تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نوشته ای از یک خانوم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:م.حدادی
آخرین ارسال:werewolf
پاسخ ها 7

نوشته ای از یک خانوم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
     نوشته از وبلاگ خانم الهام برداشته شده، به نظرم  جالبه و از یک خانم بعید !
    یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...
    یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...

    ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

    مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

    بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.

    __._,_.___





     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    ای بابا ! دوستان امان ندادن این موضوع یک کوچولو بعنوان ارسال جدید بمونه فکر کنم اگر اقایون تالار میخوندن بدشون نمیومد ااا
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    قبلا خونده بودم ولی مردا دو دسته میشنا
    این اون دسته خوب رو داره میگه!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    اوهههههههههههههههه 
    مردا چه چیزا دارنو ما ندیدیم چند درصد مردا اینطورن؟ زن ها مگه کار نمیکنن؟مگه زن ها خسته نمیشن؟
    مگه مردا دنبال زیبایی و تیپ و پول و تحصیلات نیستن؟ حالا زنا انجمن داشتن یا چیزایی دیگه به کجا رسیدن؟
    هرچی سختیه مال زنه کار بیرون بکن بچه بیار کار خونه بکن مراقب شوهره باش 
    من نمیگم همه مردا بدن ولی میگم بهتره با دید غرغرو و خودخواه به زنا نگاه نکنیم
    مرد خوب کم پیدا میشه این 1 حقیقته......
    زن خوب هم کمه ولی باز نسبت به مردا بیشترن.....
    ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام دوستان من فکر میکنم ما خانم ها یک کوچولو دید امون نسبت به اقایون منفی باشه درسته خانم های عزیز هم خیلی زحمت میکشن ولی چقدر  خوبه که نگاه جنسیتی به هردوجنس(چه زن و چه مرد)نداشته باشم حالا برای اینکه یک کمم از خانم های تالار تعریف کنیم این را هم مینویسم به افتخار همه بانوان محترم ایرانی:

    هرگز به زنی برخورد نمیکنی،که چیزی از بزرگی در او نباشد.شکسپیر

    کورباش بانو...... نگاه که میکنی می گویند نخ داد
    عبوس باش بانو....لبخند که میزنی می گویند پا داد
    لال باش بانو....حرف که میزنی می گویند جلوه فروخت
    منتظر هیچ دستی در این دنیا نباش با دست های خودت اشک هایت را پاک کن!اینجا همه رهگذرند!!!
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    درد دل زن ایرانی با مرد ایرانی :

    پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"

    سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

    در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

    در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

    زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

    در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!

    در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!

    در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"

    در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود!

    در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!

    نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

    من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!

    مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

    تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!

    من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام!

    عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!

    عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

    من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!

    من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!

    وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!

    وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است!

    نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت.

    من با تو برابرم، مرد

    احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم

    احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی

    احتیاجی ندارم که تو حامی باشی

    خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم

    با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!

    من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم

    من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم

    به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی!

    گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند

    امروز تو برای هم گامی با من (و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی

    حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد

    خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت

    روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود

    هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد

    ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ... 


     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    تو زن شدی...نه باری در حسرت ماندن یک بوسه، برای خلق یک بوسه! برای خلق بوسه ای از جنس ارامش

    تو زن نشدی که هم خواب ادم های بی خواب شوی ... زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی!

    تو زن نشدی که در تنهاییت حسرت اغوش عاشقانه ای داشته باشی، زن شدی تا اغوشی در تنهایی عشقت باشی!
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •