تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم....... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:آلاء
آخرین ارسال:آلاء
پاسخ ها 31

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    فعلا دانشجوی سال آخرم،تو یکی از رشته های علوم پایه که بیشتر از اونکه براش کاری باشه باید علاقه وتلاشو پشتکار داشته باشی و برا کارم باید اول برم کارآموزی ولی حوصله ی اونم ندارم...

    دوست چنتایی داشتم ولی نه با هیچکدوم نقطه ی مشترکی ندارم که هدف خاصیو دنبال کنیم یا حتی حضور داشته باشن که بهم انگیزه بدن......

    خب قبلا یه چیزایی بوده که دوست داشته باشم ولی میرفتمو رها میکردم،الانم حتی از اونام دلزده شدم و هدف خاصیم برا دنبال کردنشون یا حتی شروع دوبارشون ندارم...


    دوست عزیز kuzy جان: دوست داری تو بحث باش ولی فکر نکنم مشکلمون زیاد شبیه هم باشه
    چون شما حداقل هدفهاتون و علایقتون مشخصه ، میدونین چی میخاین ...اما من اونم نه...
    پاسخ با نقل و قول

  2. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط nafasebahar

  3. ارسال:12#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست مهربونم الاء عزیزم
    اینکه بخوای نسبت به هرچیزبی میلی نشون بدی اصلاخوب نیست خیلی وقتامجبوری کاریوکه دوست نداری انجام بدی هرچندسخت باشه اماوقتی تموم میشه احساس رضایت داری
    گلم ببین اینکه نشستیومیگی حوصله اینوندارم حوصله اونوندارم به هیشکی جزخودت اسیب نمیزنه خیلی وقتاتوبرهه های مختلف ادم تنهاست وکسی نیست که بهش انگیزه بده اینجاست که خودت بایدقوی بودنتوبه خودت اثبات کنی سعی کن خودتوبشناسی تاخودتونشناسی همش این احساسای منفی دوربرتوگرفته نسبت به همه چیزبدبین میشی وعاقبتش میشه حس اینکه به هیچی علاقه نداری
    توی دنیای به این بزرگی یعنی واقعاهیچی نیست که توبهش علاقه داشته باشی؟هثچ کاری بی ارزش نیست ممکه ازدیددیگران باشه اماوقتی توروسرذوق میاره چراکه نه؟انجامش بده
    عزیزم درسته تودنبالش هستی که تاپیک ایجادکردی امایه ت---- به خودت بده چرانبایددوره کاراموزیتوببینی؟شایدخیلی تونست بهت کمک کنه چراخودتومحروم میکنی ازش؟



    دوست عزیزkuzey:شمایه تاپیک مختص مشکل خودتون میتونیدایجادکنید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  4. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط alonegirl,niloofarabi

  5. ارسال:13#
    سلام الناز جون،ممنون از کمکت،

    نه تو این دنیا هیچی نیست بهش علاقه داشته باشم،به نظرت چیکار کنم؟من نگفتم چیزی بی ارزشه ، من اصلا نمیدونم چی میخام،سردرگمم.....

    اما اینکه میگی به هرچیز بدبین میشم آره خیلی اینطوریم،چطور خودمو بشناسم؟؟ یعنی به خیلی چیزا ،به هرکاری و هرکسی بی رغبتو بدبینم، و نسبت به هرچیزی و هرکسی بعضی وقتا شدید سرد و گاهی حتی حالت تنفر پیدا میکنم که این بدبینیو سردیم خیلی وقتا بیدلیل هم نیست و خیلی وقتا میبینم واقعا درست قضاوت کردم و این حالمو بدتر میکنه

    خب من میخام برم کارآموزی ولی حتی همین یه دانشگاهم که میرفتم درسامو فقط با استرس و شب امتحان نصفه میخوندم و هیچوقت حواسو تمرکز نداشتم حالا هرجا برم کارآموزی میفهمند من هیچی بلد نیستم و هم اینکه الانم تمرکز و انرژی واسه گوش دادن ندارم.اینکه میگم بی حوصلم فقط روحی نیست اصلا انرژی ندارم نه اینکه فکر کنید کم خونیو ... دلیلشه نه اینا و خیلی موارد دیگه همیشه بوده و هست و دلیلش نیس ،برا همینه که میگم میخام یکی بلندم کنه و بهم روحیه بده ، من مزه ی تنهایی و صبرو زیاد تحمل کرده ام، زیاد به خودم انرژی دادم و سعی کردم محکم باشمو ادامه بدم ولی یه جاهاییم میشه آدم دیگه واقعا نمیکشه
    حالا هم با این وجود میخام برم کارآموزیو رشتمو ادامه بدم ولی تلاش ندارم تلاشم صفرصفره برا همین فکر نکنم بتونم توش موفق باشم تازه با کلیم هزینه ،
    خب برا همین زیادم دنبال فقط علاقه هام نیستم میخام یه کاری بلد بشم که علاوه بردوست داشتن بدردمم بخوره ولی نمیدونم چی....
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:14#
    elnaz.t آواتار ها
    خواهش عزیزدلم
    اگه هیچی نیست هیچکی هم نیست؟حتی خونوادت؟
    خب عزیزم من یه سوال دارم ازچیزی توی جامعه ترس داری یاازش فرارمیکنی؟(جامعه شامل خونواده دوستات مکان هاوهمه چیزرودرنظربگیر)
    بشین باخودت فکرکن چقدتوانایی داری؟چه استعدادایی داری نگونمیشه چون همین جمله منفی باعث بدبینیت به طرح این سوال میشه فقط جوابشوفی البداهه برام بنویس
    سعی کن به خودت علاقه داشته باشی توخودت کنکاش کن ببین چی تووجودته که نشونش نمیدی
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:15#
    سلام چه موضوع خوبی...
    آلا جان منم مثه شمام. کاش راهی باشه...
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:16#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    با نگاهی به سایر تاپیکهایی که ایجاد کردید، به نظر میرسه برای شما و در شرایط حاضر، دو حالت قابل تصور هست:

    1. کارهایی هستند که هم مفیدند و هم شما اونها رو دوست دارید، اما بیان می کنید که حوصله جوش رو ندارید.

    2. کارهایی هستند که برای شما معنا و مفهوم خاصی ندارند، و بنابراین با دیدن افق انتهایی کار، دست از اونها می کشید.

    نوشته بودید که از حدود 18 سالگی این مشکلات همراه شما هستند؛ یعنی سنی که معمولا افراد وارد دانشگاه میشن. لطفا سعی کنید به یاد بیارید که در سن 18 سالگی چه اهدافی داشتید و چگونه زندگی تونو می گذروندید؟

    آیا در دبیرستان دوستان نزدیکی داشتید که باهاشون گذران اوقات کنید؟

    در دانشگاه روابطتتون با همکلاسی ها و دوستان چگونه بود؟

    آیا در دانشگاه نیروی محرکه ای بود که آرزو داشته باشید در کنارتون باشه، ولی نشده؟

    نیروی محرکه ای که ازش صحبت می کنید، در چه مسیری قراره شما رو هل بده؟

    اینطور که نوشتید، هدفی و انگیزه و علاقه ای ندارید. فرض کنیم نیروی محرکه ای هم بیاد، این نیرو قراره شما رو به چه جهتی سوق بده؟ جهتی که هم مفیده و هم شما دوستش دارید؟ آیا این نیروی محرکه اینها رو میدونه؟

    مفید و به درد بخور بودن در تعریف شما دقیقا چه معنایی میده؟ مثلا اگر منظورتون مفید بودن برای جامعه هست، توصیف کنید که چگونه و اگر برای خودتون، باز هم توصیف کنید چگونه فایده ای؟

    علاوه بر این سوالات، لطفا مقیاسی که در پیوست قرار میدهم رو نیز پر کنید.
    فايل هاي پيوست شده فايل هاي پيوست شده
    • نوع فایل: docx M.docx (13.2 کیلو بایت, 9 نمايش)
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  9. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط alonegirl,nafasebahar,niloofarabi

  10. ارسال:17#
    سلام آقای عزیزی،ممنون از توجهتون،دیگه از تالاراومدنم ناامید شده بودم...
    چقدر جواب دادن به سوالاتون برام سخته،

    بله درسته همینطوره که شما نوشتین
    خب 18 سالگی پشت کنکور بودمو اهداف و آرزوهایی داشتم دست یافتنی و درتوانم که مدام تو ذهنم مرورشون میکردم و اونا رو مینوشتم ،بعد کنکور و ورود به دانشگاه (بعضی را رفتم و به دلایلی رها کردم مثل زبان)(بعضی را دیگه هدف ندیدم ولی هنوز دوستشون داشتم مثل نقاشی )(بعضی را هرچه تلاش کردم بهشون دست پیدا نکردم مثل دوست و تفریح و همینطور ورزش دلخواه)(بعضی را ازشون سرد و خسته شدم با اینکه با علاقه و هدف وارد شدم مثل رشته ی دانشگاهیم)و...

    تا پایان دبیرستان هیچ دوست دلخواهی نداشتم و شایدم اصلا دوستی به معنای دوست نداشتم یا نمیتونستم داشته باشم نمیدونم..

    دانشگاه با اکثر همترمی هام دوستی سطحی داشتم وحتی دوستان صمیمی دوسه تایی یا تک تک داشتم ولی رابطم با همشون فقط در حد دانشگاه شایدم کمتر بود

    نه تو دانشگاه هم هیچ نیروی محرکه ای نداشتم ،تنهایی در تمام زمینه ها خیلی آزارم میداد حتی انگیزه واسه بیدار شدنم نداشتم و ندارم

    خب طبیعتا نیرو محرکه نمیتونه اهدافمو بهم نشون بده یا مسیرمو مشخص کنه ولی میتونه بودنمو به خودم اثبات کنه ، اینکه وجود دارم و منم باید زندگی کنم، میتونه بهم شور ونشاط و انگیزه واسه کارام بده

    خب میزانش بستگی به نوعش داره که چقدر منو از این موقعیت دربیاره ...اینکه فقط بهم نشاط بده یا یه همراه باشه یا پشتوانه و محرک یا همش باهم ...، باید بدونه؟؟ چطور؟؟

    مفید بودن بیشتر برا خودم و بعدم برا جامعه تا حدی .. مثلا یه هدفی از انجام اون کار داشته باشم هدفی که اول یا وسط راه سرد نشم و کوتاه مدت یا بلندمدتم نباشه ...
    یعنی چیزی که بتونم ازش چیز یادگیرم و نیازم باشه ،اینکه برام کارایی داشته باشه و ازش بتونم استفاده ای ببرم و درکل میتونم بگم یه هدفی از انجامش داشته باشم

    چقدر سوالاتون سخته!!....خیلیشو اصلا نمیتونم تشخیص بدم چطوریم....مخصوصا پیوستو..

    1) خیلی زیاد

    2) ابدا

    3) کمی

    4)کمی یا تا اندازه ای نمیدونم

    5) ابدا البته نه تو همه موارد نمیدونم درست

    6) ابدا

    7) تا اندازه ای و گاهیم خیلی زیاد

    8) نمیدونم نه تو موقعیتش زیاد نبودم و فکر نکنم اینطور باشم

    9) فکر نکنم نه شایدم کمی

    10) خیلی زیاد البته همون کارای معمولی چون اصلا حوصله هیچ کاریو ندارم
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:18#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب پس اهداف شما تا پیش از سن 18 سالگی مشخص تر بودند، و پس از رفتن به دانشگاه هم به این شیوه دسته بندی شدند:

    1. (بعضی را رفتم و به دلایلی رها کردم مثل زبان)

    2. (بعضی را دیگه هدف ندیدم ولی هنوز دوستشون داشتم مثل نقاشی )

    3. (بعضی را هرچه تلاش کردم بهشون دست پیدا نکردم مثل دوست و تفریح و همینطور ورزش دلخواه)

    4. (بعضی را ازشون سرد و خسته شدم با اینکه با علاقه و هدف وارد شدم مثل رشته ی دانشگاهیم)

    درباره همین اهداف میخوایم صحبت کنیم.

    نوع اول، اسمش رو میذاریم دوست داشتنیِ مفیدِ محقَّق نشده

    نوع دوم، دوست داشتنی غیر مفید

    نوع سوم، دوست داشتنی دست نیافتنی

    نوع چهارم، دوست داشتنی موقت و ناهماهنگ با انتظارات اولیه

    از همین تقسیم بندی ساده، میشه نتیجه گیری کرد که شما اهدافی در زندگی داشتید و احتمالا الان هم دارید، اما شاید به دلیل محقق نشدن برخی از اونها، یا دلسردی تون پس از ورود به برخیشون، یا برآورده نشدن انتظاراتتون، الان احساس می کنید بی هدف هستید.

    منظورتون از این جمله:

    یعنی چیزی که بتونم ازش چیز یادگیرم و نیازم باشه ،اینکه برام کارایی داشته باشه و ازش بتونم استفاده ای ببرم و درکل میتونم بگم یه هدفی از انجامش داشته باشم
    رو انتظار دارم دقیق تر بیان کنید. کارایی داشتن برای شما دقیقا چه مفهومی داره؟ یا استفاده بردن ازش دقیقا یعنی چه جور استفاده ای؟ مثال بزنید.

    در ادامه هم نوشته بودید که هدفی که میخواهید داشته باشید، نمی خواهید کوتاه مدت یا بلندمدت باشه!!! چطور چنین چیزی ممکنه؟

    هر هدفی مدت مشخصی داره. برخی اهداف کوتاه مدت هستند، برخی میان مدت، و برخی بلندمدت
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  12. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط **شادی**,alonegirl,niloofarabi

  13. ارسال:19#
    منظورم از کارایی داشتن اینه که: مثل عکاسی که هم جذابه هم بدردبخور و بعدا هم میتونی باهاش یه کاری انجام بدی باشه ،میخام درکنار رشتم یا حداقل فعلا برا تجدید روحیم یه چیزی یاد بگیرم که هم دوستش داشته باشم هم اگه قراره وقت بذارم ازش استفاده ای ببرم و به یه دردی بخوره ...
    خب عکاسیو خودم زیاد فکر نمیکنم بهش علاقمند باشم جدای از اینکه پدرم هم زیاد از این کار خوشش نمیاد و کلیم هزینه بره و درمقابل مثلا مجسمه سازی یا نقاشی نتیجه ای ندارند به جز وقت و هزینه

    درمورد اهدافمم که گفتم میخام کوتاه مدت یا بلند مدت نباشه منظورم اینه که:
    کوتاه مدت نباشه چون معمولا چیزایی که بشه تو کوتاه مدت یادشون گرفت زیاد کارایی ندارند و توهمه ی دورانها و زمانها هم میشه اونها رو رفت و یادگرفت و بلندمدتم نباشندچون دوست ندارم زیاد طول بکشه و اگه قرار باشه اینقدر طول بکشه خب وقتمو صرف درس میکنم و رشتم نه چیز دیگه ای و هم اینکه میخام زودتر بهش برسم نه اینقدر دیر منظورم این نیست که زود به چیزی برسم منظورم اینه که اینقدرم دیرنه،شاید تقریبا بشه گفت همون میان مدت باشه


    آقای عزیزی درمورد اهداف قبلیم که گفتم جدای از همه مسائل ،انگار ازهمشون کلا خسته و دلزده شدم و میخام اهداف نوئی داشته باشم..
    مثلا زبان که گفتم بااین که دوست دارم اونو بلد باشم و مفیدم هست و بدردبخور اما انگار دیگه انگیزه و هدفی براش ندارم برا همین اصلا به زورم نمیتونم قدم پیش بذارم براش جدای از اینکه حوصله ی خوندنشم ندارم مخصوصا اینکه از درسمم کلا زده شدم و هدفی دیگه زیاد به اون صورت براش ندارم برا همین زبانم زیاد بدردم نمیخوره مگه فقط صرفا برا دوست داشتن و یادگیری البته جدای از مساله ی پشتکار که تو هیچی ندارم..

    یا مثلا نقاشیو قبلا خیلی دوست داشتم و حتی هدف داشتم براش ولی الان فقط اگه حالم یه روزی خوب شه و حوصلشو داشتم میتونم برم دنبالش ،الان نمیتونم هم بی حوصلم هم بی قرار
    مثلا ورزشو هم ورزشهای هیجانی و آبی رو خیلی دوست دارم که نمیتونم به دلایلی برم ،ورزشهای رزمیم دوست دارم ولی فقط میخام بلد باشم و حوصله ی اینکه برمو یادشون بگیرمو و انجامشون بدمو اصلا ندارم ،نمیدونم شاید روحیشم فعلا زیاد ندارم که نمیرم شاید...
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:20#
    آقای عزیزی جدای از همه ی این مسائلی که گفتم فعلا مشکل اصلی من اینه که

    من اصلا قادر به حرکت نیستم

    انگیزه ای حتی واسه نفس کشیدنم ندارم،

    نمیتونم اونطور که میخام زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم ،

    از همه چیزوهمه کس سرد سرد شدم

    هیچ چیز امیدوارکننده ای تو زندگیم ندارم که یه ذره دلگرمی بهم بده ،
    زندگی کردن برام بی معناست

    خب من تو هرمسیریم رفتم هیچ کسیو نتونستم داشته باشم که نه حالا به عنوان یه همراه همیشگی ، به عنوان حداقل یه دلگرمی برام باشه حالا چه تو همون مسیر چه تو
    موارد دیگه، اونایی هم که بودند میانو مسیر خودشونو دارن اونقدر که گاهی احساس میکنم فقط یه شیئم این وسط نه یه آدم ،خب من اصلا نمیدونم براچی وچرا باید زندگی کنم،من اینجا چیکار دارم،هیچ کسو ندارم که حداقل بدونم زندم،یه جورایی انگار بود و نبودم برا کسی مهم نیست،خب من برا هیچ کسی اهمیتی ندارم،بودونبودم فرقی نداره ..برا چی باید تلاش کنم؟ تلاش کنم که چی بشه؟به فرض به جاییم رسیدم خب که چی؟؟،
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •