آقای عزیزی من اونقدر بی حوصله شدم که حتی حوصله جواب دادن به سوالات شما رو هم ندارم ،حتی نمیتونم بفهمم اهدافی که برا خودم مشخص کردم واقعا اهداف من هستند یا نه!! نمیدونم با این بی حوصلگیم چطور کنار بیام طوری که روزی چندین بار کاملا بی انگیزه میشم و دلیلی برا دنبال کردن هیچ کدوم این کارها نمیبینم و میگم خب که چی،برم که چی بشه،درست شدم عین یه زندانی که همش دارن شکنجش میدن و فقط به دنبال آزادیه ،انگار خونه برام شده یه حصار،یه زندان..و من فقط به دنبال یه راه فرار میگردم.. انگار زندگیم معنای خودشو از دست داده ، جدول هدف گزاری بدرد من نمیخوره چون حالات من بسیار متغیره و از بی حوصلگی دایمی گاهی حتی به خودکشی هم فکر میکنم،راستش فقط حالاتم نیست که این شکلیه اهدافمم اون چیزایی نیست که باید باشه یعنی هنوز درست نمیدونم چی میخام..اون موقع که نوشتمشون و براشون دلیلم آوردم بله همینا بود ولی بعدش دوباره مثل الان انگار اصلا حوصلشونو ندارم ،اصلا علاقه ای به انجامشون ندارم من ابتدا میخام حالم خوب بشه ولی نمیدوونم چطوری؟!بعدا به مرور برا خودم هدف تعیین میکنم،یعنی به نظرمن این که آدم بخاد بشینه و به این فکر کنه چی میخاد ،چی نیاز داره،و درکل اینو بگم چه اهدافی داره اشتباهه یا حداقل درمورد من صدق نمیکنه به نظرم هدف اون چیزیه که تو زندگی به مرور کمبودشو حس میکنی یا بهش پی میبری.. درضمن شما اصلا جواب سوالات این 2تایپیک قبلیمو ندادین،حواستون هست..آقای عزیزی من چیکار کنم دارم داغون میشم