تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




در حقم نامردی کرد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nazgol.k
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 84

صفحه‌ها (9): صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 56789 آخرینآخرین

در حقم نامردی کرد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:61#
    mehrdad539 آواتار ها
    با عرض سلام خدمت جناب آقای عزیزی
    ازبابت لینکی که فرستاده بودین ممنونم و تا اونجا که وقتم اجازه میداد مطالعه کردم و خیلی چیزها یاد گرفتم.
    ولی این قسمت از صحبتهام رو که گذاشتین اشتباه برداشت شده.بنده تا یه اندازه از طرف مقابل دفاع کردم و به انصاف و واقع گرایانه این خانوم رو مقصر دانستم و این چیزیه که این خانوم تایید کردند چون اصولا بنده از ایشون تعریفی نکردم فقط هر اتفاقی که بینشون افتاده و به بد برداشت کردند رو تو ذهنشون اصلاح کردم و هنوزم معتقدم که در صورت خویشتنداری این خانوم این رابطه میتونه به یک ازدواج شیرین و پایدار تبدیل بشه.

  2. در حقم نامردی کرد  سپاس شده توسط nazgol.k

  3. ارسال:62#
    سلام گناز جان خوبی
    چرا نمیشه تغییر کرد البته بعضی ها موفق میشن بعضی ها نه این به همت و تلاش طرفت بستگی داره که بتونه به خاطر زندگیش کاری بکنه البته اگه واقعذ قبول کنه مشکلی داره تو درمانش اثر میزاره
    خواستم خوب فکراتو بکنی شاید طرف مقابلت قبول نکنه مشکل داره خوب خودو حق به جانب میدونه که به خودش اجازه میده اینجوری رفتار کنه
    خواستم بگم دنبال سراب نرو مطمئن که شدی تصمیمتو بگیر با این تصور که شاید درست بشه وارد زندگی نشو
    شاید عوض نشد اون وقت چی میتونی؟ خوب فک کن بعد بعد تصمیم بگیر
    پیروز و سربلند باشی
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .

  4. در حقم نامردی کرد  سپاس شده توسط m1392,nazgol.k

  5. ارسال:63#
    سلام به گلناز عزيز.
    اول از همه بايد بگم که هيچ قصد سرزنشي ندارم و ...

    يه چيزي که ما بنده هاي بي معرفت فراموش مي کنيم خدا هست تا وقتي خوش مي گذرونيم و شاديم که هيچ همين که خوشي از دست رفت و مشکلي پيش اومد خدا خدا مي کنيم.شايد الان بگي نه هميشه خدا رو ياد داشتم اما من برات دليل ميارم.
    توي اون دنيا خيلي از ماها به دليل بت پرستي سوال جواب مي شيم!! اونم الان که بيشتر افراد خدا پرست هستند!! علت اينه که گاهي بعضي از چيزا براي ما ميشه خدا و بت... تو مورد شما همين پسر محبوبتون! خدا مگه نگفته رابطه با نامحرم حد و مرز داره...شما رعايت کرديد؟! يا به محبوبتون دل داديد و به حرفاي نفس عمل کرديد ؟! مگه خدا نگفته حرف زدن،طرز صحبت، تن صدا،رفت و آمد،مدل لباس پوشيدن و راه رفتن و خيلي از چيزاي ديگه بايد با نامحرم رعايت بشه و مراقبت مي خواد...شما رعايت کرديد؟! خب اون موقع خدا و دستوراتش کجاي زندگيتون بود...همون موقع که شايد خدا هزاران بار صداتون کرد به هر شکل و شايد يکي از اون موردها وقتي بود که پسر محبوبتون با شما تند برخورد کرد...مي تونست تلنگري براي شما باشه اما شما همچنان حواستون جمع محبوبتون بود...تو تموم اون موقعيت ها خدا هواتون رو داشته و هنوزم داره ..خدا که مثل ما بي معرفت نيست...اما گاهي ما بايد تاوان ندونم کاري هاي خودمون رو بديم...از ماست که برماست...از همون جایی که تکیه می کنیم ضربه می خوریم .
    ما دخترا عادت داريم براي چيزاي پيش پا افتاده تمام اصول رو رعايت کنيم مثل مد لباس و رنگ آرايش و ست کردن اونا با هم اما تو مهمترين چيزاي زندگيمون اصول مي شه ناهنجار ... مثلا تو همچين موضوعي مثل ازدواج حتما بايد خانواده در جريان باشند...حتما بايد تمام روابط توي چارچوب خودش قرار بگيره...ما دخترا اگه دوستمون يا مادرمون يه چيزي ازمون بخواد يا چيزي بهمون مي گه کلي خودمون رو براش ميگيريم حالا برا همچين امر مهمي نبايد چنين کاري کنيم...بيشتر پسرا از خانم هايي که غرور به جا دارن خوششون مياد...يه کم تعصب نسبت به ارزش ها و اصول خودت تو رو زيبا تر مي کنه...تو يه انسان هستي و بايد به اصول خودت هم به عنوان بخشي از شخصيتت اهمیت بدی نه هر چي طرف مقابل خواست....

    بيشتر ضربه هايي که ما مي خوريم به دليل عدم شناخت حقوق ،نقش وارزش هاي خودمون به عنوان زن هست...اينکه تو نمي دونستي که "نقشت" توي زندگي اون چيه .وسيله اي براي رفع نياز هاش يا يه همدل و همراه و نيمه ديگه زندگيش که بايد اونو تکميل کني.یه بانو برای یه سازماندهی خونه و زندگی مشترک...تو "حقوق" خودت رو هم نمي دونستي...ما اگه مادرمون ازمون بخواد يه ظرف بشوريم کلي غر مي زنيم اما با تيپ و دلربايي کردن تو خيابون يا مثل شما جلوي محبوبمون خودمون رو مجاني عرضه مي کنيم اونم زني که براي براورده کردن نياز حتمي مرد نفقه خاص براش تعين شده علاوه بر نفقه عام يعني خوراک و پوشاک و مسکن...شما متاسفانه "ارزش" خودتون رو هم نمي دونستيد...کجاي ارزش شما اينو ميطلبه که به شما بي احترامي کنند .آرامش فکري و سلامت روحت رو بگيرند يا بهت ضربه جسمي وارد کنند...؟!

    در مورد اعتماد و شکاک بودن هم خودتون رو جاي اون بذاريد اگه يه بار با يه خانم ديگه مي ديديدينش که تمام احساس خودش رو نثار اون مي کنه مي تونستيد براي ادامه زندگي روش حساب کنيد؟! شايد الان اونم تو همچين موقعيتي هست!
    در مورد تغییر دادن: مگه شما میتونید درست حسابی خودتون رو تغییر بدید که توقع دارید یه نفر دیگه رو بتونید تغییر بدید!؟!
    خلاصه الان تمام اين چيزا اتفاق افتاده و محبوب شما استفاده رو برده بهتره الان ديگه واقعا به خدا توکل کنيد و بهش اعتماد کنيد .خودتون و اون رو با تمام ايمان به خدا بسپاريد و از اون بخوايد هر چي خيره براتون اتفاق بيوفته.کمي هم مغرور و سنگين عمل کنيد.ازش فاصله بگيريد بذاريد اگه واقعا نيت خيري داره اون براي شما يک بار هم که شده تلاش کنه.خودتون رو درظاهر و با رعایت اعتدال نسبت بهش بی میل نشون بدید...و در آخر هم هر چي شد بدونيد که درست هست حتي اگه ظاهر قضيه يه چيز ديگه بگه.خدا اشتباه نمي کنه! براتون آرزوي خوشبختي و شادي رو دارم خواهر گلم!اگه چیزی گفتم که ناراحت شدید ببخش خدا می دونه که قصد بدی نداشتم فقط بهانه ای برای تامل بود.

  6. در حقم نامردی کرد  سپاس شده توسط m1392,nazgol.k,سحر1122

  7. ارسال:64#
    نقل قول نوشته اصلی توسط nazgol.k نمایش پست ها
    سلام آقای عزیزی
    در مورد دو راهی که پیش رومه:
    راه اول که شکایت و این چیزا باشه اصلا برام مقدور نیست و دقیقا علتش همینه که شما گفتید یعنی اصلا نمیخوام هیچکس چیزی متوجه بشه وگرنه حتما اینکارو میکردم تا اونم یاد بگیره لااقل مسئولیت کاری که کرده به عهده بگیره و بدونه نمیتونه راحت در بره!
    اما خب این راهو نمیشه انتخاب کرد
    راه دوم که رها کردنش هست خیلی معقولانه تر بنظر میرسه و ضمن اینکه درواقع جز این انگار کار دیگه ایم نمیشه کرد
    اما من میخوام بدونم نمیشه یه راه سومیم باشه که اون یجوری شوهرم بشه؟ با اینکه میدونم با این اوضاع دیگه اون شوهر مناسبیم برام نیست
    من همون موقعشم که باهاش رابطه داشتم بچه های دانشگاه میگفتن حیف تو نیست رفتی با این؟
    کاش این اتفاق نیوفتاده بود تا راحت تر بیخیالش میشدم
    البته اون خوبیهاییم داشتا، اینکه من الان ازش واقعا ناراحت و عصبانیم فقط به این خاطره که اصلا این مسئله ای که برای من بوجود اومده عین خیالش نیست چقدر یه ادم میتونه بی مسئولیت باشه

    سلام خانمی.
    راهنمایی های مشاور محترم خیلی عالی و بی نقص بود...اما باید الان یه شیوه رو پیش بگیری که همون با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن هست البته از نظر من...یعنی علاوه بر این که در ظاهر با حفظ تعادل نسبت به ایشون بی احساس خودتون رو نشون می دید تحریکش کنید که رسما به خواستگاری بیاد و عقد کنید بعد اگه دیدید بدرد زندگی نمی خوره می تونید طلاق بگیرید اما آبروتون حفظ میشه...

    از یه طرف دیگه شاید واقعا پدرتون این جور که فکر می کنید نیست و بتونه در این قضیه و شکایت و ... حمایتتون کنه!!! خدا بهترین راهکار رو براتون اجرا کنه ان شاءالله...

  8. در حقم نامردی کرد  سپاس شده توسط nazgol.k

  9. ارسال:65#
    ممنون از دوستانی که با حرفاشون منو همراهی میکنن
    آقا مهرداد این گفتتو قبول دارم که من بهش خیلی وابسته شده بودم اما دست خودم نبود ترس داشتم ترس ازینکه از دستش بدمو آبروم بره بعد ازون اتفاق دیگه به این فکر نکردم که طرفم گزینه مناسبی برای ازدواج هست یا نه فقط به این فکر میکردم که باید با چنگ و دندون نگهش دارم چون میترسیدم بره
    مهرانگیز عزیز اینکه گفته بعد از کنکور ارشد بخاطر تمرکزش نبوده بخاطر این بوده که کارش بعد از این کنکور جور میشه و تا وقتیم کار نداشته باشه که نمیتونه بیاد خواستگاری ینی یجورایی شرایط اینو ایجاب میکنه

  10. ارسال:66#
    مژگان جان ممنون
    حرفاتو قبول دارم شاید تغییر نکنه و این روند ادامه داشته باشه اما خب میدونی چیه همش با خودم میگم بقیه پسرارو ببین شوهرای دوستاتو و اطرافیانتو ببین(با پوزش از آقایون) هیچکدوم آدمای کاملی نیستن همه عیبایی دارن حتی گاهی میگم خدارو شکر که طرف من مثلا فلان اخلاقو نداره
    ولی خب از طرفی همین اخلاقاشم واقعا آزاردهنده شده برام

    مریم عزیزم اصلا از حرفات ناراحت نشدم همشون به حق بود قبول دارم خدارو فراموش کردم موقعی که گناه میکردم اما مدام به خودش میگفتم خدایا حالا که افتادم تو این گناه پس کاری کن همین بندت بشه شوهرم و بهم حلال بشیم، میدونم این حرف اصلا بهانه ی خوبی برای انجام گناه نیست اما خدا منو ببخشه که اینطور فراموشش کردم و حالا دارم چوبشو میخورم
    آره من حقوق و ارزش خودمو نمیدونستم اما چون اون اتفاق خیلی زود رخ داد تو رابطمون این باعث شد بعد ازون خودمو خوار و ذلیل کنم به پاش بیوفتم التماسش کنم که نره و مدام گیر میدادم که بیا خواستگاری شاید اگه کمی سیاست داشتم کمی بلد بودم چطور رفتار کنم کارم به اینجا نمیکشید
    پس طبق گفته ی شما باید ازش دوری کنم اون بیاد سمتم؟
    من پدر و برادرمو میشناسم اگر بفهمن منو میکشن خودشونم سکته میکنن زبونم لال

  11. ارسال:67#
    بازم سلام.

    من فکر میکنم دوری ازش خیلی بهتر جواب بده و اگه با فرد دیگه ای در تماس نباشه بتونی با سیاست اونو به سمت خودت بکشونی و الان اون باید تلاش کنه...

    در ضمن شما ایشون رو با همسر دوستان مقایسه می کنی در صورتی که ایشون یه خواستگار بودند و کسی که الان بخواد اینجوری بی پروا در مورد شما بررخورد کنه بعدا چه می کنه؟!!
    همون توکل به خدا از همه بهتر هست و بوده از خودش بخواه که بهترین راه رو پیش پات بذراه ...هم خودت هم محبوبت هم خانوادت رو بسپار به خدا...یقین کن که خدا بهترین کار رو برات ترتیب میده...ان شاءالله...

  12. در حقم نامردی کرد  سپاس شده توسط m1392,nazgol.k

  13. ارسال:68#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام نازگل عزیز
    کاری کن که خودت پشیمون نشی چرانبایدبهش بگی که درارتباط نباشین؟اگه دوست داره اگه واقعامیخوادبعدارشدش پاپیش بذاره این جملتومیپذیره شرایط من باشماخیلی فرق داره اماتواین قسمت که تماسی نباشه تاوقت خواستگاری شبیه همه منم این ترسوداشتم امابه خداوکل کردم گفتم خدایاخودت کمکم کن ضربه نخورم ازنبودش اگه حرفش واقعیه حتی اگه باهم درارتباطم نباشیدمیادخواستگاریت اماتوجه به پیامدایی که اقای دکترهم درباره سرگرفتن این ازدواج گفتن داشته باش
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...


  14. در حقم نامردی کرد  سپاس شده توسط m1392,nazgol.k

  15. ارسال:69#
    mehrdad539 آواتار ها
    با سلام
    در حال حاضر رابطتون چطوره؟اصلا رابطه ای دارین یا نه و تا چه حد؟

  16. در حقم نامردی کرد  سپاس شده توسط m1392,nazgol.k

  17. ارسال:70#
    سلام
    من بهش گفتم تا موقع خواستگاری بهم اس نده اما دعوای شدیدی با من کرد و گفت این مسخره بازیا چیه؟ بعد از دوسال و نیم که مثل زن و شوهر بودیم حالا داری میگی اس نده تا خواستگاری؟ گفت اگه اینجوری میخوای باید برای همیشه تمومش کنی گفت تو فقط دنبال شوهر میگردی مثل همه ی دخترا خودش میدونه چقد ازین حرف بدم میاد
    چرا نمیفهمه آبروم دستشه؟چرا اذیتم میکنه انقد؟

  18. در حقم نامردی کرد  سپاس شده توسط m1392

صفحه‌ها (9): صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 56789 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •