سلام دوستان
امیدوارم بتونم از راهنماییهای مشاوران وروان شناسان اینجا...استفاده کنم

نزدیک 4ماه پیش توی نت از طریق چت روم با یه پسر 23 ساله آشنا شدم
من 25ساله
از دو شهر مختلف من اصفهان اون شمال

من یه انتی بوی هستم
ومخالف ومتضاد با دنیای پسرا

اولش که باش رابطه رو برقرار کردم به خودم شرط کردم تهش مثه بقیه پسرا ازم خاستگاری میکنه وبد فورم میزنم تو حالش چون میگف من از اوناش نیسم گفتم هسی گفت نه
باور کنید همش یه شرط بندی ساده باخودم بود به خودم اثبات کنم پسرا فوق العده بی ظرفیتن

ولی به شدت مثه یه خواهر بزرگ سنگین وجدی باش در حد اس میحرفیدم
مکالمه ام درماه اول فقط سه دقه بود
دوس داشتم اذیتش کنم
یه بار توی چت روم داشتیم میحرفیدیم که خواستم بدونم چقد از حرفایی که میزنه راسته،یه پسر دیگه که بام میچتید گفتم باش در قالب یه دختر بچته ونتیجه رو بم بگه
بم گفته بود باهیچ وختری نیس واز این حرفا...
من اون شب گفتم میخوام یه خواهر باشم واست پس بام صادق باش تا کمکت کنم
ولی اون دروغ گفته بود بم
لجم گرفت وواسه چند روز جدا میخواستم باش کات کنم ولی اون قد اس داد که بش یه فرصت دیگه دادم
توی اس هام
هیچ حرفی از لاو نبود
اصلا بش رو گفتن حرفای احساسی نمیدادم
اصلا
فقط کارهای روزمره بود وشکایت از اوضاع احوال روزمره
خوب رعایت میکرد
هیچ چیزی رو انجام نمیداد که منو اذیت کنه
حتی تا من اس نمیدادم اون اصلا اس نمیداد
شاید توی دو روزی که میگذشت یه اس میداد بدونه حالم چه طوره ومن مختصر بش جواب میدادم
تا اینکه اون شروع کرد به سورپرایز کردنای من
من مذهبی ام
وهمش توی خط دین حرکتش میدادم
اس های مذهبی واین چیزا
اون سورپرایزای مذهبی داشت
مثلا اجازه میگرفت 3دقه یه زمان خاص بم بزنگه،من با سخت گیزیای خودم قبول میکردم ومیفهمیدم روبروی حرم امام رضاس وازم میخواد بخاطر مشکلی که مثلا چن روز پیش داشتم با امام رضا بحرفم
تو زمانی که باهم بودیم فقط اس وچن بارمکالمه،هر دومون سفرای زیارتی زیاد داشتیم
اون عید میره مکه!!!!!!!!!!
وهمه اینا رو به خاطر رابطه بامن میدونه
من باور ندارم که به خاطر این رابطه باشه
من چن بار خواستم کات کنم چون حس کردم اگه بم وابسته بشه میتونه هم کناه بشه وهم واسه خودش دردسر داشه باشه
اون حاضر به کات نیس
میگه هر جور تو بخوای میشم فقط تنهام نذار
من احساسی نیسم ،اصلا یعنی تو این رابطه اصلا بش رو نمیدوم حرفی بزنه،من خودم برادر دارم فقط چون تو انتی بوی بودن حرفه ای بودم گفتم یه حال گیری هم انجام بدم حال کسی که ادعا میکنه رو بگیرم
جدیدا خاستکار واسم اومده بش گفتم
اون شبانه روز داره کار میکنه ویه جورایی میگه شرایط ازدواجو داره
ولی پیشنهادی نداده
بم گفت میخواد بشه بایه زن مطلقه صیغه کنه،منم گفتم برو هرکار ی میخوای بکنی بکن
نظرمو خیلی قبول داش
میترسم بم پیشنهاد بده!!!!!!!!!!!!!
مادرش چند ماه قبل از رابطه بامن فوت شده وخیلی تنهاس
ضمن اینکه خاستگار خوبی دارم
حس میکنم به طور مسخره ای بش وابسته شدم
چیزی که خیلی میترسیدم ازش
تا حالا همدیگه رو ندیدیم
ولی اون خیلی دوس داره منو ببینه ولی من بش گفتم واسم مهم نیس!!!!!!!!!1
به نظرتون کات باهمیچین آدمی درسته
رابطه من با اون مطابق با دستور دینه
من همه چی رو رعایت کردم
مثه یه خواهر سعی کردم راهنماییش کنم
از قران وخدا مدام گفتم جوریکه الان میگه خدا رو واسم ملموسش کردی
دیگه میخوام کات کنم
....
میترسم اگه ازدواجی با خاستگارم انجام بدم مزاحمت ایجاد کنه
نمیدونم
ذهنمو درگیر کرده
اون که به وضوح تو چن اس بم گفته واسم مهم شدی
من میپیچونم بحثو
آدم حسابش نمیکنم رو بدم بحرفه ازش (از مهم بودن واین داستانا)
ولی وابستگی من واون چه جوری حل میشه
ایا اگه کات کنیم،از نظر روحی درچه وضعی قرار میگیریم؟
من اگه استرس بم وارد بشه لکنت میکنم
شرایط اومدن خاستگار جدید جوریهکه نیاز به یه سخنوری خوب رو واسم ایجاب میکنه
میترسم الان کات کنم گفتارم داغون بشه
نمیدونم
.
.
میشه یه خورده راهنمایی کنید؟