تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تحت درمان زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:negineghoroob
آخرین ارسال:PARSABARZEGAR
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

تحت درمان

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    negineghoroob آواتار ها
    با سلام خدمت دوستان و همراهان و مشاوران محترم
    دخری 24 ساله هستم که چند سالی هست تحت درمانه دارویی هستم
    اوایل خودم تو مراجعه کم کاری داشتم ولی 1سالی هست مداوم دارو مصرف میکنم
    بخاطر مشکلات مالی نتونستم به هر مشاوری مراجعه کنم
    و هیچ وقت مشاورین متفرقه نتونستن تو حل مشکل من کمک کنن
    به شدت افسرده هستم و اصلا از زندگی لذت نمیبرم
    دچار اختلالط خلقی و نوسانات روحی هستم
    از نظر خانوادگی مشکلات زیادی دارم
    اگه براتون مقدوره کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. تحت درمان  سپاس شده توسط A@92,m1392,nafasebahar

  3. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست گلم به همیاری خوش اومدید
    اول به خاطراینکه جویای راه حل هستیدبهتون تبریک میگم وبخاطراعتمادتون به ماتشکرمیکنم حالایه سری سوالات روازشمامیپرسم
    ایابه نظرتون این حس افسردگی نشات گرفته ازاتفاقاتومشکلات خانوادگی هست یایه اتفاق خاص؟
    چندمدت هست که دارومصرف میکنیدوافسردگی دارید؟
    ایاسرگرمی خاصی دارید؟
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  4. تحت درمان  سپاس شده توسط A@92,m1392,nafasebahar

  5. ارسال:3#
    negineghoroob آواتار ها
    سلام خانمی
    ممنون از توجهت
    تشکر از اینکه من و دوست خودتون میدونید
    حقیقتا افسردگی من بیشتر تحت تاثیر مشکلات با والدینمه
    تا حدی که الان از پدر و مادرم متنفر و مقصر پایه زندگیم اونا هستن
    هیچ نشاطی تو زندگیم نیست و مشکلات پی در پی من و بیشتر تو خودم میبره و اخیرا رابطه با یه آقا داره بار زندگیم و سنگین تر میکنه
    دقیقا یادم نیس
    4 سالی هست دارو میخورم
    بخاطر مشکلات مالی نتونستم ادامه درمان داشته باشم الان 1 ساله ممتد میرم
    پاسخ با نقل و قول

  6. تحت درمان  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392,nafasebahar

  7. ارسال:4#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوشت عزیز سما گرفتید من افسرده هستم و دارو مصرف میکردم و آلن با یه آقا آشنا شدم(رابطه برقرار کردید)!!!!!!!!!! دو چیز متناقض افسردگی یا رابطه؟؟؟
    خوب مشکلات شما به دلیل والدینتون هست چطور؟

    چه باعث شده بت والدینشان اینجور بشید چه کرده اند؟
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  8. تحت درمان  سپاس شده توسط A@92,m1392,nafasebahar

  9. ارسال:5#
    negineghoroob آواتار ها
    آقای برزگر عزیز سلام
    ممنون از توجهتون ولی افسردگی فقط انزوا نیست
    من دچار فرارم
    فقط میخوام ذهنم فرار کنه از این وضعیت
    ولی از چاله در اومدم رفتم تو چاهمعضل عاشقی هم شد بلای جونم و همون درد دخترانه ایی که خیلی خانم ها بهش مبتلا میشن و غصه آینده
    این والدینم بودن که منو تنها گذاشتن و عرصه رو همه جوره بهم تنگ کردن
    موجودات خودخواه و منفوری که جانماز آب میکشن و جار میزنن که تنها درد ما بچه هامونن
    همیشه عذاب و قهر
    نداری و فقرشون به کنار
    اخلاق گندشون درد داشت که هیچ روزی در کنار هم آروم نبودنو لذت کودکی و کودکی کردن و جونی رو به دلمون گذتشتن
    پاسخ با نقل و قول

  10. تحت درمان  سپاس شده توسط A@92,m1392,nafasebahar

  11. ارسال:6#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز کی این چاه را افتادی داخلش برا. بوجود آورد؟

    چه
    رابطه شما تا چه حد بود؟ و هست؟

    روابط والدین شما چگونه هست؟
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  12. تحت درمان  سپاس شده توسط m1392,nafasebahar

  13. ارسال:7#
    negineghoroob آواتار ها
    سلام مجدد
    اشتباهات خودم رو انکار نمیکنم
    توی رابطه با این آقا خودم خیلی مقصرم ولی کنترل فکرم دست خودم نیست
    مادرم از پدرم متنفره و مارو تو ادامه زندگی مربوط میدونه و مدام میگه بخاطر شما سوختم و ساختم
    چندبار هم به من گفته بابات تو رو میخواست و از اینکه پسر نداره مدام غصه میخوره و انگاردختر ها آدم نیستن و ما دوتا دخترو انگار اجبار سر راهش گذاشته
    البته پدرم هم دست کمی از مادرم نداره ولی ظاهر ساز خویبه
    هیچ نوع محبتی تو زندگی نیست و حالا که من به این وضع افتادم تازه یادشون افتاده مهربون باشن و این قضیه کاملا ظاهریه و مادرم مدام با رفتارش یا به خواهرم نشون میده
    حلا احساس میکنم دنیا برام تموم شده است
    انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارم و توانی برای شروع رو ندارم
    برام همه چیز مسخره است و عشقی که داره تو دستام از بین میره و کاری نمیتونم بکنم داره نابودم میکنه و آینده ای که داره ازبین میره و بن بستی که ازش فراری ندارم
    (بابت بدهی پدرم مجبور شدم از خونه اصلی دل بکنم و بیام توی خارج از شهر و جایی که تمام و پیشرفتی نداره , زیر پا له شدم)
    پاسخ با نقل و قول

  14. تحت درمان  سپاس شده توسط nafasebahar

  15. ارسال:8#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    موهوم شما خودتان انتخاب کردین و مسئول این انتخاب عم خودتون هستین پس باید بپذیرید که ما آزادیم و میتوانیم هر انتخابی کنیم پ مسئولیت آنرا بپذیرم پس میشود انتخابهای دیگری داشت که مسئول آن خودمان باشیم.

    مادرتان چرا این رفتار را پیش گرفته واسه جداشدن از پدر یا برعلیه پدر؟
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  16. تحت درمان  سپاس شده توسط m1392,nafasebahar

  17. ارسال:9#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیزم
    اولاسعی کن ارامش خودتوحفظ کن
    دومااینکه چرافکرمیکنیداین عشق داره ازدستتون میره؟اتفاق خاصی افتاده؟
    توخارج ازشهربایدچیکارکنی گلم؟اون جامشغول به کاری هستی؟
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  18. تحت درمان  سپاس شده توسط m1392,nafasebahar

  19. ارسال:10#
    negineghoroob آواتار ها
    سلام دوستان
    آقای برزگر عزیز
    من مسولیت اشتباه خودم و میپذیرم ولی چرا باید اینقدر تنهایی میکشیدم که تن به همچین کاری بدم؟
    ولی چرا مادرم بخاطر نفرت پدر با ما نامهربان بود نمیدونم
    الناز عزیزم مشکل اینه که خود طرفم میگه با خانوادش مطرح کرده و اونا برای اقدام نامهربانی میکنن
    این تنش و استرس داره این رابطه رو خراب میکنه و در آخر هیچ کس تلاشی برای این وصلت نمیکنه جز خودم
    اینجا همه چیز بن بسته
    هیچ راه پیشرفتی نیست
    امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است ؛ بر زخم های کهنه قلبم نمک زده است ؛ دارم به باد می سپرم این پیام را ؛ سیب دلم برای تو ای دوست یخ زده است......
    پاسخ با نقل و قول

  20. تحت درمان  سپاس شده توسط m1392,nafasebahar

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •