تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمیتونم استرسم رو کنترل کنم! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Rosa
آخرین ارسال:narges☺
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

نمیتونم استرسم رو کنترل کنم!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    Rosa آواتار ها
    سلام

    امیدوارم با مشاوره شما استرس خودمو کنترل کنم.
    مشکل من اینه که یهو بدون مقدمه دچار دلشوره و اضطراب میشم ، انگار که میخواد یه اتفاقی بیفته.
    آدم تنهایی هستم و اتفاقات ناخوشایند زیادی برام افتاده ولی سعی میکنم زیاد غرق نشم واسه همین موسیقی گوش میدم و فیلم میبینم و با اطرافیانم صحبت میکنم.
    مدت هاست که بدون مقدمه استرس شدیدی میگیرم و حس میکنم ممکنه دچار یه حمله قلبی بشم، بشدت دچار تپش قلب ،تعریق، ترس، مور مور و گز گز شدن دست و پا، نگرانی میشم.

    یه وقتایی که تنهام همچین میشم و یه وقتاییم که گرممه و تو جمعیتم اینطور میشم. همیشه استرس دارم و نگرانم که اتفاقی برام نیفته و بتونم خودمو کنترل کنم و آبروریزی نشه.

    دیگه شرایط واسم غیر قابل کنترل شده و از اجتماع کم کم فاصله گرفتم و بیشتر سعی میکنم تو اتاقم باشم. لطفا راهنماییم کنین ... مرسی
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام Rosa به همیاری خوش آمدید.
    لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید.
    1) چند سالتون هست و از چه زمانی این حالت را احساس کردید؟
    2) میزان تحصیلات شما چه میزان است؟
    3) یک مثال از استرس خود بفرمایید؟
    4)رفتار خانواده با شما در کودکی و حال چگونه بود؟
    به این (زندگی بدون نشاط و کسل کننده) تاپیک هم توجه کنید و اگر باز هم سوال دارید همراه پاسخ هایی که میدهید بفرمایید.
    موفق باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  3. نمیتونم استرسم رو کنترل کنم!  سپاس شده توسط m1392,narges☺,Rosa,میلاد کریمی

  4. ارسال:3#
    Rosa آواتار ها
    سلام، مرسی

    اجازه بدین تمرینی رو که در تاپیک معرفی ذکر کردین انجام بدم ببینم تا چه حد موفقم ، اگر مشکل برطرف نشد اطلاع میدم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    Rosa آواتار ها
    سلام، خواستم خواهش کنم اگر راههایی دیگر هم برای کنترل این حالات هست لطفا بگین.
    مطالب اینترنت کپی و خسته کنندس ، ولی مطلب شما خوب بود اگر بازم شما یا دوستان راههایی بلد هستن حتما پیشنهاد بدین. متشکر
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    سلام
    استرس قطعا ناشی از ذهن و فکر هست
    میشه بگی توی جمع یا هرجا که این علائم که میان سراغت چه فکری قبلش از ذهنت میگذره؟ (الان فک کن توی یکی از موقعیت های اضطراب زا هستی که قبلا برات اتفاق افتاده)

    یک داروی معجزه گر ضد اضطراب (( ذهنتو درگیر ذهن دیگران نکن )
    یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن؛

    اگر خدا را یافتی، هر چه باختی مهم نیست ...

    پاسخ با نقل و قول

  7. نمیتونم استرسم رو کنترل کنم!  سپاس شده توسط Rosa

  8. ارسال:6#
    Rosa آواتار ها
    سلام سارا، ممنونم

    تنها فکری که از ذهنم میگذره اینه که الان کنترلمو از دست میدم و تا ثانیه یا دقایقی دیگه همه علائم در من ظاهر میشه و فکر به همین سر آغاز قصصت.

    نمیتونم بهش فکر نکنم چون مرتبا از ذهنم میگذره و نمیشه جلو ذهنم و فکرمو بگیرم ، سر در گمم نمیدونم چیکار کنم. کاش میشد برخی فکر ها رو از ذهن پاک کرد....
    ویرایش توسط Rosa : 2014_03_09 در ساعت 19:13
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    باسلام و ممنون ار دوستان
    با توجه به مطالبی که مطرح شد میشه حدس زد استرس شما ناشی از تکرر فکر و درگیری بیش از حد ذهنی به مواردی خاص هست ، برای اینکه اینگونه موارد از شما دور بشن باید تمرین کنید که از درگیری و واکنش های ناشی از افکار دور بشین ، اهداف واقعی برای خودتون مشخص کنید تا اون اتفاقات ناخوشایند زندگی تون کمتر به سراغتون بیان ،
    اهداف واقعی منظورم اینه که نسبت به موقعیت تحصیلی ، کاری و خانوادگی ممکنه اهداف تغییر کنه و هر کسی برای خودش هدفی مثبت رو مشخص میکنه و در اون راستا جلو میره ، انسان های بی میل اکثرا بی هدف زندگی میکنن یا اینکه برای هدفشون حتی کوچکترین تلاشی نمی کنند ، این باعث میشه کوچکترین رویداد تلخ زندگی باعث بروز تنش و همچنین استرس بشه .

    اگر در مورد خودتون بیشتر توضیح بدید تا دوستان بهتر شمارو بشناسن طبیعتا بهترین راهنمایی ها نصیبتون میشه ..
    Insta : MILAD_KAA , KIK : M.I.L.A.k.A
    پاسخ با نقل و قول

  10. نمیتونم استرسم رو کنترل کنم!  سپاس شده توسط m1392,narges☺,niloofarabi,piroo,Rosa

  11. ارسال:8#
    Rosa آواتار ها
    سلام آقای کریمی

    گفتین بیشتر از خودم بگم، البته آقای پیرو هم گفتن که اول سعی کردم تمرینشون رو انجام بدم ولی به هر حال... ، من 27 سالمه و کاردانی دارم. خیلی وقته تو خونم و هدف مشخص هم ندارم ، ذاتا آدم شاد و سر زنده ای هستم و اطرافیانم هم تایید میکنن ولی یه وقتایی حالم خوب نیست . فعلا به دلایل شخصی نمیتونم هدف خاصی رو مد نظرم داشته باشم باید ببینم شرایط چی پیش میارن ، چطور میتونم از تکرر افکار ناخوشایند دوری کنم؟ خیلی هم در قیدشون نیستم ولی یهو استرسم شروع میشه چون واسم جا افتاده که در بعضی شرایط نمیتونم تمرکز کنم و کنترل خودمو حفظ کنم.میدونم که سایت ها نمیتونن داروی خاصی رو پیشنهاد کنن ولی برخی اتفاقات خارج از کنترله و ممکنه به درمانهای دارویی زودتر پاسخ بده، آیا داروهایی در زمینه کنترل استرس و اضطراب وجود دارن؟ و همینطور شیوه های کنترل استرس هم اگر بازم هست ممنون میشم شما یا دوستان محترم تو پست هاتون درج کنین، متشکرم
    ویرایش توسط Rosa : 2014_03_09 در ساعت 18:32
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:9#
    narges☺ آواتار ها
    سلام دوست عزیز

    همه ی دوستان گفتن شاید بهتر باشه ی مثال بزنید مثلا این مکان بودم یا در حال این کار بودم این حالات برام ایجاد شد
    فکر کنم اگه اینو بگید بهتر میتونن کمکتون کنن
    یکم باید افکارتونو توضیح بدید
    از لبــاس کهنـه ات خجــالت نکــش
    از افکــار کهنــه ات شرمنــده بــــــاش
    پاسخ با نقل و قول

  13. نمیتونم استرسم رو کنترل کنم!  سپاس شده توسط m1392,Rosa

  14. ارسال:10#
    Rosa آواتار ها
    سلام نرگس خانم
    ببین مثلا یه بار با یکی از اقوامم رفتیم بیرون پیاده روی عصرونه خیلی از خونه دور شده بودیم که یهو اتفاق بدی که چند وقت پیش برام افتاده بود اومد جلو نظرم و من پیش خودم گفتم الان دوباره اون استرس و اضطراب میاد سراغم و کم کم حالم تغییر کرد فضای شلوغ خیابون و مردم این فشار رو صد چندان کرده بودن ... تپش قلب و تعریق و مور مور شدن بهم دست داد ، قلبم داشت کم کم ایست میداد... رومم نمیشد به فامیلمون بگم برگردیم. آخرش بهش گفتم حالم خوش نیست سریع برگردیم یادمه تا خونه حالت دویدن خودمو به خونه رسوندم حس میکردم کم کم داره فشارم افت میکنه ولی فاصله نسبتا نزدیک من تا خونه برام نزدیک دو کیلومتر شد هر چه سریع راه میرفتم انگار دیرتر میرسیدم فقط دوست داشتم برم خونه درو ببندم ... دوست نداشتم کسی متوجه ناراحتی من بشه و بیان تو خیابون دورم جمع شن.
    حالا ممکنه بگی یاد چه اتفاقی افتاده بودی اینطور شدی؟
    اون اتفاق مال چند وقت پیش بود ، نشسته بودم تو ماشین و یهو تهوع شدیدی بهم دست داد تا مقصد هم راه طولانی بود خیلی خودمو گیر دادم ولی نتونستم و ... بشدت فشارم افت کرد از ماشین پیاده شدم و رفتم کنار خیابون نشستم چند نفر دورم جمع شدن و میگفتن چی شده.. حالم بدتر شد و تپش قلب شدید دیگه نفهمیدم چی شد و چشممو باز کردم دیدم تو بیمارستان زیر سرمم و یادمه تو آمبولانس چند تا قرص هم بهم دادن و آمپول زدن... از اون روز به بعد کابوس من شد استرس و اضطراب و نگرانی .. تو جمع و تو تنهاییی
    ویرایش توسط Rosa : 2014_03_09 در ساعت 19:18
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •