تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:talangor
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 10

وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    talangor آواتار ها
    سلام به اهالی همیاری
    حدود چهار ماهه که نامزد کردیم والانم حدود دو ماهی میشه که عقدیم
    مشکلی که دارم خودمم به خدا دارم دیوونه میشم دیگه
    یه روز همه چیز خوبه و از زندگیم کاملاٌ راضیمو شوهرمو دوست دارم و خدا رو شاکرم بابت وجودش و احساس خوشبختی میکنم وبه شوهرم محبت میکنم
    ولی یه روز دیگه که از خواب پا میشم بدون هیچ دلیلی همه چیز کاملا برعکس شده هر چی احساس منفیه به وجودم هجوم آورده احساس پشیمونی میکنم همش فکر میکنم اشتباه کردم تن به این ازدواج دادم توی ذهن خودم تا طلاق و جدایی هم پیش میرم حتی آرزوشو میکنم مخصوصا اگه ازش اشتباهی (حتی خیلی ساده) سر بزنه.. احساس میکنم اصلا دوستش ندارم حس میکنم عجله کردم به خودم میگم تا هر جا هم که این زندگی بخواد پیش بره آخرش ما دو تا با هم به خوشبختی نمیرسیم... به خاطر همین طرز فکرا سر مسخره و پیش پا افتاده ترین مسائل سریع جبهه میگیرمو دلم میخواد بحث کنم یعنی تو برخورد با شوهرم خیلی حساس و زود رنجم از هر کاهی کوه میسازم انگار دنبال یه بهونه هستم که بهش گیر بدم دنبال یه بهونه هستم ازش زده بشم ازم زده بشه وقتی بهونه جور شد دنبال اینم حرصشو با حرفام در بیارم حرفای قلمبه سلمبه میزنم با طعنه و کنایه ولی بعدش یه دفعه عذاب وجدان میاد سراغم از خدا عذرخواهی میکنمو قول میدم دیگه تکرار نشه و به خودمم قول میدم دیگه مراقب رفتارم و حرفام باشم ولی چند روز که میگذره حتی شاید هم چند ساعت نشده دوباره روز از نو یادم میره قولامو در کل خیلی لجباز شدم مثلا اگه کار اشتباهی کنه دوست دارم حتما تلافی کنم تا اونم متوجه بشه
    یا اگه کوچیک ترین انتقادی به خانوادم کرد حتی به جا بود و حتی اگه خودمم ازش خبر داشته باشم خیلی بهم برمیخوره با حرفام کاری میکنم که به عذرخواهی بیفته 

    دقیقا شدم عینو همون خانومایی که تو دوران مجردیم خودم بدم میومد ازشونو چشم دیدنشونو نداشتم... حالا خودمم شدم یکیشون حتی بدتر

    در کل شخصیتم اینجوری نیست با همه خوبم، مهربونم، اهل شوخیم و همیشه دوست دارم دل همه رو بدست بیارمو با همه خوش برخورد باشم تقریبا همه هم به همین صفات میشناسنم.. کوچیک و بزرگ فامیل دوستم دارن مخصوصا بچه ها
    خودمم دوستای زیادی دارم و خدا رو شکر با همه هم خوبم هیچ وقتم ازشون دلخورو دلگیر نشدم حتی اگه در حقم اشتباهی کرده باشن خدا شاهده هیچ وقت به دل نگرفتمو گذشت کردم ولی واقعا چه فایده رفتارم با شوهرم اونوقت اینجوریه
    البته همه جر و بحثامون با پیامه اشتباه اولیه از اونه و ادامه دادنش هم از جانب منه ولی در عوض هر وقت حضوری پیش همیم جز مهرومحبت چیزی بینمون رد و بدل نشده
    الان مشکل اصلیم خودمم واقعاً از این رفتار دوگانه ای که دارم خسته و کلافه شدم اینکه چرا اصلا باید یه دفعه این همه احساسات پوچ بیاد سراغم که بعدش باعث بشه تو رفتارمم بروز کنه
    اصلا ریشه اش از کجاست؟ چطوری باهاش مقابله کنم؟ چطوری بتونم خودمو کنترل کنم؟ چطوری صبور باشم؟ در کل چیکار کنم که شوهرمو نقاط مثبتش بیشتر به چشمم بیاد نه نقاط ضعفش؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟  سپاس شده توسط anahid,nafasebahar

  3. ارسال:2#
    talangor آواتار ها
    راهکاری نیست فکرشو میکردم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز شما از سن و سال خودتان بگویند؟

    نحوه ازدواج شما چگونه بود؟

    شما در خانواده با اعضاء خانواده چگونه هستین؟

    فاصله شما با نامزدهای از مسافت و همچنین اینکه چند وقت یکبار همدیگر را میبینید؟
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  5. وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟  سپاس شده توسط n.h,nafasebahar

  6. ارسال:4#
    talangor آواتار ها
    سلام
    ممنون از توجه
    23 سالمه و همسرم 25 ساله
    ازدواجمون به صورت سنتی و کاملاً زیر نظر خانواده ها البته از همون ابتدا دو دل بودم از نظر عقلی شرایط خوب بود ولی قلبی حس خاصی نداشتم از دوست و آشنا که مشورت میگرفتم همه میگفتن علاقه بوجود میاد همین که ازش بدت نمیاد و شرایطش با ملاکهات جور در میاد مورد خوبیه البته اینم اضافه کنم که خودم شش سال یکی رو توی قلبم داشتم بدونی که حتی خودطرف هم بدونه یه جورایی توهم داغونم کرده بود تا جایی که چشم بسته همه خواستگارامو به خاطرش رد کردم ولی ترس از آینده ام باعث شد که بخوام پا روی قلبم بذارمو همه چیزو تموم کنم و دست به یه انتخاب بزنم دوماه وقت خواستم که به نامزدم جواب بدم تو این مدت مدام پیگیر میشد خیلی سر این قضیه فکر کردم دعا کردم حتی اشک ریختم و چندین بار هم توی تصیم گیری کم آوردمو بهش گفتم که جوابم منفیه ولی پس نکشید رفتم حرم امام رضا کلی دعا کردم و تصمیم گرفتم جواب مثبت بدم بازم با کلی شک و تردید چون این وسط داداش بزرگم هم تا حدودی مخالف بود خلاصه بعد از جواب مثبت اولیه چهار ماه نامزد بودیم بازم سر کوچیک ترین مسائل و حرفا کم آوردمو چندین بار بش گفتم ما به درد هم نمیخوریم ولی هیچ وقت به دل نگرفت حتی قسمم داد که دوستم داره تو این مدت خیلی در حقم خوبی کرده نشده یه بار بیاد دست خالی باشه اصلاًم کینه ای نیست هیچ وقت حرفایی که بهش زدمو به رخم نکشیده فقط تنها گاهی اوقات شوخیا بچه بازیاشه که اعصابموبهم ریخته
    فرزند آخر هستم و خدا رو شکر رابطه ام با همه اعضای خانواده ام خوبه
    از نظر فاصله مکانی اینکه هر دومون توی یه شهر نیستیم ولی اونقدر هم از هم دور نیستیم که نشه بهم سر بزنیم شاید از نظر زمانی یک ساعت فاصله بین دو شهر باشه حتی کمتر ولی خب با این وجود به خاطر شرایط کاری نامزدم هفته ای یکبار همدیگه رو میبینیم بیشتر با تلفن در ارتباطیم اونم پیام

    مشکلی که الان دارم اینه که هنوز که هنوزه دو دل میشم گاهی اوقات که پیش همیم شدیداً احساس خوشبختی میکنمو دوستش دارم راحت باهاش ارتباط برقرار میکنم ولی یه روز دیگه بدون هیچ دلیلی ناخواسته کلی افکار منفی به ذهنم هجوم میاره که چرا عجله کردی چرا قبول کردی حتی وقتی پیشمه بیشتر وقتمو سکوت میکنم حتی نمیتونم باهاش راحت حرف بزنم
    ویرایش توسط talangor : 2014_03_17 در ساعت 00:50
    پاسخ با نقل و قول

  7. وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟  سپاس شده توسط mozhghan,nafasebahar

  8. ارسال:5#
    talangor آواتار ها
    کسی که راهی به نظرش نرسید از ابتدا هم اشتباه کردم مطرح کردم فقط الان راهی هست تاپیکمو پاک کنم؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:6#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز. شما به گذشته فکر میکنید و بر روی فردی که قبلا دوست داشته اید ارزش گذاری مکنید و او را هنوز در ذهن خود دارید به قول خود شما پا روی قلبتان گذاشته اید و تصمیم به ازدواج گرفته اید و یک انتخاب کرده اید. سوال اینجاست چه کسی انتخاب کرد؟ خود شما
    خوب ایشان شرایطش با ملاکهای شما یکی بوده و آن ملاکهای که شما در نظر داشته اید، دارد.
    شما انتخاب خود را کرده اید اما با تردید و این همان چیزی است که باید قبلا با عقل و منطق حل میشد نه با حرم امام رضا. خداوند به ابتدا عقل داده که از آن استفاده کنیم و آنرا در تصمیم گیریهای خود به نحوه احسنت استفاده کنیم. شرایط آلآن شما با قبلا کاملا متفاوت است و شما انتخاب کرده اید، دوست عزیز کسی شما او را دوست داشته اید از زندگی و تفکرات خود بیرون کنید یر روی او ارزش گذاری نکنید ، به جنبه مثبت نامزد خود بیاندیشند و به مهر و عواطف او توجه کنید و برایش هدیه و کادو بگیرید تا نسبت به او علاقه شما بیشتر و بیشتر شود.

    باهم به مسافرت بروید و ببینید که چه صفات مثبتی در ایشان هست.

    تاکید میکنم از ارزش گذاریهای مثبت بر فردی که دوست داشته اید دست بکشید و به صفات مثبت نامزد خود بیاندیشند.
    نکته: از پیامک بازی کمتر استفاده کنید پ بیشتر پیامی را برای پیامهای عاشقانه فرستادن استفاده کنید نه صحبت کردن با یکدیگر.
    دوست عزیز چه نکات مثبتی در نامزد شما هست؟
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  10. وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟  سپاس شده توسط mozhghan,nafasebahar,talangor,محسن عزیزی

  11. ارسال:7#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    بابت تاخیر در پاسخ دهی، عذر ما رو بپذیرید.

    ازدواج شما رو تبریک میگم و براتون آرزوی خوشبختی و موفقیت دارم

    عنوان تاپیکتون اینه که وقتی خودم سر منشا همه بحث ها هستم...

    خوب دقت کنید. شما خیلی خوب متوجه شده اید که مساله تون مربوط به خودتون و افکار و احساساتتون هست، و نه دیگران

    این یعنی بزرگترین گام برای تغییر و موفقیت

    کسی که هم آگاه به مشکل هست، و هم مایل به حل مشکل، به یاری خدا از پس آن بر خواهد آمد.

    نوشته اید که احساسات دوگانه ای رو تجربه می کنید. گاهی خوشحال و گاهی غمگین. گاهی راضی از انتخاب، و گاهی درگیر افکار منفی

    ریشه مشکل رو خودتون بهش اشاره کردید. در پست دومتون

    من به زبان دیگری بیانش میکنم. ریشه مشکل شما:

    1. علاقه چندین ساله نسبت به فرد دیگر

    2. نداشتن احساس اولیه خاص نسبت به خواستگارتون و تصمیم گیری بر مبنای ترس از آینده

    درواقع به نظر میرسه مشکل شما مقایسه ذهنی و حتی ناخودآگاه همسرتون با افراد دیگر(احتمالا فردی که دوستش داشتید)، هست.

    علت احساسات متناقض شما چیه؟

    چرا گاهی احساس خوشبختی می کنید؟

    چون همسرتون، ملاکهای شما رو داره

    چرا گاهی احساسات منفی به سراغ شما میاد؟

    احتمالا چون به صورت ناخودآگاه و یا آگاهانه، در ذهنتون خصوصیات مثبت همسرتون رو بر فردی که دوستش داشتید منطبق می کنید و احساس زیان می کنید!

    شاید در ذهن شما این تصور وجود داشته که ازدواجی که با عشق آغاز نشه، محکوم به شکست هست. گرچه احساس مثبت اولیه مهم هست و ما هم بر اون تاکید داریم، اما مواردی که دیده ایم علاقه پس از ازدواج بینشان ایجاد شده هم کم نبوده اند(گرچه در مشاوره های پیش از ازدواج، ما همواره توصیه می کنیم احساس خود را بسنجید)

    ممکنه با خودتون فکر کنید که الان که متاهل شده اید، چه تفاوتی با دوران مجردی دارید؟ شاید میتونستید کمی صبر کنید تا گزینه های دیگری بیان

    آنچه از نوشته های شما بر میاد اینه که همسرتون نه تنها ملاکهای شما رو دارند، که حتی شما نسبت به ایشون می توانید علاقه مند بشوید.

    در زمانهایی که در کنار هم هستید، احساسات و افکار منفی تون بسیار کمتر میشه، و این یعنی اینکه اوقات تنهایی شما، محملی برای رشد افکار منفی هست. حضور همسرتون در کنار شما، یا بالعکس، عاملی مهم در جهت برطرف شدن مشکل شماست. ایام عید فرصت مناسبی برای آزمون این ایده هست.

    اما چه باید بکنید؟

    اجازه بدید مثالی بزنم. ما هر وقت خریدی انجام میدیم، پس از اون نوعی احساس آرامش بهمون دست میده و البته اون اوایل مقداری احساسات و افکار متناقض رو تجربه می کنیم. مثلا اگر یه لپتاپ نو خریده باشیم، ممکنه مدام اونو با لپتاپ های دوستانمون مقایسه کنیم. گاهی می بینیم با قطعات و امکاناتی که لپتاپ ما داره، چقدر خرید خوبی داشته ایم. گاهی هم برعکس، با خودمون میگیم ای کاش کمی بیشتر صبر کرده بودم تا لپتاپ بهتری می گرفتم. در نهایت، پس از مدتی به این نتیجه میرسیم که خریدی که انجام داده ایم رو باهاش کنار بیاییم و به زودی متوجه میشیم که میتونیم با لذت بردن از اون خرید، برای خودمون شادی بیشتری فراهم کنیم.

    سایر انتخابهای ما هم سیر مشابهی میتونن داشته باشند. انتخاب همسر، یک انتخاب بزرگ در زندگی هست. طبیعیه که پس از این انتخاب، گاهی تردید و دودلی به سراغ ما بیاد. گاهی مقایسه کنیم و تصور کنیم موارد بهتر یا بدتر رو. اما اینها منشاش فکر ماست و ما با کنترل افکار و متمرکز شدن بر زندگی خودمون، تدریجا به این نتیجه میرسیم که مقایسه رو باید کنار گذاشت.

    ایراد بزرگ مقایسه های ما اینه که ویژگیهای مثبت همسرمون رو ثابت فرض می کنیم، و ویژگی های منفی اش رو بزرگ جلوه میدیم. مثلا کسی که همسرش کم حرف هست، فرد دیگری رو که پرحرفه در ذهنش متصور میشه و میگه چه خوب می شد اگر همسر من هم پرحرف بود مثل فلانی!(البته باید بگم که نه کم حرفی نقطه منفی محسوب میشه و نه پرحرفی خوبه و این صرفا یک مثال عرفی بود. هر چیزی جایی داره. آنجا که باید سخن گفت، حرف زدن خوبه و آ«جا که باید سکوت کرد، حرف نزدن)

    اما این از دیدش پنهان میمونه که اون فرد پرحرف، یک سری خصلتهای منفی داره که من و شما ازشون بی خبریم و اونها رو از نزدیکانش پرسید! همون خصلتهای منفی که احتمالا در همسر شما به شکل مثبتش وجود داره!

    پس، باید گفت که متاسفانه بیشتر مقایسه های ما غیرمنصفانه هستند. فکر می کنیم دیگران خوبی های همسر ما رو در خود دارند، و بدی هاشونو ندارند!

    شما شک نکنید کسانی که من، شما، همسر من، همسر شما و هر کس دیگری انتخاب می کنند، مومن ترین، خوش اخلاق ترین، با خانواده ترین، زیباترین، پولدارترین و ...ترین نیستند.

    اما از هر کدام از ملاکهای ازدواج، بخشی رو کم و زیاد دارا هستند.

    شما بنشینید و خصوصیات مثبت همسرتون رو روی کاغذ بیارید.

    مسئولیت انتخابتون رو بر عهده بگیرید و بدانید که برخی دودلی های اولیه طبیعی هست.

    مقایسه آشکار و پنهانی رو کنار بگذارید.

    سعی کنید آنچه که احتمالا به شکل ناخودآگاه بر ذهن شما اثرگذار بوده، به سطح هشیاری خودتون بکشانید و اونجا باهاش مواجه بشید.

    در صورتی که از سمت همسرتون پیامی دریافت کردید و اشتباه برداشت کردید، یا اینکه اون پیام ناراحتتون کرد، پیش از پاسخ اندکی تامل کنید. به جای پاسخدهی سریع، کمی فکر کنید که قصدتون از پاسخ چی هست؟

    اگر قصدتون حل مشکل هست، پاسخ پیامکی شما ممکنه سوء تفاهمات رو بیشتر کنه. میتونید گوشی رو بردارید و با آرامش، مساله رو با همسرتون مطرح کنید و بگید من چنین برداشتی کردم. آیا این برداشت درسته؟(قطعا اگر حضوری بتونید ببینیدشون که بهتر)

    خلاصه میکنم:

    ریشه احتمالی مشکل شما، علاقه قبلی هست که به طور کامل از ذهن شما نرفته+مقایسه ذهنی ناخودآگاه یا آگاهانه همسرتون با اون فرد+نداشتن احساس اولیه خاص

    خوشبختانه احساسات مثبت شما نشان دهنده اینه که هم همسرتون ملاکهای شما رو دارند، و هم اینکه به ایشون میتونید علاقه ای پایدار داشته باشید.

    راههای حل مشکل شما، یکی پذیرش مسئولیت انتخابتون، دیگری متمرکز شدن بر نقاط مثبت همسرتون و آوردنشون روی کاغذ، همچنین عدم مقایسه عینی و ذهنی ایشون با دیگران، و نیز حضور بیشتر در کنار ایشون، و همچنین بزرگنمایی نکردن نقاط منفی ایشون، و خودگویی های مثبت(مثل اینکه بگید من وقتی در کنار همسرم هستم، احساس خوشبختی میکنم؛ یا اینکه هر زندگی فراز و نشیب داره و هر کسی هم خوبی و بدی داره و من و همسرم هم از این قاعده مستثنا نیستیم؛ یا اینکه من بر انتخابی عاقلانه داشتم و خوشبختانه احساساتم به همسرم نشون میده که میتونم عاشقانه هم زندگی بکنم و ...) و محبت به همسر(ابراز کلامی و غیرکلامی) هست.
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_03_22 در ساعت 13:31
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  12. وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟  سپاس شده توسط anahid,mozhghan,nafasebahar,PARSABARZEGAR,talangor

  13. ارسال:8#
    talangor آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط PARSABARZEGAR نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز. شما به گذشته فکر میکنید و بر روی فردی که قبلا دوست داشته اید ارزش گذاری مکنید و او را هنوز در ذهن خود دارید به قول خود شما پا روی قلبتان گذاشته اید و تصمیم به ازدواج گرفته اید و یک انتخاب کرده اید. سوال اینجاست چه کسی انتخاب کرد؟ خود شما
    خوب ایشان شرایطش با ملاکهای شما یکی بوده و آن ملاکهای که شما در نظر داشته اید، دارد.
    شما انتخاب خود را کرده اید اما با تردید و این همان چیزی است که باید قبلا با عقل و منطق حل میشد نه با حرم امام رضا. خداوند به ابتدا عقل داده که از آن استفاده کنیم و آنرا در تصمیم گیریهای خود به نحوه احسنت استفاده کنیم. شرایط آلآن شما با قبلا کاملا متفاوت است و شما انتخاب کرده اید، دوست عزیز کسی شما او را دوست داشته اید از زندگی و تفکرات خود بیرون کنید یر روی او ارزش گذاری نکنید ، به جنبه مثبت نامزد خود بیاندیشند و به مهر و عواطف او توجه کنید و برایش هدیه و کادو بگیرید تا نسبت به او علاقه شما بیشتر و بیشتر شود.

    باهم به مسافرت بروید و ببینید که چه صفات مثبتی در ایشان هست.

    تاکید میکنم از ارزش گذاریهای مثبت بر فردی که دوست داشته اید دست بکشید و به صفات مثبت نامزد خود بیاندیشند.
    نکته: از پیامک بازی کمتر استفاده کنید پ بیشتر پیامی را برای پیامهای عاشقانه فرستادن استفاده کنید نه صحبت کردن با یکدیگر.
    دوست عزیز چه نکات مثبتی در نامزد شما هست؟
    سلام دوباره
    ممنون دوست خوبم بابت وقتی که گذاشتید

    بله اینکه با تردید دست به انتخاب زدم درسته ولی به این معنی هم نیست که با عقل و منطقم موضوع رو سبک و سنگین نکردمو فقط اکتفا کردم به حرم امام رضا اتفاقاً با عقل و منطقم به این نتیجه رسیده بودم که جوابم مثبتِ فقط به خاطر علاقه قلبی که نبود یا اگرم بود با درصد پایین بود خیلی دچار شک و تردید میشدمو تو تصمیم گیری زود کم میاوردم واقعا شرایط سختی بود برام
    حالا که خودم دست به این انتخاب زدم به امید خدا هر جور شده تلاشمو میکنم که پای انتخابم بمونم برای همینم میخوام اول خودمو اصلاح کنم

    گفتید کمتر با پیامک در ارتباط باشیم بارها ازش خواستم ولی واقعاً نمیتونه عملی کنه نهایتش یک الی دو ساعت متاسفانه خیلی از بحثایی هم که پیش میاد به خاطر برداشت هایی اشتباهی که از پیام های همدیگه میکنیم
    مسافرت و بیرون رفتن هم که زیاد موقعیتش پیش نیومده در کل خیلی کم بهم سر میزنه هم به خاطر فاصله مکانی که از هم داریم و هم اینکه دوست داره بیشتر بهش تعارف و اصرار کنم که بیاد یا بگم دلم تنگ شده و از این حرفا منم که متاسفانه حتی اگه دوست داشته باشم کنارم باشه تا حالا زیاد نشده به رو خودم بیارم حتی اگه از درون حرصم بگیره بازم نمیتونم بروز بدم


    اگه نکات مثبتشو بخوام بگم
    یکی اینکه به هیچ وجه کینه ای نیست
    با اینکه تا حالا شاید چندین بار حرف از جدایی زدم (البته تو دوران نامزدی) عقب نکشیده و واقعا دوست داشتنش برام ثابت شده
    شاد کردنم براش مهم بوده با کادوهایی که تا حالا گرفته کارایی که کرده و یا حرفایی که زده
    نظرم براش مهمه تو خیلی از کارها ازم مشورت میگیره
    احترام پدرو مادرمو که تا حالا داشته و اینکه پدرو مادرمم واقعا دوستش دارن
    اعتقادات و فرهنگ خانواده اش با ما یکی بوده
    اعضای خانواده اش هم منو دوست دارند و هم بهم احترام میذارن
    پاسخ با نقل و قول

  14. وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟  سپاس شده توسط PARSABARZEGAR

  15. ارسال:9#
    talangor آواتار ها
    سلام آقای عزیزی ممنون از توجهتون

    شاید یه کم دیر شد ولی در عوضش خیلی کامل توضیح دادین واقعا ازتون ممنونم, بابت تبریک هم خیلی لطف دارید.

    بله بازم جای شکرش باقیه که وجدانم هنوز بیداره و متوجه اشتباهم هستم ایشالا که بتونم حلش هم کنم

    اول اینو بگم که علاقه ام نسبت به نفر قبلی خدا رو شکر ظاهراً تمام شده اس؛ در برخوردی که تا حالا باهاشون داشتم خنثی بودم یا از احساساتی که سابق داشتم خدا رو شکر دیگه خبری نیست ولی راستشو بخواید شما درست میگید خواسته یا ناخواسته تا به خودم میام دست به مقایسه زدم (شاید هم به خاطر اینه که کامل از ذهنم نتونستم خارج کنم به هر حال شش سال زمان کمی هم نبود)
    مقایسه هام مخصوصا زمانیه که یه اشتباهی از نامزدم سر برنه و اونقدر اون اشتباهش تو نظرم بزرگ جلوه میکنه که هرچی خوبی هم تا حالا انجام داده باشه کاملا از ذهنم خارج میشه و فقطو فقط اون اشتباهو میبینم و رفتارشو با بقیه مقایسه میکنم بعدش زنجیره وار همه افکار و احساسات منفی به ذهنم هجوم میاره و بعدشم خب به دنبالش بد خلقیهای خودم به وسط میان
    این حرفتونم هم کاملاً درسته تا زمانی که کنار همیم اوضاع رو به راهه ولی همین که دور از هم میشیم و مخصوصا دلتنگ بیشترین افکار و احساسات منفی سراغم میاد ولی خب وقتی زیاد بهم سر نمیزنه و از هم دوریم ناخواسته با این احساسات درگیر میشم

    ولی ایندفعه با به کارگیری راهنمایی های شما تلاشمو میکنم که اجازه ندم کار به اینجاها برسه فقط اگه میشه منظورتونو از این جمله واضح تر بگید که گفتید سعی خودمو کنم آنچه که احتمالا به شکل ناخودآگاه بر ذهنم اثرگذار بوده، به سطح هشیاری بکشونم و اونجا باهاش مواجه بشم؟؟
    ویرایش توسط talangor : 2014_03_20 در ساعت 03:02
    پاسخ با نقل و قول

  16. وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟  سپاس شده توسط mozhghan,محسن عزیزی

  17. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط talangor نمایش پست ها
    فقط اگه میشه منظورتونو از این جمله واضح تر بگید که گفتید سعی خودمو کنم آنچه که احتمالا به شکل ناخودآگاه بر ذهنم اثرگذار بوده، به سطح هشیاری بکشونم و اونجا باهاش مواجه بشم؟؟
    سلام

    خواهش میکنم

    منظورم همین جمله شما بود که نوشتید:

    اول اینو بگم که علاقه ام نسبت به نفر قبلی خدا رو شکر ظاهراً تمام شده اس؛ در برخوردی که تا حالا باهاشون داشتم خنثی بودم یا از احساساتی که سابق داشتم خدا رو شکر دیگه خبری نیست ولی راستشو بخواید شما درست میگید خواسته یا ناخواسته تا به خودم میام دست به مقایسه زدم (شاید هم به خاطر اینه که کامل از ذهنم نتونستم خارج کنم به هر حال شش سال زمان کمی هم نبود)
    گاهی انکار کردن مناسب هست، اما برخی اوقات هم باید مشکل رو بپذیریم و به سطح هشیاری بیاریم تا بتونیم باهاش مواجه بشیم.

    سعی کنید راهکارها رو عملا انجام بدید و نقش زمان رو هم فراموش نکنید و برای نتیجه گیری عجله نکنید. هرگونه پیشرفتی رو به فال نیک بگیرید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  18. وقتی خودم سر منشأ همه بحث ها هستم واقعا چه راهکاری میشه پیدا کرد؟؟  سپاس شده توسط mozhghan,talangor

موضوعات مشابه

  1. بگم؟نگم؟چجوري بگم؟؟
    توسط behzad75 در انجمن مسائل مربوط به نوجوانان
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 2013_10_10, 14:30
  2. آیا نظریه ی داروین را قبول دارید یا نه؟؟
    توسط مجید70 در انجمن طرح مشکلات فردی(روانشناسی فردی)
    پاسخ: 20
    آخرين نوشته: 2013_09_29, 18:01
  3. دیگه نمیدونم چیکار کنم ؟؟ :(
    توسط mona 2970 در انجمن طرح مشکلات فردی(روانشناسی فردی)
    پاسخ: 22
    آخرين نوشته: 2013_08_25, 17:49
  4. سختگیری پدر در حد عذاب؟؟
    توسط مهسا ع در انجمن سایر مشکلات خانوادگی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_08_20, 23:35
  5. همسربا چسب یا بدون چسب!؟؟
    توسط بانو در انجمن مقالات مشاوره ای
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_03_25, 15:30

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •