تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




آیا اصلاح این زندگی امکان دارد؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:علی دوست
آخرین ارسال:علی دوست
پاسخ ها 10

آیا اصلاح این زندگی امکان دارد؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    علی دوست آواتار ها
    با عرض سلام
    یک نکته اولین بارم هست که در این سایت شرکت میکنم فکر کنم اشتباهی موضوعم رو در وبلاگ گذاشتم
    لطفا موضوع را در اینجا ثبت کنید، چون به دنبال مشورت وراهنمائی افراد خبره هستم.
    با تشکر فراوان

    خدا رو شاکرم که این سایتو پیدا کردم
    مشکلم را خدمت شما عرض میکنم و مطمئنم به نحو احسن کمکم میکنید.
    دختر آخر خانواده هستم، در سنین کودکی پدرمو از دست دادم، مادرم دو بار بعد از پدرم ازدواج کرد، آدم خیلی عصبی بود، در زندگی همه (منظور افراد خانواده) تحکم میکرد، خیلی با نفرت ما رو کتک میزد. یه باری با کتکش دست خواهرمو شکوند.
    خیلی قسی القلب بود.اقایونی که با انها ارتباط داشت اولی به خواهرم و دومی به من تعرض جنسی داشتند.
    زندگیی خیلی سختی داشتم، مادرم در خارج از خانه محبوب بود، اهل یاری رساندن به دیگران بود، به دیگران محبت میگرد اما در خانه دریغ از یک کلمه محبت آمیز!
    به یاد ندارم که مادرم روزی منو بوس کرده باشه بجز مواردی که از مسافرت برمیگشت!
    ناپدریم شخصیت پیچیده ای داشت، بیست سال از مادرم کوچکتر بود. خیلی وقتها مهربان بود طوری که احساس میکردم بابام هستن اما وقتی بغلم میکرد تعرض خودشو شروع میکرد، دچار حالت عجیبی میشدم بین نفرت و دوست داشتن!
    حامی خوبی بود از برخورد زشت مادرم بخاطر همین دوسش داشتم و بخاطر تعرضش از او متنفر بودم
    این مطالب در سن ده سالگی برام اتفاق افتاد و ادامه داشت تا نوزده سالگی.
    در آن زمان خیلی دوست داشتم ازدواج کنم اما بخاطر مشکلات فجیعی که در خانواده داشتیم کسی از من خواستگاری نمیکرد.
    مادرم میدونست که ناپدریم رفتار نا مطلوب جنسی با من داشت اما هیچ کاری نمیکرد تا جایی که من گمان میکردم اینطوری براش مناسبه تا ناپدریم سراغ خانم دیگری نره!!
    ناپدریمو بعضی وقتها دوست داشتم و بعضی وقتها از او متنفر میشدم، بعضی وقتها از بعضی از کارهای او احساس لذت میکردم و بعدا دچار عذاب وجدان میشدم، از اونجا بود که عادت مو کندنم آغاز شد و تا به امروز ادامه داره!
    ناپدریم بالاخره با خانم دیگری ازدواج کرد و مادرم را تنها گذاشت، مادرم هم بعد از رفتن ایشون تمام انرژی و ناراحتیشو متوجه من کرد، حرفهای رکیک به من میزد و من بخاطر خدا سکوت میکردم اما وجودم پر از نفرت از مادرم و زندگیم بود.
    مادرم به زعم دیگران منو دوست داشت اما هیچ وقت نمیگفت اما من میدونستم که دوسم نداشت چون من از ایشون تنفر داشتم.
    و احساس میکردم که خودش باعث این تشویش ذهنی من بوده.
    هر خواستگاری که برام میومد رد میکرد. تا اینکه بیمار شد و از دنیا رفت. موقع وفاتش خیلی گریه کردم نه بخاطر از دست دادنش بلکه از خدا التماس میکردم کمتر عذابش کنه! و تا امروز حس خوبی به او ندارم با اینکه خیراتی برای او میدهم و نماز میخونم اما برای نبودش اصلا ناراحت نیستم.
    لازم به گفتنه دوتا خواهر و دوتا برادر دارم که همگی از مادرم تنفر دارند، یکی از خواهرام میگه وقتی میخوام براش خیراتی کنم به زور انجام میدم و حتی به سختی میتونم بگم خدا رحمتش کنه!
    زندگیم رو به تنهایی شروع کردم بهترین سالهای زندگی من بود، تا اینکه همسرم از طریق خواهرش به خواستگاری من اومدن
    همسرم شش سال از من کوچکتره، ابتدا قبول نکردم اما با اصرار آنها وصلت انجام شد.
    ایشون قبلا ازدواج کرده بودند و خانمشون متارکه کرده بود، خواهر ایشون دوستم بودند، خیلی از ایشون تعریف کردند و من چون خواهرشو قبول داشتم با سوالاتی که از ایشون و خود همسرم کردم به نظرم مورد بدی نیومد و لذا عقد کردیم. بعدا متوجه شدم جوابهایی که به من دادند با توجه به زمینه ذهنی خودشون و برداشتهای خاص خودشون بوده و با واقعیت خیلی فاصله داشت.
    مثلا در جواب اینکه در عصبانیت چیکار میکنید؟ گفتن صدام کمی بلند میشه. پرسیدم همین دیگه کاری نمیکنی گفتن نه.
    خواهر ایشون که گفتند ایشون خیلی آدم ریلکسیه!!!
    بعد از عقد متوجه شدم ایشان بیماری صرع پیشرفته ای داره که از من پنهان شده بود، مسائلی را گفته بودند اما کاملا با حقیقت فاصله داشت، تقریبا هفته دوبار حمله داشتند.
    اصرار به طلاق داشتم اما متاسفانه خانواده من ازم حمایت نکردند.
    و زندگی مشترکم را با این ذهنیت شروع کردم که همسرم و خانواده اش فریبم دادند.
    همسرم نه تنها ریلکس نبود بلکه خیلی هم عصبی هست، در هنگام عصبی شدن برخورد فیزیکی داره یا با اشیا یا با من!! و اصلا متوجه نیست چیکار داره میکنه!!
    متاسفانه بعد از ازدواج با خانم قبلیش صحبت کردم دقیقا مشکلاتی که من با ایشون دارم ایشون هم داشت.
    همسرم عیب زیاد داره و حسن هم داره
    مشکل اصلی من عدم پذیرش ایشون بعنوان یک مرد زندگی است، چون رفتارهای مردانه از ایشون ندیدم یا بگم خیلی به ندرت دیدم.
    البته من هم کامل نیستم و در ابتدا زندگی خودم را گفتم که بگم من هم نواقصی دارم.
    واقعا نمیدونم زندگی ما به کجا ختم میشه؟ متاسفانه من هم مثل ایشون عصبی شدم اما خب در حد برخورد فیزیکی نمیرسه اما برای دفع ضرر از خودم فریاد میزنم که ازم دور شه!
    صفات ورفتارهایی که ایشون داره و باعث میشه ایشونو نپذیرم :
    1. در بحرانهای خانوادگی چه در خانه ما و چه در خانه پدر و مادرش کاملا قدرت خودشو از دست میده و هر جا میره نگرانی و عصبانی بودنش را منتقل میکنه.
    2. خیلی زود عصبی میشه، سر مسائل پیش پا فتاده. و اصلا صبور نیست.
    3. اصلا اعتماد به نفس نداره و منتظره نظر دیگرانه همیشه.
    4. در هیچ کاری تخصص نداره حتی در تعمیرات منزل و چیزهای خیلی جزئی یا رها میشن و یا با اصرار من از کارگر کمک میگیره.
    مثلا لامپ های خونه ما نزدیک یکساله سوخته!!!
    5. خیلی تنبله در تمام زمینه ها، امکان نداره خودش یک کاری را بدون درخواست دیگران انجام بده و اگر کسی درخواستی کنه انقدر توجیه میاره که از زیر کار دربره.
    مثلا سفره غذا اگر سه ساعت بخاطر کسالت من زمین بمونه جمعش نمیکنه، میگم ای کاش جمعش میکردی میگه سفره جمع کردن در شأن من نیست!!! و الان که سه سال از ازدواج ما میگذره یکبار نشه سفره رو جمع کنه!! حتی اگر کسالت داشته باشم هر وقت خوب شدم خودم جمعش میکنم!!
    در درس خوندن هم خیلی تتبله واین سومین ترمه که حد اقل 6 واحدشو رد میشه!!
    6. مریضه و بیماریشو بهانه قرار میده.
    7. بسیار لجبازه کافی من یک اشتباهی کنم آنچنان لج میکنه که حاضره قضیه رو یک هفته کش بده.
    8. به نظافت اصلا اهمیت نمیده و خیلی راحت ده روز حمام نمیره و به نظافت شخصی نمیپردازه.
    9. با ادب نیست و شوخی های بی ادبی میکنه البته فقط جلوی من و خانواده خودش.
    10. مهارت در صحبت کردن نداره، خیلی راحت بگم بلد نیست صحبت کنه، شاید بخاطر اینکه اطلاعات کمی داره نمیتونه خوب صحبت کنه.
    11. از لحاظ مالی نمیتونه حد اقلو برام فراهم کنه و هیچ تلاشی برای پیشرفت نمیکنه، به حقوق کارمندی خودش راضیه.
    مثلا به او میگم خونه میخوام میگه فعلا خدا این خونه رو برامون جور کرده!!(خونه از طریق اقوام بنده در دوران مجردی به من هدیه داده شده)
    12. خیلی راحت از خانواده خودش پول میگیره (در این زمینه کمی بهتر شده.)
    13. موقع عصبی بودن برخورد فیزیکی داره یا اشیا رو خراب میکنه یا با من!!
    14. موقع عصبی شدن حرفهای رکیکی میزنه.
    15. منو خیلی محدود میکنه بخاطر تربیت پدرش.
    16. اصلا وقت شناس نیست و به وقت احترام نمیذاره، این هم ارث تربیت خانواده است. وقتی مثلا دعوت میکنن برای برنامه ای میگویند 11 صبح ساعت 7 بعد از ظهر شروع میکنند!!
    17. اصلا نمیتونه تصمیم بگیره حتی تصمیمهای جزئی و منتظر میشه تا دیگران براش تصمیم بگیرن. مثلا برای عیادت مریضی رفتیم از اول گفتم مریضه خوبه زود بلند شیم، رفتیم اونجا از ساعت چهار بعد از ظهر ساعت 11 شب بلند شدند اونهم من گفتم بریم!!
    گفتم چون پدر و مادرت اونجا حضور داشتند نمیخواستم بگم بریم با این حال یواشکی از ایشون میخواستم که بریم اما اون منتظر بود پدر و مادرش اول اقدام کنن!!! در صورتی که اونها هم اهل تصمیم گرفتن نیستن.
    از اینکه باهاش برم خونه اقوامش دلهره دارم چون میدونم تا همه نرن ایشون بلند نمیشه!! میگم دوست دارم معتدل بریم که دفعه دیگه مشتاق باشم دوباره بیایم میگه اخه من دور همی رو دوست دارم!!
    18. خانواده بی نظمی داره و نظافت اخرین چیزیه که بهش فکر میکنن، سعی میکنم هر وقت برم خونشون روزه باشم که چیزی نخورم چون عذر خواهی میکنم خیلی راحت روی ظرفها فین میکنند!!!
    19. وقتی یک بحث جدی میکنیم همیشه مسائلو به شوخی میگیره و ادای بچها رو در میاره.
    20. کلا دوست داره باهم بچگونه رفتار کنیم و حالت اعتدال نداره یا بچگونه حرف میزنیم یا باید قهر کنه!
    21. همیشه موقع ناراحتی دنبال مقصر میگرده. چون تو اینکارو کردی منو مجبور کردی اینکارو بکنم و...
    22. اهل تهدیده، تا مشکلی پیش بیاد میگه من دیگه این کارو برات انجام نمیدم!!
    اگر بار دیگه اینکارو بکنی من هم فلان کارو میکنم!!
    ضمنا خیلی مشاوره رفتیم اما پشتکار نداره، دو جلسه میره بعد خسته میشه و میگه نتیجه نداد!!
    باور کنید مفهوم عشقو نمیدونم. حتی نمیدونم که دوسش دارم یا نه!!
    هیچ رغبتی ندارم که با او ارتباط برقرار کنم.
    برای اینکه حالتون بد نشه صفات خوبشو هم میگم:
    1. در بعضی از زمینه ها انعطاف پذیره
    2. اهل ابراز محبت هست
    3. در صورتی که همه چی بر وفق مرادش باشه خوش برخورده
    4. به مناسبات تولد و... اهمیت میده
    5. رابطش با خدا خوبه
    6. روابط اجتماعی خوبی برقرار میکنه.
    به نظر شما با این اوضاع میشه این زندگی رو ادامه داد؟ راه حلی برای بهبود بخشیدن این مشکلات وجود دارد؟
    آیا میشود مردی را که برای همسرش مقبول نیست به شخصی محبوب مبدل کرد؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. آیا اصلاح این زندگی امکان دارد؟  سپاس شده توسط elnaz.t,piroo,rahaii,مهرسا62,کوثر حبیبی

  3. ارسال:2#
    علی دوست آواتار ها
    سلام دوستان
    ظاهرا زندگی من یا خیلی پیچیده است که کسی حاضر نشد راهنمایی کنه، یا اینکه آنقدر آسونه که نیازی به پاسخ نمیبنند دوستان.
    باز من امیدمو از دست نمیدم و همچنان منتظر راه حلهای شما هستم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. آیا اصلاح این زندگی امکان دارد؟  سپاس شده توسط rahaii,مهرسا62

  5. ارسال:3#
    piroo آواتار ها
    سلام دوست عزیز به همیاری خوش آمدید.
    راستش توضیحاتی که دادید خیلی کامل بود و این توضیحات درونش پیچیدگی زیادی داره. من مشاور نیستم ولی می تونم حداقل نظر شخصی خودم بدم و ببینید تا چه اندازه برای شما مفید به فایده باشد.
    اولا این را بگم که در مورد اصلاح زندگی هر کسی در زندگی و گذر عمر خود می تواند در بخش های مختلفی اصلاحاتی را انجام دهد و مسیر زندگی خودش را دچار تغییر کند و در بعضی موارد هم هست که قابلیت اصلاح شدن کم می باشد و یا اصلا اصلاح شدنی نیست.
    حالا در مورد موضوع شما به نظر بنده در اولین قدم شما باید به خدا توکل کنید و امیدوار باشید و هیچ گاه امید خود را از دست ندهید. ما همیشه باید به دنبال بهبود باشیم تا تخریب و خراب کردن. در مورد سوال اولتون باید بگم که همیشه باید به موفقیت و پیشرفت و اصلاح فکر کنید و آخرین مرحله عدم ادامه هست پس شما باید با امید همچنان ادامه دهید. زندگی محل تلاش و کوشش هست.
    به نظر من شما باید تمام نقاط منفی همسرتان را تا جایی که می توانید اصلاح کنید و از نقاط مثبت او نهایت استفاده را کنید این همه و همه به خودتان بستگی داره که بتونین از این کار بربیایید یا نه. منظورم این نیست که شما خودتان را اذیت کنید بلکه تلاش کنید تا این اصلاحات صورت گیرد. حالا من یه نمونه مثال میزنم تا بدانید چه طور عمل کنید. در مورد مورد 22 که گفتید تهدید می کنه شما تلاش کنید که زمانی که متوجه میشید می خواد همچین عکس العملی نشان دهد فورا با نرمش زنان با او برخورد کنید و براش توضیح بدید که برای چی این موضوع می خواهید سعی کنید از استعداد زنانه خود که در وجود تمام زنان هست با حرف خود این عادت را از او دور کنید ولی این هم بگم که طوری نباشه که فکر کنه داره می ترسید و با این کار بر شما تسلط پیدا کنه. و یا در مورد نقاط مثبتش از این نقطه استفاده کنید و حرف هایی که دوست دارید بهش بزنید یا کاری که دوست دارید انجام دهد را بخواهید آن هم با همان ترفند. باز هم اگه سوالی داشتید مطرح کنید و تا آنجا که بتوانم کمک تان کنم.
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  6. آیا اصلاح این زندگی امکان دارد؟  سپاس شده توسط مهرسا62,کوثر حبیبی

  7. ارسال:4#
    علی دوست آواتار ها
    از دوست خوب piroo بی نهایت ممنونم
    بله فرمایش شما کاملا درسته نباید نا امید بشم، وواقعیت ها رو باید قبول کنم که بعضی از رفتارها قابل تغییر نیستند.
    تنها چیزی که آرامم میکنه اعتماد به خدای منان است.
    خدا در ازدواجم خیلی خیلی نقش داشت تا جایی که احساس میکنم انتخاب خودش بوده. این مساله به من آرامش میده که صلاح من همین بوده
    ولی واقعا دوست دارم همسرم را بعنوان یک مرد دوسش داشته باشم، متاسفانه اصلا رفتار مردانه نداره.
    مساله دیگری که منو آزار میده که من روی رفتار ایشون تمرکز کردم و از اصلاح خودم باز موندم.
    ای کاش آقایون تالار کمک کنن چه مسالی باید انجام بدم که همسرم از یک بچه به یک مرد تبدیل بشه؟؟ اصلا آیا امکان داره؟
    وقتی میریم جایی و آقایونی حضور داشته باشند و صحبت میکنند ایشون یا مستمعه یا میاد پیش من میشینه که با مردها نباشه!!!
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:5#
    موج آبی آواتار ها
    من مهارت های زندگی و حل مسئله رو براتون در ادامه میذارم حتما جواب خواهد داد فن مهارت برای همسرتون و حل مسئله برای خودتون
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:6#
    موج آبی آواتار ها
    مقدمه :
    آموزش و یادگیری مهارت های زندگی از زمان های گذشته مورد توجه بوده است . بطوری که بسیاری از این مهارت ها در لابه لای تعالیم اسلامی به خصوص قرآن کریم بیان شده است . در قرآن ، نهج البلاغه ، صحیفه سجادیه و در احادیثی از سایر معصومین (ع) ، برخی از این مهارت ها ، مانند تلاش برای برقراری ارتباط مفید و مؤثر با دیگران ، خودشناسی و توجه به ارزش ها مورد تأکید قرار گرفته است(طارمیان و همکاران ، 1378) .
    سازمان بهداشت جهانی برای افزایش سطح بهداشت روانی افراد و جامعه ، در سال 1996 میلادی ، برنامه ای با عنوان آموزش مهارت های زندگی تدوین کرده است . در این فصل به تعاریف مربوط به مهارت های زندگی و موضوع اصلی پژوهش که مهارت حل مسئله است پرداخته می شود.
    مهارت های زندگی
    مهارت های زندگی شامل گروه بزرگی از مهارت های روانی ، اجتماعی و بین فردی است که به افراد در زمینه های مختلف از جمله برقراری ارتباط مؤثر و سالم با دیگران ، گسترش مهارت های سازگاری با موقعیت های مختلف اجتماعی کمک می کند . در نتیجه باعث می شود که افراد زندگی سالم و کارآمدی داشته باشند . آموزش این مهارت ها به افراد کمک می کند که به توانایی هایی از جمله کسب خودآگاهی ، عزت نفس ، برقراری ارتباط با دیگران ، توانایی همکاری و توانایی کنار آمدن با فشارهای روحی و ابراز آرزوهای خود دست یابند . همه این عوامل باعث می شوند که افراد با آگاهی بیشتری به انتخاب خود در همه زمینه ها ، بخصوص زندگی زناشویی بپردازند .
    مهارت های زندگی باعث ارتقاء توانایی های روانی- اجتماعی افراد می شوند . همچنین این مهارت ها فرد را قادر می سازد که نگرش ها ، ارزش ها و استعدادهای خود را به بالفعل تبدیل کند و باعث می شود که فرد خود را برای
    سازگاری مناسب و مؤثر با موقعیت های زندگی آماده کند . فرد را برای انجام فعالیت های مؤثر و سالم باانگیزه
    می کند و باعث افزایش اعتماد به نفس در فرد می شود (سازمان بهداشت جهانی ، ترجمه نوری قاسم آبادی و محمدخانی ،1377) .
    مهدی زاده(1386) در پژوهشی نشان داد که آموزش مهارت های زندگی به زوجین ، باعث بهبود تعاملات زوجین می شود . با آموزش شیوه های کارآمد گوش دادن ، صحبت کردن ، ارائه پاسخ های غیر کلامی مؤثر می توان کیفیت رابطه بین زوج ها را ارتقاء داد . نجات(1385) ، با بررسی تأثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان صمیمیت زوجین که از مجموع مهارت ها ، سه مهارت توانایی مقابله با استرس ، هیجان ها و ارتباط مؤثر را مورد تحقیق قرار داده است نشان می دهد که : آموزش مهارت های زندگی به طور معنی داری باعث افزایش میزان صمیمیت در زوجین می شود . جلالی و جلالوند(1384) تأثیر آموزش مهارت های زندگی بر سازگاری زناشویی زوج ها را مورد پژوهش قرار داد و نشان داده است که آموزش مهارت های زندگی در زوج ها بطور معنی داری مؤثر بوده است .
    اسکات و لو (2002) 1در یک برنامه آموزش پیشگیری و پربار سازی رابطه به زوج ها در کسب مهارت ها و نگرش های مرتبط با موقعیت زناشویی نشان داده اند که زوج های آموزش دیده ، سطح بالاتری از ارتباطات مثبت و سطح پایین تری از ارتباطات منفی را در مقایسه با زوج های گروه مقایسه در طول سال های بعد از شرکت در این برنامه آموزشی گزارش داده اند .
    محورهای آموزش مهارت های زندگی
    آموزش مهارت های زندگی باید بر چهار محور زیر استوار باشد :
    الف) یادگیری و کسب دانش و اطلاعات ضروری زندگی . افراد باید آموزش و یادگیری را پدیده ای مستمر بدانند تا بتوانند خود را برای آموختن راهکارهای مناسب جهت سازگاری با ناملایمات زندگی مهیا کنند .
    ب) یادگیری برای به کار بستن اطلاعات و مهارت های زندگی . باید به افراد با استفاده از روش های مؤثر ، انگیزه ی لازم جهت به کار بردن اطلاعات آموخته شده در زندگی را به وجود آورد .
    ج) باید به افراد مهارت های باهم زندگی کردن و در کنار هم زندگی کردن را آموزش داد تا آنها بتوانند در زمینه مواجهه با مشکلات و اختلافات بین فردی توانایی ها و مهارت های لازم را کسب کنند .
    د) شیوه ها و مهارت های بهتر و سالم تر زندگی کردن به زوجین آموزش داده شود تا آنها بتوانند با استفاده از روش های مؤثر کیفیت زندگی خود را ارتقاء داده و مهارت های لازم برای داشتن زندگی بهتر را به دست آورند .
    روان شناسان در دهه هاي اخير در بررسي اختلالات رفتاري و انحرافات به اين نتيجه رسيده اند كه بسياري از اختلالات و آسيب ها در ناتواني افراد در تحليل صحيح و مناسب از خود و موقعيت خويش ، عدم احساس كنترل ، و كفايت شخصي جهت رويارويي با موقعيت هاي دشوار و عدم آمادگي براي حل مشكلات و مسائل زندگي به شيوه مناسب ، ريشه دارد . بنابراين با توجه به تغييرات و پيچيدگي هاي روز افزون جامعه و گسترش روابط اجتماعي ، آماده سازي افراد به خصوص نسل جوان جهت رويارويي با موقعيت هاي دشوار امري ضروري به نظر مي رسد . در همين راستا روان شناسان با حمايت سازمان هاي ملي و بين المللي ، جهت پيشگيري از بيماريهاي رواني و ناهنجاريهاي اجتماعي آموزش مهارت هاي زندگي را در سراسر جهان و در سطح مدارس آغاز نموده اند ( طارميان و همكاران 1378) .
    آنچه امروزه تحت عنوان مهارت هاي زندگي مشهود است تنها حاصل كار پژوهشگران عصر حاضر نيست بلكه بسياري از اين مهارتها در لابلاي تعاليم الهي بخصوص در قرآن و احاديث معصومين بيان شده است . به طوري كه تلاش براي برقراري ارتباط مفيد و مؤثر با ديگران ، خودشناسي و توجه به ارزشها كه از فصول اساسي درس مهارتهاي زندگي است به كرات در قرآن ، نهج البلاغه ، و صحيفه سجاديه و احاديث منقول از ساير معصومين مورد تأكيد قرار گرفته است ( طارميان و همكاران 1378) .
    هدف اصلي سازمان بهداشت جهاني از ايجاد طرح مهارت هاي زندگي در زمينه بهداشت رواني اين است كه جوامع مختلف در سطوح جهان نسبت به گسترش ، به كارگيري و ارزيابي برنامه آموزش مهارتهاي زندگي را متمركز بر رشد توانائي هاي رواني مانند حل مسئله ، مقابله با هيجانات ، خود آگاهي ، سازگاري اجتماعي و كنترل استرس بين كودكان و نوجوانان است اقدام نمايند ( ناستاسيا 1998 )1.
    انواع مهارت هاي زندگي
    محققين با استفاده از منابع علمي موجود و مستندات سازمان جهاني بهداشت و برنامه هاي موجود در جهان 54 مهارت براي سالم زيستن به عنوان مؤلفه هاي برنامه درسي دانش آموزان دوره ابتدايي تعيني كرده اند . مهارت هاي زندگي متعددند و صاحبنظران تقسيم بنديهاي گوناگوني ولي مشابه براي مهارت هاي زندگي بيان كرده اند ( ولي زاده ، 1381) .
    خانم ها بالدو وفرنيس2 مهارت هاي زندگي را شامل پرورش تفكر انتقادي تحليل احتمالات ، كنترل رفتار ، كسب دانش و مهارت هاي بيش تر ، ايجاد ارتباطات دو جانبه و رضايت بخش و اصلاح محيط فيزيكي و اجتماعي خود مي داند و به نظر آنها مهارت هايي كه بايد در برنامه آموزشي گنجانده شوند عبارتند از ,
    كار گروهي و مشاركتي ، مذاكره و ارتباطات ، تصميم گيري ، حل مشكلات دون خشونت رفع اختلاف مقاومت در برابر فشار ساير همسالان ، مهارت هاي شغلي و كارفرمايانه ، استقلال نقادانه ، تفكر خلاق ، كنار آمدن با عاطفه و فشار رواني ، اعتماد به نفس ، شناخت خطر ، خود آگاهي و همدلي ، عدم تبعيض ، احترام به تفاوت ها ، مساوات ، مردم سالاري ، حمايت از محيط زيست و هويت ملي و شهروندي و بين المللي شدن .
    دكتر سه كارآئي مهارت هاي زندگي را از قبيل مهارت در حل مسئله ، مهارت در تصميم گيري درست مهارت در برقراري ارتباطات انساني ، مهارت در طراحي هاي واقع بينانه براي زندگي مهارن تفكر انتقادي و خلاق مي داند .
    مهارت هاي متعددند و هر يك بر حسب نياز در موقعيت خاص مورد تأكيد قرار مي گيرند :
    در كشور ما به نظر مي رسد مهارت هاي عمده مورد نياز عبارتند از :
    الف ـ مهارت هاي اجتماعي شامل
    مهارت هاي ايجاد ارتباط با ديگران و تداوم آن
    شناخت خود و آگاهي از احساسات خود و ديگران
    مهارت هاي دوست يابي
    مهارت هاي سازگاري با محيط
    مهارت هاي برخورد با ناملايمات .
    ب ـ مهارت مقابله كه شامل
    مهارت مقابله مسئله دار
    مهارت مقابله هيجان مدار
    ج ـ مهارت حل مسئله كه شامل
    جهت گيري كلي نسبت به مسئله
    راه حل هاي متعدد
    ارزيابي راه حل ها
    اجراي راه حل ها
    بازبيني
    از مهارت هاي زندگي برداشت هاي گوناگوني به عمل آمده است كه وجه مشترك آنها تأكيد بر مقوله اي زير است : مهارت هاي حل مسئله ، آگاهي ها حرفه اي ، يادگيري مادام العمر ، تفكر پيچيده ، روابط بين فردي همكاري ، شهروند مسئول ، سلامتي ، شيوه هاي مصرف كنندگي و عزت نفس ، مهارت هاي تصميم گيري ، كنترل فشار ( ولی زاده،1381 ) .
    برنامه ريزي و محتواي برنامه آموزش مهارت هاي زندگي
    هنگامي كه مي خواهم براي آموزش مهارت هاي زندگي برنامه ريزي كنيم بايد مهارت ها را براساس تحليل وضعيت جامعه انتخاب كنيم اين مهارت ها بايد مبتني بر نيازهاي دانش آموزان در سنين مختلف و مسائلي كه كودكان و والدين و جوامع در مورد آن ها اتفاق نظر دارند باشند .
    برنامه آموزش مهارت هاي زندگي يكي از برنامه هاي مداخله اي پيشگيري اوليه است و براي كسب اين مهارتها مدرسه مهمترين محل مي باشد . اساس كار و روش آموزش اين مهارتها نظريه بندورا اسن كه در آن عمل بخشي از يادگيري و جستجو بخشي از بندگي مي باشد .
    بهترين راه آموختن مهارتهاي زندگي روشهاي تعاملي يادگيرنده محور است . كسب مهارتهاي زندگي براساس فرايند اجتماعي شامل مشاهده ، تمرين و به كارگيري است . زمان آموزش مهارتهاي زندگي تجارب كشورهاي مختلف نشان مي دهد كه بهترين سن براي آموزش بين 6 تا 16 سالگي است و بهتر است آموزش مهارتهاي زندگي در سنين نوجواني يا قبل از آن اجرا شود .
    آموزش جهاني مهارت هاي زندگي قبل از دوران دبستان شروع مي شود و به تدريج كاملتر مي گردد و سعي مي شود به گونه اي برنامه ريزي مي شود كه با شرايط فرهنگي هر جامعه هماهنگ باشد .
    توانايي انسان براي مقابله در هنگام تولد تثبيت نشده ، بلكه اين توانايي در سراسر زندگي قابل گسترش و تكامل است . زندگي هميشه آسان نيست اما آگاهي داشتن به شما توانايي مي بخشد . انسان قرن معاصر مي داند كه اگر مهارت هي مقابله با اين چالش را بياموزد و آن را در زندگي به كار گيرد نشاط شادابي و سلامت رواني خويش را باز مي يابد و مفهوم كمال در وجود او متبلور مي شود ( ولی زاده 1381) .
    از دیدگاه لازاروس و فولكمن 1(۱۹۸۴) مقابله عبارت است از: تلاش‌های فكری، هیجانی و رفتاری فرد كه هنگام رو به رو شدن با فشارهای روانی به منظور غلبه كردن، تحمل كردن و یا به حداقل رساندن عوارض استرس به كار گرفته می‌شود (دافعی ۱۳۷۶). مقابله، نیازمند بسیج و آماده‌سازی نیروها و انرژی فرد است كه با آموزش و تلاش به دست می‌آید، لذا با كارهایی كه به طور خودكار انجام می‌شود تفاوت اساسی دارد.
    ۳- تدابیر و منابع مقابله‌ای
    تدابیر مقابله‌ای افكار و رفتارهایی هستند كه پس از روبه رو شدن فرد با رویداد استرس‌زا به كار گرفته می‌شوند در حالی كه منابع مقابله‌ای ویژگی‌های خود شخص هستند كه قبل از وقوع استرس وجود دارند، مانند برخورداری از عزت نفس، احساس تسلط بر موقعیت، سبك‌های شناختی، منبع كنترل، خوداثربخشی و توانایی حل مسئله (وفایی بوربور ۱۳۷۸).
    از جمله امور مهم در این رابطه ارزیابی فرد از توانایی‌های خودش برای رویارویی با مسئله است. این ارزیابی‌ها ممكن است مطابق با واقعیت و توانایی‌های واقعی فرد باشد و یا مطابق با واقعیت و توانایی‌های او نباشد، ولی هر چه هست برداشت‌های فرد از توانایی‌ها و قابلیت‌هایش تعیین كننده اصلی برای مقابله با دشواری‌ها می‌باشد. اگر فرد احساس ناتوانی بكند با وجود همه مهارت‌هایی كه آموخته نخواهد توانست از عهده مشكل برآید. ارزیابی افراد از توانایی خود برای رویارویی با مسائل طی سه مرحله شكل می‌گیرد كه در شكل دادن به رفتارهای مقابله‌ای خیلی مؤثر است: در این مرحله فرد به ارزیابی موقعیت پیش‌بینی‌كننده استرس و تهدید می‌پردازد. مثلاً شخص این سئوال را از خود می‌پرسد كه آیا موقعیت تهدیدكننده است یا خیر؟ در این مرحله فرد به ارزیابی توانایی خود جهت انجام دادن كاری در ارتباط با موقعیت استرس زا می‌پردازد، در این باره فرد از خود می‌پرسد برای حل مسئله پیش آمده چه می‌توان كرد؟
    در مرحله سوم فرد به ارزیابی مجدد موقعیت می‌پردازد كه آیا قضاوت او از موقعیت یا منابع موجود برای رویارویی
    درست بوده است یا نه. او رفتارهای خود را بر این اساس تعدیل و بازسازی می‌كند (دافعی ۱۳۷۶).
    3- انواع مقابله
    به طور كلی در برخورد با وضعیت‌های استرس زا دو نوع مقابله از طرف افراد به كار گرفته می‌شود:
    ▪ مقابله‌های كارآمد
    ▪ مقابله‌های ناكارآمد
    آنچه تحت عنوان مهارت‌های مقابله‌ای مطرح می‌شود همان روش‌های برخورد با مسائل است كه از طرف فرد به طور آگاهانه طراحی و به اجرا درمی آید و نتیجه آن حل مسئله و یا افزایش ظرفیت روانشناختی فرد برای از سرگذراندن موفقیت آمیز شرایط بحرانی و دور ماندن از آسیب‌های ناشی از بحران‌های روحی پیش آمده است. مقابله‌های ناكارآمد نیز تلاش‌هایی هستند كه گرچه برای مقابله با شرایط دشوار به كار گرفته می‌شوند ولی نوعاً به بدتر شدن اوضاع و پیچیده‌تر شدن وضعیت منجر می‌شوند، لذا نمی توان از این دسته مقابله‌ها به مهارت تعبیر كرد. مثلاً فردی كه برای كاستن از استرس به مواد مخدر روی می‌آورد، گرچه نوعی مقابله با استرس و هیجان منفی در كوتاه مدت به وقوع می‌پیوندد ولی باید هزینه این لذت‌های كوتاه مدت را به صورت تحمل اعتیاد و عوارض شوم آن بپردازد (ریو،19971 ترجمه سید محمدی ،1376) .
    انواع مقابله‌های كارآمد
    مقابله‌های مؤثر و كارآمد كه ما را در برابر استرس‌ها و شرایط دشوار یاری می‌دهند به دو دسته تقسیم می‌شوند:
    مقابله متمركز بر مسئله
    مقابله‌های متمركز بر مسئله، عبارت از عملكرد‌های مستقیم فكری و رفتاری فرد می‌باشد كه به منظور تغییر و اصلاح شرایط تهدید كننده محیطی انجام می‌شود. به بیان دیگر مقابله متمركز بر مسئله به تلاش‌های فرد برای تغییر وضعیت و گلاویزی مستقیم با مشكل مربوط می‌شود.(پاری2 ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
    هیچ كس بدون كوشش نمی‌تواند به چیزی دست یابد. تصمیم گیری در مورد این كه فرد هنگام استرس چه كار باید بكند نیازمند به قضاوت خود او است، كه این قضاوت‌ها متأسفانه به وسیله هیجانات منفی كه در اثر تجارب منفی گذشته به وجود آمده‌اند تحت تأثیر قرار می‌گیرند. مثلاً فردی كه بحران زده است اگر در گذشته به ندرت تجربه‌ای موفقیت آمیز در تأثیر گذاردن بر دنیا برای تغییر اوضاع داشته و علاوه بر آن افسردگی در او تولید ناامیدی كرده باشد احتمالاً حتی با وجود كارهای فراوانی كه می‌تواند برای اصلاح وضعیت خود انجام بدهد در صدد مقابله با مسئله برنمی آید. این افراد به جای این كه خود را بازیگر نقش اصلی در زندگی بدانند خود را قربانی اعمال، رفتار و تلقینات دیگران می‌دانند. ناباوری نسبت به كارایی خود مانع بزرگی برای حل مسئله است، چون در این حالت فرد كمترین تلاشی برای حل مسئله انجام نمی دهد (همان منبع).
    در مقابله متمركز بر مسئله افراد تدابیری را به كار می‌گیرند كه به چند مورد از این تدابیر اشاره می‌نماییم:
    مقابله فعال: فرآیندی است كه شخص در طی آن به طور فعالانه برای تغییر منبع فشار روانی تلاش می‌كند.
    مقابله مبتنی بر برنامه‌ریزی: در این نوع مقابله فرد برای كنترل و حل مشكل با تكیه بر فكر و اندیشه خود به ارزیابی راه حل‌های مختلف می‌پردازد و بعد از آن با انتخاب بهترین شیوه به حل مسئله اقدام می‌كند.
    مقابله بردبارانه: عبارت است از خویشتنداری و اجتناب از فعالیت‌های ناپخته‌ای كه منجر به پیچیده‌تر شدن مسئله و ایجاد اخلال در روند حل مسئله می‌شود.
    مقابله جستجوی حمایت اجتماعی كارآمد: هنگامی كه فرد خود را برای حل مسئله ناتوان می‌بیند به راحتی از كمك‌های یاورانه افراد دیگر استفاده می‌كند، این كمك به تناسب نیاز و نوع مشكل می‌تواند كسب اطلاعات از طریق خدمات راهنمایی، مشاوره و جذب امكانات مادی یا معنوی از دیگران باشد.
    مقابله متمركز بر هیجان
    این مقابله شامل كلیه فعالیت‌ها یا افكاری می‌شود كه فرد به منظور كنترل و بهبود احساسات نامطلوب ناشی از شرایط فشارزا به كار می‌گیرد، این مقابله‌ها عبارتند از:
    مقابله مبتنی بر جستجوی حمایت عاطفی: تلاش‌های فرد برای به دست آوردن حمایت اخلاقی، همدلی، همدردی و جو تفاهم و احساس درك شدن توسط دیگران را شامل می‌شود.
    مقابله مبتنی بر تفسیر مجدد مثبت: ارزیابی مثبت از حوادث و موقعیت‌ها كه مبتنی بر نگرش خوشبینانه به رویدادهای زندگی است، این مقابله بیشتر برای اداره و كنترل عواطف و آشفتگی روان به كار می‌رود تا مربوط به منبع استرس باشد.
    مقابله مبتنی بر مذهب: در این مقابله فرد برای رهایی از ناراحتی‌های خود به انجام اعمال مذهبی مثل دعا و نیایش، توكل و توسل به خداوند و معصومین(ع) روی می‌آورد. یافته‌های پژوهش مك كری و كتسا نشان می‌دهد كه این نوع مقابله برای همه مردم مفید واقع می‌شود زیرا هم به عنوان منبع حمایت عاطفی و هم وسیله‌ای برای تغییر مثبت عمل می‌كند و لذا مقابله‌های بعدی را تسهیل می‌كند.
    مقابله مبتنی بر پذیرش: عبارت از یك پاسخ مقابله‌ای كنشی است كه در آن شخص واقعیت شرایط فشارزا را می‌پذیرد. این امر در شرایطی كه منبع فشار قابل تغییر نیست (فوت یكی از عزیزان) مهم و مؤثر است (كارور1 و
    همكاران ، علیمحمدی ۱۳۷۱).
    ۴- مقابله‌های ناكارآمد و غیرمفید
    مجموعه‌ای از شیوه‌های مقابله‌ای را دربرمی گیرد كه اگر چه برای تغییر منبع فشارها و بهبود احساسات ناشی از موقعیت فشارزا به كار گرفته می‌شوند ولی متأسفانه این شیوه وضع را بدتر می‌كنند و لذا نمی‌توان از این عوامل مقابله‌ای به مهارت مقابله‌ای تعبیر نمود، این مقابله‌ها عبارتند از: پرداختن به احساسات دردناك از طریق تفكر آرزومندانه: این مقابله شیوه‌ای برای خنثی كردن آنچه اتفاق افتاده می‌باشد. این افكار نوعاً با عبارتی از قبیل: اگر فقط ... یا ای كاش حقیقت نداشته باشد كه ... شروع می‌شود(پاری ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
    گاهی اوقات این افكار به شكل آنچه باید اتفاق می‌افتاد، اگر فقط... یك روش مقابله‌ای مسكن برای طفره رفتن موقتی از رنج ناشی از حقیقت است، زیان این حالت آن است كه هیچ مقدار از آرزوها جای حقایق را نخواهد گرفت و دیر یا زود واقعیت چهره خود را نمایان خواهد كرد. در این حالت زمان و فرصتی كه می‌توانست برای یافتن راه‌های جدید مواجهه با واقعیت و مشكل اتفاق افتاده مورد استفاده قرار بگیرد به هدر می‌رود.
    استفاده از دارو برای فرار از رنج: گاهی اوقات افراد برای رهایی از رنج ناشی از استرس‌ها و بحران‌ها از داروهایی مانند الكل، نیكوتین، تریاك، هروئین و مسكن‌های خواب آور و ضد افسردگی بدون تجویز پزشك استفاده می‌كند. استفاده از این داروها و داروهایی كه اخیراً به این عوامل افزوده شده و با نام‌های مختلف به بازار وارد می‌شود مانند اكستازی خطرات زیادی را به همراه می‌آورد و ضمن مشكل‌تر كردن روند بازسازی روانی اكثراً خود منبع جدیدی برای افزایش رنج برای فرد استفاده كننده می‌شوند، مثلاً الكل موجب از دست رفتن نیروی مهار درونی یا خویشتنداری می‌شود و فرد به هنگام خشم به خشونت روی می‌آورد. استفاده نادرست از مواد بر فرایندهای ذهنی ما هم كه قبلاً توسط استرس و هیجان شدید بی‌كفایت شده است به طور جانبی اثر می‌گذارد و توانایی‌هایی مانند قضاوت، برنامه‌ریزی، استدلال و تمركز كه برای حل مشكل لازم است آسیب مضاعف می‌بیند (پاری ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
    تفكر منفی: در این حالت فرد به طور غیر واقع گرایانه‌ای به موارد منفی مشكل تأكید كرده و مشكلات را بیشتر از آنچه هست و به صورت غیرقابل حل ارزیابی می‌كند (پی ستین، می‌یر1 ،۱۹۸۹ ترجمه علیمحمدی ۱۳۷۱).
    رفتارهای تكانشی: به شیوه خاصی از مقابله اطلاق می‌شود كه طی آن فرد بدون فكر، اندیشه و ارزیابی درست از آنچه رخ داده و یا رخ خواهد داد فوراً دست به اقدام و عمل می‌زند و نوعاً منجر به بدتر شدن وضعیت می‌شود.
    عدم درگیری ذهنی و رفتاری: در این مقابله فرد با انجام رفتارهای متنوع و با رفتارهای مختلف خود را مشغول می‌كند و به این وسیله سعی می‌كند به مسئله فكر نكند، مثلاً سرگرم شدن با یك فرد دیگر، پناه بردن به رویاهای روزانه، فرار از مسئله به صورت خوابیدن و یا تماشای تلویزیون و دیدن فیلم (لازاروس و فولكمن ،۱۹۸۴ به نقل از علیمحمدی ۱۳۷۱).
    مقابله به صورت انكار: در این مقابله فرد به گونه‌ای برخورد می‌كند كه انگار مسئله‌ای روی نداده است. انكار واقعیت رخ داده و حادثه پیش آمده بر وخامت مسئله می‌افزاید و مانع مقابله مؤثر بعدی می‌شود (ماتیوز1 و همكاران ۱۹۸۳ به نقل از ابراهیمی ۱۳۷۱).
    مساله چيست؟
    در فرهنگ لغات مساله این گونه معنی شده است: پرسش، خواهش ، نیاز و هر یک از مطالب علمی یا فقهی تحت سئوال و بایسته حل و(احدزاده،1385) .،و کارل دونکر2 مساله را این گونه تعریف می کند:« مساله زمانی پدید می آید که موجود زنده هدفی دارد ،ولی نمی داند چگونه به آن دست یابد»(کدخدازاده ،1386) .به دیگر سخن، زندگی مساله است و آموزش و پرورش زمینه ساز پرورش استعدادهای یادگیرندگان برای یافتن راه حل هایی بری حل مسائل گوناگون زندگی است.
    مساله زماني پيش مي آید كه بخواهيم به هدفي برسيم ولي در حال حاضر امكان پذير نيست.نخستين پژوهش هايي كه در زمينه حل مساله صورت گرفته از سوي طرفداران مكتب گشتالت بوده است.. آن ها با تلقي رفتارگرايان ، به خصوص ثرندايك از حل مساله مخالف بودند و مي گفتند حل مساله حيوان چيزي بيش از كوشش ، خطا و تكرار مجدد پاسخ هاست . گشتالتي ها معتقد بودند رفتار حل مساله توليد دوباره است .توليد دوباره حل مساله شامل استفاده مجدد از تجربيات گذشته است كه عمدتا به صورت نا اشكار است . توليد حل مساله ، از طريق بينش يافتن بر ساختار مساله و تجديد سازمان دوباره مساله مشخص مي شود .
    اینکه در روش حل مساله ،مساله چگونه تعریف می شود بسته به نگرش های موجود در مورد مساله و موقعیت مساله ای را نشان می دهد. برخی متخصصان مساله را به عنوان نیاز مطرح می کنند،برخی معتقدند وقتی یادگیرنده یا فرد با موقعیتی مواجه شود و نتواند با استفاده از اطلاعات و مهارتهایی که در آن لجظه در اختیار داردبه آن موقعیت سریعا پاسخ درست بدهد ،یا وقتی که یادگیرنده هدفی دارد و هنوز راه نیل به آن را نیافته است،در واقع با مساله مواجه شده است.همچنین کنجکاوی ، نارضایتی، تردید ، روبرو شدن با موقعیت نامعین و غیر ثابت و تحریک برای درک امر معین نشان دهنده مواجهه با یک مساله هستند(کد خدازاده به نقل از شریفی ،1372).
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:7#
    موج آبی آواتار ها
    مراحل مهارت حل مساله
    مساله نیازی است که باید ارضا شود و می تواند دربردارنده نیاز به ادراک نیروهای موجود در طبیعت (علم) ، جهت ایجاد تغییر محیط(فن آوری)یا جهت بکار بردن دانش علمی به منظور ایجاد اصلاح در محیط(مهندسی) باشد.[5] حل مساله دانش و مهارتی است که به افراد کمک می کند تا به صورت منطقی و منظم و تخصصی به حل مسائل و مشکلات بپردازند و دارای مراحلی است:
    1 ـ رویکرد درست نسبت به مساله: بسیاری از افراد هنگامی که با مشکل یا مساله ای روبه رو می شوند شروع به سرزنش خود می کنند و... اما باید در نظر داشت در فرآیند حل مساله اولین قدم آن است که نگرش درستی نسبت به مساله در نظر گرفته شود این که: رو به رو شدن با مشکل در زندگی طبیعی است ، هر کس در زندگی فردی و گروهی با مشکل رو به رو می شود.
    2ـ تعریف دقیق مساله یا مشکل: تا صورت مساله به درستی روشن و آشکار نباشد نمی توان آن را حل کرد. گاهی اوقات افراد نمی توانند مشکل خود را به درستی حل نمایند برای آن که دقیقاً نمی دانند که مشکل اصلی چیست؟ هنگامی گروه یا فرد دریافت که مشکل و مساله چیست وارد مرحله سوم می گردد(کد خدازاده به نقل از شریفی ،1372).
    3ـ پیدا کردن راه حل های متعدد و فراوان: در این مرحله فرد یا گروه سعی می کند برای مشکل موجود راه حل های زیاد و متعدد بدست آورد. در این مورد لازم است از تکنیک بارش فکری استفاده گردد. به این صورت که هر راه حلی که به ذهن افراد می رسد را روی کاغذ نوشته شود حتی راه حل های غیر مفید یا بی اهمیت . این تکنیک باعث سیال شدن ذهن شده و باعث افزایش راه حل ها می شود. اعتقاد بر آن است کمیت، کیفیت می آفریند یعنی افراد بتوانند بیست راه حل مطرح کنند حتی اگر پانزده راه حل مفید نباشد، پنج راه حل مفید برای او باقی می ماند اگر اولی، دومی، سومی و حتی چهارمی مفید نباشد راه حل پنجم مفید خواهد بود.
    4 ـ ارزیابی و انتخاب راه حل ها: هنگامی که گروه یا فرد راه حل های زیادی بدست آورد با استفاده از تفکر نقاد شروع به ارزیابی آنها می کند. مهم است که هر کدام از راه حل های ارزیابی، بررسی و سنجیده شوند. این تکنیک باعث می شود قبل از آنکه فرد اقدامی کند بتواند پیامدهای اقدامات خود را ارزیابی کند. سپس یکی از راه حل های مفید را برای اجرا انتخاب کند.
    5 ـ اجرای راه حل ها: پس از آن که راه حلی انتخاب شد مراحل اجرای آن باید روشن شود. بهترین راه حل هم اگر اجرا نشود فایده ای نخواهد داشت. قدم های اجرایی راه حل باید مشخص شود از جمله زمان اجرا، نحوه جمع آوری اطلاعات و در آن زمینه مربوطه، افرادی که می توانند کمک کنند و سایر اقداماتی که لازم است و سپس گروه شروع به فعالیت نماید.
    معمولاً با انجام روش های فوق افراد قادر خواهد بود مشکل و مساله را حل نماید. چنان چه مشکل حل نشد ضروری است یکبار دیگر این فرآیند طی شود چون ممکن است مشکل به خوبی تعریف نشده باشد یا در طی زمان تغییر کرده باشد یا در یکی از قدم ها اشتباهی رخ داده باشد. مزیت مهارت حل مساله آن است که به افراد یا سازمان یاری می کند برای مشکلات محیط راه حلی بیابند. فرايند تفكر حل مسأله براي افراد مختلف متفاوت است. پوليا تلاش كرده تفكر حل مسأله را به نوعي مدل سازي كند. او الگويي چهار مرحله اي را مطرح كرده است. در فرايند حل مسأله اين چهار مرحله چهار گام طي مي شوند تا يك مسأله رياضي به طور كامل حل شود. مدل چهار مرحله اي او به اين مشكل است:
    1 ) فهميدن مساله : يعني تشخيص داده¬ها و خواسته¬هاي مساله و ارتباط بين آن¬ها
    2) طرح ريزي كردن : قصد كردن براي حل مساله ( انتخاب راهبرد )
    3 ) حل مساله : با توجه به راهبرد انتخاب شده و فهم مساله به حل آن اقدام مي¬كنيم .
    4 ) برگشت به عقب : راه حل و روش¬هائي را كه در حل مساله از آن¬ها استفاده شده را مجدداٌ بررسي و امتحان كرده تا جواب به دست آمده همان خواسته¬ي مساله باشد (کد خدازاده به نقل از شریفی ،1372).
    نظريه هاي حل مساله
    نظريه نيوئل و سايمون :در اين نظريه بر فهم افراد از مساله تاكيد مي شود .دركي كه افراد از مساله خاصي دارد بازنمايي مساله يا فضاي مساله ناميده مي شود . فضاي مساله شامل بيان مساله ، حالت هدف و مسيرهاي بالقوه موجود بين مساله تا حالت هدف است . معمولا فردي كه با يك مساله روبرو مي شود ابتدا در حافظه خود به جستجوي مفاهيم يا طرحواره هاي مربوط به آن مساله مي پردازد . اگر حلال مساله ماهر باشد ، از دانش موجود خود در باره آن تكليف براي تعريف و فهم مساله استفاده مي كند و به اين ترتيب جستجوي حافظه را گريزناپذير مي كند . آنها تعريف رسمي از فضاي مساله عرضه كرده اند كه شامل پنج جز خاص است(همان منبع).
    1- مجموعه اي از عناصر كه هر كدام بازنماي يك تكه دانش درباره تكليف حل مساله به طور كلي است .
    2- مجموعه اي از عامل ها ، روش هاي استفاده از مجموعه اي از تكه هاي دانش به منظور توليد دانش جديد از دانش موجود .
    3- دانش حالت آغازين در باره مساله ، يعني كل دانشي كه حلال مساله درباره مساله در آغاز شروع حل مساله خاص دارد .
    4- خود مساله ، شامل مجم--- وعه اي از حالت هاي نهايي و هدف هاي مطلوب كه بايد از طريق كاربرد عامل ها ( روش ها ) به آن رسيد .
    5- كل دانش در دسترس حلال مساله ، كه نه تنها شامل دانشي است كه فرد درباره مساله خاص دارد، بلكه شامل اين دانش است كه مسائل چگونه حل مي شوند و چگونه راه حل هاي بالقوه را بايد ارزشيابي كنيم و غيره .
    نيوئل و سايمون بر راهبردهاي مختلف همچون تحليل وسيله – هدف و خرد كردن تاكيد دارند . روش تحليل وسيله – هدف براي اين طراحي شده است كه مسائل پيچيده تر را ، كه ممكن است در آن ها حركاتي در جهت دور شدن از حالت هدف لازم باشد ، بگشايد . اين روش در پي طراحي سلسله اي از گام ها ( خرد ، اهداف ) است كه به حلال مساله كمك مي كند تا به سمت راه حل حركت كند .
    در نظريه گانيه حل مساله يادگيري قاعده سطح بالاتر نام گرفته است . طبق اين نظريه يادگيرنده از تركيب قاعده هاي ساده، قاعده هاي سطح بالاتري درست مي كند كه اين خود منجر به حل مساله مي شود. بنابراين ، در حل مساله ، يادگيري قبلي فرد ، به ويژه قواعد يا اصولي كه او قبلا آموخته است ، بايد به طريقي تازه با هم تركيب شوند (کد خدازاده به نقل از نوری و محمدخانی، ۱۳۷۹).
    مراحل حل مساله
    تحقيقات روانشناسان نشان داده است كه حل مساله چهار مرحله دارد:
    1- يافتن مساله و چارچوب بندي آن : قبل از آن كه بخواهيم مساله اي را حل كنيم ، بايد آن را پيدا كنيم . يافتن و چارچوب بندي مسائل غالبا مستلزم طرح خلاقانه سوال است .
    2- تدوين راهبرد هاي خوب حل مساله: برخي از اين راهبردها عبارتند از : ، الگوريتم ها ، و روش اكتشافي ، روش تحليل وسيله ـ هدف، روش استدلال قیاسی و روش بارش مغزی .
    ـ الگوريتم ها راهبردهايي اند كه راه حل مساله را تضمين مي كنند. الگوريتم ها شكل هاي مختلفي دارند كه از جمله آن ها فرمول، دستور العمل يا آزمون همه راه حل هاي ممكن است . مثلا در رانندگي ( رانندگي بر اساس علائم راهنمايي و رانندگي ) از الگوريتم استفاده مي كنيم .
    ـ روش اكتشافي روشي كلي است كه براي حل كردن دامنه وسيعي از مسائل مختلف به كار مي رود . اين روش قابل استفاده با مسائل ناقص تعريف شده و نامشخص است . روش اكتشافي يك شكل واحد ندارد و داراي فنون مختلفي است .
    ـ روش تحليل وسيله ـ هدف : يا استدلال استقرايي معروفترين روش اكتشافي تحليل وسيله ـ هدف است . اسلاوين گفت : روش تحليل وسيله ـ هدف بر شناسايي هدف ( موقعيت مورد نظر ) ، موقعيت فعلي ، و آنچه بايد انجام گيرد ( وسيله ) تاكيد مي كند تا فاصله بين دو موقعيت( مورد نظر و فعلي)كاهش يابد (کد خدازاده به نقل از خاکپور، ۱۳۸۰).
    در روش تحليل وسيله ـ هدف مساله به تعدادي خرده هدف واسطه اي تقسيم مي شود و بعد براي رسيدن به هر يك از خرده هدف ها وسيله مورد استفاده قرار مي گيرد . وولفلك1 براي روشن ساختن اين نكته گفته است نوشتن يك مقاله تحقيقي 20 صفحه اي ممكن است براي بعضي دانشجويان يك تكليف دشوار به نظر آيد . براي آسان ساختن مساله مي توان آن را به چند هدف واسطه اي زير تقسيم كرد :1- انتخاب يك موضوع 2- يافتن منابع اطلاعات 3- خواندن و سازمان دادن اطلاعات 4- تهيه فهرست مطالب و غيره . وقتي كه مساله كلي به صورت تعدادي مساله فرعي تغيير يابد حل مساله آسان تر مي شود .روش تحليل وسيله ـ هدف براي حل مساله مي تواند هم سير از آغاز تا هدف را بپيمايد و هم از هدف تا شروع بشود و به آغاز برسد . موارد اول راهبرد كار به سوي جلو و مورد دوم راهبرد كار به سوي عقب نام دارد. راهبرد كار به سوي جلو راهبرد بالا رفتن از تپه هم ناميده شده است .در اين روش فرد از وضع فعلي شروع مي كند و مي كوشد تا آن را در جهت رسيدن به هدف تغيير دهد . در راهبرد به سوي عقب (وارونه ) فرد از هدف شروع مي كند و گام به گام به عقب بر مي گردد تا به راه حل مساله برسد .
    ـ روش استدلال قياسي : مورد ديگر از روش های حل مساله روش قياسي يا تفكر قياسي است . يعني ياد گيرنده از يك موقعيت آشناي مشابه با مساله براي حل مساله استفاده مي كند. وولفلك گفت پس از انكه زير دريايي ساخته شد مهندسان فكر كردند كه چگونه كشتي هاي جنگي مي توانند حضور آنها و موقعيت آنها را در قعردريا تعيين كنند. براي اين منظور ، از اينكه چگونه خفاش ها مسائل نظير اين را حل مي كنند استفاده كردند و به اختراع سونار ( ردياب صوتي ) موفق شدند . استدلا قياسي هميشه قطعي است، به اين مفهوم كه نتيجه گيري بعدي در صورت درست بودن قواعد يا مفروضات مقدماتي منطقي خواهد بود . بر اساس استدلال قياسي است كه روانشناسان به كمك ان ها بر اساس نظريه ها ، فرضيه مي سازند، چون فرضيه ها در حقيقت بسط منطقي و ويژه آن نظريه كلي است. وقتي نظريه درست باشد، فرضيه برگرفته از آن نيز درست خواهد بود .
    ـ روش بارش مغزي رويكرد: روش ديگري براي حل مساله است كه به آن فكر كاوي هم مي گويند اين روش را الكس اوسبورن 1ابداع كرده است كه شيوه راه حل هاي متنوع و متفاوت براي يك مساله در يك زمان معين است و هدف عمده اين است كه فرايند توليد پاسخ ها از فرايند ارزشيابي آنها مجزا بشود، زيرا غالبا توليد پاسخ هاي متنوع به وسيله ارزشيابي سركوب مي شود و اين ارزشيابي از بروز خلاقيت جلوگيري مي كند به طور كلي روش بارش مغزي داراي مراحل زير است .1- تعريف مساله، 2- توليد هر چه بيشتر راه حل براي مساله بدون ارزشيابي كردن آنها، 3- تصميم گيري در مورد معياري براي داوري درباره راه حل هاي بالقوه و 4- استفاده از اين معيار ها براي انتخاب بهترين راه حل(کدخدازاده به نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱).
    3-ارزيابي راه حل ها: وقتي مساله اي را حل مي كنيم واقعا نمي دانيم راه حل ارائه شده درست و كارآمد هست يا نه ، مگر آنكه آن راه حل را در عمل بيازماييم .
    4- بازنگري و تعريف مجدد راه حل ها: به مرور زمان «:مرحله آخر و مهم حل مساله ، بازنگري و تعريف مجدد و مداوم مساله است .
    5- موانع حل مساله:مهمترين موانع حل مسائل عبارتند از:
    ـ تثبيت شدن : مردم به راحتي روي راهبرد خاصي تثبيت مي شوند . گاهي اوقات ما به اين دليل قادر به حل يك مساله نيستيم كه نمي توانيم از نگاه ديگر به آن مساله بنگريم .بنابراين ، تثبيت يعني استفاده از راهبرد قبلي و نگاه نكردن به يك مساله از يك ديد جديد و تازه .در چنين مواردي بايد به كاربرد نامعمول راه حل هاي احتمالي يك مساله انديشيد به اين نوع تثبيت ، تثبيت شدگي كاركردي مي گويند. نوع ديگر تثبيت، اصطلاحا آمايه ذهني نام دارد . آمايه ذهني نوعي تثبيت است كه در آن مسائل را به شيوه اي كه قبلا جواب داده ايم حل كنيم . در چنين حالتي ، شخص سعي مي كند مساله را به شيوه اي كه قبلا جواب داده است ، حل كند.
    ـ عوامل انگيزشي : برخي از افراد ممكن است مهارت هاي بسيار خوبي براي حل مساله داشته باشند و همه مراحل حل مساله را بدانند ، ولي انگيزه كافي براي استفاده از توانايي هايشان نداشته باشند . داشتن انگيزه دروني براي حل مسائل و صبر و پشتكار در يافتن راه حل خيلي مهم است .
    ـ عدم كنترل هيجان : هيجان ها ممكن است هم حل مساله را تسهيل كند و هم جلوي حل آن ها را بگيرند. حلال هاي خوب مساله معمولا علاوه بر انگيزه داشتن ، هيجانشان را كنترل مي كنند و روي حل كردن مساله متمركز مي شوند .
    آموزش حل مسأله
    پولیا حل مساله را بدین صورت تعریف می کند:« یافتن راه غلبه بر مشکل :راه فایق آمدن بر مانع و دستیابی به هدفی که به طور سریع و آسان دست یافتنی نیست»حل مساله، مهارتي كاربردي است كه امروزه از ضرورت‌هاي روزمره زندگي به حساب مي‌آيد. با اين ديدگاه تمام افراد در تمام سنين لازم است اين مهارت را ياد بگيرند تا بتوانند در مقابله با مسائل مختلف زندگي آن را به كار برند.و به ما اين امكان را مي‌دهد تا با برنامه‌ريزي مشخص، مشكلاتمان را حل كنيم. اين مهارت فقط براي مشكل خاصي نيست و مي‌تواند در حل انواع مسائل و مشكلات كاربرد داشته باشد. مهم‌ترين فايده يادگيري مهارت حل مساله اين است كه به فرد كمك مي‌كند تا هنگام رويارويي با مشكلات راه‌حل‌هاي متعددي را جستجو كرده آنها را بررسي نموده و پس از تجزيه و تحليل بهترين راه‌‌حل را انتخاب نمايد. در واقع يادگيري مهارت حل مشكل (مساله)‌ افراد را قادر مي‌سازد با مشكلات موجود و مختلف به قدري مواجه شوند تا چيزي به اسم مشكل باقي نماند و فرد بتواند در جهت رسيدن به اهداف، ‌موانع را به آرامي و با برنامه‌ريزي حذف كرده و سلامت زندگي خود را حفظ و تثبيت كند(آقازاده،1384).
    مشكلات موجود افراد عمدتا شامل مسائل شخصي، امور روزانه، تحصيلي، شغلي، اجتماعي، ارتباط با دوستان، خانواده و جامعه، محيط كار و ديگر موقعيت‌هايي است كه به تناسب زندگي و ايفاي نقش‌هاي اجتماعي، فرد ناگزير مواجهه با آنها است. برخي افراد در زندگي روزمره خود حتي قادر به برطرف كردن مسائل آسان خود نيستند و در مقابل كوچك‌ترين مساله و مشكل دچار پريشاني، دستپاچگي و ناراحتي مي‌شوند. اين افراد در مقابل كوچك‌ترين ناملايمات زندگي آسيب‌پذيرند و احتمال اين‌كه به بيماري‌هاي مختلف رواني و جسماني مبتلا شوند نيز بسيار زياد مي‌باشد.
    افراد ديگري وجود دارند كه دشوارترين و ناراحت‌كننده‌ترين مشكلات را پشت‌سر گذاشته و نه تنها دچار آسيب نمي‌شوند، بلكه پس از تحمل آن مشكل به سطح بالاتري از توانمندي و قدرت نيز مي‌رسند. مي‌توان گفت از دلايل موفقيت اين افراد آن است كه هنگام مواجهه با مشكلات از روش‌هاي عقلاني منظم و صحيحي استفاده مي‌كنند و برخلاف افراد دسته قبل كه فاقد اين توانمندي هستند با تمرين و تكرار و مواجهه منطقي با مسائل، سطح آمادگي فردي خود را ارتقا مي‌بخشند. اين گونه افراد به دليل كسب اين توانمندي به خوبي از عهده مسائل زندگي خويش برمي‌آيند. معمولا افراد فاقد توانايي بنا به اين دلايل قادر نيستند براي مسائل و مشكلات زندگي خود راه‌حل مناسبي بيابند:
    1 ـ وجود مشكل را دليل بر ضعف، بي‌كفايتي، بي‌استعدادي، بي‌لياقتي، ناداني و... خود مي‌دانند.
    2 ـ به هنگام رويارويي با مشكل مرتبا خود را سرزنش و ملامت مي‌كنند.
    3 ـ معتقدند وجود مشكل در زندگي، امري غيرطبيعي است و نبايد وجود داشته باشد.
    4 ـ به جاي مواجهه منطقي با مشكل و حل آن سعي مي‌كنند از مشكلات فرار كرده يا آن را به تعويق بيندازند.
    5 ـ زمان حل مشكل بدون تفكر و عجولانه اقدام كرده و تصميمات ناگهاني و احساسي مي‌گيرند.
    سبک حل مسأله :
    این توانایی که به مهارت رهیابی نیز موسوم است فرد را قادر می سازد تا به شیوه کارآمد مسائل زندگی را حل نماید. مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند استرس روانی و تنیدگی ایجاد می کنند که به معضلات اجتماعی – خانوادگی منجر می شود. در فرایند حل مساله شخص با توجه به تجارب عملی و توانمندیهای ذهنی خود می توند درجهت حل مساله قدم برداشته و به نتیجه ی مطلوب دست یابد. فردی که از این مهارت استفاده می کند کاملا غیردفاعی و غیر تهاجمی رفتار می نماید. البته در ابتدا این کار کمی سخت است زیرا ما در محل کار یا در دوران تحصیلمان این مهارت را یاد نگرفته ایم. اما عموما همه کسانی که در حل مشکلات خود از این مهارت استفاده کرده اند. از خود رضایت بیشتری دارند و درتعاملاتشان با دیگران کمتر دار سختی می شوند.
    از آنجا که زندگی روند پیاپی مواجه شدن با مساله و تلاش برای حل آنهاست. و از آنجا که میزان موفقیت ما بستگی به حل موفقیت آمیز مسائل زندگیمان دارد، فراگیری مهارت حل مساله موضوع بسیاری جدی و اظهرمن الشمس است. این مهارت اعتماد به نفس بیشتر و آرامش عمیقتری را برای ما بوجود می آورد، در حالیکه حل ناقص یا گره های ناگشوده سلامت روان ما را بطور جدی با خطر روبرو می سازد.
    حل مساله یعنی جمع آوری، تشخیص و کاربرد دانش و مهارتهایی است که منجر به پاسخ درست یادگیرنده به موقعیت، یا رسیدن فرد به هدف مورد نظرش می شود. توانایی حل مساله یکی از اصول یادگیری می باشد.
    و همانطور که قبلا توضیح داده شد مهم است که بتوانیم ابتدا مشکل خود را تبدیل به مساله نماییم چون تا زمانیکه فقط مشکل را پیش رو داریم هیچ انگیزه ای برای حل آن نداریم. در تبدیل مشکل به مساله ما به این ادراک دست می یابیم که من می توانم مغرلات و مسائل خود را حل کنم. در ایجاد و تقویت مهارت حل مساله این واقعیت را در خودمان تقویت می کنیم که بخشی از زندگی مواجه شدن با مشکلات است وقتی با مشکلی مواجه می شویم باید خودمان را آرام و خونسرد نگه داریم تا بتوانیم بهترین راه حل ها را پیدا نماییم
    افرادی که بطور فعالانه با مشکلاتشان روبرو نمی شوند و مدام با خودگوییهای منفی حداقل توان خود را نیز تضعیف می کنند در واقع وارد مراحل حل مساله نمی شوند. چون آنها موضوع را آنقدر غیر قابل کنترل و سخت می بینند که طبیعتا راه حلی به ذهنشان نمی رسد و منابع حمایتی به نظرشان نمی آید که بتوانند به کمک آنها موضوع را حل و فصل نمایند. به خودمان، دوستانمان، فرزندانمان و همسرمان می توانیم یادآوری کنیم که هر مشکلی قابل حل است برای هر مشکلی هزاران راه حل وجود دارد که در حال حاضر بواسطه عمق ناراحتی و آزادی که می بینیم قادر به تشخیص راه حل های احتمالی نیسیتم ولی اگر کمی آرام باشیم و مهارت حل مساله را در خودمان تقویت کنیم می توانیم با داشتن یک نگرش عینی و مفید به مبارزه علیه مشکلاتمان برخیزیم.
    مراحل حل مساله در دو محور اصلی شکل می گیرد (جکوبسون و مارگولین، ۱۹۷۹، به نقل از عظیمی، ۱۳۷۶).
    افراد اغلب به اين دليل در مشکلی می مانند که سرسختانه تنها يک راه حل را برای مشکل خود به کار می برند, هنگامی که اين راه حل عمل نمی کند آنها با تلاش بيشتر و با همان راه حل , کارشان را ادامه می دهند( واتز لاويک , ویکلند , و فيش , 1974) . رشد تحقيقات درباره نقش واسطه ای ارزيابی و سبک شناختی در سال های اخير موجب گسترش و توسعه دانش و کاربرد اين نقش در عرصه سلامت روان گرديده است. يکی از جنبه های ارزيابی شناختی که در ادبيات تحقيق مطرح شده است سبک حل مسأله است ( هپنر و پيترسن 1 , 1982؛ نزو و پری 2 1989) .
    نزو ( 1987) سبک حل مسأله را بعنوان فرايندی شناختی – رفتاری تعريف می کند که افراد بواسطه آن راهبردهای موثری برای مقابله و کنار آمدن با موقعيت های مشکل زا در زندگی روزمره را شناسايی و کشف می کنند.
    هاگا3 ( 1995) شيوه حل مساله را وسيله ای مفيد برای مقابله با مشکلات موقعيتی تعريف می کند که به صورت فرايندی شناختی يا رفتاری , انواع پاسخ های بالقوه مؤثر را به موقعيت های مشکل آفرين ارائه می کند واحتمال انتخاب موثرترين پاسخ را از ميان اين راه حل های مختلف افزايش می دهد. ( کسيدی و لانگ ، 1996 )
    نزو( 1987) يک فرايند پنج مرحله ای را پيشنهاد می کند که اگر به نحو مؤثری به کار گرفته شود، فرد نسبت به استرسورهای بيرونی مقاومت بيشتری نشان می دهد و کمتر مستعد افسردگی خواهد شد ( کسيدی و لانگ ، 1996)
    الف ) موقعيت يابی مشکل - تشخيص اين که مشکل وجود دارد.
    ب ) تعريف و فرمول بندی مسأله - ارزيابی حيطه مشکل و تعيين اهداف واقع گرانه.
    ج ) ايجاد راه حل های گوناگون .
    د ) تصميم گيری - انتخاب راه حلّی برای اجرا.
    و) اجرا و ارزيابی راه حل انتخاب شده 1 . نظارت و ارزيابی موفقيت های حاصله از انجام راه حل برگزيده شده و تقويت خود برای موفقيت ها.
    بر طبق اين نظر حل مسأله مقدمتاً يک فرايند مقابله ای آگاهانه ، منطقی ، پر تلاش و هدفمند است که می تواند توانايی فرد را برای مقابله سودمند با انواع وسيعی از مومفقيت های استرس زا افزايش دهد ( دزوريلا و چانگ 2 , 1995). الگوی سبک حل مسأله با تأکيد بر نظريه سبک اسنادی افسردگی ابداع شده که می توان آن را به طور گسترده ای در مورد فرايند استرس نيز به کار برد. در تحقيقاتی که در ادبيات روان شناسی بر روی عنوان حل مسأله , استرس و اختلالات عاطفی بين سال های 1991 – 1985 صورت گرفته است پيش از 86 مطالعه متفاوت شناسايی گرديد که در تحقيقات اوليه توجه بر مهارت های حل مسأله با استفاده از يک چارچوب مشخص رفتاری تأکيد بيشتری داشته است. هر چند در مطالعات اخير تاکيد از نگاه رفتاری به سوی فرايند شناختی با عنوان سبک های حل مسأله تغيير کرده است . با اين حال در ادبيات روان شناسی بين مفاهيم مهارت های حل مسأله و سبک های حل مسأله توافق کاملی وجود ندارد. نزو ( 1989) از شواهدی که از بررسی های خود به دست آورده بود اظهار می دارد که سبک های حل مسأله يک مفهوم واحد نيست ( نزو و دزوريلا , 1989) .
    در تأئيد اين يافته مطالعات هپنرو و پترسون ( 1982) و هپنر ، کامپا و برونينگ ( 1987) نيز طبيعت چند بعدی ساخت حل مساله را شناسايی و تأئيد کرده است . ( کسيدی و لانگ , 1996). همچنين از شواهدی که از تحقيقات به دست آمد، مشخص شد که سبک های حل مسأله و طيفی از ساير متغيرها از قبيل سبک اسنادی ، انگيزه پيشرفت ، منبع کنترل ، و واکنش های عاطفی در فرايند استرس مداخله دارند. مطالعات بيشتر نشان داد که بين اين متغيرها تعامل وجود دارد. برای نمونه ديکسون , هپنر واندرسون ( 1991) رابطه بين سبک حل مسأله ، درماندگی و ميزان استرس وارده را با ميزان پيش بينی خودکشی دانشجويان دانشگاه در مطالعه خود به دست آوردند ( کسيدی و لانگ , 1996) .
    تعداد زيادی از مطالعات سودمندی مداخلات حل مسأله را در چندين حوزه تأييد می کنند. مثلاً دنهام 1 و آلمديا2 ( 1987) گزارش می کنند که ارتباطی عميقی بين مداخلات مهارت های حل مسأله و سازگاری رفتاری در کودکان وجود دارد ( کسيدی و لانگ , 1996) . دوبو 3 و همکارانش ( 1991) در بررسی بر روی کودکان دريافتند، که تغييرات مثبت در مهارت های حل مسأله اجتماعی 4 با تغييرات مثبت در شاخص های سازگاری در طی زمان ارتباط دارد. تيسديل و لارنس 5 ( 1986) در مرور ادبيات تحقيق نتيجه گرفتند که اين رويکرد در مورد کودکان ناسازگار نوجوانانی که اختلال هيجانی 6 دارند و بيماران روانپزشکی بزرگسال موفق بوده است و حاکی از اين است که مهارتهای حل مساله به طور کلی پيش بينی کننده سازگاری موفقيت آميز در زندگی هستند ( کسيدی و لانگ , 1996) .
    بررسی های همه جانبه گرد آوری شده توسط کسيدی و لانگ ( 1996) برای دستيابی به توصيف کامل به جای مقايسه و هم چنين نقش يکپارچه کليه متغيرها در يک ساخت ، طرح يک ساخت ، طرح يک مقياس چند عاملی را موجب شد. اين مطالعه دو هدف رادر نظر گرفت .
    1) جمع آوری ابعاد شناخته شده که عمدتاً در کارهای هپنروپترسون ( 1982) , هپنرات , ال ( 1987- 1985) , نزو (1989 و 1987) منعکس شده بود.
    2) تدوين مقياس برای ارزيابی متغیر فوق. نتيجه اين کار تهيه پرسشنامه سبک حل مسأله گرديد که در تحقيقات بعدی برای توضيح و روشن ساختن نقش سبک های شناختی در ارزيابی و پاسخ به استرس به کار رفته است. ( کسيدی و لانگ , 1996) .
    لازاروس ( 1966) اهميت مطالعه پاسخ به استرس و رشد يک چهارچوب تبادلی را در مطالعه نقش فرد در ارزيابی تهديد و مشکل همراه با استرسورها و مقابله فعال در مقابل آنها شناسايی کرد. بر طبق نظر لازاروس مقابله فرد، تلاش های شناختی و رفتاری جهت اداره تقاضاهای بيرونی يا درونی و تعارض های بين آنها است به نحوي که فرد ميزان تقاضاها را بيشتر از منابع خود ارزيابی می کند. لذا تئوری مقابله، به فراتر از مفهوم خودکارآمدی وخودآگاهی 1 می رود و بر ارزيابی شناختی بعنوان جزو ذاتی فرايند مقابله تاکيد می کند ( لازاروس , 1991 به نقل از فرايدنبرگ2 ).
    در ادبيات تحقيق يک تمايز مهم , تمايز بين مقابله مساله مدار3 با انواع ديگر مقابله است ( فولکمن ، 1984 ، فولکمن و لازاروس ، 1985 ) . افرادي که از مقابله مساله مدار استفاده می کنند سبک های ويژه ای را رشد می دهند که عبارت از رفتارهايی است که برای کاهش يا حذف مشکل مورد بحث طرح ريزی شده اند. بنابراين مقابله مساله مدار وسيله سودمندی برای کاهش عواطف منفی مانند افسردگی , اضطراب و خشم است. ( فولکمن و لازاروس ، 1988) . بر عکس افرادی که از مقابله هيجان مدار استفاده می کنند تحت تاثير عواطفشان قرار می گيرند. اين افراد در مجموعه ای از رفتارها درگير می شوند که در ابتدا جهت کاهش يا حذف اين واکنشهای هيجانی منفی طرح ريزی می شوند، به جای اينکه مستقيماٌ مشکلاتی که اين هيجانات منفی را ايجاد کرده اند هدف قرار دهند. چنين تلاشهايی جهت کاهش حالتهای هيجانی غير سودمند هستند و اغلب حتی منجر به عواطف منفی بيشتری می شوند ( بلانک استين 1 فلت 2 و واتسون 3 ، 1992) .
    ويندل 4 و ويندل ( 1994) نيز در بررسی سبک حل مسأله نوجوانان دريافتند که سبک مقابله هيجان مدار پيش بينی کننده خلق افسرده است . در نظر گرفتن چندين احتمال ممکن است به توضيح ارتباط قوی بين مقابله هيجان مدار و نشانه های افسردگی کمک کند : اول اينکه هم مقابله هيجان مدار و هم خلق افسرده با ويژگی هايی مانند نشخوارکردن 5 يا سرزنش خود 6 مشخص می شوند.
    هم چنين ممکن است ارتباطشان تا حدی انعکاس ارتباط دو جانبه آنها با نوروزگرايي کلی يا عاطفه منفی 7 باشد. ( کارور , شاير و وينتراب 8 , 1989 ؛ مک کير و کوستا , 1986) . احتمال دوم اين است که نوجواناني که از مقابله هيجان مدار استفاده می کنند ممکن است مستعد نشخوار در مورد استرسورها و عاطفه منفی همراه با اين استرسورها باشند، که بدينوسيله وجود احساسات افسردگی را تشديد و طولانی می کند ( نولن _ هوکسما , 1991) .
    ساختار شناختی حل مسأله
    در سال های اخير پيگيريهای منظم در مورد ساختار شناختی که درحل مسئله درگير است از طرف روان شناسان شناختی به عمل آمده است. در مدل های ارائه شده تأکيد زيادی بر دانش موجود در ساختار حافظه و نيز بسياری از شبکه های معنايی مربوط شده است. از جمله اين مدلهای می توان از مدل حافظه گرينو نام برد که پيوند مستقيم ميان ساختار حافظه و حل مسئله را مطرح ساخت. بنابر ديدگاه وی حل مسئله ، اطلاعات ، تکنيک ها و ايده هائی را که می دانيم و از تجربه گذشته به خاطر می آوريم ، به بازی می گيرد. اين تجارب قبلی« محتوی حافظه » را تشکيل می دهد ، با وجود اين حل مسئله مبين شکل منجر به فردی از پذيرش حافظه است چرا که يک راه حل اغلب از طريق تشکيل شبکه های ربطی و نه از طريق ذهنی پيدا می شود . ( سولسو 1،1979 ؛ ترجمه : ماهر . 1371) . مدل گرينو چهار چوبی فراهم می آورد که خود واجد يک سری مراحل می باشند ، مراحلی که به عنوان پايه و اساس برای تحليل تکليف است . اين مدل تنها پاسخگوی مسائل خاصی است ودر مقابل مسائل عام فاقد کفايت است. حل مسئله دراين مدل ، متضمن دو مرحله اصلی است که ممکن است آنها همزمان رخ دهند يا در يک زمينه با هم همپوشی داشته باشند ( ساراسون 2 ؛ ترجمه : نجاريان , 1375 ) .
    مراحل حل مسئله در مدل حافظه گرينو :
    الف – ساخت يک شبکه ( درخت ) , شناختی که مسئله را باز می نماياند.
    ب _ شناخت مجموعه ای از مناسبات ربط دهنده بين شبکه مسئله وشبکه مطلوب يا راه حل ( شکل عمليات نخست ( ساخت يک درخت شناسی) در حافظه رخ می دهد. اين عمليات مشابه عمليات رياضی است . ساختاری که درحافظه شکل می گيرد در يک فهرست سازمان يافته از متغيرهاست.
    عمليات مرحله دوم : ساخت فهرست سازمان يافته ای از ارتباطات بين متغيرهای مشخص و خصوصيات مطلوب است که راه حلی برای مسئله ايجاد می کند ، اين فرايند دوم با استفاده از اطلاعات حافظه معنايی جهت تغيير ساختاری که در حافظه وجود دارد انجام می گيرد.
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:8#
    موج آبی آواتار ها
    شکل 5-2 : باز نمايی شناختی مسئله از يک ساخت شناسی گرينو1 , 1973 ؛ به نقل از بهرام گيری 1380) . حرف اصلی و اساسی گرينو اين است که آزمودنی بايد به طريقی برای تبديل وضعيت موجود يا متغيرهای داده شده به وضعيت مطلوب يا متغيرهای ناشناخته راهی بيابد . مدل گرينو هنگامی جالبتر می شود که او جعبه بازيابی اطلاعات مربوط را جدا می کند و ميان مشکلاتی که متضمن انواع متفاوتی از بازيافت هستد تمايز قائل می شود.
    مسئله ای نظير اينکه « پرستوها به کجا رفته اند » می تواند با بازيابی فرضيه های ذخيره شده ای مانند « پرستوها پرندگان مهاجر هستند » و « پرندگان مهاجر در زمستان به جنوب می روند » حل شود.
    به طور خلاصه می توان گفت مدل گرينو يک چهار چوب مفهومی تدارک می بيند که در درک و فهم فرايندهای شناختی برای حل مسئله در زمينه پردازش اطلاعات بسيار مفيد است.
    ميلر 2 و همکاران ( 1960) هم يک برنامه تحليل وسيله - هدف چند منظوره به نامه tote – test ( آزمايش – عمل – آزمايش – خروج ) پيشنهاد کرده اند که برای حل مسئله قابل استفاده است ( سارمسون3 , 1960 , ترجمه : نجاريان , 1375) .




    شکل 6-2 : واحد tote ميلر و همکاران ( 1960, به نقل از ساراسون , 19 ؛ ترجمه : نجاريان , 1375)
    حل مساله و مؤلفه های فراشناختی
    حل مسئله به عنوان يک ضرورت اساسی به مهارتهای ذهنی نياز دارد. اما ورای اين مهارتهای ذهنی , موارد ديگری نيز وجود دارند. گانیه 1( 1984 ؛ ترجمه : نجفی زند،1373) اين موارد را به شرح زير بر شمرده است :
    1 – فرايندهای تفکر که راهبردهای شناختی ناميده می شوند. راهبردهای شناختی استفاده از متون مناسب ( مهارت های ذهنی ) را در زمان و ترتيب درست , امکان پذير می سازند.
    2 – مجموعه ای از طرحواره ها يا عناصری از اطلاعات کلاس مربوط به مسئله که به طور معنی دار با هم پيوند دارند به نظر می رسد نوع طرحواره ای که يادگيرنده را قادر می سازد تا افراد مساله را به شيوه معنی دار به مفاهيم کلی تر ربط دهند، آن نوع دانشی است که در حل بسياری از مسائل مهم است ( همان منبع).
    تئوری شناخت اجتماعی پيشنهاد می کند برای اين که احتمال عملکرد يادگيرندگان در خصوص استفاده از حل مسئله بالا رود آنها بايد :
    1. استرسورهايی را که با آنها برخورد می کنند تشخيص دهند ( درک موقعتيت ) .
    2. دانش ومهارت های لازم جهت اجرای مراحل فرايند حل مسئله را داشته باشند ( توانايی رفتاری ) .
    3. باور کنند که استفاده از حل مسئله نتايج مفيدی دارد ( نتايج انتظارات ) .
    4. ارزش بالای توالی های مورد انتظار حل مسئله را دريابند ( نتايج پيش بينی ها ) .
    5. برای اجرای مراحل فرايند حل مسئله به استعدادشان اعتماد داشته باشند ( خودباوری ) .
    6. به خودشان جهت استفاده از مهارتهای حل مسئله پاداش دهند ( خويشتن داری ) .
    ( سولسو ، ر. ل ، 1979، ترجمه : ماهر ، 1371).
    در چند سال اخير پژوهشگرانی نظير شيگما تسا و کاتسومی 1 ( 1993 ؛ به نقل از فلاول 2 ، 1985) در آموزش رياضی ، به اهميت مؤلفه های فراشناختی در حل مسئله پی برده اند. ايشان معتقدند آگاهی نسبت به اهميت مؤلفه های شناختی و بالطبع تنظيم آنها نوعی و توانايی ذهنی است که از شناخت متمايز می گردد. اين توانايی ذهنی فرا شناخت نام دارد و از مقاله نويسی حوزه علوم شناختی به شمار می رود. فلاول ( 1985) در تعريف فراشناخت می گويد فراشناخت هر گونه دانش يافعاليت شناختی است که موضوع آن فعاليت شناختی باشد يا اين که فعاليت شناختی را تنظيم نمايد ( فلاول ، 1985) .
    در واقع حل مسئله مهارت شناختی فوق العاده پيچيده ای است که در مقايسه با ساير فرايند های شناختی نظير زبان آموزی تشکيل مفهوم , مستلزم سطح بالاتری از پردازش اطلاعات است. اين فرايند سبب می شود که توجه ، ادراک ، حافظه و ساير فرايندهای پردازش اطلاعات به شيوه ای هماهنگ برای دستيابی به هدف بر انگيخته شوند, از اين رو نهايت حل مسئله حتی در مورد تکاليف و مسائلی که ساختار روشن و تعريف شده ای دارند به عنوان يکی از پيچيده ترين شکل های رفتار آدمی تلقی می شود. ( نيول و سايمون3، 1972).
    حل مسئله / تصميم گيری
    حل مسئله سطح عمده ای از مهارت شناختی است و تفکری است که از مجموعه نگرش ها ، رفتارها و مهارت هايی که می تواند آموخته شود تشکيل می شود. اين بخش از مهارت های زندگی شامل دو فرايند حل مسئله است. 1 – فرايند خودکار يا اتوماتيک . 2 – فرايند ارزيابی کننده , فرايند خودکار مربوط به روشی می شود که افراد مسائل خودشان را از طريق راهبردهای تجربه شده در گذشته حل می کنند ، فرايندهای ارزيابی کننده رسمی تر و شکل يافته تر است و شامل شناسايی مشکل , ارائه راه حل ها ، ارزيابی راه حل‌ها‌, انتخاب ها و تعيين پيامدهای آن ها و در نهايت انتخاب يک روش مناسب به وسيله ی فرمول بندی يک طرح يا برنامه جهت حل مشکل می باشد ( فرانکنچت و بلاک 1 1995، به نقل از پيکلسمير ، هوپر و ديگران ) . به نظر گازدا 2 اگر چه اصطلاح حل مسئله و تصميم گيری همراه با هم يک بُعد از مهارتهای زندگی را تشکيل می دهند اما بين آنها تمايز وجود دارد. اصطلاح حل مسئله در مورد اموری که دارای يک راه حل مناسب و مشخص هستند به کار می رود. اما اصطلاح تصميم گيری بيشتر در مورد موقعيت هايی به کار می رود که با موضوعات و مسائلی که راه حل مشخص و مناسب ندارند ، سر و کار دارند . ( داردن و گازدا ، 1996) 3 .
    دزوريلا و گلدفريد4 ( 1998) پنج مرحله را برای فرايند حل مسأله تعيين نموده اند. 1 – تشخيص و درک کلی از مشکل . 2 – شناسايی مشکل . 3 – توليد راه حل های مختلف . 4 – تصميم گيری . 5 – اثبات يا تائيد راه حل .
    در اکثر روش هاي تصميم گيری دو مرحله قابل تشخيص وجود دارد:
    الف – بررسی کردن که شامل جمع آوری اطلاعات ، تعيين ارزش ها ، تعيين اهداف ، ايجاد راه حل های مختلف و ارزيابی آن ها است.
    ب _ انتخاب و به کارگيری يک راه حل مناسب که شامل فرايند انتخاب راه حل عملی ، به کارگيری و اقدام است.
    (فريدمن 1989) 1 معتقد است که در همه سبک های تصميم گيری ، سطوح مشخصی از تفکر و تصميم قابل مشاهده است. بنابراين دو مرحله در فرايند تصميم گيری به صورت ابعادی با سطوح متفاوت از پايين به بالا مطرح می شوند.
     تفکر سطح پايين : فقدان تفکر و عدم توجه به مشکل است.
     تفکر سطح متوسط : تفکر سطحی درباره مشکل ، ارائه راه حل های متناوب و همچنين وابستگی منفعلانه به نظرات ديگران .
     تفکر سطح بالا: تفکر عميق در جهت شناخت مشکل ، انتخاب چندين راه حل ، جهت ارائه راه حل نهايی و ارزيابی راه حل ها .
     تصميم گيری سطح پايين : از بين راه حل ها ، انتخابی صورت نمی گيرد و به معنای فقدان تصميم است .
     تصميم گيری سطح متوسط : یک راه حل انتخاب می شود ، اما سطح پايينی از احساس مسئوليت و تعهد وجود دارد و به معنای عدم ثبات تصميم است.
     تصميم سطح بالا : يک راه انتخاب می شود و در عين حال ميزان بالايی از تعهد و مسئوليت در به کارگيری و انجام کامل و دقيق آن وجود دارد.
    مهارتهای حل مساله و تصمیم گیری عموما دو فرایند کلی را طی می کنند یک فرایند خودکار یا اتوماتیک و یک فرایند ارزیابی کننده. در فرایند اتوماتیک افراد مساله خودشان را از طریق راهبردهای تجربه شده در گذشته حل می کنند که خیلی معلوم نیست آیا موثر است یانه . چون ما به عادتهایمان، عادت کرده ایم. مایلیم لیست های آشنا و مانوس خودمان را خودمان پر کنیم، راههای تکراری و عادت شده را بیشتر مایلیم طی کنیم. و این فرایند را بدون هیچ تصمیمی شروع می نماییم. در حالیکهه قویا باید به نتایج راهبردهای تجربه شده در گذشته فکر کنیم و ببینیم آیا آنها در شرایط کنونی هم قابل اجرا می باشند؟ در فرایند ارزیابی کننده، رسمی تر و شکل یافته تر به شناسایی مشکل، ارائه راه حلها، ارزیابی راه حلها، انتخاب ها و تعیین پیامدهای آن و در نهایت یک روش مناسب می پردازد.
    مهارتهای مبتنی بر تفکر برتر:
    هر گاه قدرت تصمیم گیری و مهارت حل مساله را با یکدیگر تلفیق کنیم به سطحی بالاتر از مهارتهای تفکری دست می یابیم. این مهارت و بالندگی که مهارتهای مبتنی بر تفکر برتر نامیده می شود ما را برای مقابله با نقصهای شناختی در سیستم تفکرمان کمک می نماید. وقتی به وضعیت تفکری – شناختی افراد مضطرب، مایوس و افسرده توجه می کنیم و آنها را با وضعیت افراد سالم مقایسه می کنیم در می یابیم که این افراد توانایی کمتری برای مواجه شدن با بن بستها و پیدا نمودن راه خروج دارند. مهارت مبتنی بر تفکر برتر خود دارای دو زیر مجموعه است:
    الف) تفکر خلاق
    ب) تفکر نقاد برخی روانشناسان و از جمله گیلفورد1 دریافتند که برخی انسانها هوش بیشتری دارند و در تفکر واگرا قویتر عمل می کنند. در واقع افرادیکه قدرت استفاده بیشتر از تفکر واگرا دارند توانایی شکست قالبهای فکری و نگریستن به ماوراء پدیده ها از حیث ظاهر هستند.
    طبق نظر گیلفورد افراد با تفکر واگرا تمایل دارند شناخته شده ها را مورد تجدید نظر قرار دهند. نامعلومها را کشف نمایند، گرایش به تازگی و رویدادهای تفکر انگیز دارند و هوادار خطرپذیری هستند. در حالیکه در مقابل افراد با تفکر همگرا متمایل به یادگیری از پیش تعیین شده ها، ابقای ناشناخته ها و نگهداری آنچه که هست، می باشند. آنان طرفدار ثبات و گرایش به رسم معمول و رویدادهای قابل انتظار دارند(کردی، ۱۳۸۳).
    البته به نظر می رسد همه افراد به طرق و به درجات مختلف خلاق هستند و قدرت آفرینشگیری دارند. آفرینشگری و خلاقیت بسته به زمینه بیان و استعداد فرد جزء قلمرو همه افراد است. اما اینکه همه بتوانند از قدرت تفکر خلاق و یا تفکر نقاد خود استفاده کنند بستگی به آموزش و فراگیری، و نحوه بکارگیری و ابراز این توانایی بالقوه شخصی دارد.
    از آنجا که محیط اجتماعی عنصر مهمی است برای رشد و تقویت مهارت تفکر خلاق، لذا تفکر خلاق و یا تفکر واگرا موهبتی ارثی تلقی نمی شود. چون خانواده، تعلیم و تربیت و جامعه زمینه وامکان تفکر خلاق را فراهم می آورد به همین دلیل تفکر خلاق آموختنی است و در مجموعه مهارتهای زندگی گنجانده می شود.
    مهارت تفکر خلاق، توانایی استفاده از اطلاعات و داده هایی که در اطراف فرد وجود دارد و قدرت چیدمان این اطلاعات به نحوی که بتواند راه حلهای مختلف و تازه ای را چنان کشف کند که بر خلاف آنچه که تا کنون موجود بوده باشد (همان منبع).
    ـ اگر تفکر خلاق، توانایی قابل اکتساب و فراگیری است، چه موانع و مشکلاتی پیش می آید که جلوی رشد و یادگیری این مهارت را می گیرد؟
    برای آنکه بتوانیم تفکر خلاق را در خود ایجاد کنیم بایستی نقاط ضعف درونی و بیرونی خود را بشناسیم اولین مانع خلاقیت ارزیابی منفی از خود می باشد. تصویر ذهنی منفی از خود و ترس از اشتباه کردن سبب می شود که ما راه حلها، پیشنهادات و گزینه هایی که به ذهنمان می رسد را محدود و سانسور نماییم. در حالیکه برای تقویت تفکر خلاق بایستی از بارش فکری استفاده نماییم. یعنی بدون نرگانی از قضاوت و ارزیابی دیگران و یا تهدیدهاست خود ارزیابی منفی همه آنچه که به ذهنمان می رسد را مطرح کنیم و سپس از بین آنها انتخاب موثری داشته باشیم. تصویر منفی و ارزیابی غلط از خود بر احساسات، عواطف و رفتار تاثیر می گذارد همانگونه که بر قدرت تفکر و شناخت اثر می گذارد و بر عکس ارزیابی منفی، انسانی که از خود ارزیابی مثبتی دارد هاله ای از انرژیهایی مثبت در اطراف خود ایجاد می کند. این فضای مثبت باعث جذب انرژیهای مثبت دیگران می شود و به افزایش انگیزش و فعالیتهای خلاق منجر می گردد (کردی، ۱۳۸۶).
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:9#
    موج آبی آواتار ها
    شکل 5-2 : باز نمايی شناختی مسئله از يک ساخت شناسی گرينو1 , 1973 ؛ به نقل از بهرام گيری 1380) . حرف اصلی و اساسی گرينو اين است که آزمودنی بايد به طريقی برای تبديل وضعيت موجود يا متغيرهای داده شده به وضعيت مطلوب يا متغيرهای ناشناخته راهی بيابد . مدل گرينو هنگامی جالبتر می شود که او جعبه بازيابی اطلاعات مربوط را جدا می کند و ميان مشکلاتی که متضمن انواع متفاوتی از بازيافت هستد تمايز قائل می شود.
    مسئله ای نظير اينکه « پرستوها به کجا رفته اند » می تواند با بازيابی فرضيه های ذخيره شده ای مانند « پرستوها پرندگان مهاجر هستند » و « پرندگان مهاجر در زمستان به جنوب می روند » حل شود.
    به طور خلاصه می توان گفت مدل گرينو يک چهار چوب مفهومی تدارک می بيند که در درک و فهم فرايندهای شناختی برای حل مسئله در زمينه پردازش اطلاعات بسيار مفيد است.
    ميلر 2 و همکاران ( 1960) هم يک برنامه تحليل وسيله - هدف چند منظوره به نامه tote – test ( آزمايش – عمل – آزمايش – خروج ) پيشنهاد کرده اند که برای حل مسئله قابل استفاده است ( سارمسون3 , 1960 , ترجمه : نجاريان , 1375) .




    شکل 6-2 : واحد tote ميلر و همکاران ( 1960, به نقل از ساراسون , 19 ؛ ترجمه : نجاريان , 1375)
    حل مساله و مؤلفه های فراشناختی
    حل مسئله به عنوان يک ضرورت اساسی به مهارتهای ذهنی نياز دارد. اما ورای اين مهارتهای ذهنی , موارد ديگری نيز وجود دارند. گانیه 1( 1984 ؛ ترجمه : نجفی زند،1373) اين موارد را به شرح زير بر شمرده است :
    1 – فرايندهای تفکر که راهبردهای شناختی ناميده می شوند. راهبردهای شناختی استفاده از متون مناسب ( مهارت های ذهنی ) را در زمان و ترتيب درست , امکان پذير می سازند.
    2 – مجموعه ای از طرحواره ها يا عناصری از اطلاعات کلاس مربوط به مسئله که به طور معنی دار با هم پيوند دارند به نظر می رسد نوع طرحواره ای که يادگيرنده را قادر می سازد تا افراد مساله را به شيوه معنی دار به مفاهيم کلی تر ربط دهند، آن نوع دانشی است که در حل بسياری از مسائل مهم است ( همان منبع).
    تئوری شناخت اجتماعی پيشنهاد می کند برای اين که احتمال عملکرد يادگيرندگان در خصوص استفاده از حل مسئله بالا رود آنها بايد :
    1. استرسورهايی را که با آنها برخورد می کنند تشخيص دهند ( درک موقعتيت ) .
    2. دانش ومهارت های لازم جهت اجرای مراحل فرايند حل مسئله را داشته باشند ( توانايی رفتاری ) .
    3. باور کنند که استفاده از حل مسئله نتايج مفيدی دارد ( نتايج انتظارات ) .
    4. ارزش بالای توالی های مورد انتظار حل مسئله را دريابند ( نتايج پيش بينی ها ) .
    5. برای اجرای مراحل فرايند حل مسئله به استعدادشان اعتماد داشته باشند ( خودباوری ) .
    6. به خودشان جهت استفاده از مهارتهای حل مسئله پاداش دهند ( خويشتن داری ) .
    ( سولسو ، ر. ل ، 1979، ترجمه : ماهر ، 1371).
    در چند سال اخير پژوهشگرانی نظير شيگما تسا و کاتسومی 1 ( 1993 ؛ به نقل از فلاول 2 ، 1985) در آموزش رياضی ، به اهميت مؤلفه های فراشناختی در حل مسئله پی برده اند. ايشان معتقدند آگاهی نسبت به اهميت مؤلفه های شناختی و بالطبع تنظيم آنها نوعی و توانايی ذهنی است که از شناخت متمايز می گردد. اين توانايی ذهنی فرا شناخت نام دارد و از مقاله نويسی حوزه علوم شناختی به شمار می رود. فلاول ( 1985) در تعريف فراشناخت می گويد فراشناخت هر گونه دانش يافعاليت شناختی است که موضوع آن فعاليت شناختی باشد يا اين که فعاليت شناختی را تنظيم نمايد ( فلاول ، 1985) .
    در واقع حل مسئله مهارت شناختی فوق العاده پيچيده ای است که در مقايسه با ساير فرايند های شناختی نظير زبان آموزی تشکيل مفهوم , مستلزم سطح بالاتری از پردازش اطلاعات است. اين فرايند سبب می شود که توجه ، ادراک ، حافظه و ساير فرايندهای پردازش اطلاعات به شيوه ای هماهنگ برای دستيابی به هدف بر انگيخته شوند, از اين رو نهايت حل مسئله حتی در مورد تکاليف و مسائلی که ساختار روشن و تعريف شده ای دارند به عنوان يکی از پيچيده ترين شکل های رفتار آدمی تلقی می شود. ( نيول و سايمون3، 1972).
    حل مسئله / تصميم گيری
    حل مسئله سطح عمده ای از مهارت شناختی است و تفکری است که از مجموعه نگرش ها ، رفتارها و مهارت هايی که می تواند آموخته شود تشکيل می شود. اين بخش از مهارت های زندگی شامل دو فرايند حل مسئله است. 1 – فرايند خودکار يا اتوماتيک . 2 – فرايند ارزيابی کننده , فرايند خودکار مربوط به روشی می شود که افراد مسائل خودشان را از طريق راهبردهای تجربه شده در گذشته حل می کنند ، فرايندهای ارزيابی کننده رسمی تر و شکل يافته تر است و شامل شناسايی مشکل , ارائه راه حل ها ، ارزيابی راه حل‌ها‌, انتخاب ها و تعيين پيامدهای آن ها و در نهايت انتخاب يک روش مناسب به وسيله ی فرمول بندی يک طرح يا برنامه جهت حل مشکل می باشد ( فرانکنچت و بلاک 1 1995، به نقل از پيکلسمير ، هوپر و ديگران ) . به نظر گازدا 2 اگر چه اصطلاح حل مسئله و تصميم گيری همراه با هم يک بُعد از مهارتهای زندگی را تشکيل می دهند اما بين آنها تمايز وجود دارد. اصطلاح حل مسئله در مورد اموری که دارای يک راه حل مناسب و مشخص هستند به کار می رود. اما اصطلاح تصميم گيری بيشتر در مورد موقعيت هايی به کار می رود که با موضوعات و مسائلی که راه حل مشخص و مناسب ندارند ، سر و کار دارند . ( داردن و گازدا ، 1996) 3 .
    دزوريلا و گلدفريد4 ( 1998) پنج مرحله را برای فرايند حل مسأله تعيين نموده اند. 1 – تشخيص و درک کلی از مشکل . 2 – شناسايی مشکل . 3 – توليد راه حل های مختلف . 4 – تصميم گيری . 5 – اثبات يا تائيد راه حل .
    در اکثر روش هاي تصميم گيری دو مرحله قابل تشخيص وجود دارد:
    الف – بررسی کردن که شامل جمع آوری اطلاعات ، تعيين ارزش ها ، تعيين اهداف ، ايجاد راه حل های مختلف و ارزيابی آن ها است.
    ب _ انتخاب و به کارگيری يک راه حل مناسب که شامل فرايند انتخاب راه حل عملی ، به کارگيری و اقدام است.
    (فريدمن 1989) 1 معتقد است که در همه سبک های تصميم گيری ، سطوح مشخصی از تفکر و تصميم قابل مشاهده است. بنابراين دو مرحله در فرايند تصميم گيری به صورت ابعادی با سطوح متفاوت از پايين به بالا مطرح می شوند.
     تفکر سطح پايين : فقدان تفکر و عدم توجه به مشکل است.
     تفکر سطح متوسط : تفکر سطحی درباره مشکل ، ارائه راه حل های متناوب و همچنين وابستگی منفعلانه به نظرات ديگران .
     تفکر سطح بالا: تفکر عميق در جهت شناخت مشکل ، انتخاب چندين راه حل ، جهت ارائه راه حل نهايی و ارزيابی راه حل ها .
     تصميم گيری سطح پايين : از بين راه حل ها ، انتخابی صورت نمی گيرد و به معنای فقدان تصميم است .
     تصميم گيری سطح متوسط : یک راه حل انتخاب می شود ، اما سطح پايينی از احساس مسئوليت و تعهد وجود دارد و به معنای عدم ثبات تصميم است.
     تصميم سطح بالا : يک راه انتخاب می شود و در عين حال ميزان بالايی از تعهد و مسئوليت در به کارگيری و انجام کامل و دقيق آن وجود دارد.
    مهارتهای حل مساله و تصمیم گیری عموما دو فرایند کلی را طی می کنند یک فرایند خودکار یا اتوماتیک و یک فرایند ارزیابی کننده. در فرایند اتوماتیک افراد مساله خودشان را از طریق راهبردهای تجربه شده در گذشته حل می کنند که خیلی معلوم نیست آیا موثر است یانه . چون ما به عادتهایمان، عادت کرده ایم. مایلیم لیست های آشنا و مانوس خودمان را خودمان پر کنیم، راههای تکراری و عادت شده را بیشتر مایلیم طی کنیم. و این فرایند را بدون هیچ تصمیمی شروع می نماییم. در حالیکهه قویا باید به نتایج راهبردهای تجربه شده در گذشته فکر کنیم و ببینیم آیا آنها در شرایط کنونی هم قابل اجرا می باشند؟ در فرایند ارزیابی کننده، رسمی تر و شکل یافته تر به شناسایی مشکل، ارائه راه حلها، ارزیابی راه حلها، انتخاب ها و تعیین پیامدهای آن و در نهایت یک روش مناسب می پردازد.
    مهارتهای مبتنی بر تفکر برتر:
    هر گاه قدرت تصمیم گیری و مهارت حل مساله را با یکدیگر تلفیق کنیم به سطحی بالاتر از مهارتهای تفکری دست می یابیم. این مهارت و بالندگی که مهارتهای مبتنی بر تفکر برتر نامیده می شود ما را برای مقابله با نقصهای شناختی در سیستم تفکرمان کمک می نماید. وقتی به وضعیت تفکری – شناختی افراد مضطرب، مایوس و افسرده توجه می کنیم و آنها را با وضعیت افراد سالم مقایسه می کنیم در می یابیم که این افراد توانایی کمتری برای مواجه شدن با بن بستها و پیدا نمودن راه خروج دارند. مهارت مبتنی بر تفکر برتر خود دارای دو زیر مجموعه است:
    الف) تفکر خلاق
    ب) تفکر نقاد برخی روانشناسان و از جمله گیلفورد1 دریافتند که برخی انسانها هوش بیشتری دارند و در تفکر واگرا قویتر عمل می کنند. در واقع افرادیکه قدرت استفاده بیشتر از تفکر واگرا دارند توانایی شکست قالبهای فکری و نگریستن به ماوراء پدیده ها از حیث ظاهر هستند.
    طبق نظر گیلفورد افراد با تفکر واگرا تمایل دارند شناخته شده ها را مورد تجدید نظر قرار دهند. نامعلومها را کشف نمایند، گرایش به تازگی و رویدادهای تفکر انگیز دارند و هوادار خطرپذیری هستند. در حالیکه در مقابل افراد با تفکر همگرا متمایل به یادگیری از پیش تعیین شده ها، ابقای ناشناخته ها و نگهداری آنچه که هست، می باشند. آنان طرفدار ثبات و گرایش به رسم معمول و رویدادهای قابل انتظار دارند(کردی، ۱۳۸۳).
    البته به نظر می رسد همه افراد به طرق و به درجات مختلف خلاق هستند و قدرت آفرینشگیری دارند. آفرینشگری و خلاقیت بسته به زمینه بیان و استعداد فرد جزء قلمرو همه افراد است. اما اینکه همه بتوانند از قدرت تفکر خلاق و یا تفکر نقاد خود استفاده کنند بستگی به آموزش و فراگیری، و نحوه بکارگیری و ابراز این توانایی بالقوه شخصی دارد.
    از آنجا که محیط اجتماعی عنصر مهمی است برای رشد و تقویت مهارت تفکر خلاق، لذا تفکر خلاق و یا تفکر واگرا موهبتی ارثی تلقی نمی شود. چون خانواده، تعلیم و تربیت و جامعه زمینه وامکان تفکر خلاق را فراهم می آورد به همین دلیل تفکر خلاق آموختنی است و در مجموعه مهارتهای زندگی گنجانده می شود.
    مهارت تفکر خلاق، توانایی استفاده از اطلاعات و داده هایی که در اطراف فرد وجود دارد و قدرت چیدمان این اطلاعات به نحوی که بتواند راه حلهای مختلف و تازه ای را چنان کشف کند که بر خلاف آنچه که تا کنون موجود بوده باشد (همان منبع).
    ـ اگر تفکر خلاق، توانایی قابل اکتساب و فراگیری است، چه موانع و مشکلاتی پیش می آید که جلوی رشد و یادگیری این مهارت را می گیرد؟
    برای آنکه بتوانیم تفکر خلاق را در خود ایجاد کنیم بایستی نقاط ضعف درونی و بیرونی خود را بشناسیم اولین مانع خلاقیت ارزیابی منفی از خود می باشد. تصویر ذهنی منفی از خود و ترس از اشتباه کردن سبب می شود که ما راه حلها، پیشنهادات و گزینه هایی که به ذهنمان می رسد را محدود و سانسور نماییم. در حالیکه برای تقویت تفکر خلاق بایستی از بارش فکری استفاده نماییم. یعنی بدون نرگانی از قضاوت و ارزیابی دیگران و یا تهدیدهاست خود ارزیابی منفی همه آنچه که به ذهنمان می رسد را مطرح کنیم و سپس از بین آنها انتخاب موثری داشته باشیم. تصویر منفی و ارزیابی غلط از خود بر احساسات، عواطف و رفتار تاثیر می گذارد همانگونه که بر قدرت تفکر و شناخت اثر می گذارد و بر عکس ارزیابی منفی، انسانی که از خود ارزیابی مثبتی دارد هاله ای از انرژیهایی مثبت در اطراف خود ایجاد می کند. این فضای مثبت باعث جذب انرژیهای مثبت دیگران می شود و به افزایش انگیزش و فعالیتهای خلاق منجر می گردد (کردی، ۱۳۸۶).
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:10#
    علی دوست آواتار ها
    موج آبی بسیار از شما ممنونم
    مطالب بسیار مفید بود
    کم کم دارم میخونم و نکته برداری میکنم
    هنوز به آخر نرسیدم
    لطف کردید
    پاسخ با نقل و قول

  14. آیا اصلاح این زندگی امکان دارد؟  سپاس شده توسط A@92

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •