تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




روش درمانگری مرورخود زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofarabi
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 1

روش درمانگری مرورخود

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    niloofarabi آواتار ها
    روش درمانگری مرورخود

    Self-review


    دکتررضاپورحسین
    عضوهیات علمی دانشگاه تهران


    1- مرور خود
    ‌ خودشناسی عبارت ازآگاهی نسبت به حالات ظاهری و روانی وتوان احساس تمایز، تداوم وپیوستگی ونسبت دادن آنها نسبت به خویشتن می باشد(پورحسین،1383). درباره‌ خود نظرات‌ زيادي‌ وجود دارد كه‌مي‌توان‌ كليت‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ روانشناسي‌ خود قلمداد نمود. قربانی وهمکاران(2003؛ به نقل ازمشهدی طهماسب،1385) خودشناسی رانوعی فرآیند روانشناختی پویا، سازش یافته وانسجام بخش می دانند که ماهیتی زمانی دارد. درپژوهشهای اولیه این سازه به دو وجه تجربه ای وتاملی تقسیم می شد.
    خودشناسی تجربه ای، پردازش پذیرنده اطلاعات مرتبط باخوداست که برحسب تغییرات لحظه به لحظه وپویای آن درزمان حال صورت می پذیرد. خودشناسی تجربه ای دروندادی بلافصل ازتجارب فردی فراهم می آورد که برای مقابله باچالشها ودست یابی به اهداف پیش روی، الزامیست وهمچنین ازصورخودکار وبی اختیار پاسخدهی جلوگیری می کند.

    ازسویی دیگر، خودشناسی تاملی عبارت است از پردازش شناختی اطلاعات مربوط به خود که مرتبط با گذشته است. درخودشناسی تاملی ، فرد ازطریق کنشهای شناختی عالی وپیچیده تربه تحلیل تجارب فردی می پردازدوازاین رهگذر به طرح های ذهنی پیچیده تری دست می یابد که سازش یافتگی اورا تسهیل می کنند.

    خودشناسی تجربه ای و تاملی بایکدیگر ارتباط تنگاتنگی دارند و مجموعا سازه ای را یکپارچه، واحد ومنسجم راتشکیل می دهند و باگستره وسیعی ازمتغیرها به گونه ای مشابه همبسته اند. این سازه رامی توان "خودشناسی انسجامی" قلمداد نمود که ناظر به کوششی سازمان یافته برای فهم تجارب خود درخلال زمان ودرجهت دستیابی به فهم بهتری ازخویشتن می باشد.
    در ميان‌روي‌آوردهايي‌ كه‌ درباره‌ خود مطرح‌ شده‌اند، روي‌آورد شناختي‌ و تحولي‌ ازاهميت‌ بيشتري‌ برخوردار است‌. براساس‌ اين‌ روي‌آورد، تصورات‌ از خویشتن بتدريج‌ منظومه‌اي‌ از باورها را‌ شكل‌ مي‌دهند كه‌ اگر با واقعيت‌مطابقت‌ نداشته‌ باشند، به‌ افكار و شناختهاي‌ غير واقعي‌ و به‌ تعبير اليس[1] به‌افكار غير منطقي تبديل‌ مي‌شوند. طبيعي‌ است‌ افكار خودكار و غيرواقعي‌، پاسخهاي‌ عاطفي‌ نامناسبي‌ همچون‌ افسردگي‌ را در فرد پديد مي‌آورند؛ چه، پاسخهاي‌ عاطفي‌ انسان‌ عمدتا تحت‌ تأثير نوع‌ شناخت‌ انسان‌مي‌باشد. بر اساس‌ يافته‌هاي‌ شناختي‌ اليس‌ (1963) و بك‌ (1979 و 1993; به‌نقل‌ از بك‌، 1380) هر اندازه‌ فرد نسبت‌ به‌ تواناييها و ويژگيهاي‌ مثبت‌ خويش‌هشيارتر باشد، پاسخهاي‌ عاطفي‌ او بهبود مي‌يابد و احساس‌ رضامندي‌ بيشتري‌كسب‌ مي‌كند. براین اساس شناخت انسان تعیین کننده نوع پاسخهای عاطفی هیجانی او بشمار می رود. يكي‌ از اصول مهم‌‌ روي‌آورد شناختی اين‌ است‌ كه‌ محتوا و مضمون‌انديشه‌ شخص‌ بر روحيه‌ او تأثير مي‌گذارد. از سوي‌ ديگر تصورات‌ نامطلوب‌ وغيرواقعي‌ از خود مي‌توانند پاسخهاي‌ عاطفي‌ و هيجاني‌ نامناسبي‌ را در فردپديد آورند.
    از ديدگاه‌ نظريه‌پردازان‌ شناختي‌، همه‌ ما هنرمنداني‌ هستيم‌ كه‌ به‌بازپديدآوري‌ و خلق‌ جهان‌ در ذهن‌ خود مي‌پردازيم‌، همچنان‌ كه‌ كوشش‌ مي‌كنيم‌تا رويدادهاي‌ پيرامون‌ خود را درك‌ نماييم‌ (دادستان‌، 1376). فكر نامعقول‌ ريشه‌در ساخت‌ شناختي‌ عميق‌ دارد كه‌ به‌ صورت‌ خطاهاي‌ منطقي‌ سطحي‌ آشكارمي‌شود. اين‌ خطاها، تفسير بدبينانه‌ از دنياي‌ بيروني‌ و درون‌ فرد را بوجودمي‌آورند. اختصاصا اين‌ تجربيات‌ درباره‌ خود به‌ صورت‌ روان‌ بنه‌هاي‌ شناختي‌متشكل‌ شده‌ و خودپنداشت‌ منفي‌ را بوجود مي‌آورند. به‌ عبارت‌ ديگر هر اندازه‌خطاهاي‌ منطقي‌، افكار خودكار و منفي‌نگري‌، بيشتر متشكل‌ شوند; نگاه‌ انسان‌نسبت‌ به‌ خود بدبينانه‌تر خواهد بود.براين‌ اساس‌ اگر بخواهيم‌ روش‌ درمانگري‌ مناسب‌ را در جهت‌ اعتلاي‌سطح‌ خویشتن سامان‌ دهيم‌، بهتر است‌ راهبرد درمانگري‌ در جهت‌ تصحيح‌ تصورات‌منفي‌ طراحي‌ شود تا هدفگيري‌ نشانه‌هاي‌ عاطفي‌ و هيجاني‌. در چنين‌ مواردي‌درمانگر به‌ مراجع‌ كمك‌ مي‌كند تا به‌ بازنگري‌ و ارزشيابي‌ نقش‌ خود بپردازد ونسبت‌ به‌ خویشتنهشيار شود. به‌ تعبير كلرمن‌ و وايسمن‌[2] (1992; به‌ نقل‌ ازدادستان‌، 1376) تسلط فرد بر نقشهاي‌ خود موجب‌ خوشبيني‌ شده‌ و سطح‌حرمت‌ خود را در وي‌ افزايش‌ مي‌دهد. با توجه‌ به‌ مطالعات‌ بسيار ديگر و از جمله‌ بررسيهاي‌ ولتن[3] (1967) وكلمن[4] (1970)، خودافزايي[5] و يا به‌ عبارتي‌ افزايش‌ تصورات‌ مثبت‌ نسبت‌ به‌خویشتن به‌ احساس‌ سرخوشي‌ و رضامندي‌ و از سوي‌ ديگر، خودتهي‌سازي[6] به‌احساس‌ اندوه‌ و غم‌ منتهي‌ مي‌شود (بك‌، 1380).

    2- خود و خویشتن در تعليم‌ و تربيت‌ اسلامي‌
    يافته‌هاي‌ تعليم‌ و تربيت‌ اسلامي‌ بر اين‌ موضوع‌ تأكيد دارند كه‌ شناخت‌ خودمعادل‌ شناخت‌ هستي‌ و خالق‌ هستي‌ است‌ (من‌ عرف‌ نفسه‌ فقد عرف‌ ربه‌[7]). همچنين‌ برترين‌ شناختها در نظر بزرگان‌ ديني‌، شناخت‌ خویشتن و خودشناسي‌است‌ (افضل‌ المعرفه‌ معرفه‌ الانسان‌ نفسه‌[8]). و نيز نهايت‌ شناخت‌ وسودمندترين‌ شناختها، شناخت‌ خویشتن محسوب‌ مي‌شود (معرفه‌ النفس‌ انفع‌المعارف‌; غايه‌ المعرفه‌ ان‌ يعرف‌ المرء نفسه[9]). در اين‌ بينش‌، انسان‌ بر نفس‌ وجان‌ خود بصير و آگاه‌ است‌ (الانسان‌ علي‌ نفسه‌ بصيره‌) و هرگاه‌ خود را فراموش‌كند، در حقيقت‌ خدا را فراموش‌ كرده‌ است‌. در بينش‌ اسلامي‌، اصل‌ بر هشياري‌نسبت‌ به‌ نفس‌ و كوشش‌ در جهت‌ معرفت‌ بيشتر نسبت‌ به‌ آن‌ است‌ (العالم‌ من‌عرف‌ قدره‌ و كفي‌ بالمرء جهلا الا يعرف‌ قدره‌. دانا كسي‌ است‌ كه‌ قدر خويش‌ رابشناسد و در ناداني‌ انسان‌ همين‌ بس‌ كه‌ قدر خويش‌ را نشناسد[10]). صدرالمتالهین دررساله سه اصل نشناختن نفس را اسباب شقاوت ونفس شناسی را یک فضیلت می داند. او می گوید: " وآن جهل است به معرفت نفس که اوحقیقت آدمی است؛ وبنای ایمان به آخرت ومعرفت حشر ونشرارواح واجساد، به معرفت دل است واکثرآدمیان ازآن غافلند؛ واین معظم ترین اسباب شقاوت وناکامی عقباست که اکثرخلق رافروگرفته دردنیا. چه هرکه معرفت نفس حاصل نکرده، خدای رانشناسد....پس آن که معرفت نفس ندارد، نفسش وجود ندارد"(کرمی،1385). همچنین صدرا برای خودشناسی یاشناخت خویشتن، فضایلی را برمی شمرد . اومی گوید: " اول آنکه بواسطه آن (شناخت نفس انسانی) اشیای دیگرشناخته می گردد وهرکه بدان جاهل وبی خبرباشد، ازهمه چیزبی خبروجاهل است. دوم آنکه نفس انسانی مجموعه تمام موجودات است. هرکه آن راشناخت، تمام موجودات راشناخته است. سوم آنکه هرکس نفس خویش راشناخت، عالم را شناخته وهرکه عالم را شناخت، درمقام مشاهده خداوند تبارک تعالی است. چهارم آنکه بوسیله شناخت روح خود، عالم روحانی وبقای آن عالم راخواهدشناخت وبوسیله شناخت جسدوپیکرخود، عالم جسدی وتلاشی ونابودی آن را می شناسد. پس پستی امورفانیونابودشونده ها را و برتری امورباقی وشایسته رامی شناسد. پنجم آنکه هرکه نفس خودراشناخت، دشمنان خودراکه درآن پنهان اندخواهدشناخت. ششم آنکه هرکس نفس خودراشناخت، می داند کع آن را چگونه اداره ورهبری کند. هفتم آنکه هرکس آن راشناخت، درهیچ کس بدی ونقصی نمی بیندمگرآنکه آن را درخودموجود می بیند. هشتم آنکه هرکه نفس خودراشناخت، درواقع خدای خودراشناخته است. اگرانسان واقعیت خودرا بشناسد، ازآنجا که چیزی جز تعلق به خدای تعالی نیست وحقیقتی مستقل ندارد، خدای راهم خواهدشناختواگرکسی حق راندید، به این دلیل است که خودرا فراموش کرده است"(کرمی، 1385). درنظرملاصدرا شناخت انسان شناخت کل عالم است. " آن که انسان را بشناسد، چنان است که کل را شناخته است وآن که به انسان جاهل باشد، نسبت به کل جاهل است. درنظراو انسان نسبت به دانش خویشتن تواناست. "بدان که دانش نفس به ذات وحقیقت خویش جزبه حضورخود برای خود ممکن نیست وبه دست آوردن این دانش جزبه دگرگونی وجودتاریک وظلمانی نفسانی به وجود نورانی روحانی نه امکان دارد ونه می توان تصورش نمود". درتفکرصدرایی، شناخت انسان گوهرهمه شناختها و رمز آگاهی ازعالم وعرفان خداوند است. بدون چنین معرفتی همه ابواب واقعی دانایی برانسان مسدود می ماند.
    در اين‌ زمينه‌ نظريات‌ دیگری‌ وجود دارند كه‌ عموما با عنوان‌نظريه‌هاي‌ "بازگشت‌ به‌ خويشتن"‌ مطرح‌ مي‌شوند. از آن‌ ميان‌، نظريه‌ علامه‌ اقبال‌لاهوري‌ (1343) شاعر و متفكر معاصر در باب‌ بازگشت‌ به‌ خويشتن‌ و"خودي‌" و "بي‌خودي‌" از مهم‌ترين‌ نظريه‌هاي‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ در گستره‌ جهان‌ اسلام‌مطرح‌ و يكي‌ از موجبات‌ نظري‌ بيداري‌ اسلامي‌ در زمان‌ معاصر به‌ شمارمي‌رود. علامه‌ اقبال‌ لاهوري‌ تنها يك‌ شاعر نيست‌; وي‌ فيلسوف‌ و حكيمي‌ است‌ كه‌بيش‌ از همه‌ به‌ بيداري‌ و خيزش‌ جهان‌ اسلام‌ مي‌انديشد و از اينكه‌ آنان‌ از نعمات‌و داشته‌هاي‌ خويش‌ غافل‌ شده‌اند شكوه‌ مي‌كند. وي‌ براي‌ ترغيب‌ و دعوت‌آحاد مسلمانان‌ جهت‌ نيل‌ به‌ شكوه‌ و عظمت‌ خويش‌، طرح‌ يك‌ فلسفه‌ راپي‌ريزي‌ نمود كه‌ اساس‌ آن‌ بازگشت‌ به‌ خویشتن مي‌باشد. آيت‌الله‌ سيد علي‌حسيني‌ خامنه‌اي‌ در مقاله‌ خود درباره‌ اقبال‌ مي‌نويسند:
    "اقبال‌ طرح‌ يك‌ فلسفه‌ را ريخت‌. خودي‌، فلسفه‌اي‌ از نوع‌ فلسفه‌ ذهني‌ موردنظر ما نيست‌. مفهوم‌ خودي‌ يك‌ مفهوم‌ انساني‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ در پوشش‌تعبيرات‌ فلسفي‌، و با آهنگ‌ يك‌ تبيين‌ فلسفي‌ بيان‌ شده‌است‌ .... خودي‌ درمفهوم‌ مورد نظر اقبال‌ عبارت‌ از احساس‌ شخصيت‌ است‌، درك‌ شخصيت‌، خودنگري‌، خودانديشي‌، خودشناسي‌، درك‌ خود، مفهوم‌ خودي‌ اقبال‌ است‌، منتهي‌ اين‌ را در شكل‌ يك‌ بيان‌ فلسفي‌ و يك‌ مفهوم‌ فلسفي‌ بيان‌ مي‌كند. به‌ نظرمن‌ ابتدا مسأله‌ خودي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ تفكر انقلابي‌ به‌ ذهن‌ اقبال‌ مي‌آيد و بعد به‌سراغ‌ فلسفي‌ كردن‌ اين‌ تفكر مي‌رود و خودي‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ جايش‌ درهند خالي‌ بود و با يك‌ ديد كلي‌ در جهان‌ اسلام‌ خالي‌ بود، يعني‌ ملتهاي‌ اسلامي‌در حالي‌ كه‌ نظام‌ ارزشي‌ اسلام‌ را داشتند مطلقا آن‌ را فراموش‌ كرده‌ بودند و باپاكباختگي‌، به‌ يك‌ نظام‌ ارزشي‌ بيگانه‌ مؤمن‌، معتقد، فريفته‌ و علاقمند شده‌بودند كه‌ لازم‌ بود به‌ خودشان‌ برگردند يعني‌ به‌ نظام‌ ارزشي‌ اسلام‌ برگردند واين‌همان‌ مفهومي‌ است‌ كه‌ اقبال‌ دنبال‌ آن‌ است‌."[11]
    اقبال‌ رمز موفقيت‌ انسانها و جامعه‌ انساني‌ بويژه‌ انسان‌ و جامعه‌ الهي‌ را درگرو پيدا كردن‌ خودي‌ و تكيه‌ بر نعمت‌ فطرت‌ خداگراي‌ انساني‌ مي‌داند. احمدسروش‌ در مقدمه‌ كليات‌ ديوان‌ اقبال‌ لاهوري‌ (1343) مي‌نويسد:
    "رمز اقبال‌ در اينجاست‌. اسرار خودي‌ پايه‌ و اساس‌ پيام‌ اقبال‌ است‌. اقبال‌ دروهله‌ اول‌ مي‌خواهد افراد انسان‌ را بيدار كرده‌ و متوجه‌ خود سازد و از همين‌ جانظريه‌ خودي‌ اقبال‌ آغاز مي‌يابد. اقبال‌ بنابر جهان‌بيني‌ ديني‌ خويش‌ انسان‌ راموجودي‌ بس‌ عظيم‌ و بزرگ‌ و خليفه‌ خدا در زمين‌ و شرح‌ اني‌ جاعل‌ في‌ الارض‌خليفه‌، مي‌شناسد و براي‌ خودي‌ انسان‌ ارزش‌ بسيار قائل‌ است‌. اقبال‌ همه‌ چيز رااز خود و خودها مي‌داند و رمز بزرگ‌ توحيد را در وحدت‌ همين‌ خودها مي‌شناسد. اين‌ خودي‌ عبارت‌ از وحدت‌ تمايلات‌ موروثي‌ و تأثيرات‌ مكتسب‌از تجارب‌ زندگاني‌ در وجود انسان‌ است‌."[12]
    اقبال‌ موفقيت‌ در زندگي‌ را ناشي‌ از شناخت‌ "خود" مي‌دانست‌، او شيداي‌انسان‌ متهور، سختكوش‌ و متكي‌ به‌ نفس‌ بود (بقائي‌ ماكان‌، 1382). درمجموع‌اين‌ تفكر نشان‌ مي‌دهد كه‌ هشياري‌ و بصيرت‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ تواناييها وويژگيهاي‌ خود در ابعاد فردي‌ و اجتماعي‌، نقش‌ انگيزشي‌ داشته‌ و جرأت‌ وظرفيت‌ انسان‌ را در مواجهه‌ با موارد و مناسبات‌ زندگي‌ افزايش‌ مي‌دهد. چه‌،آگاهي‌ نسبت‌ به‌ مايه‌هاي‌ خليفه‌اللهي‌، توان‌ آدمي‌ را براي‌ هرگونه‌ ساختن‌ وآفرينش‌ خود و ديگران‌ افزايش‌ مي‌دهد و موجب‌ خيزش‌ و سازندگي‌ جان‌ فردي‌و جمعي‌ مي‌شود.
    نقطه‌ نوري‌ كه‌ نام‌ او خودي‌ است ‌/ زيرخاك‌ ما شرار زندگي‌ است‌

    3- خودي‌ در نظر اقبال‌
    فلسفه‌ خودي‌[13] اقبال‌ عصاره‌اي‌ از اسلام‌ و عرفان‌ شرقي‌ است‌ كه‌ آن‌ راه‌ رسيدن‌ به‌كمال‌ نفساني‌ است‌ يا به‌ اصطلاح‌ خودش‌ راه‌ حياتي‌[14]. اين‌ راهي‌ است‌ كه‌ من‌ ياخود به‌ توسط آن‌ مي‌تواند به‌ اموري‌ دست‌ پيدا كند و به‌ اهدافي‌ برسد كه‌ درشرايط عادي‌ نمي‌تواند. يعني‌ در واقع‌ در آن‌ مراحل‌ عالي‌ خودش‌ شهودي‌عمل‌ مي‌كند (آذربايجاني‌; به‌ نقل‌ از بقائي‌، 1382). البته‌ برخي‌ از محشين‌ اشعاراقبال‌، خودي‌ را به‌ معناي‌ وجود قلمداد كرده‌اند كه‌ ظاهرا مطابق‌ با واقعيت‌ نيست‌و براي‌ توصيف‌ خود در نظر اقبال‌، نارساست‌. به‌ تعبير يكي‌ از بزرگان‌ (آيت‌ الله‌حسيني‌ خامنه‌اي‌; به‌ نقل‌ از بهداروند، 1382) مفاهيم‌ مورد نظر اقبال‌، انساني‌ واجتماعي‌ است‌. معناي‌ خودي‌ در نظر اقبال‌ غير از معناي‌ وجودي‌ است‌. معناي‌خودي‌ يك‌ مفهوم‌ مشكك‌ است‌، داراي‌ شدت‌ و ضعف‌ است‌، شدت‌ و ضعف‌خودي‌ در هر يك‌ از موجودات‌ عالم‌ تعيين‌كننده‌ اندازه‌ قوام‌ و استواري‌ آن‌موجود است‌.
    خودي‌ در نظر اقبال‌ معادل‌ Self وEgo در روانشناسي‌ است‌. به‌ تعبير استادمينوي‌ شناختن‌ آن‌ وظيفه‌ هر انساني‌ است‌. وقتي‌ موارد موروثي‌ و تجربيات‌ناشي‌ از تعامل‌ فرد با محيط بيروني‌ در يك‌ كليت‌ شكل‌ مي‌گيرند; و انسان‌ نسبت‌به‌ آن‌ هشيار مي‌شود، خود تشكيل‌ مي‌شود. اين‌ خود همان‌ موضوعي‌ است‌ كه‌رفتار انسان‌ به‌ آن‌ نسبت‌ داده‌ مي‌شود. وقتي‌ فردي‌ مي‌گويد كه‌ من‌ خودم‌ اين‌ كاررا كردم‌ ويا اظهار مي‌دارد كه‌ اين‌ جنس‌ مال‌ من‌ است‌ و يا من‌ اينگونه‌ فكر مي‌كنم‌نشانه‌ هايي‌ از تشكيل‌ خود در اوست‌ كه‌ رفتارها و انديشه‌هاي‌ خويش‌ را به‌ آن‌اسناد مي‌ دهد.
    در نظر اقبال‌ وقتي‌ انسان‌ به‌ خودي‌ هشيار مي‌شود به‌ مقام‌ ارجمند نمايندگي‌و خليفگي‌ خداوند در زمين‌ مي‌رسد. در نظر وي‌ اصل‌ نظام‌ عالم‌ از خودي‌ است‌ و تسلسل‌ حيات‌ تعينات‌ وجود بر استحكام‌ خودي‌ انحصار دارد (سروش‌، 1343).
    پيكر هستي‌ زآثار خودي‌ است‌/ هر چه‌ مي‌بيني‌ زاسرار خودي‌ است‌
    وانمودن‌ خويش‌ را خوي‌ خودي‌ است‌ /خفته‌ درهرذره‌ نيروي‌ خودي‌است‌
    چون‌ حيات‌ عالم‌ از زور خودي‌ است ‌/پس‌ به‌ قدر استواري‌ زندگي‌است‌
    قطره‌ چون‌ حرف‌ خودي‌ از بركند /هستي‌ بي‌ مايه‌ را گوهر كند
    باده‌ از ضعف‌ خودي‌ بي‌ پيكر است/ پيكرش‌ منت‌پذير ساغر است‌
    چون‌ خودي‌ آرد به‌ هم‌ نيروي‌ زيست/ ‌مي‌گشايد قلزمي‌ از جوي‌ زيست‌

    همچنین اقبال‌، عشق‌ به‌ زندگي‌ و گريز از فقر و عجز را لازمه‌ توسعه‌ و تكامل‌ خودي ومایه شرار زندگی‌مي‌داند (زرين‌كوب‌; به‌ نقل‌ از بهداروند، 1382).
    نقطه‌ نوري‌ كه‌ نام‌ او خودي‌ است/ ‌زير خاك‌ ما شرار زندگي‌ است‌
    از محبت‌ مي‌شود پاينده‌تر /زنده‌تر سوزنده‌تر تابنده‌تر
    شمع‌ خود را همچو رومي‌ برفروز/ روم‌ را درآتش‌ تبريز سوز
    محكم‌ از حق‌ شو سوي‌ خودگام‌زن/ ‌لات‌ و عزي‌ هوس‌ را سرشكن‌
    لشكري‌ پيدا كن‌ از سلطان‌ عشق‌ /جلوه‌ گر شو بر سر فاران‌ عشق‌
    تا خداي‌ كعبه‌ بنوازد ترا /شرح‌ اني‌ جاعل‌ سازد ترا


    4- خودشناسی دردیگرمکاتب
    درمیان مکاتب فلسفی آنچه که به روانشناسی نزدیک است، مکتب یاسپرس، اگزیستانسیالیست الهی است. دراندیشه اگزیستانسیالیزم، انسان محوراندیشه قرارگرفته است و بدون شناختن آن تفلسف وگاه شناخت عالم را ناممکن می شمارند. اگزیستانسیالیستها ازکی یرکگارد تاهایدگر همگی محورتوجه خودرا وجودوغرض ازوجودرا وجودانسان دانسته اندکه باید تمامی تکاپوی فلسفی دراطراف او شکل گیرد، به گونه ای که کم وبیش وجود تنهابرانسان دلالت دارد. درنظرآنان غایت فلسفیذن، خودشناسی است. آنها معتقدند که پس شناخت هرواقعیتی رانباید درهرجایی انتظارداشت. شناخت انسان درآکادمی ودانشگاه حاصل نمی آید. به تعبیر کی یرکگارد درراهروهای دانشگاه یک ذره هم انسان شناخته نشده است. درنظر آنان کشف خویشتن من درعین حال موجب کشف وجود دیگری نی می شود(به نقل ازکرمی ، 1385، ص80). درنظر یاسپرس آدم درشناخت خود به عنوان عینی خارجی درکنارهمه اشیای دیگرتواناست، اما این شناسایی ازهمه چهره حقیقت انسان پرده برنمی داردواگرکسی گمان بردکه باچنین شناختی همه آدم رافهمیده، مرتکب توهمی باطل شده است. انسان بافعلیت یافتن شناخته می شودواگرشناخته شود، هستی روشنگری می شود. وی ، شناخت را روشنگری هستی می داند.
    یاسپرس درتقسیم شناسایی، به نوع مهم آن یعنی خودشناسی تاکید می کند." شاید به معنایی، خودشناسی رابتوان دارای آن درجه ازاتقان دانست که درهیچ جای دیگری یافت نشود. زیرا دراین مورد، آگاهی ای بی واسطه وشهودی وجود دارد. بااین همه ازسوی دیگر مسلم است که علم به خود یاعلم به اشخاص دیگر، به طورکلی یکی ازدشوارترین چیزهایی است که می توان به آن رسید." یاسپرس درباره این قسم ازدانایی می گوید : " کسی که خویشتن داراست، می داندکه خویشتن داراست. خویشتن داری باشناختن خویش یکی است، ویگانه شناسایی است که هم شناسایی شناساییهای دیگر است وهم شناسایی خود. هیچ موجودی باخود خویش ارتباط طبیعی ندارد، بلکه همواره باچیزدیگری ارتباط دارد. اندیشیدن درحال خودآگاهی یگانه استثناست.... این تفکر تازه ذاتا تحصیل چیزدیگری نیست، بلکه صعود وعروج ذات خودماست. با این شناسایی آدمی دگرگون می شود(کرمی،1385،ص280)." درکل درنظر یاسپرس حرکت فلسفی باشناخت انسان وخویشتن آغازمی شود.
    اجمالا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اقبال‌، رجوع‌ به‌ خویشتن را معادل‌ رجوع‌ به‌ فطرت‌ الهي‌دانسته‌ و هشيار شدن‌ به‌ آن‌ را عامل‌ آگاهي‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ نعمات‌ و تواناييهاي‌خويش‌ مي‌داند. اگر انسان به‌ خویشتن رجوع‌ كند و آن‌ را بشناسد، به‌ عيار بالاي‌گوهر دروني‌ خويش‌ آگاه‌ مي‌شود. نتيجه‌ هشياري‌ نسبت‌ به‌ عیارخود، موجب‌ قراردادن‌ خود در حريمي‌ از مراقبتها مي‌شود. اين‌ مراقبتها انسان‌ را متحول‌ مي‌كند وشخصيت‌ او را به‌ عنوان‌ يك‌ كليت‌ توحيديافته‌ رشد مي‌دهد. در مقابل‌، عدم‌هشياري‌ نسبت‌ به‌ خود، موجب‌ تشكيل‌ تصوري‌ نازل‌ از خویشتنمي‌شود و به‌تعبير روانشناسي‌ امروز خودپنداشت‌ ضعيفی‌ را بوجود مي‌آورد. كساني‌ كه‌واجد خودپنداشت‌ ضعيف‌ هستند، خود را كوچك‌ مي‌دانند و تصور مطلوبي‌ ازتواناييهاي‌ خويش‌ ندارندوبه همین دلیل ازیک سوخودرا مستحق هرگونه مجازات وازسوی دیگر مجازبه هرگونه شرارت می دانند. دراین خصوص‌ تعبيری از امام‌ هادی علیه السلام واردشده است که‌: "انسان‌ ازشر كسي‌ كه‌ خود را كوچك‌ مي‌پندارد، در امان‌ نخواهد بود". مطالعات‌ زيادي‌ كه‌در زمينه‌ آسيب‌شناسي‌ رواني‌ و اجتماعي‌ انجام‌ شده‌، مؤيد آن‌ است‌ كه‌ افرادبزهكار داراي‌ تصور نامطلوب‌ از خويش‌ هستند. به‌ عبارت‌ ديگر سطح‌خودپنداشت‌ و حرمت‌ خود آنان‌ پايين‌ وضعيف‌ است‌.

    5- روش‌ مرور خود
    براساس‌ مباني‌ روانشناختي‌ كه‌ از نظريات‌ روانشناسان‌ عمدتا شناختي‌ بويژه‌ بك‌واليس‌ و همچنين‌ مباني‌ تعليم‌ و تربيت‌ اسلامي‌ و نيز نظريه‌ خودي‌ علامه‌ اقبال‌لاهوري‌ بدست‌ آمده‌ است‌; مشخص‌ مي‌شود كه‌ ارجاع‌ افراد به‌ خویشتن و هشيارنمودن‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ خود، موجب‌ خودآگاهي‌ و افزايش‌ سطح‌ خودپنداشت آنان‌مي‌شود. ارتقاء سطح‌ خودپنداشت‌ به‌ افزايش‌ سطح‌ اعتماد بنفس‌ مي‌انجامد كه‌مي‌تواند نقش‌ انگيزشي‌ ايفا نمايد. به‌ بيان‌ ديگر رجوع‌ به‌ خود و مرور آن‌مي‌تواند نقش‌ اصلاحي‌ و درماني‌ براي‌ ارتقاء سطح‌ شخصيت‌ آدمي‌ بازي‌ كند. براين‌ اساس‌، روش‌ مرور خود[15] تدويني‌ از مباني‌ نظري‌ مذكور است‌ كه‌ براساس اصل همبستگی خودهشیاری وتناسب پاسخهای عاطفی هیجانی در چندگام‌ اجرا مي‌شود. نتیجه گامهای روش مرور خود، وصول به نوعی خودهشیاری است که بتدریج پاسخهای عاطفی اورا تصحیح می کند. در اين‌ گامها ضمن‌ آنكه‌ فرد خود را توصيف‌ مي‌كند، موردارزيابي‌ روانشناس‌ قرار مي‌گيرد و با استفاده‌ از تكنيك‌ مرور وانعكاس‌ توسطروانشناس‌، به‌ احساسات‌ منفي‌ و مثبت‌ خويش‌ هشيار مي‌شود. در اين‌ روش‌‌ فرد بتدريج باورهاي‌ منفي‌ خود را كه‌ در قالب‌ جملات‌ متفاوت‌ ابراز می کند‌، به‌ باورهاي‌ مثبت‌ تبديل‌ مي‌ سازد.‌ پيگيري‌ مرورجملات وانعکاس احساسات ونگرشهای مثبت به فرد درگامهای بعدی‌ ادامه‌ مي‌يابد. روش‌ مرور خود، يك‌ مداخله‌ درماني‌ است‌ كه‌ توسط نگارنده‌ تدوين‌ شده‌ است‌و مبتني‌ بر روي‌آورد شناختي‌ و مبناي‌ نظري‌ بازگشت‌ به‌ خويشتن‌ است‌. بر اين‌مبنا، روش‌ مرورخود به‌ عنوان‌ روش‌ تصحيح‌ خود و بازگشت‌ به‌ خويشتن‌ بكاربرده‌ مي‌شود. اين‌ روش‌ داراي‌ چند مرحله‌ است‌ :

    1. مرحله‌ توصيف‌ خود. اين‌ مرحله‌ مبتني‌ بر تست‌ بيست‌ جمله‌اي‌[16]مي‌باشد. در اين‌ مرحله‌، از آزمودني‌ خواسته‌ مي‌شود كه‌ خود را در بيست‌ جمله‌متفاوت‌ توصيف‌ نمايد. جملات‌ اندازه‌ خاصي‌ ندارند و آزمودني‌ براي‌ پاسخ‌ به‌آن‌ هيچ‌ محدوديتي‌ ندارد. در اين‌ مرحله‌ به‌ آزمودني‌ گوشزد مي‌شود كه‌ نگران‌زيبا نبودن‌ جملات‌ خود نباشد، بلكه‌ آزادانه‌ خود را توصيف‌ كند و البته‌ مي‌تواندخود را در بيش‌ از بيست‌ جمله‌ توصيف‌ نمايد. تست‌ بيست‌ جمله‌اي‌ ابتدا توسط كوهن‌ و مك‌ پارتلند (1954) ايجاد و توسط هارتلي‌ تجديد نظر گرديد. در اين‌تست‌ از فرد خواسته‌ مي‌شود كه‌ به‌ سؤال‌ "توچه‌ كسي‌ هستي"‌؟ ویا "توچه جورآدمی هستی" ؟ پاسخ‌ دهد. پاسخ‌ به‌اين‌ سؤالها باز و ارتجالي‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل‌ پاسخهاي‌ عميق‌تري‌ را ازوضعيت‌ رواني‌ شخص‌ بدست‌ مي‌دهد. اين‌ روش‌ موجب‌ مي‌شود آزمودني‌ ازروي‌ اراده‌ و با كمترين‌ محرك‌، خود را آنگونه‌ كه‌ هست‌ توصيف‌ كند (بوژنتال‌ وزيلين‌ 1970 به‌ نقل‌ از امين‌ يزدي‌، 1373); ضمن‌ آنكه‌ توصيف‌ آزاد براي‌ فردجاذبه‌ دارد. چه‌، تكليف‌ ساخت‌ نايافته‌، محتويات‌ مهم‌ شخصيتي‌ را بيشتر ظاهرمي‌سازد (بروملي‌، 1977; هامپون‌، 1988; به‌ نقل‌ از امين‌ يزدي‌، 1373). مونته‌مايور وآيزن‌ (1977) با اين‌ تست‌، ادراك‌ خويشتن‌ را ارزيابي‌ كرده‌اند و آن‌ رابراي‌ فهم‌ مقوله‌هايي‌ همانند نقش‌ شغلي‌، فرديت‌، اشاره‌هاي‌ ايدئولوژيكي‌،احساس‌ خودمختاري‌ و احساس‌ وحدت‌ داراي‌ اعتبار زياد ارزيابي‌ كرده‌اند.

    2. مرحله‌ مرور جملات‌. در اين‌ مرحله‌ همه‌ جملات‌ مطرح‌ شده‌ توسطآزمودني‌، يك‌ به‌ يك‌ توسط درمانگر تكرار و با آزمودني‌ مرور مي‌شوند. اگرجملات‌ منفي‌ باشند، روانشناس‌ سعي‌ مي‌كند ميزان‌ سرمايه‌ گذاري‌ شناختي‌،عاطفي‌ وهيجاني‌ منفي‌ فرد بر روي‌ گزاره‌ها را كاهش‌ دهد . به‌ عبارت‌ ديگر سعي‌مي‌شود ميزان‌ انرژي‌ سرمايه‌ گذاري‌ شده‌ بر افكار منفي‌ وغير عقلاني‌تخفيف‌يابد. اين‌ كار توسط تكنيك‌ انعكاس‌ انجام‌ مي‌گيرد . برهمين‌ قياس‌، اگر جملات‌نشانگرحالات‌ وافكار مثبت‌ باشند، از روش‌ انعكاس‌ احساسات‌ مثبت‌ ومنعكس‌نمودن‌ تواناييها به‌ فرد استفاده‌ مي‌شود. وقتي‌ آزمودني‌ با يك‌ جمله‌ منفي‌ خودراتوصيف‌ مي‌كند ، سعي‌ دارد آن‌ گزاره‌ را به‌ صورت‌ تعميم‌ يافته‌ ابراز كند. گام‌بعدي‌، ميزان‌ تعميم‌ گزاره‌ را كاهش‌ مي‌دهد واين‌ امر موجب‌ تصحيح‌ نگرش‌ فرددرباره‌ خود مي‌شود.

    3. مرحله‌ تكميل‌ جملات‌ منفي‌ با جملات‌ مثبت‌. در اين‌ مرحله‌ از آزمودني‌خواسته‌ مي‌شود كه‌ پس‌ از هر جمله‌ منفي‌، با استفاده‌ از واژه‌هاي‌ "درعوض‌"و"اما"، به‌ جملات‌ منفي‌ خود تخصيص‌ بزند. به‌ او ياد داده‌ مي‌شود كه‌ براي‌ اين‌تخصيص‌ از تواناييهاي‌ خود بهره‌ بگيرد. دراين‌ خصوص‌ توصيه‌ مي‌شود كه‌درمانگر پس‌ از هر جمله‌ منفي‌، واژه‌هاي‌ مذكور را بنويسد و از آزمودني‌ بخواهدكه‌ آن‌ جملات‌ را تكميل‌ كند. به‌ طور طبيعي‌ ادامه‌ جملات‌ پس‌ از واژه‌هاي‌تخصيصي‌ به‌ صورت‌ مثبت‌ خواهد بود. به‌ عنوان‌ نمونه‌ يك‌ آزمودني‌درنوشته‌هاي‌ خود چنين‌ نوشته‌ است‌:
    "من‌ گاهي‌ احساس‌ مي‌كنم‌ آدم‌ زشتي‌ هستم‌". وقتي‌ از وي‌ خواسته‌ شد كه‌جمله‌ خود را پس‌ از واژه‌"درعوض‌" تكميل‌ كند، چنين‌ مي‌نويسد: "من‌ گاهي‌احساس‌ مي‌كنم‌ آدم‌ زشتي‌ هستم‌. درعوض‌، تحصيلات‌ بالايي‌ دارم‌ و مي‌توانم‌براي‌ ديگران‌ مطرح‌ باشم‌." همانگونه‌ كه‌ ملاحظه‌ مي‌شود آزمودني‌ سعي‌ مي‌كندكه‌درقسمت دوم جمله، خودرا با يك‌ توانايي‌ مثبت‌ توصيف‌ كند.اين‌ جستجوگري‌ در درون‌ خويش‌براي‌ ارائه‌ ويژگي‌ مثبت‌ مي‌تواند بتدريج‌ نگاه‌ اورا نسبت به خویشتن تحت‌ تأثير قراردهد وآن‌ راتصحيح‌ نمايد. جستجوگري‌ دروني‌ ويا به‌ تعبيري‌ درون‌نگري‌ توأم‌ با تفكر همان‌چيزي‌ است‌ كه‌ براي‌ ايجاد خودپنداشت‌ مثبت‌ وتحول‌ شاكله،‌ لازم‌ وضروري‌است‌. واداركردن‌ آزمودني‌ براي‌ تكميل‌ جملات‌ منفي‌ با واژه‌هاي‌ ذكر شده‌،امكان‌ درون‌ بيني‌ را براي‌ وي‌ فراهم‌ مي‌سازد.

    4. مرحله‌ مرور دوباره‌ جملات‌. اين‌ مرحله‌ همانند مرحله‌ 2 است‌. معمولادر اين‌ مرحله‌ تعداد گزاره‌هاي‌ منفي‌ نسبت‌ به‌ گزاره‌هاي‌ مثبت‌ كاهش‌ مي‌يابند وتعميم‌پذيري‌ جملات‌ نيز كم‌ مي‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌ همان‌ آزمودني‌پس‌ ازچندين‌ بار مرور جملات‌، خود را چنين‌ توصيف‌ مي‌كند:
    "من‌ آدمي‌ هستم‌ كه‌ تحصيلات‌ بالايي‌ دارم‌ اما چون‌ الان‌ بيكار هستم‌،احساس‌ خوبي‌ ندارم‌". ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ بخش‌ منفي‌ گزاره‌ در مرحله‌ 1 و 2،جاي‌ خود را به‌ گزاره‌ مثبت‌ داده‌ است‌.

    5. مرحله‌ توصيف‌ دوباره‌ خود. در اين‌ مرحله‌ براي‌ مرتبه‌ دوم‌ از آزمودني‌خواسته‌ مي‌شود كه‌ خود را در بيست‌ جمله‌ متفاوت‌ ویابیشتر توصيف‌ كند .اگر در اين‌توصيف‌ رگه‌هايي‌ از باورهاي‌ منفي‌ وجود داشته‌ باشد، مراحل‌ 2 و 3 پيگيري‌مي‌شوند واين‌ روند به‌ همين‌ گونه‌ ادامه‌ دارد تا جايي‌ كه‌ احساس‌ شود آزمودني‌نسبت‌ به‌ تواناييهاي‌ خود به‌خوبي‌ هشيار شده‌ است‌.
    تجربيات‌ مؤلف‌ در بكاربستن‌ روش‌ مرور خود براي‌ دهها مراجع‌ وكارگاههاي‌ آموزشي‌، نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ اين‌ روش‌ در حد بالايي‌ موجب‌ ارتقاءسطح‌ خودپنداشت‌ شده‌ و نگرش‌ فرد درباره‌ خود و پديده‌هاي‌ محيطي‌ راتصحيح‌ مي‌كند. حاصل‌ اين‌ تصحيح‌ نگرش‌ عموما منجر به‌ پاسخهاي‌ عاطفي‌مناسب‌ مي‌شود وفرد از رضامندي‌ بيشتري‌ در زندگي‌ خويش‌ برخوردار مي‌گردد.
    6- نمونه‌ باليني‌
    در اين‌ نمونه‌، تابلوي‌ باليني‌ مراجع‌ درهنگام‌ اولين‌ جلسه‌ ، افسردگي‌ است‌. درجلسه‌ اول‌ و با انجام‌ مصاحبه‌ و وارسيهاي‌ تكميلي‌ ديگر مشخص‌ شد كه‌ مشكل‌اصلي‌مراجع‌، داشتن‌ بعضي‌ تصورات‌ منفي‌ از خويش‌ و نيز عدم‌ هشياري‌ نسبت‌به‌ تواناييهاي‌ خود مي‌باشد. به‌ همين‌ دليل‌ مداخله‌هاي‌ درمانگري‌ با هدف‌ تغييرخودپنداشت‌ و هشياركردن‌ وي‌ نسبت‌ به‌ تواناييهاي‌ او سامان‌ داده‌ شد. هدف‌بكارگيري‌ اين‌ روش‌، تعيين‌ تأثير شناخت‌ و هشياري‌ نسبت‌ به‌ "خود" بر سطح‌خودپنداشت‌ فرد بود. براساس‌ يافته‌هاي‌ پيشين‌ و نيز مبناي‌ نظري‌ روي‌آوردشناختي‌، فرض‌ اين‌ بود كه‌ با ارتقاء سطح‌ خودپنداشت‌ و تغيير سطح‌ هشياري‌نسبت‌ به‌ تواناييهايش‌ ، احساس‌ عاطفي‌ مراجع‌ بهبود مي‌يابد.
    روش‌
    اين‌ تحقيق‌ يك‌ مطالعه‌ موردي‌ با پيش‌آزمون‌ و پس‌آزمون‌ مي‌باشد. در ابتداتست‌ افسردگي‌ بك برروي‌ او اجرا شد. سپس‌ روش‌ مداخله‌اي‌ مرور خوددرباره‌ وي‌ در 7 جلسه‌ اجرا گرديد.
    آزمودني‌ (نمونه‌)
    آزمودني‌، دختر، 28 ساله‌، مهندس‌ و داراي‌ تحصيلات‌ عالي‌، مجرد وساكن‌تهران‌ بود كه‌ بدليل‌ شرايط اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و وضعيت‌ ارتباط سرد او باوالدين‌، اعتماد بنفس‌ خود را از دست‌ داده‌ و احساس‌ سردرگمي‌ و افسردگي‌مي‌كرد. او روشهاي‌ زيادي‌ را براي‌ بازگرداندن‌ آرامش‌ واحساس‌ كفايت‌ وشادابي‌امتحان‌ كرده‌ بود; اما هيچكدام‌ به‌ اندازه‌ روش‌ مرور خود و هشيارشدن‌ به‌تواناييهاي‌ خويش‌ مؤثرنبوده‌اند.
    نتايج‌
    آزمودني‌ وضعيت‌ اوليه‌ خود را در جلسه‌ اول‌ چنين‌ توصيف‌ كرد:
    "افسرده‌ام‌. دست‌ و دلم‌ به‌ هيچ‌ كاري‌ نمي‌رود. مشكل‌ مالي‌ دارم‌. خودم‌نمي‌دانم‌ كه‌ اگر سركاري‌ بروم‌ مشكلم‌ حل‌ مي‌شود يا نه‌؟ اعتماد بنفس‌ ندارم‌.هميشه‌ اضطراب‌ دارم‌. الان‌ به‌ كلاس‌ زبان‌ مي‌روم‌ ولي‌ مشكل‌ دارم‌. خوب‌مي‌فهمم‌ ولي‌ نمي‌توانم‌ صحبت‌ كنم‌. گاهي‌ تا چند روز دست‌ و پايم‌ بي‌حس‌مي‌شود. دائم‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ مي‌خواهم‌ بيماري‌ بدي‌ بگيرم‌. يكي‌ از دلايل‌مراجعه‌ من‌ همين‌ بود چون‌ مي‌ترسم‌. اصلا خودم‌ را قبول‌ ندارم‌ و...".
    پس‌ از اين‌ توصيف‌، آزمودني‌ به‌ آزمون‌ بك‌ پاسخ‌ داد كه‌ نتيجه‌ آن‌ وجودافسردگي‌ متوسط بود. تشخيص‌ اوليه‌ اين‌ بود كه‌ فرد مورد نظر داراي‌ اختلال‌ حادخلقي‌ نيست‌ واين‌ احساسات‌ با پايين‌ آمدن‌ سطح‌ خودپنداشت‌ و حرمت‌ خوددر او بوجود آمده‌ است‌. براين‌ اساس‌ روش‌ مداخله‌ اصلاحي‌مرور خود درباره‌وي‌ بكار برده‌ شد. درتوصيف‌ اول‌ (مرحله‌ يك‌) كه‌ بوسيله‌ تست‌ بيست‌ جمله‌اي‌انجام‌ شد; مراجع‌ خود را چنين‌ معرفي‌ كرد:
    "خيلي‌ خوب‌ فكرمي‌كنم‌ اما نمي‌توانم‌ خوب‌ عمل‌ كنم‌. نمي‌توانم‌ خود راخوب‌ و مثبت‌ جلوه‌ دهم‌ و يا پيشرفت‌ كنم‌. اصلا جسارت‌ شروع‌ كردن‌ را ندارم‌.اطرافيانم‌ را خيلي‌ دوست‌ دارم‌ ولي‌ اصلا نمي‌توانم‌ به‌ آنها احساسم‌ را نشان‌ دهم‌.اصلا روابط خوبي‌ با آنها ندارم‌. عرضه‌ پول‌ درآوردن‌ را ندارم‌ و تنبل‌ هستم‌.احساس‌ مي‌كنم‌ اصلا زيبا نيستم‌ و جذابيت‌ ندارم‌. قدرت‌ جذب‌ هيچكس‌ حتي‌خانمها را هم‌ ندارم‌. خود را بي‌عرضه‌ مي‌دانم‌ و مي‌خواهم‌ آن‌ را گردن‌ اطرافيانم‌بيندازم‌. اعتماد بنفسم‌ خيلي‌ پايين‌ آمده‌ است‌. نياز عاطفي‌ دارم‌، احساس‌ مي‌كنم‌كسي‌ را ندارم‌. خيلي‌ دلسوز و مهربان‌ هستم‌. بچه‌ خيلي‌ دوست‌ دارم‌. آدم‌ ساده‌اي‌هستم‌، اصلا در كارهايم‌ سياست‌ ندارم‌. نمي‌توانم‌ كسي‌ را واقعا دوست‌ داشته‌باشم‌". پس‌ از مداخله‌ با روش‌ مرور خود در چند جلسه‌، ميزان‌ افسردگي‌ وي‌كاهش‌ يافت‌ واحساس‌ نشاط بيشتري‌ در او مشاهده‌ مي‌شد.
    در پژوهشهاي‌ زيادي‌ كه‌ براساس‌ روي‌آورد شناختي‌ انجام‌ شده‌اند، هشياري‌نسبت‌ به‌ خود، تصحيح‌ افكار غير منطقي‌ وتصحيح‌ تفسير و تصفيه‌ خبر، موجب‌ بهبود افسردگي‌ و كاهش‌ چشمگير آن‌ شده‌ است‌ (براي‌ مثال‌، بلاك‌ برن‌ وكوترو[17]، 1990; شرك[18]، 1988; كوترو، 1990; به‌ نقل‌ از دادستان‌، 1376). دراين‌ نمونه‌ نيز كاهش‌ سطح‌ افسردگي‌ را مي‌توان‌ نتيجه‌ هشياري‌ نسبت‌ به‌ خودوتصحيح‌ گزاره‌هاي‌ منفي‌ به‌ شكل‌ گزاره‌هاي‌ مثبت‌ در اثر اعمال‌ روش‌ مرور خود قلمداد نمود. جملات‌ توصيفي‌ آزمودني‌ درباره‌ خود پس‌ از اعمال‌ اين‌ روش‌حاكي‌ از نشاط، اميد به‌ آينده‌، هشياري‌ نسبت‌ به‌ تواناييهاي‌ خويش‌، عدم‌بزرگنمايي‌ مشكلات‌ بويژه‌ مشكلات‌ ناشي‌ از بيكاري‌، عدم‌ تعميم‌هاي‌ نابجا،داراي‌ لذت‌ در برخورد با ديگران‌، وبه‌ تعبير آزمودني‌، احساس‌ كشف‌ خود بود.اوبيان‌ كرد كه‌:
    "خودم‌ را كشف‌ كرده‌ام‌. بايد از توان‌ خودم‌ براي‌ مبارزه‌ در زندگي‌ استفاده‌ كنم‌.احساس‌ بهجت‌ خوبي‌ درخودم‌ سراغ‌ دارم‌ و مي‌توانم‌ از زندگي‌ خود لذت‌ ببرم‌.از كاري‌ كه‌ تازه‌ پيدا كرده‌ام‌ خيلي‌ راضي‌ام‌ و احساس‌ مي‌كنم‌ خيلي‌ مفيد هستم‌ وديگران‌ به‌ كار من‌ اهميت‌ مي‌دهند. من‌ مورد توجه‌ مدير اداره‌ قرار گرفته‌ام‌ وپيشنهادهاي‌ ديگري‌ هم‌ براي‌ پيشرفت‌ در كار دارم‌. از كارم‌ راضي‌ هستم‌ و از خداخيلي‌ ممنون‌ هستم‌. با اينكه‌ براي‌ كار بايد راه‌ زيادي‌ را طي‌ كنم‌، اما آغاز هرهفته‌برايم‌ بسيار لذت‌بخش‌ است‌. با مادر و پدر خود كمي‌ راحت‌تر شده‌ام‌. آدم‌بلندپروازي‌ هستم‌. آرزوهاي‌ بالايي‌ دارم‌، تا حدي‌ هم‌ تلاش‌ مي‌كنم‌ به‌ آنها برسم‌.قدرت‌ تجزيه‌ و تحليل‌ بالايي‌ دارم‌. هميشه‌ بدنبال‌ شناختن‌ آدمهاي‌ موفق‌ هستم‌.دلم‌ مي‌خواهد مثل‌ آنها باشم‌."
    در جلسات‌ پيگيري‌ و طي‌ تماسهاي‌ بعدي‌ كه‌ با مراجع‌ برقرار شد، احساس‌رضامندي‌ از خود كه‌ حاكي‌ از اعتماد بنفس‌ وي‌ بود، تأييد و تأكيد گرديد. اصلاح‌شناخت‌ فرد درباره‌ خود و تواناييهاي‌ خويش‌، مؤثر بودن‌ روي‌آوردشناختي‌ رادر ارتقاء سطح‌ خودپنداشت‌ و حرمت‌ خود بيان‌ مي‌كند. اين‌ يافته‌ مؤيديافته‌هاي‌ بك‌ (1979 و 1993)، اليس‌ (1963) و كلمن‌ (1977) و ديگران‌مي‌باشد. تخفيف‌ سطح‌ افسردگي‌ در فرد نيز مؤيد تأثير تصحيح‌ ساختارشناختي‌بر پاسخهاي‌ عاطفي‌ و هيجاني‌ است‌; همانطوركه‌ در نظريه‌ اليس‌ (به‌ نقل‌ ازگيبسون‌، 1371) و بلكهام‌ (1977; هانس‌ و ديگران‌، 1982; به‌ نقل‌ از گيبسون‌،1371) نيز به‌ اين‌ تأثير تأكيد شده‌ است‌. البته‌ تشويق‌ مشاور براي‌ پيدا كردن‌ كارمورد نظر و موفقيت‌ مراجع‌ در اين‌ زمينه‌ موجب‌ گرديد كه‌ عامل‌ تأثيرگذارشرايط اجتماعي‌ و اقتصادي‌ (بانهام‌ و الحسن‌، 2000) به‌ ميزان‌ زيادي‌ سطح‌حرمت‌ خود را در آزمودني‌ بالا ببرد. شناخت‌ تواناييهاي‌ خود و پيدا كردن‌جسارت‌ براي‌ مطرح‌ كردن‌ خويش‌، آزمودني‌ را در پيدا كردن‌ كار و اعتماد ديگران‌به‌ وي‌ كمك‌ نمود. او در حال‌ حاضر خود را كشف‌ كرده‌ و آگاهي‌ او نسبت‌ به‌خويش‌ بيش‌ از هرزمان‌ ديگر است‌. به‌ همين‌ دليل‌ در پيگيريهاي‌ بعدي‌ مشخص‌گرديد كه‌ وي‌ احساس‌ نشاط و رضامندي‌ مي‌كند. در مداخله‌ مرور خود سعي‌شد كه‌ آزمودني‌ نسبت‌ به‌ نقش‌، موقعيت‌ و تواناييهاي‌ خويش‌، هشيار شود. اين‌هشياري‌ همانطور كه‌ كلرمن‌ و وايسمن‌ (1992; به‌ نقل‌ از دادستان‌، 1376) بيان‌كرده‌اند، موجب‌ خوشبيني‌ در فرد شده‌ و سطح‌ حرمت‌ خود را در آزمودني‌افزايش‌ مي‌دهد. انعكاس‌ توانايي‌ تحصيلاتي‌ آزمودني‌ موجب‌ شد كه‌ وي‌ نسبت‌به‌ خويش‌ هشيار شده‌ وبه‌ خود رجوع‌ كند.
    همچنين‌ بر مبناي‌ نظريه‌ اصيل‌ بازگشت‌ به‌ خويشتن‌ كه‌ در روي‌آورد الهي‌مطرح‌ مي‌شود، توجه‌ دادن‌ آزمودني‌ به‌ نعمتهاي‌ ذاتي‌ و اكتسابي‌ خويش‌، قدر وقيمت‌ او را نزد وي‌ ارتقا بخشيده‌ و مي‌تواند خود را باور وبه‌ آن‌ تكيه‌ نمايد. اين‌يافته‌ در جمله‌ زير نهفته‌ است‌:
    "هميشه‌ بدنبال‌ شناختن‌ آدمهاي‌ موفق‌ هستم‌، هميشه‌ لذت‌ مي‌برم‌ و دلم‌مي‌خواهد مثل‌ آنها باشم‌، مثلا دكتر حسابي‌. آدم‌ بلند پروازي‌ هستم‌ و آرزوهاي‌بالايي‌ دارم‌. بايد تلاش‌ كنم‌، چون‌ قدرت‌ اين‌ كار درمن‌ نهفته‌ است‌."
    شواهد کلینیکی اینجانب نیز درباره دهها مورد نشان داده اند که هشیارنمودن افراد نسبت به تواناییها واستعدادهای خود ازطریق روش مرورخود، باعث کاهش علائم افسردگی و افزایش سطح اعتماد بنفس آنها شده است. البته این نکته را بایستی درنظر داشت که روش مرورخود باید درروند پیگیری هم قرارگیرد. به عبارت دیگر هرمراجع لازم است حداقل هرسه ماه یکبار خودرا درمعرض روش مرور خود قرار دهد. این دوره را می توان تایک سال ادامه داد.

    7- نمونه پژوهشی
    براساس پژوهشی که توسط فرامرزی نیا(1384) باهدف بررسی اثرتکنیک مرورخود درکاهش علائم افسردگی انجام گردید مشخص گردیدکه که تکنیک مرورخود درکاهش علائم افسردگی تاثیرچشمگیری داشت، اما بین دوجنس تاثیری مشاهده نشد. براساس این پژوهش یک نمونه 60نفری افسرده انتخاب و دردوگروه 30نفره آزمایشی وکنترل جایگزین شدند. کلیه نمونه ها درسنین 20تا30سال وازطبقات متوسط به بالای اجتماعی اقتصادی بودند. سوالهای این پژوهش عبارت بودنداز: ایا روش مرورخود درکاهش علائم افسردگی موثراست ؟ ودیگراینکه آیا تاثیرروش مرورخود درکاهش علائم افسردگی بین دوجنس متفاوت است ؟ . براساس ااین سوالات، درپژوهش، تست افسردگی بک به صورت پیش آزمون وپس ازمون برروی دوگروه آزمایشی وکنترل و روش مرور خود برروی گروه ازمایشی انجام و داده ها با مشخصه آماری t تجزیه وتحلیل شدند. نتایج این پژوهش با نتایج ویلسون همسو بودکه سطح خلق افراد ونوع ارزیابی انها ازخویشتن را بایکدیگرهمبسته می دانست. ازسوی دیگر درتحقیقات خزائیان،مهرابی زاده و نبوی(1378، به نقل ازفرامرزی نیا، 1384) مشخص گردید که خودپنداشت عامل بسیارموثری دربروز اختلالات روانی است و ارتقای آن می تواند میزانی ازآلام روانی را کاهش دهد. البته راجرز این ضمن اعتقاد رابطه ارتقای سطح خویشتن پنداری و کاهش افسردگی، معتقد است که این رابطه ضعیف است.
    مجموعه‌ اين‌ يافته‌ها بيانگر تأثير عميق‌ شناخت‌ و آگاهي‌ فرد نسبت‌ به‌تواناييهاي‌ خود بر افزايش‌ سطح‌ خودپنداشت‌ و حرمت‌ خود مي‌باشد واثرگذاري‌ "روش‌ مرور خود" را در افزايش‌ سطح‌ خودپنداشت‌ تأييد مي‌كند.روش‌ مرور خود را مي‌توان‌ در زمينه‌هايي‌ كه‌ افراد بدليل‌ عدم‌ هشياري‌ نسبت‌ به‌تواناييهاي‌ خويش‌ دچار احساس‌ كهتري‌ شده‌ و پاسخهاي‌ عاطفي‌ و هيجاني‌همچون‌ افسردگي‌ و اضطراب‌ از خود بروز مي‌دهند، بكار برد.


    [1] . Ellis

    [2] . Klermany & rall

    [3] . Velten

    [4] . Colman

    [5] . Self enhancing

    [6] . Self deflating

    [7] . امام‌ علي‌ عليه‌السلام‌، غررالحكم‌، ج‌ 2، ص‌ 164

    [8] . امام‌ علي‌ عليه‌السلام‌، غررالحكم‌، حديث‌ 4631

    [9] . همان‌، حديث‌ 4640 و 4665

    [10] . امام‌ علي‌ عليه‌السلام‌، نهج‌ البلاغه‌، خطبه‌ 103

    [11] . كليات‌ اقبال‌ لاهوري‌، به‌ كوشش‌ اكبر بهداروند، صص‌ 19 و 20

    [12] . كليات‌ اقبال‌ لاهوري‌، صص‌ 48 تا 51

    [13] . Selfhood Philosophy

    [14] . Vital Way

    [15] . Self review

    [16] . Twenthy Statements Test

    [17] . Blackburn & cottraux

    [18] . Shirk

    منبع:
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_03_15 در ساعت 22:06
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •