تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




..ایجاد علاقه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saraneda
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 2

..ایجاد علاقه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.1 سوال ازتون دارم 1 کم طولانی هست اما اگه میشه راهنماییم کنید. من دختر 25 ساله ای هستم که 3 سال پیش در دانشگاه از پسری که 1 سال از خودم کوچکتر و مذهبی بود خوشم اومد و این موضوع را به طور سربسته به ایشان نشان دادم.او هم متوجه شد و از من خواست که دیگر با او ارتباطی نداشته باشم. من هم این کار را کردم و در دانشگاه تا جایی که ممکن بود از او دوری میکردم و حتی او را نگاه هم نمیکردم.1 هفته بعد خود او به سمت من اومد و خواست 1 دوستی معمولی با من داشته باشه من هم قبول کردم و بعد از تقریبا چند ماه باز او خواست که رابطه مان را قطع کنیم.چون از نظر او من او را بازخواست میکردمو زیادی بهش نزدیک شده بودم. که البته واقعا هم همینطور بود چون من خیلی وابسته میشم.و اینکه اهل این رابطه ها نیست و فقط رابطه ای رو میخواد که به ازدواج منجر شه و من انتخاب اون نیستم.رابطه ما قطع شد.و من مثل دفعه قبل باز هم از او به طور کامل دوری میکردم.بعد از مدتی از دوستانش متوجه شدم که ایشون 2 سال هست با دختری دوسته و واقعا دوستش داره و درگیره اون بوده اما به من چیزی نگفته بود. من تا اون موقع فکرم درگیرش بود اما با فهمیدن این موضوع او را تقریبا فراموش کردم و خیلی کم به او فکر میکردم.تا بعد از فارغ التحصیلی من خیلی اتفاقی ایشونو دیدم.و شروع کرد به صحبت کردن با من. و من هم بهش گفتم از اینکه به من نگفته بود با کسی دوسته ناراحت شدم.و او گفت که من فکر میکردم شما از رفتاره من متوجه شدید و نیازی نیست که من بگم. و اون رابطه هم تمام شده و 1 اشتباه بچه گانه بود.ما دوباره با هم دوست شدیم اما معمولی.و از اونجایی که من بهش علاقه داشتم نمیتونستم معمولی باشم و خیلی بهش زنگ و مسیج میزدم و میخواستم با هم بیرون بریم.که اون بعد از 1 مدت باز کلافه شد و گفت هنوز اون دخترو دوست داره و نمیتونه با کسی صمیمی بشه.و 2باره رابطمون قطع شد.من واقعا دیگه افسرده شده بودم چون واقعا دوسش داشتم و همش به فکرش بودم.6 ماه بعد من بهش مسیج دادم و قرار شد همدیگرو ببینیم و ایشونم قبول کرد اما متاسفانه رابطه ای در حد معاشقه بینمون پیش اومد.ایشون به خاطره عقایدشون و مذهبی بودنشون خیلی ناراحت و پشیمون شد و خواست دیگه کاملا قطع ارتباط کنیم.ولی من به خاطره این قضیه وابستگیم بیشتر شده بود و با کلی گریه زاری ازش خواستم که رابطمونو جدی کنیم ولی گفت من معیارهای ازدواجشو ندارم.و بعد از اون هم هر چی باهاش تماس گرفتم دیگه جواب نداد .تا 6 ماه بعد از اون هر چند وقت 1بار بهش مسیج میزدم اما جواب نمیداد.واقعا حالم بد بود و شب و روزم فقط گریه بود.و از طرفی وقتی میدیدم چطور عقایدی داره علاقم بهش بیشتر شده بود و من که اصلا فکر ازدواج باهاش نبودم دوست داشتم که با اون ازدواج کنم اما وقتی دیگه جواب نمیداد من هم کم کم داشتم سعی میکردم که فراموشش کنم.3 ماه بود که دیگه هیچ مسیجی بهش نزدم که خودش بهم مسیج داد و خواست همدیگرو ببینم و گفت که در حق من بد کرده و میخواد حالمو بپرسه ،همدیگرو دیدیم و بهش گفتم که دیگه بهش حسی ندارم در حالی که واقعا دوسش داشتم ولی نمیخواستم که بدونه چون حس میکردم اگه بفهمه ولم میکنه 2باره.و اون هم گفت که میخواد با دختری باشه که حسی بهش نداشته باشه و فقط دوست باشن و بعد از اون تقریبا 1 ماه تلفنی به عنوان دوست معمولی در ارتباط بودیم و دوباره همدیگرو دیدیم که باز همون اتفاقه قبلی بینمون پیش اومد و اینبار باز هر دومون پشیمون شدیم و من وابسته تر شدم. من 2باره ازش خواستم که رابطمون جدی شه و مبنی روو بذاریم برای شناخت.ولی اون گفت که قبلا 1 بار عاشق شده و رابطه خوبی داشته اما به دلایلی بهم خورده و حسرت اون به دلش مونده و دیگه احساسش مرده.و به هیچ دختری هیچ حسی ندار و به من هم حس خوبی داره اما در حده 1 دوست و اون حس عاطفی که باید برای رابطه داشته باشه رو نداره.و اینکه محبت زیاده من زجرش میده و دوست داره خودش محبت کنه و هر وقت که خودش خواست بیاد طرفم و اینکه میخاد عاقلانه تصمیم بگیره و نه احساسی.من هم دوباره حالم بد شد و کلی گریه کردمو به اون هم گفتم که من خیلی اذیت شدم و اون هم گفت من نمیخوام اذیت شی پس بهتره اصلا رابطه نداشته باشیم و اصلا با همدیگه هم دوست باشیم آخرش که چی ؟اما من واقعا برام سخت بود برای همین گفتم که پس فقط دوست معمولی بمونیم.الان هم هنوز با هم تلفنی در ارتباطیم.و البته من سعی میکنم کمتر تماس بگیرم و بیشتر اون تماس میگیره.واقعا نمیدونم باید چه کار کنم میدونم کار عاقلانه اینه که ترکش کنم ولی واقعا نمیتونم از 1 طرف اینکه واقعا پسره خوبیه و من فکر نمیکنم دیگه بتونم با همچین کسی باشم و 3 ساله فکرم درگیرشه و واقعا دوسش دارم و برام خیلی سخته ترکش کنم و از طرفی هم حس میکنم اون هم به بودنه من احتیاج داره ولی به خاطره رفتارهای من که خیلی وابسته مبشمو هم خودمو هم اونو اذیت میکنم نمیخواد با من باشه. به نظرتون خیلی کاره اشتباهیه اگه من احساسمو کنترل کنم و کنارش مثل 1 دوست بمونمو و دیگه بهش ابراز احساسات نکنم و بذارم اون خودش بیاد سمتم تا کم کم رابطمون عمق پیدا کنه؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ..ایجاد علاقه  سپاس شده توسط nafasebahar

  3. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    ازدواج کردن یک سری پیش نیازها رو می طلبه

    بلوغ و ثبات فکری و عاطفی، از جمله پیش نیازهای مهم ازدواج محسوب می شوند.

    آنچه از نوشته شما بر می آید، این است که نه شما، و نه ایشان ثبات فکری و عاطفی و قدرت تصمیم گیری ندارید.

    چندین بار این رابطه شروع و مجددا قطع شده. به بهانه های مختلف دوباره از سرگرفته شده. گاهی به بهانه شناخت، گاهی به بهانه دوستی، گاهی به بهانه دلتنگی، گاهی به بهانه نیاز و ...

    چه چیزی در این رابطه عاید شما شده؟

    یک وابستگی عاطفی و سه سال اتلاف عمر و احتمالا رد کردن برخی خواستگارها به دلیل معلق بودن و معاشقه ای که تنها وابستگی شما را بیشتر کرده

    ایشون صراحتا داره میگه:

    1. من فرد دیگری رو دوست داشتم و هنوز نتوانستم فراموشش کنم.

    2. اونی که برای ازدواج میخوام، متفاوت از شماست و من نمیتونم به عنوان گزینه ای برای ازدواج به شما فکر کنم.

    3. رابطه ما یک رابطه دوستی باشه

    امید شما برای ادامه این رابطه و ایجاد تغییراتی در خودتون با آرزوی تغییر دیدگاه ایشون، امیدی واهی هست.

    اگر بخوام رک بگم، باید بگم که ایشون دلش جای دیگری بوده و در صورتی که در آینده از فرد دیگری خوشش بیاد، شما رو به راحتی رها کرده و به سراغ گزینه مطلوب خود برای ازدواج خواهد رفت. ایشون قصد ازدواج با شما نداره

    بازگشتهای متعدد ایشون به رابطه هم صرفا به دلیل احساس نیازش به جنس مخالف هست و گاهی که بازگشت میکنه هم به دلیل عذاب وجدان

    خودتون و زندگی و عمرتون رو تلف نکنید و با یک تصمیم قاطع و بازگشت ناپذیر، این رابطه رو برای همیشه ترک کنید و حتی اگر ایشون باز هم پیام داد، به هیچ وجه پاسخ ندهید. میتونید خطتون رو هم عوض کنید.

    برای فراموش کردن هم درسته که نیازمند زمان هستید، اما با مطالعه راهکارهای مقاله زیر و جدیت در تصمیم و اراده، می توانید این روند را تسریع ببخشید. جلوی ضرر رو هر جا بگیرید، منفعته

    دلتنگی پس از قطع یک رابطه
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. ..ایجاد علاقه  سپاس شده توسط mozhghan,nafasebahar,کوثر حبیبی,تبسّم

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •