تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی اعتمادی پدرم به من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Solib
آخرین ارسال:Solib
پاسخ ها 7

بی اعتمادی پدرم به من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و خسته نباشید
    موضوعی رو میخام با شما در میان بزارم که مربوط میشه به یکی از دوستام میخام در این مورد منو راهنمایی کنین تا بتونم کمکش کنم دوست من متولد 67 هست تا حالا چند بار شکست عشقی خورده اما این سری خیلی قضیه فرق میکنه حدودا 1 سال پیش دوست من به همکارش علاقه مند میشه در اون برهه از زمانم این پسر خیلی بهش اس ام اس میداده تا اینکه دوستم بهش میگه که به پسره علاقه داره پسرم با آغوش باز ازش استقبال میکنه به دوستم میگه که اونم بهش علاقه داره توی دوران دوستی پسره هی گذشته دوستمو میپرسه دوستم با من مشورت میکنه میگه راجبه گذشته بهش بگم گفتم نه گذشته گذشته اگه اونم دوست داشته باشه نباید گذشته تو بپرسه باید به آینده با تو و الانه تورو نگاه کنه ببینه بهش خیانت نمی کنی بی احترامی نمی کنی و........ بعد حتی من و دوستم باهم دیگه پیش یه روانشناس رفتیم از اونم پرسیدیم گفت لزومی نداره هر چی تو گذشته اتفاق افتاده رو بگی که دوستم به دوست پسرش گفت که چند تا bfداشته اما شکست خورده اما این پسر هی اصرار داشته بگو ببینم رابطه ام داشتی سکس داشتی اونم میگه نه این قضیه میگذره اما هر روز این پسر همچین سوالایی میپرسه دوستم با این پسره در حد دوست دختر دوست پسر رابطه داشته پسره ازش عکس هم داره پسر فامیله دوستمم هست خلاصه پسره اونقد ازش راجبه گذشته میپرسه اینم آخر میگه کی با چند تا از bf قبلی هاش رابطه ی خیلی کمی داشته اونم بهش میگه تو ---- هستی تو پاکی منو خدشه دار کردی باید عوض این کارت دختری تو بدی به من باید ازت انتقام بگیرم بهش گفته تو بی صاحب بودی بی پدر مادر بودی که اینکارارو کردی من هر روز میدیدم دوستم اونقد گریه کرده چشماش باد کرده پسره بهش گفته اینارو باید به بابات بگی هی بهش بد و برا گفته رو مخش راه رفته اینم تو خونه اصلا غذا نمیخورد همش گریه میکرده پدرشم هی سوال پیچ کرده که چته اونم همه چیو به پدرش گفته گفته که قبلا رابطه داشته گفته که با این bf جدیدم رابطه داشته بعد از این که کار از کار گذشته بود به من گفت اگه زودتر به من میگفت نمیذاشتم کار به اینجا بکشه پدر دوستم هم ارتشی بازنشسته هست هم خیلی قدیمی فکر دیگه نمیزاره سر کار بیاد دیکه بهش اعتماد نداره تو اتاق حبسش کرده وقتی با دوستم حرف زدم گفت تنها راه نجاتم اردواج با اون پسره هست من با پسره حرف زدم اما پسره از اول دوستمو دوست نداشت فقط واسش نقش بازی میکرده الان اون دختر بدبخت شد باباش گفته می برمت دکتر اگه دختر نباشی یه ثانیه نگه نمیدارمت ولی دختره دوستم میدونم من ولی دیگه بابش نمیزاره کار کنه دیگه نمیزاره از خونه بیرون بره باباش از چشماشم بیشتر نه دخترش اعتماد داشت ولی دیگه اون اعتماد از بین رفت بدبخت شد دوستم شما منو راهنمایی کنین تا بتونم یه کمکی بکنم کمکم کنید با پدرش با خودش حرف بزنم من دنباله راه حلم
    ویرایش توسط Solib : 2014_02_23 در ساعت 17:24 دلیل: غلط املایی
    پاسخ با نقل و قول

  2. بی اعتمادی پدرم به من  سپاس شده توسط elnazi,سجاد صالحی

  3. ارسال:2#
    سلام.
    هر کسی مسئول کارهای خودش هست. راهی رو که اشتباه هست باید یک روز برگردیم....

    چند تا شکست عشقی !
    دوست عزیز اینطور که پیداست دوست شما فردی ساده و خام هست....با اینکه چندین بار ازش سوءاستفاده شده ولی باز خام حرفهای دیگران شده....
    تنها راه نجات ایشون ازدواج با اون آقا پسره نیست.....
    چرا که اون آقا پسر هیچگاه با ایشون ازدواج نخواهند کرد.... اون آقا پسر و پسرای قبلی همه از وضعیت دوستتون آگاه بودن...
    همه اونها یک هدف داشتن و اون هم سوء استفاده بوده...

    پدر دوستتون فردی دنیا دیده هستن ؛ قدیمی فکر کردن ایشون از بروز فکر کردن دوستتون خیلی والاست...
    البته جای خوشحالی داره دوستتون هرچند دیر ولی همه قضایا رو به پدرشون گفتن...


    بحث آبرو خیلی بحث سنگینی هست؛ انتظار نداشته باشید بلافاصله پدر دوستتون چشمشون رو به همه چی ببنده و همه قضایا رو نادیده بگیره
    باید به پدرش فرصت بدید ؛ گذر زمان بهترین داروی درد ایشون هست....

    من پیشنهاد میکنم در موقعیت زمانی و مکانی مناسبی یکی از اعضای خانواده مثلا مادر ایشون در مورد این مساله با پدر خانواده صحبت بکنه
    شما هم لطفا خودتون رو زیاد در گیر مساله نکنین تا خدای نکرده وارد بازی از پیش بازی شده نشین
    دوستتون باید از گذشته و اتفاقاتش درس بگیرن و نسبت به گناهانشون توبه کنن....
    پاسخ با نقل و قول

  4. بی اعتمادی پدرم به من  سپاس شده توسط anahid,elnazi,leila.7,nafas966,PARSABARZEGAR,Solib,محسن عزیزی,تبسّم

  5. ارسال:3#
    مرسي إز راهنماييتون و از حرفهاي خوبتون درسته دوست من ساده و خام است اما تو عمرش بيشتر إز ٤تا دوست پسر نداشته اولين دوست پسرش چرا گولش رد اون موقع كه اين دختر پاك بودي گناهي نداشت اگه رابطه اي هم بوده اين و مطمئن هستم كه إز رو دوست داشتن بوده اما ديگه تو زمونه ما ماچ وبوسه عادي بوده من خودم با همسرم ٤ ماه دوست بودم الان اكثر جوان ها اينطوري هستن

    با سلام خدمت آقاي محسن عزيزي اگر ميشه شما هم نظر خودتون و بگين و راه حل بگيد و همچنين با تشكر فراوان از آقاي سجاد صالحي بابت راهنمايي خوبتون درسته زمان همه چيز را درست ميكنه اما اين دختر افسرده شده ميگه چرا كسي منو دوست نداره
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2014_02_24 در ساعت 10:10 دلیل: ترکیب پست های متوالی
    پاسخ با نقل و قول

  6. بی اعتمادی پدرم به من  سپاس شده توسط elnazi,سجاد صالحی

  7. ارسال:4#
    سلام دوست عزیزم...
    با کسب اجازه از آقای صالحی، من هم نظر خودم رو خدمتتون عرض میکنم!
    طبق حرفهایی که شما در ارتباط با اون آقا پسر زدید، کاملا مشخصه که اون آقا از ابتدا به دنبال سوء استفاده از دوستتون بودن و برای پیش بردن قصد و نیت خودشون، از این حربه وارد شدند و خواستند با تکرار و یادآوری روابط قبلی دوستتون، خواسته ی خودشون رو پیش ببرن...
    واقعا دوستتون باید خوشحال باشن که به طور کامل تسلیم اون اقا نشدن و هنوز دختر هستند...
    همونطور که آقای صالحی عزیز هم اشاره کردن، به هیچ وجه راه نجات دوست شما، ازدواج کردن با اون پسر نبوده و نخواهد بود؛ چرا که اولا این نکته رو نباید فراموش کنیم که پسری که در دوران دوستی از دختری، توقع ارتباط جنسی داشته باشه، هرگز با اون دختر ازدواج نمیکنه و ثانیا اینکه با چنین اخلاق هایی که از اون آقا پسر گفتین( اینکه دائما ارتباط های قبلی دختر رو به یادش میاورده و ایشون رو با اونها آزار میداده) ایشون هیچ وقت نمیتونستن مرد مناسبی برای دوستتون باشن و اگر هم ازدواج میکردن، به احتمال زیادی در زندگی زناشوییشون دچار مشکل میشدن...
    اما در ارتباط با بی اعتمادی پدر دوستتون...
    برای چند لحظه چشماتون رو ببندید و تصور کنید که خودتون صاحب فرزند شدید و خدای نکرده فرزندتون میومد پیشتون و به شما اعتراف میکرد که در زمانهایی که شما خیلی به او اعتماد داشتید، از اعتماد شما چندین بار سوء استفاده کرده و با کسانی که نه شما و نه دخترتون به خوبی میشناسید، ارتباط داشته...
    چه حالی میشدید؟
    مسلما برای مدتی ناراحت میشدید و با وجود اینکه خود دخترتون به خطاهاش اعتراف کرده اما بازهم نمیتونستید اونو ببخشید و تا مدتها بهش شک داشتید و نمیتونستید اعتماد سابق رو بهش بکنید؛ اما با گذشت زمان و اظهار توبه و پشیمونی دخترتون و در نهایت صحبت کردن های منظقی باهاش میتونستید یک بار دیگر بهش فرصت بدید و ازش بخواید تا کارش رو جبران کنه!
    مطمئن باشید که پدر دوستتون هم همینطور عمل خواهند کرد... دوستتون باید تحملشون رو بالا ببرند و در مقابل بد خلقی ها و ناراحتی های پدرشون، صبر داشته باشند و از ته دل توبه کنند و سعی کنند که خودشون رو به پدرشون ثابت کنند...
    مطمئن باشید که پدرشون با دیدن توبه و پشیمونی دخترشون، بهش یک فرصت دیگه میدن!
    اینو یادتون باشه که همه ی پدرها، طالب موفقیت و پیشرفت فرزندانشون هستند!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  8. بی اعتمادی پدرم به من  سپاس شده توسط anahid,elnazi,leila.7,PARSABARZEGAR,Solib,محسن عزیزی,سجاد صالحی

  9. ارسال:5#
    Nafas 966از شما هم سپاس گذارم درسته حرفهاتون خيلي خوب و آرامشبخش بود من با دوستم صحبت ميكنم بهش ميگم صبوري كنه زمان حل كننده ي مشكلش هست البته من اين حرفها رو بهش ميگم ولي همش ميگه بدبخت شدم من ديگه من بهش گفتم ازدواج با اين شخص. تنها راه حل نيست بهش گفتم صبوري كن حل ميشه اما خودش و بأخته همش ميگه چرا كسي من و دوست نداره چرا همه فقط به فكر سوء استفاده از من هستن خيلي ساده هست وقتي يكي بهش ميگه دوست دارم زود باور ميكنه من بهش ميگم كار خدا بي حكمت نيست حتما به صلاحت بوده كه پدرت فهميده خلاصه باز هم از شما ٢ عزيز تشكر ميكنم با سپاس فراوان
    پاسخ با نقل و قول

  10. بی اعتمادی پدرم به من  سپاس شده توسط elnazi,nafas966,سجاد صالحی

  11. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    مشاورین محترممون به حد کافی راهنمایی کردند.

    دوستتون باید از چند مرحله گذار کنند:

    1. دید منفی نسبت به خود بابت ایجاد شدن این تصور که مورد توجه سوء استفاده گران قرار می گیرند.

    2. گذار از دید منفی نسبت به پدر

    3. پس از گذار از این مراحل که نیازمند گذر زمان و همدردی و همراهی خانواده و دوستانی چون شماست، اونوقت میتونن برنامه شون برای جلب اعتماد مجدد پدر و به طور کلی خانواده رو شروع کنند.

    4. در ادامه لازم هست که مهارتهای ارتباطی لازم جهت رفتار جراتمندانه رو فرا بگیرند تا کسی نتونه از ایشون به این سادگی سوء استفاده کنه. در هر دوره ای باید رفتارهای متناسب با اون دوره رو فراگرفت. گذشت اون زمانی که وقتی هر کسی میگه دوستت دارم، قصدش حتما ازدواج باشه!

    پس، در شرایط فعلی تنهاش نگذارید و سعی کنید با هم حسی بهش نزدیک بشید تا حرفهاش رو بتونه راحت بهتون بزنه و تخلیه بشه. ضمن اینکه بهش بگید هر کس دیگری هم جای پدرش بود حق داشت اینچنین ناراحت بشه. حس بسیار بدیه که به کسی اطمینان کامل داشته باشیم، اما او رفتارش چندان متناسب با انتظارات نباشه.

    واکنش پدرش طبیعی هست در این شرایط و برای حفظ ناموس و کیان خانواده اشون هست. اگر این رفتارهای آسیب زا ادامه پیدا کنه، واقعا ممکنه دختری ایشون هم مشکل دار بشه و دردسرهای بسیار در آینده

    پس، درسته که داروی تلخ دکتر برای ما خوشایند نیست؛ اما مطمئنا برای ما خوبه

    پس، احساساتش رو درک کنید و بهش اطمینان بدید که یه مقدار زمان لازمه تا پدرش بشن همون پدر قبلی و او هم بی تابی نکنه و خدا رو شکر کنه که اتفاقات بدتری نیفتاده

    خودش رو هم به خاطر سوء استفاده دیگران زیاد از حد سرزنش نکنه. بهش بگید لازمه یه سری مهارتها رو یاد بگیری در رابطه با اطرافیان تا کسی جرات نکنه ازت سوء استفاده کنه و بهت آسیب بزنه

    اینها مرحله به مرحله باید پیش بره

    الان هم حسی شما کمک کننده هست و گوش کردن به درد و دلهاش و اینکه دیدش رو نسبت به پدرش مثبت کنید و بهش بگید گذر زمان لازم هست.

    در مراحل بعدی، یا جتی الان هم اگر میتونن بیان اینجا تا درباره یه سری مهارتها باهاشون صحبت کنیم یا هم حسی لازم رو در همین مرحله با ایشون داشته باشیم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  12. بی اعتمادی پدرم به من  سپاس شده توسط elnazi,nafas966,Solib

  13. ارسال:7#
    مرسي از راهنمايي هاتون من بهش پيشنهاد ميكنم كه به اين سايت بياد و شما راهنمايش كنيد واقعا از شما اساتيد مجرب ميكنم همچنين تشكر ميكنم بابت اين سايت كه اين فرصت و براي ما فراهم كردين كه به راحتي با شما درد و دل كنيم و شما ما رو به خوبي راهنمايي مي كنيد و راه درست و به ما نشان ميدين مرسي
    پاسخ با نقل و قول

  14. بی اعتمادی پدرم به من  سپاس شده توسط nafas966,محسن عزیزی

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •