تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی اعتنایی دوستم به من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:آلاء
آخرین ارسال:nafas966
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بی اعتنایی دوستم به من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.من یه دوستی دارم که 1سالی ازم کوچیکتره و تقریبا 2سالی باهم همدانشگاهی و دوست بودیم.من مجرد و اون متاهل و هردومون دختریم.من افسردگی داشتم و اون از همون اول آشناییمون بهم محبت میکردو دلیل افسردگیمو جویا شد و منم که تابه حال دوستی به این خوبی که اخلاقو روحیاتشم باهام تا این حد سازگار باشه نداشتم دوست داشتم بهم کمک کنه و هرچه اون بیشتر بهم محبت میکرد من بیشتر دوست داشتم بهش نزدیک شم تا اینکه حتی من که اصلا دروغ نمیگفتم شروع کردم درمورد خودمو خانوادمو روابطمو...بهش دروغهای آنچنانی بگم که بیشتر باهاش درارتباط باشم و بیشتر بهم محبت کنه اولش متوجه کارم نبودم اما بعدش از خودم بدم اومد و اتفاقا دوستم خودشو بهم نزدیکتر کرد و میخاست کمکم کنه اما روابطمون فقط منحصر به اس ام اس و گاهی زنگ و دانشگاه بود .اما یکدفعه شروع کرد دیر به دیر جواب اسهامو بده وکلا خیلی کم کم باهام سرد شدو تا اینکه چند ماهیه اون درسش تموم شده و اصلا نمیبینمش و حالا دیگه اصلا جواب تلفن و اس ام اسهامم نمیده و من خیلی دلم میخاد برا یکبار دیگم که شده ببینمش و نمیدونم دلیل این بی اعتناییهاش چیه و بیش از 90 درصد احتمال میدم میخاسته کم کم قطع رابطه کنه ولی دلم نمیخاد اینطور فکر کنم .کمکم کنین بفهمم چیکار باید بکنم من خیلی بهش وابسته شدم ودلمم میخاد دلیل این بی اعتناییهاشو بفهمم.

    دوستم از اول آشناییمون عقدکرده بود و از اونجایی که من ازش اطلاع دارم و از خونوادشم دیروز اطلاع گرفتم به تازگی هم مشکلی نداره و حالشم خوبه ،فقط 3 ماه پیش که جوابمو داد گفت بارداره و اصلا هیچوقت با قرار بیرون موافق نبود شوهرش اجازه نمیداد ولی میگفت بیا خونمون اگه مشکلی داری و من امتناع میکردم .حالا به کل جواب نمیده که بخام باهاش قرار بذارم حتی خونشون

    دوستم از اول آشناییمون متاهل بود و حتی خیلی قبل بارداریشم کم کم رابطش باهام اینطوری شده بود حدودا از یکسال پیش تا الان رابطش سرد شده و الان کلا دیگه نیست .خودش یه بار با اس ام اس به زور بعد چندبار جوابمو دادو گفت بدبینی و مشکلاتش زیاد شده عوض نشده اما اگه اینطوره چرا هرروز رابطش کمرنگتر شدو حالام با اینکه حالش خوبه اصلا نمیخاد جوابمو بده!؟؟! راستش من افسردگی شدید دارم و زندگیم راکد مونده چند ساله و حوصله هیچ کاریو هم ندارم و الان که میبینم اونم باهام اینطوری رفتار میکنه بدتر شدم ازطرفی میخام دلیل این بی اعتناییو بفهمم و از طرفی هم اونقدر حالم بده که دیگه عزت نفس نمیفهمم چیه!اعتمادبه نفسمم از دست دادم .من همیشه سعی کردم متانتو غرورمو حفظ کنم و تا حالا اینقدر به کسی بها ندادم ،مغرور نیستم ولی الان کلا غرورمم زیر سوال رفته برا خودم و افسرده ترم شدم.ممنون میشم راهنماییم کنین
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_03_03 در ساعت 20:44 دلیل: تغییر عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز روابط بین فردی از اصول و قوانین خاصی برخوردار هست که ما باید این ماصول را بدانیم و رعایت کنیم از جمله :

    رعایت حریم خصوصی افراد

    دروغ نگفتن و خود را بیشتر از آنچه هستیم جلوه ندهیم

    متواضع بودن

    شرایط فرد مقابل را در نظر گرفتن

    توقعات بیجا نداشتن
    و...

    ماانسانها با رعایت این شرایط و میتوانیم با افراد ارتباط برقرار کنیم و همیشه فردمورد نظر خودرا داشته باشیم اما نکته ای کهلازم هست بدانیم این است که غرق در دیگران نشویم و در دیگران ذوب نشویم و تنها با آنها تماس داشته باشیم .

    شماباید ابتدا شرایط این دوست خود را در نظر بگیرید و بدانید که ایشان متاهل و شرایطش با شما متفاوت است
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  3. بی اعتنایی دوستم به من  سپاس شده توسط nafas966

  4. ارسال:3#
    سلام آقای پارسا..

    مثل اینکه شما اشتباه متوجه شدید من چون نمیخام زیاد توضیح بدم اینطور نوشتم../
    راستش منظورم از دروغ خودما بیشتر جلوه دادن نیست،من برا جلب توجه ،مشکلات خودمو بزرگ جلوه دادم نه خوبیهامو اتفاقا بدیهایی هم به خودم وصله زدم و بعدش عذاب وجدان گرفتم
    و دیگه اینکه من همیشه رفتارم طوری بوده که شرایط ایشونو درک میکردم و حتی ذره ای وارد حریم خصوصی ایشون نمیشدم و ایشون این رفتار منو حتی جلو دیگران متذکر میشد و دوستم داشت
    و اینکه گفتین متاهله همونطور که تو نوشته ی اولم گفتم ایشون خودش اول به من نزدیک شد و خاست باهام رابطشو بیشتر کنه و منم نه اینکه بهش وابسته بشم اما دوست دارم در حد تماس تلفنی باهاش رابطمو حفظ کنم و اگه ممکنه اینو اشتباه نوشتم تو عنوانم که بهش وابسته شدم این تیکشو حذف کنید اگه ممکنه....
    اینم که گفتین توقع منظورتون چیه ؟؟من هیچ توقعی از کسی ندارم
    من شرایط ایشونو درک میکنم فقط میخام دلیل این رفتارشو بدون چیه؟آیا علتش به خودم برمیگرده؟ (آخه همیشه بهم انرژی مثبت میداد ولی من برعکس به خاطر شرایطم نمیتونستم انرژی مثبت از خودم ساطع کنم و این آخرا میگفت از دستت دیگه خسته شدم،دلیلش میتونه این باشه یا دروغهایی که بهش گفتم.) ؟؟

    منظورتونو درک نمیکنم!اینکه میگین ایشون شرایطش با من فرق داره و متاهله یعنی هرکی متاهل شد دیگه رابطه کلا حتی تماس تلفنی هم باید قطع بشه و این درحالیه که ما از همون اولم که باهم آشنا شدیم ایشون متاهل بودند و ببخشید اصلا نمیتونم این دلیلتونو بپذیرم ...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    اگه امکانش هست قسمت دوم عنوانم من خیلی بهش وابسته شدمو حذف کنید....
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    سلام دوست عزیزم...
    همونطور که قبلا هم بهتون گفته بودم، ازدواج برای افراد، مسئولیتهای زیادی رو به وجود میاره و به خاطر این مسئولیتهاست که افراد پس از ازدواجشون نمیتونن مثل قبل با دوستانشون ارتباط داشته باشن!
    بهتره که شما هم توقعتون رو از دوستتون کمتر کنید و این اجازه رو بهشون بدید که فقط گاه گاهی باهمم ارتباط داشته باشید!
    برای اینکه بتونید بر این حالاتتون و احساس افسردگیتون غلبه کنید، بهتره که خودتون رو مشغول کلاس های ورزشی و فرهنگی و به طور کلی کلاس های مورد علاقتون کنید!
    اینو فراموش نکنید که فقط و فقط خودتون میتونید به خودتون کمک کنید تا از پس این احساستون بر بیاید نه دوست شما!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    نفس جان انگار شما هم تایپیکمو درست نخوندین گفتم که ایشون از اول آشناییمون مزدوج بودند و الانم اصلا جوابمو نمیده طوری که نمیخاد هیچوقت دیگه باهام ارتباط داشته باشه. من نمیتونم دلیل این بی اعتناییشو بفهمم همینطور از رفتن تو اجتماع و ایجاد روابط جدید خیلی سرد شدم و دوست ندارم دیگه با کسی رابطه ایجاد کنم . لطفا همه ی جواب های تایپیکمو بخونید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست گلم
    عزیزم یکی ازعللی که گفتی میتونه این باشه که انرژی مثبتی ازشمادریافت نمیکردن که نیازبه بررسی بیشترداره
    مدت دوستیتون چقدربود؟
    ایابه نظرخودت حس کردکه بهش دروغ میگی؟
    مثلایکی ازدلایلم ممکنه این باشه که شوهرایشون علاقه نداشته باشن که خانومشون بادوستانش باشه و...
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:8#
    اما اونم زیاد آدم سرحال و شادابی نبود،یعنی دوست داشت با نشاط باشه ولی نبود ،اما یه بار بهم گفت میبینی دیر جواب پیامهاتو میدم چون دیگه خسته شدم
    تقریبا 2 سال
    نمیدونم شاید ، ازنظر هوشی بد نبود سرکلاس تقریبا سریع میگرفت،یه بار این آخرا احساس کردم یه موضوع هیچی که دروغم نگفته بودما میگه دروغ میگی!یعنی دقیقا این حرفا بهم زد جلو یه بچه ها
    آره خب ولی در این حد که ما رابطه داشتیما حرفی نداشت منم درکش میکردمو هیچوقت ازش انتظار بیشتر نداشتم اما با 3 تا دوستای دیگش رابطه ی بیرونم با هم داشتند البته زوتر از من باهاشون بود ویکی هم زیاد بهش اصرار میکرد
    آخه چند ماه پیشم با اس ام اس گفت بارداره ولی من باورم نمیشه همش فک میکنم الکی گفته که کامل رابطمون قطع بشه،ولی آخه اون معلومه اصلا نمیخاد جوابمو بده چه ربطی میتونه به بارداریش داشته باشه؟


    خودم دقیق نمیدونم دلیلش چیه یعنی نمیتونم بفهمم کدوم یک از این موارده اما حتم دارم یکی از همینا باشه شایدم چنتاش باهم!
    پاسخ با نقل و قول

  10. بی اعتنایی دوستم به من  سپاس شده توسط elnaz.t

  11. ارسال:9#
    elnaz.t آواتار ها
    ایاشماهم سعی داشتی که توناراحتیاش ارومش کنی؟
    خب شایدمتوجه شده بودن که شمااین کارومیکنید
    وقتی ازخانوادش حالشونوپرسیدیدعکس العملشون چطوربود؟
    ممکنه بقول خودت همه عوامل دست به دست هم داده باشن تاایشون اینجوربشن امااین نبایدمانع ازاین بشه که شماباکسی دیگه دوست نباشی ونتونی ارتباط برقرارکنی به نظرپیداکردن یه دوست جدیدخیلی میتونه بهت کمک کنه ولی این باراگه دوستی میخوای داشته باشی صادقانه باهاش صحبت کنوسعی کن درحدخودش باهاش رفتارکنی عزیزم
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  12. بی اعتنایی دوستم به من  سپاس شده توسط nafas966

  13. ارسال:10#
    تا جایی که میتونستم خب بله چرا که نه ولی دوستم هیچوقت مشکل آنچنانی نداشت و منم زیاد بلد نبودم راهنماییش کنم
    منظورتون از این کار چیه؟و چه نتیجه ای میتونه داشته باشه؟
    خب راستش گفتند حالش خوبه و عکس العمل خاصی نشون ندادند
    به نظرتون مشکل از کجاست؟چیکار باید بکنم،؟بهش وابسته نیستم ولی خب هنوزم دوسش دارم
    آخه تو روابطم هرکدوم یه جور و بیشترشون بیدلیل منو ترک کردندو انگار نه انگار دوستی و رابطه ای بوده اینم یکدیگه برا همینم اینقدر دیگه خسته شدم و سرد که دلیلیم نمیبینم با کسی رابطه ایجاد کنم فقط تنهایی بیش ازحد عذابم میده! خانوادم که اصلا تنهایی و بیکاری و افسردگی من براشون مهم نیست هرکی سرش به کار خودشه و فقط هرروز برخورداشون باهام بدتر میشه،خودمم که نه جاییو دارم نه حوصله ی رفتن و شروع دوباره تو اجتماعو تازه بخامم برم نمیدونم کجا و چطور...خلاصه خیلی دپرسم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •