تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم....... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:آلاء
آخرین ارسال:آلاء
پاسخ ها 31

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خانم آلاء عزیز

    ارزش وجودی انسان ها از حد تصور خارجه

    نمیخوام در این باره فعلا طول و تفصیل بدم، و صرفا به یک بیت شعر از سعدی(علیه الرحمه) اکتفا می کنم.


    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نداند بنگر که تا چه حد است، مکان آدمیّت

    ما هنوز بر سر آمدن شما به اولین پلّه صحبت داریم. وضعیت شما الان به گونه ای هست که خودتون رو زمین گیر کرده اید. ما می خواهیم کشف کنیم که چرا این کار رو کرده اید.

    افسردگی و نگرانی از علل تنبلی محسوب می شوند و دقیقا برعکسش هم میتونه اتفاق بیفته؛ یعنی تنبلی منجر به افسردگی بشه

    حالا بریم سراغ برخی از علل بی حوصلگی و تنبلی و عدم اقدام موثر:

    1. این طرز تفکر که «انگیزه مقدم بر کار است». بسیاری از افراد رو وقتی ازشون می پرسیم چرا اقدامی انجام نمی دهید، بلافاصله میگن چون انگیزه نداریم. این قانون میتونه کاملا برعکس بشه:«کار مقدم بر انگیزه است».

    2. علت دیگر، طرز نگرش نادرست نسبت به افراد موفق هست. ترسیم اهداف و رسیدن به آنها به این سادگی ها نیست و هر فرد موفقی قطعا برای رسیدن به موفقیتش تلاش کرده. پس، اینکه تصور کنید هدف کوتاه مدت خوب نیست و هدف بلندمدت هم طول می کشه، تصور نادرستیه که باید اصلاح بشه. هدف کوتاه مدت، گاهی خودش هدف نهایی هست و گاهی هدفی در راستای اهداف میان مدت و بلندمدت.

    3. ترس از شکست. اگر شما از شکست هراس داشته باشید، اونوقت احتمالا اصلا به سراغ برخی فعالیت ها نخواهید رفت، چون ارزش وجودی رو مساوی با میزان شکست نخوردنها و میزان کسب موفقیتها خواهید دانست. راهش اینه که به جای تمرکز بر نتیجه، بر تلاش متمرکز بشید.

    4. کمال طلبی. در صورتی که همواره به دنبال اهدافی باشید که هم از اونها خوشتون بیاد، هم به قول خودتون مفید باشند، و هم حوصله انجامشون رو داشته باشید، بعید میدونم راه به جایی ببرید. برخی اهداف مفیدند، ولی رسیدن بهشون دشواره. برخی فعالیتها هم برای مفرح ذات هستند، اما شاید کارایی چندانی نداشته باشند! پس، باید در طرز نگرش نسبت به اهداف هم تجدید نظرهایی داشته باشید. درواقع ضرب المثل«هلو برو تو گلو» اصلا برای شما جواب نمیده. باید عملا دست به تغییرات بزنید.

    5. پاداش ندادن به خود و ندیدن جنبه های مثبت. زمانی که صرفا جنبه های منفی خودتون رو ببینید و مرور کنید، طبیعتا دلسرد خواهید شد. مثلا تا صحبت از دوره کارورزی میشه، شما می گید که من که بلد نیستم باید برای چی برم کارورزی، تازه وقت و هزینه هم داره! میتونید طور دیگری ببینید و مثلا بگید:«من اگر برخی بخشهای دوره تحصیلی ام رو خوب نگذروندم، تو کارورزی میتونم جبران کنم و یادشون بگیرم و به وقت و هزینه ای که صرف میکنم براش هم می ارزه»

    6. عبارات باید دار. به جز بایدهای دینی و اخلاقی، قانونی و طبیعی، سایر بایدهای زندگی رو بهتره تبدیل کنید به «بهتر است...». به جای اینکه بگید من باید...، بگید من بهتره ...

    7. مزایای تنبلی که ممکن است برای فردی خاص از معایب آن بیشتر جلوه کند!

    البته دلایل دیگری هم هست که ازشون می گذریم.

    ما الان میخوایم روی مورد شماره هفت تمرکز کنیم و ببینیم اون چیه که شما رو نگه داشته و نمیذاره از جاتون بلند بشید. تا زمانی که این برای ما حل نشه، هیچ راهکاری به درد نمی خوره

    انجام ندادن کارها میتونه مزایای پنهانی داشته باشه که اگر اونها رو بشناسید کمکتون خواهد کرد. مزایای پنهان عبارتند از:

    1. میتونید کارهای راحت تری رو انجام بدید.

    2. میتونید با خارج کردن موضوع از ذهن خودتون، نگرانی و ناراحتی های احتمالی که پیش بینی می کنید رو از ذهن خارج کنید. مثلا با نرفتن به دوره کارورزی میتونید نگرانی تون از شکست خوردن رو موقتا کنار بگذارید، یا احساس عدم کفایت نکنید.

    3. انجام ندادن کارها میتونه منجر به این بشه که دیگران دست از سر شما بردارند و شما اصطلاحا از دستشون نفس راحتی بکشید.

    4. ممکنه برای خودتون توجیهاتی بسازه. مثلا اگر در رشته تحصیلی تون موفق نشید، براش توجیه میارید که خب من که براش تلاشی نکرده بودم!

    5. جلب توجه دیگران. گاهی تعویق انداختن کارها باعث میشه دیگران به شما توجه نشون بدن و مثلا بگن پاشو دیگه چقدر تنبلی میکنی! درسته که این توجه، توجه منفی هست، اما میتونه پاداش دهنده باشه

    خب، من تعدادی از مزایای مخفی رو برای اینکه شما حرکتی نمی کنید بیان کردم. مطمئنا معایبی هم برای این حرکت نکردن هست، اما تا زمانی که مزایاش بر معایبش بچربه، شما احتمالا طفره خواهید رفت.

    از شما میخوام تا یک تحلیل سود و زیان در رابطه با انجام ندادن کارها و عدم برنامه ریزی بنویسید.

    مثال:

    کاری رو مثل رفتن به دوره کارورزی در نظر می گیریم. این کار میتونه کلاس زبان یا هر چیز دیگری هم باشه

    تمامی مزایا و معایب ممکن برای انجام دادن و انجام ندادن این کار(مثالی) رو بنویسید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط **شادی**,alonegirl,niloofarabi,ترنّم

  3. ارسال:22#
    آقای عزیزی تو تموم مواردی که لحاظ کردین مرددم یعنی نمیتونم مطمئن بگم واقعا همینطورم یا نه اما تا حدودی میتونم اینطور بگم که:

    با مورد اول تا حدی موافقم:" کار مقدم بر انگیزه است " اما آقای عزیزی اگه انگیزه نباشه و مجبور کنی خودتو کاری انجام بدی حتی دوست داشتنی وسط راه آخرش جا میزنیو رهاش میکنی ، بعدشم وقتی انگیزه نباشه چه کاری؟ منظورم اینه که نمیدونی چه کاری باید انجام بدی و دنبال چی باشی..فکر میکنم شما بیشتر از جنبه ی تنبلی بهش نگاه کردین و این عبارتو گفتین که خب راستش من به خاطر افسردگیم شاید تنبل شده باشم و شدم اما درکل آدم تنبلی نیستم و دوست ندارم باشم و الانم بلاتکلیف و سردرگمم و احساس پوچی دارم نه اینکه بخام تنبلی کنم و این بلاتکلیفی و از دست دادن زمان بی بهره داره شدید اذیتم میکنه و احساس گناه و استرس شدید همیشگی دارم..اما گاهی اونقدر دیگه ذهن و روحم از بابت این افکار خسته میشه که بیخیال میشم...اما این بیخیالی زیاد طول نمیکشه و باز همون افکار ...

    2) مورد دومم فکر کنم درست میگین، اما آخه چطور بفهمم اون هدف چیه ؟؟؟ و یا چطور واردش بشم؟

    3) مورد سوم که میگین تلاش کنم درسته موافقم بدون تلاش نمیشه چیزی بدست آورد و منم تو بعضی چیزا مثلا همون کارورزیم همینطورم برا همینم مرتب اونو به تعویق میندازمو از زیرش درمیرم چون نمیخام اگه رفتم شکست بخورم و دوست دارم موفق بشم اما مشکل من اینه که تمرکز ندارم که بتونم چیزی یاد بگیرم و حواسم اصلا جمع نیست چون ذهنم مشغوله ،البته خیلی موارد دیگه رو هم همینطورم تمرکز نمیتونم داشته باشم مثل یادگیری زبان که چه خودم بخام بخونم چه تو کلاس حواسم جمع نیست .......

    4) یعنی شما میگین چنین چیزی وجود نداره؟که همه ی شرایط ایده آلو با هم داشته باشه؟ ولی من فکر میکنم خیلی چیزا هست که ممکنه سختی خودشو داشته باشه ولی میتونه برا شخص دوست داشتنیو جذابم باشه و...فقط پیدا کردنش برام سخته...یعنی شما میگین باید هرچیز را جدا دنبال کرد..؟؟ خب شاید درست بگین ولی این برا موقعی جواب میده که حالت خوب باشه نه تو شرایط من که هرلحظه یه چیز میخام یا اصلا هیچی نمیخام یا همه چیز باهم میخام و کلا هم خیلی بی حوصلم برا همین میخام یه چیزی باشه که هم بتونم به عنوان مسیر بهش نگاه کنم و توش پیشرفت کنم و هم مفید و جذاب باشه برام و فقط شاید اینطوری بتونم چیزیو ادامه بدم و هربار خواستم جا بزنم بدونم چیزای دیگم دربرداره حداقل برا شروع کارم و اینکه از این حالت دربیام و بدونم دارم کاری میکنم و به امید یه چیزی زنده باشم و دوست داشته باشم زندگی کنم حالا میخاد کوتاه باشه یا میانی یا بلند مدت، خب به نظرتون این منطقی نیست که کاری که میخای انجام بدیو براش هدف داشته باشی و اونو دوست داشته باشی حالا هرچند سخت راستش سختیش زیاد برام مهم نیست چون آسون میشه...مهم اینه که بدونی اون کارو برا چی داری انجام میدی ،که چی بشه

    5) خب مثلا چه نوع پاداشی آخه بچه که نیستم ،سعی میکنم واقع بین باشم،پاداش نمیخام ،اما ندیدن جنبه های مثبت خب شاید شما راست بگین من خیلی منفی به همه چیز نگاه میکنم چون دلیلی برا مثبت نگاه کردن نمیبینم مثلا کارورزی درسته اونجا یه چیزایی یاد میگیرم اما کسی دلش نمیسوزه بهت چیزیو از اول یاد بده و دلیلی هم نداره و یا مثلا زبان خب قبلا با ذوق و شوق میرفتم چون انگیزه و هدف براش داشتم اما الان اون انگیزه و هدفو دیگه ندارم و دلیلی برا یادگیریش و تو زحمت انداختن خودم نمیبینم و به نظرم باید کارنوی دیگه ای یافت و انگیزه ایجاد کرد

    6) درسته این خوبه عبارات بهتره

    7)آخه تنبلی مگه مزایا داره!شاید مزایای پنهانی داشته باشه ولی من فک نکنم تنبل باشم و دوست ندارم باشم

    خب مزایای مخفی هم که گفتین شاید درمورد من صدق کنه اما من به خاطر این مزایا نیست که نمیخام کاری بکنم بلکه نمیدونم چی میخام و چیکار باید بکنم و به قول معروف سرگردانم


    مثلا زبان خوندن:
    سود:یادگیری زبان جدید و شاید کارایی در آینده از جهات مختلف، اینکه تونستم حداقل تو یه چیز خودمو به خودم ثابت کنم و همینطور بلد بودن هرچیز مخصوصا بدردبخور هم باشه یکم به آدم اعتمادبه نفس میده

    معایب: پشتکار ندارم یعنی تو هرکاری مخصوصا خوندنی باشه اینطورم یعنی برم احتمال جا زدنم باززیاده، نمیتونم تو این شرایط رو چیزی حتی جزئ تمرکز کنم و حواسم جمع نیست درنتیجه فقط وقت و هزینه میذارمو آخرم بی نتیجه، وقتگیره و تازه آخرشم هدف خاصی از یادگیریش ندارم یعنی الان دیگه ندارم
    فعلا دیگه چیزی یادم نمیاد...،
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:23#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون بابت توضیحاتتون

    ابهاماتی که برای شما در حال حاضر ایجاد شده، میشه گفت در بیشتر افراد کم و بیش وجود داره و حل این تعارض، گام بلندی در مسیر ادامه زندگی هست. اینگونه سوالات در ذهن هر انسان پرسشگری وارد میشه که من اومدم که چه کار کنم؟ قراره به کجا برسم؟ الان کجام؟ هدفم چیه؟ آخرش چی میشه؟ و ...

    از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
    به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

    و به فرموده امام علی(ع): «خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا قرار گرفته است و به سوی کجا می رود».

    این سوال که می پرسید از کجا بدونم هدفم چیه، کلید حل مشکل شماست. بقیه اش چندان دشوار نیست. ترسیم اهداف زندگی بر مبنای فلسفه زندگی شکل می گیره. همه ی ما انسان ها نیاز داریم بدونیم برای چی هستیم، کجا هستیم، و قراره به کجا برسیم. پاسخ این سواله که مسیر کلی زندگی ما رو مشخص می کنه، اونوقت در این مسیر کلی می بینیم که چقدر افراد می توانند متفاوت باشند در عین حالی که مسیر کلی شون یکی هست.

    شاید بتوان گفت آنچه به ما هدف و انگیزه می دهد، نیاز است.

    تصور کنید که در بیابان خشک و بی آب و علفی هستید و از فرط تشنگی نای حرکت ندارید. با اینکه در بدترین حال به لحاظ جسمانی به سر می برید، ولی سرشار از هدف و انگیزه هستید! و هدف شما رسیدن به آب هست تا به حیات خودتون ادامه بدهید. می بینید که یک نیاز چقدر میتونه در بدترین شرایط هم انگیزه بده و ما رو به سمت هدف بکشونه. خب، آیا ما صرفا نیازهای جسمانی داریم؟ مسلما نه. نیازهای روحی، نیازهای روانی هم بخش بسیار مهمی از وجود ما هستند. اگر نیاز روحی یا روانی ای داشته باشیم که برای ارضای اون مثل رسیدن به آب تلاش کنیم، اونوقت هم هدف خواهیم داشت و هم انگیزه. یک تفاوت بزرگ نیاز جسمانی با نیاز روحی اینه که نیاز جسمانی صرفا یک کمبود رو جبران میکنه، اما نیاز روحی ما رو به سمت کمال حرکت میده و به زندگی مون جهت و حتی شدت میده

    اما نیازهای ما چه هستند؟

    روانشناسان دسته بندی های مختلفی از انواع نیازهای انسان ها رو ارائه کرده اند. یکی از طبقه بندی های معروف به قرار زیر هست:

    1. نیازهای فیزیولوژیکی یا جسمی: شامل نیاز به آب، غذا، خواب، میل جنسی، حرارت مناسب و ...
    2. نیاز به امنیت: شامل نیاز به داشتن محیطی امن و به دور از تهدید
    3. نیاز به عشق و تعلق: شامل نیاز به ایجاد روابط متقابل با دیگران و محبت کردن و مورد محبت واقع شدن.
    4. نیاز به عزت نفس یا احترام به خود: شامل احساس کسب توفیق و تایید، احساس شایستگی، و احساس مهارت و کفایت
    5. نیازهای خودشکوفایی یا فرانیازها: نیازهای فرد برای رسیدن به آنچه که در حداکثر توان و استعداد دارد. کنجکاوی، اشتیاق برای شناخت، یادگیری، کسب حقیقت، دانش اندوزی، تجربه کردن، درک زیبایی، و نظم و هماهنگی می توانند از این موارد باشند. خاصیت مهم فرانیازها اینه که می توانند کاملا شخصی باشند(مثلا مادری که هدفش مادر نمونه شدن هست) و دیگر اینکه یک فرآیند و جریان هست، یعنی پایانی براش در نظر نمی گیریم.

    طبقه بندی دیگر نیازها رو شامل موارد زیر میدونه:
    نیاز به ارتباط
    ریشه دار بودن
    تعالی
    هویت
    معیار جهت یابی
    برانگیختگی و تحریک

    نیازهای دیگری هم شناسایی شده اند که برخی شون عبارتند از:

    نیاز به پیشرفت
    سازندگی
    فهمیدن
    پیوندجویی
    خودمختاری
    توجه دیگران
    معنادار بودن زندگی
    احساس مشارکت اجتماعی
    چالش و نوآوری
    روابطه نزدیک و صمیمی با دیگران
    داشتن حس کنترل
    موفقیت
    شایستگی

    در اسلام هم مبحث نیازها بعضا با عناوینی چون غرایز مورد توجه قرار گرفته که عبارتند از:

    1) حبّ ذات، که ریشه حرکت های سیاسی و اقتصادی انسان است؛ 2) زیباپسندی، که ریشه فعالیت های هنری است؛ 3) کنجکاوی، که ریشه فعالیت های فکری و فلسفی است؛ 4) مهرطلبی، که ریشه زندگی خانوادگی و روابط زناشویی و مادر و فرزند است؛ 5) سپاسگزاری، که ریشه روانی اخلاق اسلامی است؛ 6) کمال جویی، که ریشه حرکت تکاملی انسان است؛ 7) بیم، که ریشه در ترس ها و نگرانی ها و وحشت و اضطراب هاست؛ 8) امید، که ریشه آرزوها و تلاش و مقاومت هاست؛ 9) غریزه جنسی، که منشأ تولید نسل است؛ 10) گرسنگی، که ریشه فعالیت های اقتصادی است؛ 11) تشنگی، که ریشه تلاش برای یافتن نوشیدنی هاست؛ 12) اُنس، که ریشه در فعالیت های اجتماعی دارد؛ 13) برتری جویی 14) صیانت نفس، که ریشه جنگ های تدافعی دارد.

    هر یک از این نیازها باید در مسیر درست و تعریف شده و اصولی خود برآورده شوند.

    دسته بندی های دیگری هم هست که فطریات انسان ها رو بیان میکنه:

    حقیقت جویی
    زیبایی دوستی
    خیر اخلاقی
    خلاقیت و ابداع
    عشق و پرستش

    می بینید که انسان درون خودش نیازها و انگیزه ها و فطریات متنوعی داره.

    اینها کما بیش در همه ی انسانها وجود دارند، مگر اینکه اونها رو در خودمون کشته باشیم، و یا بنا به دلایلی چون افسردگی و ... فراموششون کرده باشیم.

    کسی که بر مبنای فطریات خودش، اهداف زندگی اش رو ترسیم میکنه، شور و شوق و تحرک و انگیزه و هدف رو همزمان برای خودش به ارمغان میاره

    مثال های بسیاری میشه از اینجور افراد بیان کرد. شهید مطهری(ره) یک نمونه بارز از هدفمندی، انگیزه و اشتیاق بودند. برای اصلاح طرز تفکرات غلط رایج در جامعه، تمام عمر خود رو صرف کردند و با چه شوری هم این کار رو انجام می دادند. یکی از همراهان شهید در خاطراتشون نقل می کنند که قرار بود همراه استاد مطهری بر کتابی نقد بزنند. قرار بر این شد که نیمی از کتاب رو استاد و نیمی رو این همراه نقد بزنند. تنها چند روز پس از اینکه تقسیم کار شد، استاد نزد همراهشون رفتند و نتیجه رو جویا شدند. همراهشون گفتند که هنوز فرصت نکرده اند کتاب رو مطالعه کنند!، در حالی که شهید نقدر رو هم نوشته بودند! آیا واقعا شهید مطهری وقتشون بیشتر پر بود یا همراهشون؟ تردیدی نداریم که شهید مطهری با آن مشغله های زندگی وقت کمتری داشتند، اما چون مسیر براشون روشن بود و برنامه ریزی منظم داشتند، کارها رو به موقع انجام می دادند.

    من و شما هم باید مسیرمون رو روشن کنیم. هیچکس نمیتونه به من یا شما بگه مسیر زندگی ات و اهدافت اینه و حالا حرکت کن!

    باید به درون خودمون بنگیریم و بر مبنای فطریاتمون ابتدا مسیر کلی رو مشخص کنیم و سپس با برنامه ریزی در جهت اون مسیر(ها) گام برداریم. چرا نمیشه هدف بلند مدت در نظر داشت؟ هدف بلندمدت و پایان ناپذیر میتونه خدمت به خلق باشه، میتونه جلب رضایت الهی باشه، میتونه اصلاح جامعه باشه، میتونه علم آموزی باشه، میتونه خلاقیت و ابداع باشه و ...

    اونوقت در مسیر اهداف بلند، انسان با برنامه ریزی درست، اهداف خردتر رو ترسیم میکنه و گام برمیداره

    خانم آلاء، شما باید خودتون به درون خودتون نگاه کنید تا متوجه بشید اینجا چه کاره اید و قراره به کجا برسید. اونوقته که میتونید تحول شگرفی در خودتون مشاهده کنید؛ تحولی که هیچ نیروی محرک بیرونی نمیتونه در شما ایجاد کنه
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  5. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط alonegirl,elnaz.t,niloofarabi,ترنّم

  6. ارسال:24#
    صحبتهاتون ارزندست و ممنون بابت طبقه بندی خوبتون،

    آقای عزیزی من منظورم هدفم از بودن و چیکار میکنم تو این دنیا و فلسفه ی وجودی نیست، من این موضوعاتو انکار نمیکنم و اگرم اینطور باشه با مطالعه و کلاس و..میشه اونو فهمید....راستش من تو هر زمینه ای علمی،ورزشی،کامپیوتر،هنری، موسیقی،شعر،...و.. و نسبت به هر مساله ای یعنی هرچیزی که فکرشو بکنید یه علاقه ی خیلی سطحی و گذرا و لحظه ای دارم

    یعنی میخام بگم آدم فوق العاده جوگیریم و به هرچیز همون آن و سریع شدید علاقمند میشم و اون علاقه ی شدید لحظه ای و آنیه البته وقتی برام پیش بیاد یا تو شرایط و موقعیتش قرار بگیرم ولی بعدش خیلی زود اون علاقه و انگیزه ی آتشین یا خیلی بی رنگ میشه یا کلا ازبین میره و دوباره همه چیز برام عادی و معمولی جلوه میکنه و چیزی که بخام بهش به عنوان مسیر و هدف نگاه کنم وجود نداره و رغبتی به انجام هیچ کاری ندارم یعنی نمیتونم اهداف و نیازها و علایقمو درست بشناسم،خب درسته که دیگران و هیچکس نمیتونه بگه هدف و نیاز فرد دیگه چیه اما بلاخره همه میفهمند یا تو مسیرش قرار میگیرند یا حداقل علایقشون به بعضی چیزای خاص هستش نه هرچیز و به این شکل....حالا با این اوصاف میگین چیکار کنم؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط alonegirl

  8. ارسال:25#
    آقای عزیزی من خودم بیشتر فکر میکنم به خاطر افسردگیم باشه که اینقدر این شکلیم یعنی قبلا چند سال پیشم که پیش چنتا روانشناس میرفتم همینا بهم گفتند البته فقط یکی دوتاشون به این مسالم پی بردند و این تشخیص رو دادند و بقیه اصلا نفهمیدند چمه و گفت افسردگیم به خاطر کمبود محبت شدید (چه عاطفی چه تفریحی) از طرف دوستانم و همسالان همجنسم هستش و واقعا هم همینطور بودم و هنوز هستم و هرروز شدیدتر میشه این حالت و افسردگیم بدتر . الان چندین ساله که اینطوریم...

    این کمبود محبت اونقدر شدیده که 1) نسبت به همه چیز بی علاقه و سرد و بی حسم کرده 2) مانع پیدا و دنبال کردن تمام اهدافم شده .. نمیتونم بفهمم چی دوست دارم و و دنبال چی باید باشم ، نمیتونم تمرکز داشته باشم ، بی حوصلم، خستم و...و یا سردرگمم یا بین انواع و اقسام میمونم کدوما انتخاب کنم و آخرم هیچ کدوما نمیخام و همون حس بی علاقگی یا کلا به همه چیز بی علاقه ،حتی تو درسمم همش پشت هم پسرفت

    این نیاز به مورد محبت واقع شدن از طرف همسالان و همجنسانم اونقدر شدیده که گاهی ساعتها گریه میکنم و نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم ...3( گاهی به نوعی از همه حس تنفر یا بد اومدن بهم شدید دست میده اول نسبت به دوستان مثلا صمیمی ام و بعدم نسبت به همه آدم و عالم حتی گاهی خودم و خدا و و پدر و مادر و... و گاهی اونقدر شدیده که کل زندگی برام بی معنا و پوچ میشه و حتی حس خودکشی برا راحت شدن از دست خودم و این دنیای عوضی بهم دست میده ....

    مشاورم اون روز میگفت باید برم کلاسهای مورد علاقم و برا خودم دوستان جدید که نیاز دارم پیدا کنم اما من هیچ وقت نتونستم برم کلاس و همیشه این افسردگیم مانع بوده چون: یا کلا نسبت به همه چیز بی علاقه و بی تفاوتم یا سردرگمم و وقتی هم چنتا چیزو مدنظر بگیرم و انتخاب کنم از بینشون دوباره یا مرتب نظراتم عوض میشه یا بلافاصله دوباره سریع بهشون بی علاقه و سرد میشم حتی ممکنه از قبلم بیشتر این حالت سردی بهم دست بده و دلیل همه ی این سردیها ، بی رغبتی ها ، بی انگیزگیها، سردرگمی و دمدمی بودنو پسرفت تو همه زمینه ای و تنبلی و افسردگیو ...و... همش فکر میکنم به خاطر همین کمبود محبتست که میخام اونو داشته باشم و ندارم و تمام جوانب زندگیمو تحت شعاع خودش قرار داده و افسردم کرده...
    این کمبود محبته که میگم با نوعی احساس تنهایی شدید همیشگی همراهه ..

    البته سردیم و نرفتنم به خاطر چیزای دیگه هم بوده مثلا:
    1) (مسیر خیلی دور بوده ( باشگاه یا هرکلاس دیگه ای
    2) اعضاعش سن و سالشون خیلی کمتر از من بوده
    3)خیلی دنبال کلاس گشتم این چند سال و یا پیدا نکردم یا اونی که من میخاستم نبوده از نظرات مختلف
    4)رفتم اما افراد دلخواهمو پیدا نکردم و رهاش کردم یا حتی با وجود علاقه به اون کلاس اما بی همت و و بی علاقه و سرد شدمو الانم دیگه بعد شاید چند بار تکرار همون کلاس دیگه نمیخام برم.....
    5) البته شایدم به خاطر سردرگمیم باشه نمیدونم یا شایدم موارد دیگه ...

    آقای عزیزی لطف کنین تایپیک ( برا افسردگیم راهکار میخامو ...) هم مطالعه کنین تا بیشتر متوجه منظورم بشین و منم نخام دوباره از نو همه چیزو توضیح بدم...ممنون میشم. برای افسردگی راهکار میخام؛ نجاتم بدین.....
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:26#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    اینکه افراد دوست دارند در زمینه های مختلف فعالیت داشته باشند، و در بیشتر زمینه ها همه چیز دان بشوند، معمولا ریشه در حس کمال طلبی انسان دارد. دقت کنید که این حس به خودی خود بد و مخرب نیست، بلکه نوع استفاده ما از آن است که منجر به بهره وری درست یا به عکس عدم استفاده از آن می شود.

    در دنیای فعلی، با توجه به تخصصی شدن علوم، بعید به نظر میرسه که کسی بتونه در زمینه های زیادی کسب تخصص بکنه. بنابراین ناگزیر از انتخاب هستیم. باید بتوانیم اولویت ها را تشخیص بدهیم و و بر مینای علایق و استعدادها و نیازسنجی درست، در جهت مناسب گام برداریم.

    شما ابتدا این طرز فکر که در هر زمینه ای بخواهید ورود کنید رو باید از خود دور نگه دارید. دو سه زمینه رو میتونید انتخاب کنید و مثلا یکی رو به عنوان زمینه اصلی فعالیت و دو تای دیگر رو به عنوان علایق فردی دنبال کنید و به جایی برسانید، نه اینکه بیست زمینه رو انتخاب کنید و در هیچیک هم به تخصصی دست نیابید.

    پس از اینکه این امر رو پذیرفتید، اونوقت نوبت میرسه به شناسایی اون علایق فردی. پیشنهاد میکنم پرسشنامه زیر رو پر کنید و نتیجه رو همینجا گزارش کنید(نتیجه رو آنلاین بهتون میده):

    .: Iran Zehn :. ( MBTI Test )

    اما در مورد کمبود توجه، آنچه من از تعاملات شما برداشت کردم، اینه که شما مقداری پرتوقع و زودرنج هستید. انتظاراتی که از اطرافیانتون دارید، به نظر میرسه فراتر از حد طبیعی و توان آنهاست و این یکی از دلایل پراکنده شدن دوستان تون میتونه باشه. خوشبختانه میتونید با فراگیری مهارت های ارتباطی، این مساله رو جبران کنید و دوستان خوبی برای خودتون بیابید. دوستانی که بتونن نقش حمایت اجتماعی رو برای شما به خوبی ایفا کنند تا از این لحاظ مشکلی نداشته باشید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  10. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,ترنّم

  11. ارسال:27#
    سلام آقای عزیزی :

    سعی کردم اهدافی برا خودم مشخص و به گفته ی شما اونا رو محدود کنم اما:
    نمیتونم اونها رو اولویت بندی کنم،
    و هم اینکه بعضی از اون اهداف با وجود دوست داشتن و همینطور نیاز امروز مثل یادگیری زبان ولی برام حالت تکرار و خسته کنندگی پیدا کردند و با اینکه میخام ولی هم حوصله ی انجامشونو ندارم هم دیگه دلیل و انگیزه و هدف خاصی از انجامشون ندارم و نمیدونم باید اونها رو دنبال کنم یا نه؟/درحالی که همیشه نوعی احساس کمبود و استرس به خاطر بلدنبودنشون دارم و فکرم میکنم داره دیر میشه..

    اگه نیازه بگین تا اهدافمو براتون بنویسم..
    پاسخ با نقل و قول

  12. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط محسن عزیزی

  13. ارسال:28#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط آلاء نمایش پست ها
    سلام آقای عزیزی :

    سعی کردم اهدافی برا خودم مشخص و به گفته ی شما اونا رو محدود کنم اما:
    نمیتونم اونها رو اولویت بندی کنم،
    و هم اینکه بعضی از اون اهداف با وجود دوست داشتن و همینطور نیاز امروز مثل یادگیری زبان ولی برام حالت تکرار و خسته کنندگی پیدا کردند و با اینکه میخام ولی هم حوصله ی انجامشونو ندارم هم دیگه دلیل و انگیزه و هدف خاصی از انجامشون ندارم و نمیدونم باید اونها رو دنبال کنم یا نه؟/درحالی که همیشه نوعی احساس کمبود و استرس به خاطر بلدنبودنشون دارم و فکرم میکنم داره دیر میشه..

    اگه نیازه بگین تا اهدافمو براتون بنویسم..
    سلام

    آفرین پیشرفت خوبیه

    خیلی خوبه که برای خودتون اهداف رو مشخص کردید. اهداف رو بنویسید، و در کنارش بنویسید که چی شد که این اهداف خاص رو انتخاب کردید(دنبال هدف و دلیل زیربنایی انتخابشون هستم).
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  14. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط elnaz.t

  15. ارسال:29#
    ممنون آقای دکتر

    دلیل اصلی و عمدم برا ایجاد این اهداف: رهایی از این اوضاع مشقت بارمه

    یک ورزش گروهی یا رزمی برای تجدید روحیه و روابط اجتماعی و افزایش اعتماد به نفس

    یک کار هنری یا گرافیکی برای علاقه، شادابی، سرگرمی، انگیزه برای دنبال کردن سایر کارها، افزایش قدرت خلاقیت و افزایش اعتماد به نفس، روابط اجتماعی،البته به کارشم بستگی داره

    یادگیری کمک های اولیه برای نیاز خود و جامعه، مهارت

    تدریس دوره ی مدارس برای خدمت به خلق، احساس و اثبات وجودی و ارزش درونی، حس خوب یاد دادن وکمک به دیگران

    یادگیری زبان

    یادگیری شنا برای علاقه و یادگیری یک مهارت و تجدید روحیه

    کارآموزی رشتم برای استقلال و درآمد

    اما آقای عزیزی یکسری عوامل هست که منو همیشه در اقدام برا رسیدن به اهدافم بی انگیزه و سست میکنه. مثلا: مسیر دور همه ی این کارهایی که گفتم حتی ورزش دلخواهم
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_07_26 در ساعت 23:57
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:30#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط آلاء نمایش پست ها
    ممنون آقای دکتر

    دلیل اصلی و عمدم برا ایجاد این اهداف: رهایی از این اوضاع مشقت بارمه

    یک ورزش گروهی یا رزمی برای تجدید روحیه و روابط اجتماعی و افزایش اعتماد به نفس

    یک کار هنری یا گرافیکی برای علاقه، شادابی، سرگرمی، انگیزه برای دنبال کردن سایر کارها، افزایش قدرت خلاقیت و افزایش اعتماد به نفس، روابط اجتماعی،البته به کارشم بستگی داره

    یادگیری کمک های اولیه برای نیاز خود و جامعه، مهارت

    تدریس دوره ی مدارس برای خدمت به خلق، احساس و اثبات وجودی و ارزش درونی، حس خوب یاد دادن وکمک به دیگران

    یادگیری زبان

    یادگیری شنا برای علاقه و یادگیری یک مهارت و تجدید روحیه

    کارآموزی رشتم برای استقلال و درآمد

    اما آقای عزیزی یکسری عوامل هست که منو همیشه در اقدام برا رسیدن به اهدافم بی انگیزه و سست میکنه. مثلا: مسیر دور همه ی این کارهایی که گفتم حتی ورزش دلخواهم
    آفرین بر شما. خیلی خوشحالم که اهدافی رو برای خودتون ترسیم کردید.

    البته علاوه بر رهایی از وضعیت فعلی، دلایل دیگرتون برای انتخاب هر یک از اهداف رو هم نوشتید که نشون میده مطالب قبلی رو به خوبی پیگیری کردید.

    جدول زیر رو پر کنید و سعی کنید خودتون به سوالاتی که در زیر مطرح میشه پاسخ بدین. هر از چندگاهی این سوالات رو مرور کنید.

    هدف اهداف بلندمدت اهداف میان مدت یا کوتاه مدت اهداف فعلی و لحظه ای
    1.
    2.
    3.



    برای هرکدام از اهدافتان چند ساعت وقت در هفته اختصاص داده اید؟

    1.
    2.
    3.

    آیا میزان وقت اختصاص داده شما برای رسیدن به هر هدف با اولویت آنها همخوانی دارد؟

    آیا می توانید ساعتهایی که به امور مختلف اختصاص داده اید را طوری تغییر دهید تا با اولویت اهدافتان سازگار شود؟

    کجا بیشترین قابلیت انعطاف را دارید؟ روزهای کاری یا آخر هفته؟

    آیا می توانید در یکی یا هر دوی آنها تغییراتی ایجاد کنید؟

    آیا می توانید اهدافتان را تغییر دهید؟ چه اختیاراتی دارید؟

    آیا می توانید هیچ یک از اهدافتان را تا زمان تعطیلی مدارس/دانشگاهها که فرصت بیشتری دارید به عقب بیندازید؟(برای مواقعی که در حال تحصیل هستید)

    فکر می کنید چگونه امتحانات و تکالیف بر روی برنامه زمانی شما تاثیر خواهند گذاشت؟(برای مواقعی که در حال تحصیل هستید)

    برای اینکه از عهده آنها برآیید چه تغییراتی می توانید انجام دهید؟

    یک برنامه رو هم بهتون آموزش میدم برای نظارت و بررسی هدف هایی که مدنظرتون هست. اگر کاربردی اش کنید، بسیار مؤثر خواهد بود ان شاء الله

    برنامه ای که میخوام یاد بدم، یکی از شیوه های آموزش خودنظم دهی هست.

    این برنامه چهار مرحله داره:

    1. تعیین هدف: اهدافی واقع بینانه که توسط خود شما انتخاب میشن، با توجه به مقاصد، انگیزه ها، علایق و اولویت ها. این کار رو تا حدودی شما انجام داده اید.

    2. نظارت شخصی: یعنی اینکه خودتون رو در راه رسیدن به هدف مورد نظارت و وارسی قرار بدید که اطمینان حاصل بشه در مسیر هدف دارید گام بر می دارید.

    3. خودسنجی: یعنی ارزشیابی از خودتون. وارسی کردن پیشرت کار به وسیله خود شما. باید خودتون مشاهده شخصی انجام بدید و روند پیشرفت کار رو ارزیابی کنین

    4. تقویت و پاداش شخصی: در صورتی که در مسیر پیشرفت و رسیدن به اهداف گام بر می دارید، خودتون رو تشویق کنید. چیزهایی که براتون مطلوب هست رو تهیه کنید. در صورتی هم که درست پیش نرفتید، خودتون رو تنبیه کنید.

    این شیوه ها رو عملا امتحان کنید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  17. نیاز به نیروی محرک بیرونی دارم.......  سپاس شده توسط elnaz.t

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •