خوندن تو دانشگاه آزاد هم برام میسر نبود ، چند بار هم عزم کلاس بیرون رو کردم که به هزارو یک دلیل که تو خونواده ها مرسومه نشد که نشد .. راستش استعدادم کور شده و دیگه به پیدا کردن شغل و سرگرمی فکر نمیکنم.

    موقعیت ازدواجم فقط برای از ما بهترون پیش میاد چون اگر شانس داشتم لااقل از این شانس میاوردم و امروز خدمت شما نبودم.
    ویرایش توسط golrang : 2014_02_21 در ساعت 18:50
    پاسخ با نقل و قول

  6. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  7. ارسال:4#
    سلام

    کسی نیست مشاوره بیشتری بده؟
    خواهشا شماها دیگه با آدم سرد برخورد نکنین از همه جا نا امید میایم اینجا آخرشم هیشکی بهمون محل نمیذاره .
    پاسخ با نقل و قول

  8. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  9. ارسال:5#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام عزیزم
    من برای مشاوره نیومدم ولی یه مواردی واقعا برام پیش اومد که بگم شاید بتونه کمکت کنه
    راستش توی نوشته های تو رنگی از خدا ندیدم نمیدونم چند سالته ولی توی هر سنی که باشی میتونی خدارو داشته باشی
    یه سوال دارم فکر نمیکنی یکم از خدا فاصله گرفتی ؟البته این حدس منه و با توجه به نوشته های اندک تو شایدم اشتباه فکر کرده باشم !
    یه پیشنهاد خوب هم برات دارم که خودم عملیش کردم و اون رفتن به باشگاهه و یه رشته ی ورزشی گروهی مثل والیبال فکر میکنم بتونه بهت کمک کنه

    موفق باشی عزیزم و مطمئنم بهتر میشی
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  10. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط A@92

  11. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    سلام عزیزم
    من برای مشاوره نیومدم ولی یه مواردی واقعا برام پیش اومد که بگم شاید بتونه کمکت کنه
    راستش توی نوشته های تو رنگی از خدا ندیدم نمیدونم چند سالته ولی توی هر سنی که باشی میتونی خدارو داشته باشی
    یه سوال دارم فکر نمیکنی یکم از خدا فاصله گرفتی ؟البته این حدس منه و با توجه به نوشته های اندک تو شایدم اشتباه فکر کرده باشم !
    یه پیشنهاد خوب هم برات دارم که خودم عملیش کردم و اون رفتن به باشگاهه و یه رشته ی ورزشی گروهی مثل والیبال فکر میکنم بتونه بهت کمک کنه

    موفق باشی عزیزم و مطمئنم بهتر میشی
    سلام ، ممنونم


    راستش خدا تو زندگی من جاریه ، شاید تو یه نوشته یا یه حرف کسی متوجه نشه ولی واقعا بعضی وقتا با خودم میگم اگر تا الان فشارهای روحی و عوامل بیرونی رو کمتر حس کردم بخاطر حضور خدا بوده و خیلی بیشتر از بقیه بهم توجه داشته.

    من در حدی نیستم که به خدا نزدیک باشم ، انقدر تو زندگی رو زمین درگیر مشکلاتم که گاهی خودم از خودم خسته میشم ، خدا خیلی بنده ها داره که از من خیلی بهتر هستن و بهتر میتونن باهاش راز و نیاز کنن بیشتر وقتا تو دلم با خدا حرف میزنم ولی خب شاید تا همین قدر دوستم داشته باشه، من خدا رو شکر میکنم میدونم بیشتر از همه بهم محبت کرده ولی خب هر کسی یه اندازه ای داره شاید اندازه منم همین قدره

    خیلی وقتا دعا میکنم ولی نمیشه که نمیشه دیگه باورم شده اتفاق خوبی تو زندگیم نمیافته. میدونم لازمه زندگی تلاشه ولی متاسفانه من نتونستم.
    قبلا عضو تیم والیبال و بسکتبال و فوتسال بودم چند سالیه رهاش کردم چون امکانات ورزشی کم بود و خونوادم دوست نداشتن.
    آدم برای پیشرفت نیازمند محبت، دعا و کمک اطرفیانشه که ....
    ویرایش توسط golrang : 2014_02_23 در ساعت 22:44
    پاسخ با نقل و قول

  12. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  13. ارسال:7#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    عزیزم یه چیز دیگه بگم ؟
    انگار تو خودت دوست داری همش فکرای منفی بکنی !همش دوست داری که خودتو ناراحت و غمگین بدونی و انگار این حالت انتخابیه
    نه تو میتونی خوشحال هم باشی حتی زمانی که تنهایی این به خودت بستگی داره که انتخاب کنی که خوشحال باشی یا غمگین

    خودت چقدر برا خودت اهمیت داری؟
    چقدر خودتو برا خودت خرج کردی؟
    راستی هدفی برا آینده داری
    میتونی اینجوری فکر کنی که اصلا شاید ازدواج نکنی آیا اینجوری نمیتونی هدفی داشته باشی؟
    یعنی واقعا زندگی فقط یعنی ازدواج؟
    خودت بگو دیگه چه کارایی میتونی و دوست داری بکنی که هنوز انجامش ندادی؟یعنی چه خواسته هایی از دنیا و خودت داری؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  14. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  15. ارسال:8#
    سلام دوست عزیز به همیاری خوش اومدی
    نوشته هات خیلی بوی نا امیدی داری اینقدر نا امید نباش
    با نشستن و فقط دعا کردن کاری درست نمیشه باید واسه خودت انگیزه ایجاد کنید
    از چی خیلی خوشت میاد؟ اروزها ت چی بودن؟ مثلا یکی به نقاشی خیلی علاقه داره یکی به موسیقی یکی به ورزش یکی به تحصیل و....
    ببین چی چیزی تو زندگیت بوده خیلی دوست داشتی انجام بدی ندادی برو دنبالش با شور و شوق همون روزای قبل که با دوستات خوش بودی مطمئن باش هم دوستای تازه و خوب پیدا میکنی هم از این حال در میای
    صبحا پاشو برو تو همون پارک بدو تو هوای ازاد
    اینقدر نا امید نباش خدا رو چه دیدی شاید دقایقی بعد بهترین چیزا ها رو برات رقم بزنه هیچ وقت امیدتو از دست نده
    مطمئن باش اون بالا هست ما رو می بینه صدامونو میشنوه صبور باش و توکلت به خود خدا باشه
    دعات میکنم ارامش به دلت برگرده
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  16. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  17. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    عزیزم یه چیز دیگه بگم ؟
    انگار تو خودت دوست داری همش فکرای منفی بکنی !همش دوست داری که خودتو ناراحت و غمگین بدونی و انگار این حالت انتخابیه
    نه تو میتونی خوشحال هم باشی حتی زمانی که تنهایی این به خودت بستگی داره که انتخاب کنی که خوشحال باشی یا غمگین

    خودت چقدر برا خودت اهمیت داری؟
    چقدر خودتو برا خودت خرج کردی؟
    راستی هدفی برا آینده داری
    میتونی اینجوری فکر کنی که اصلا شاید ازدواج نکنی آیا اینجوری نمیتونی هدفی داشته باشی؟
    یعنی واقعا زندگی فقط یعنی ازدواج؟
    خودت بگو دیگه چه کارایی میتونی و دوست داری بکنی که هنوز انجامش ندادی؟یعنی چه خواسته هایی از دنیا و خودت داری؟

    بازم سلام
    راستش با توجه به شرایطی که من دارم باید تا الان هزار بار افسرده میشدم ولی خیلی خودمو گول میزنم یه وقتایی حواس خودمو پرت میکنم ولی ساعتیه بعدا باز همون آش و کاسه ، متاسفانه اطرافیانم هم قوز بالا قوزن و من پای ثابت حرفاشونم.

    به خودم خیلی اهمیت میدم دلم برا خودم میسوزه که تو این شرایط گیر افتادم ولی بقول معروف شرمنده خودم شدم.

    شاید باورش سخت باشه ولی طنز میبینم ، موسیقی گوش میدم، نظر میدم اما تا یه جاهایی بیشتر نمیکشم ، برای امید داشتن نیرو محرکه لازمه که من ندارم مثل یه ماشین که همه چی غیر از بنزین داره و عملا تا وقتی نشه ازش استفاده کرد بدرد نخوره.

    راستش بعد از درس و اون مشکلات دیگه هدف بعدیم شد ازدواج، یعنی نمیتونم هدفی رو ترسیم کنم، نمیتونم به خودم امید بدم که مثلا برم تو یه ورزش و بشم قهرمان، چون هم حوصلشو ندارم و هم انگیزم صفره و مشکلات خونه هم از همه مهمتره.

    دوست داشتم پزشک بشم ولی نشد ، دوست داشتم چند تا هنرو یاد بگیرم که به مشکل خوردم و مجبور شدم دست بکشم.

    الان گاهی وقتا دوستامو میبینم وقتی میبینم خوشن و سرو سامون گرفتن هم خوشحال میشم و هم دلگیر..
    از نظرم ازدواج خیلی میتونه خوب باشه

    ازدواج فقط برآوردن نیازهای جنسی یا پول خرج کردن نیست، از نظرم ازدواج از تنهایی در اومدن، تلاش برای ساختن یه زندگی نو که خودت دوست داری، استقلال مالی و فکری، احترام و شأن و شخصیتی که برات بوجود میاد ،رهایی از حرف ها و طعنه ها و توهین های دیگران و .... خیلی چیزای دیگست که خانمها بهتر متوجه میشن.
    ویرایش توسط golrang : 2014_02_23 در ساعت 23:25
    پاسخ با نقل و قول

  18. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

  19. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط mozhghan نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز به همیاری خوش اومدی
    نوشته هات خیلی بوی نا امیدی داری اینقدر نا امید نباش
    با نشستن و فقط دعا کردن کاری درست نمیشه باید واسه خودت انگیزه ایجاد کنید
    از چی خیلی خوشت میاد؟ اروزها ت چی بودن؟ مثلا یکی به نقاشی خیلی علاقه داره یکی به موسیقی یکی به ورزش یکی به تحصیل و....
    ببین چی چیزی تو زندگیت بوده خیلی دوست داشتی انجام بدی ندادی برو دنبالش با شور و شوق همون روزای قبل که با دوستات خوش بودی مطمئن باش هم دوستای تازه و خوب پیدا میکنی هم از این حال در میای
    صبحا پاشو برو تو همون پارک بدو تو هوای ازاد
    اینقدر نا امید نباش خدا رو چه دیدی شاید دقایقی بعد بهترین چیزا ها رو برات رقم بزنه هیچ وقت امیدتو از دست نده
    مطمئن باش اون بالا هست ما رو می بینه صدامونو میشنوه صبور باش و توکلت به خود خدا باشه
    دعات میکنم ارامش به دلت برگرده
    سلام مرسی از لطفت

    آره دیگه خودمم میدونم نا امیدی ازش سرازیره ولی چاره ندارم.
    علاقه هام فراونه ولی هر بار دست بکاری زدم یا پشیمون شدم یا پشیمونم کردن.

    رفتم فوتسال با دوستام انقدر امکانات محدود بود که مثلا برا بچه ها که دختر بودن سرویس نبود چون محل تمرینات هم دور بود یکبار تنها بودم و مجبور شدم کلی بگردم و تاکسی تلفنی پیدا کنم و برگردم که خیلی دیرم شده بود و خونوادم ناراحت شدن

    دوباره رفتم سالن گفتن برو کفش و لباس و ساق بند و فلان و اینا رو بخر نه واسه پولش بخاطر رفت و آمدش دیگه پیگیر نشدم.

    رفتم وسایل گلسازی گرفتم چند تا گل درست کردم وسایلم تموم شد سرگرمی منم تموم شد تازه گلهام چون زیاد خوب نشدن یه مدت رو در آویزون بود آخرشم رفت تو زباله دونی منم تو ذوقم خورد دیگه نخریدم یعنی گفتن اینا چیه دور خودت جمع کردی!

    رفتم پارک دوست پیدا کردم حالم بد نبود دونه دونه گفتن خداحافط من مثل صندلی خالی تنها موندم، چند بارم صبح رفتم پارک بد نبود ولی هم دل ضعفه میگرفتم هم چشمم خواب بود. یه بار هم پسر همسایمون پارک اومد صبح مام خونوادگی پارک ورزش میکردیم سلام کردم جواب نداد، بهم بر خورد خواستم بگم آخه خیلی خوشگلی، خیلی قدت رعناست سه متر زیر زمینی ، خیلی پروفسوری چی هستی خودتو میگیری برای سلام کردن جونت در میاد بگی علیک سلام. دیگه صبحها پارک نرفتم.
    پاسخ با نقل و قول

  20. به بن بست رسیدم لطفا مشاورم بدین  سپاس شده توسط نرگس

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •