تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دارم امیدمو از دست میدم... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:شبرنگ
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

دارم امیدمو از دست میدم...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    شبرنگ آواتار ها
    سلام، عیدتون مبارک

    امیدوارم حالتون خوب باشه، مشکلی برام پیش اومده که به مشاورتون نیاز دارم.
    من آدم ناموفقی تو زندگیم هستم و به خاطر اتفاقات مختلف و گاها تلخ دچار روزمرگی و بی هدفی شدم،مدتهاست از همه فاصله گرفتم و اعتماد به نفسم بشدت پایین اومده . زندگیم با گوش دادن به موسیقی و فیلم دیدن و غم و حسرت سپری میشه.

    تو خونه ما مادرم باهام برخورد خوبی نداره و من کم کم از یه آدم معمولی به یه آدم خشن تبدیل شدم.

    تبعیض بین فرزندان، سرکوفت، طعنه، بی مهری، دعوا، بی احترامی، تحقیر و .... رو بارها متحمل شدم.

    باعث شد از غالب یه آدم شاد و پر انرژی به سرعت خارج بشم و به یه آدم منزوی و غمگین و ناامید تبدیل بشم، شکر خدا با وجود اینکه همه سال اینترنت دارم ولی تو فضاهای اجتماعی و چت ها نرفتم که اگر کسی جای من بود حتما اینکار رو میکرد، بازم به خاطر ارزشهام و خونوادم قید آدمهای اینترنت و تو کوچه و خیابون رو زدم .

    خیلی حواسم هست که اشتباه نکنم و مدام خومو چک میکنم که گناه نکنم و به والدینم احترام بذارم ولی نمیشه.. دیگه انقدر باهام بد رفتار شده که از اتفاقهای کوچک یا یه حرفم دعوا راه میافته و چون بشدت اذیت میشم و حس میکنم دارم دیونه میشم دعوام میشه و آخرش هم من مقصر شناخته میشم و انگشت اتهام طرف من دراز میشه، من میمونم و بار گناه بی احترامی به والدین و خونواده و از اون بدتر حقیر شدن هر چه تمام تر.

    من بخدا اهمیت میدم و میدونم خیر و صلاحم در گرو دعای والدینه ولی همون خدا میدونه اعصابم بشدت ضعیف شده و مسببش هم معلومه و خشم من خشم یک روز نیست خشم یک عمر ناراحتی هست.


    آرزوهای زیادی دارم و امید زیادتر بخدا.. ولی متاسفانه میدونم با این روند هیچوقت موفق نخواهم شد ... دلم نمیخواد ناامید باشم .. من از زندگی خیری ندیدم دلم میخواست از آرزوهام خوشحال بشم که اونم اینطوری به باد میره.
    برای عذر خواهی همیشه سریع پیش قدم میشم با وجود اینکه میدونم حق با منه ولی فایده نداره.. اونقدر قربانی تبعیضم که یه وقتایی حس میکنم اصلا وجودم ضروری نیست ... دیشب بین خواب و بیداری صدای یکی رو میشنیدم که اسمی رو صدا میزد .. بعضی شبا سرمو از بالش برمیدارم چشمام بازه ولی میبینم یه حیون یا یه لباسی یا شیئی کنارمه دست که دراز میکنم کم کم محو میشن میترسم دیونه بشم.. بعضی شبام تو خواب داد میزنم.

    میدونم خدا منو نمیبخشه ولی من اگر بدم یا هر چیزی بقیه چرا بدتر از من رفتار میکنن در حالی که شرایطمو میدونن ؟


    از تو عبور میکنم، فقط نگاه میکنی

    من اشتباه میکنم، توأم گناه میکنی....
    ویرایش توسط شبرنگ : 2014_03_20 در ساعت 00:41
    پاسخ با نقل و قول

  2. دارم امیدمو از دست میدم...  سپاس شده توسط m1392,n.h,کوثر حبیبی

  3. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    شما چند سال دارید؟

    دختر هستید یا پسر؟

    مشغول به چه کاری هستید؟(تحصیل، کار یا ...)

    شبانه روزتون رو چگونه سپری می کنید؟

    اینکه نوشتید ناموفق هستید رو میتونید توصیف کنید؟ تعریف شما از موفقیت چیه؟

    آیا قبلا اهدافی برای خود داشتید؟

    چند خواهر و برادرید و شما فرزند چندم هستید؟

    میتونید درباره تبعیض و تحقیرهایی که ازشون نام بردید، بیشتر توضیح بدید؟ موارد عینی رو هم مثال بزنید.

    چند وقته که از دیگران فاصله گرفتید؟ روابط اجتماعی شما قبلا چگونه بود؟

    الان چگونه روابط اجتماعی با اطرافیان دارید؟(دوست نزدیک، خانواده، و ...)

    اونجا که نوشتید میدونم خدا منو نمی بخشه، منظورتون برای چه گناهی بود؟ میتونید توضیحش بدید؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. دارم امیدمو از دست میدم...  سپاس شده توسط mozhghan,n.h,کوثر حبیبی,شبرنگ

  5. ارسال:3#
    شبرنگ آواتار ها
    سلام، ممنون من ۲۸ سالمه و دختر هستم. فعلا بیکارم و تو خونم، قبلا تحصیل میکردم که به دلایل خودم منصرف شدم. شبانه روزم با گوش دادن به موسیقی و فیلم دیدن و مرور به گذشته و تردید در موفقیت به آینده و دلتنگی و ستیز امید با نا امیدی و فکر به آینده بدتر از امروز یا خیلی بهتر از امروزم میگذره. تعریفم از موفقیت اینه که یه آدم تو این قرن با توجه به پیشرفت علم و تغییر سبک زندگی اگه خیلی بهش خوش بگذره و زندگی سالمی داشته باشه و خداوند لطف کنه میتونه ۸۰ تا ۹۰ سال عمر کنه. کسی موفقه که به خواستنی هاش برسه و یه زندگی نرمال و موفق داشته باشه و تنش سالم باشه، من معتقدم مهر و محبت و عشق ورزیدن سختی ها رو نابود میکنه و کسی موفقه که به اینها رسیده. موفقیت اتفاق مبارکی هست که برای همه پیش نمیاد و میترسم دقیقا جزو همون همه باشم. ناموفقم چون به هیچی نرسیدم فکر میکردم درسمو میخونم که نتونستم بخونم ، فکر میکردم ازدواج میکنم که نکردم، فکر میکردم خیلی شادتر و فعالتر باشم که افتضاح شدم و ... هدفم مشخص نبود و من بیشتر درک کرده بودم که دوران میگذره و اتفاقات خواهند افتاد و من با اونها کنار میام و اگر سخت باشه پشت سر میذارم ولی فکر نمیکردم زندگی انقدر برام طاقت فرسا بشه و انقدر شکست بخورم .. اصلا فکرشو نمیکردم. گاهی میگم شاید امتحان و خواست خداوند باشه ولی سریع ناامید میشم و میگم آخه مگه من کیم؟ چیم؟ که خداوند منو انقدر دوست داشته باشه. بعضی وقتا خودمو مقصر همه اتفاقات تلخ میدونم و گیج و گنگ میمونم و نمیدونم باید چکار کنم. شنیدم و خوندم انسان باید بخدا امید داشته باشه ولی میگم من که تلاشی نمیکنم و از دستمم واقعا کاری برنمیاد چطور میتونم امید داشته باشم، قدرت خیال پردازی بالایی دارم و همیشه تصورم اینه همسر آیندم فرد متفاوتی هست و فکر میکنم این خیال اگر چه رؤیاست و واقعیت نداره ولی ناممکنی برای خدا نیست و من حتما توانایی رسیدن به ناممکن ها رو دارم و نیرویی از درون مدام به من امید و توکل رو گوشزد میکنه. من بچه اول خونوادم. درباره تبعیض و تحقیر که گفتین ،تبعیض مثل اینکه مادرم بقیه بچه های خونه رو میبوسه ولی منو شاید سالی دو، سه بار و این آزارم میده .. مثلا من همیشه میبوسمش ولی فایده نداره. یا مثلا منو جلو برادر کوچکترم تحقیر میکنه و این تحقیر به جایی رسیده که ذهنیت بقیه دربارم تغییر کرده و بخودشون اجازه توهین به منو میدن و میدونن واسه خطاشون هرگز سرزنش نخواهند شد ولی اگر حرفی یا کاری از جانب من در حق بقیه باشه حتما برخورد بدی باهام میشه. قبلا حالم عالی بود و خیلی انرژی داشتم و خیلی اجتماعی و اهل تفریح و مهمونی بودم ، شدیدا خوش خنده و شوخ بودم و بسرعت با بقیه دوست میشدم. الان حدود یک سال یا یک سال و نیمه دیگه با کسی نمیجوشم و کسی هم با من کاری نداره و بیشتر دوستام رو بخاطر ازدواج یا تحصیل در مناطق دور از دست دادم. بیشتر یا موسیقی گوش میدم یا گاهی بی هدف و گیج تو اینترنت میگردم. الان هم اگر کسی رو ببینم حرمتش رو نگه میدارم و بهش احترام میذارم و از جون مایه میذارم، شک هم ندارم از هم صحبتی با من کسی خسته نمیشه و سعی میکنم کسی کنارمه ناراحت نباشه. منظورم از گناه این بود وقتی میبینم که اطرافیان نزدیکم منو کنار میزنن و بودن یا نبودنم براشون مهم نیست و اینو با حرفها و حرکاتشون نشون میدن بشدت عصبی و پرخاشگر میشم و حرفی میزنم یا کاری میکنم که پشتش پشیمون میشم و اگر پای والدینم در میون باشه میدونم بخاطر رفتار بدم خداوند منو نمیبخشه و بدون رضایت خدا و والدین از تنگنایی که در اون محصورم رهایی غیر ممکنه.
    ویرایش توسط شبرنگ : 2014_03_22 در ساعت 17:40
    پاسخ با نقل و قول

  6. دارم امیدمو از دست میدم...  سپاس شده توسط محسن عزیزی,کوثر حبیبی

  7. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    شبانه روزم با گوش دادن به موسیقی و فیلم دیدن و مرور به گذشته و تردید در موفقیت به آینده و دلتنگی و ستیز امید با نا امیدی و فکر به آینده بدتر از امروز یا خیلی بهتر از امروزم میگذره
    با توجه به این قسمت از نوشته شما، به وضوح روشنه که دلیل ماندگاری شما در چنین شرایطی چه چیزی هست.

    شما خودتون رو در چرخه معیوبی دچار کرده اید که هرآنچه که نگران به وقوع پیوستن آن هستید، در برابر شما نمایان میکنه

    شما از تنهایی نگرانید، و دقیقا با این روش دارید خودتون رو تنهاتر می کنید.

    شما نگران مساله ازدواج هستید، و با محصور کردن خودتون، فقط امکان ازدواج خود رو کمتر کرده اید.

    شما به دنبال داشتن تن سالم هستید، و با محصور کردن خود، دقیقا در جهت عکس این هدف گام بر می دارید.

    شما دلتون میخواد شاد باشید، اما دقیقا با این روش، دارید شادی رو از خودتون می گیرید.

    شما دلتون میخواد ذهنتون کمتر درگیر مسائلی چون تبعیض بشه، اما دقیقا با این شیوه، هم باعث میشید تبعیض بیشتری علیه شما صورت بپذیره و هم با فکرکردن زیاد به این مسائل، بیشتر خودتون رو اذیت می کنید.

    این حصار باید شکسته بشه

    چطوری؟

    شاید پاسختون این باشه که دیگه دیر شده، یا اینکه من دیگه حوصله ندارم کاری رو شروع کنم، یا من انگیزه ندارم و ...

    اما گاهی دقیقا روش معکوس جواب میده! یعنی همیشه انگیزه مولد رفتار نیست، گاهی رفتارکردن مولد انگیزه میشه. تغییرات رفتاری رو باید آغاز کنید.

    این برنامه روزانه، بی هدفی رو در شما بیش از قبل تقویت میکنه و باید عوض بشه

    نخستین گام رو برداشتید(با مطرح کردن موضوع)، اما گام بلندتری رو لازم دارید در جهت ایجاد تغییرات مثبت

    کسی موفقه که به خواستنی هاش برسه و یه زندگی نرمال و موفق داشته باشه و تنش سالم باشه
    تعریف شما از موفقیت نقل قول بالاست.

    حالا من از شما سوال میکنم که:

    آیا کسانی رو نمیشناسیم که علی رغم اینکه به خواستنی های خود نرسیدند، انسانهای موفقی هم شدند؟

    آیا کسانی رو نمی شناسیم که با وجودی که تن سالمی هم نداشتند، بسیار بسیار موفقتر از انسانهای به ظاهر سالم شدند؟

    میتونید مثالهایی از این موارد بزنید؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:5#
    شبرنگ آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    آیا کسانی رو نمی شناسیم که علی رغم اینکه به خواستنی های خود نرسیدند، انسانهای موفقی هم شدند؟

    آیا کسانی رو نمی شناسیم که با وجودی که تن سالمی هم نداشتند، بسیار بسیار موفقتر از انسانهای به ظاهر سالم شدند؟

    میتونید مثالهایی از این موارد بزنید؟

    سلام


    در جواب سؤال اول .. بله ، آدمهای موفقی هستن که هیچوقت هم به آرزوها و‌خواستنی هاشون نرسیدن ولی به چیزی رسیدن که با آمال اونها زمین و آسمون فرق میکرد و اگه واقعا ازشون سؤال کنن موفقیتشون رو به این جمله تعبیر میکنن: دیگه باید ساخت.. همون سوختن و ساختن.
    رضایت اتفاقی نیست که با هر چیزی رخ بده، مثل این هست شما میخواین یه تاجر موفق بشین بعدا در آینده با یه حقوق نسبتا خوب بشین کارمند. خب واضحه که از زندگی بالاخره راضی هستین ولی نه اون رضایتی که بدنبالش بودین. خدا رو شکر میکنین ولی حس میکنین فقط دارین میگذرونین و اون رضایت قلبی رو از زندگی ندارین.


    در جواب سؤال دوم
    ببینین یک فرد معلول قطعا بخاطر شرایطش همیشه زندگی سختی داره و شاید در ظاهر اینطور بنظر نرسه اما باطنا نارضایتی هایی رو با خودش به دوش میکشه.این افرادی که شما عرض میکنین بحساب انگشت دستن! خیلی ها هستن که کنج خونه افتادن و فقط گذر روزها رو نظاره میکنن. یه وقتایی یه معلولی رو میبینین که تو مسابقات المپیک مدال میاره ، شاید برای بعضی قابل درک نباشه اما خیلی اتفاقات دست بدست هم دادن تا اون شخص از معلولیت به مدال برسه... هر چیزی زمینه و قطعا امکاناتی میخواد و از اون مهمتر یه روان سالم و پر انگیزه نیاز داره.

    یه وقتاییی وقتی بعضی از تیمهای ورزشی موفقیتی کسب نمیکنن شرایط روحی بازیکنان رو بی تأثیر نمیدونن، شاید در نگاه اول بهانه به نظر برسه ولی گاهی عین واقعیه. یه تیم افرادی با آمادگی جسمانی بالا و مهارتهای خاص نیاز داره ولی چرا در کنارش جلسه هایی هم برای مسائل روانی افراد در نظر میگیرن؟ چون وقتی ذهن درگیر باشه و مسائل بیرونی هم بهش اضافه بشه شما اگر قویترین فرد دنیا هم باشی زورت نمیرسه، وای اگر آدم ضعیفی باشی و پشتوانه های روحی و روانی و بیرونی داشته باشی و انگیزه و امید هم به اونها اضافه بشه بقول بعضی از مجریهای تلویزیون شگفتی ساز میشی!




    ببینید آقای دکتر

    هر کسی از مادر متولد میشه افسرده و غمگین و .... نیست ، این محیط بیرون هست که خمیر آدمو شکل میده، منی که دچار تبعضیم چطور میتونم خوشحال زندگی کنم یا مثبت فکر کنم؟ حالا من بخاطر رعایت شئونات اخلاقی و دستورالعمل های دینی سعی میکنم حسادت نکنم ولی میدونین اگر یکروز بهم فشار بیاد این حسادت چقدر میتونه مخرب باشه؟

    من وقتی شرایط عمل رو ندارم و انگیزه و امیدم مدام در کش و قوس هست و از همه بدتر در محیطی با فشارهای روانی زیاد زندگی میکنم چطور میتونم موفق بشم یا به موفقیت فکر کنم همونطور که عرض کردم برای موفق شدن فقط حرکت لازم نیست .. انگیزه ، پول، مساعد بودن شرایط روحی و روانی، آمادگی های عوامل و شرایط بیرونی و ... مؤثره.

    من واقعا گیج و ناراحتم و نمیدونم دقیقا چخبره!
    ویرایش توسط شبرنگ : 2014_04_01 در ساعت 11:06
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:6#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    شرایطتون طوری هست که بتونید به بیرون از منزل برید و توی اجتماع قرار بگیرید تابه حال به فکر رفتن به سرکار بودید ؟
    به نظرتون شرایط فعلیتون به خاطر اینه که هم شما از خونه نشینی خودتون خسته شدید هم خانوادتون؟
    به نظرتون اگه سرکار برید یا به کلاسی چیزی برید یا حداقل هفته ای یک بار برید شنا یا استخر نمیتونید روحیه از دست رفتتونو به دست بیارید و با خودتون و اطرافیان لطیف تر باشید؟
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:7#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون بابت توضیحاتتون که در درک مساله کمک کننده هستند.

    در رابطه با مورد اول، باید گفت خواستنی های ما چگونه انتخاب شده اند؟

    آیا کسی که قصدش این بوده که تاجر موفقی بشه، استعدادهاش رو هم در نظر گرفته بوده؟ آیا تمام تلاشش رو هم انجام داده و موفق نشده؟ آیا پیش زمینه های تاجر موفق شدن رو داشته؟ یا اینکه صرفا تو ذهنش تصور کرده که من دوست دارم تاجر موفقی بشم؟

    اگر پاسخ منفی باشه، طبیعتا معناش اینه که یا هدف رو درست انتخاب نکرده، یا مسیر رو به درستی نپیموده

    اما اگر هم مقصد رو درست انتخاب کرده و هم مسیر رو به درستی پیموده و نرسیده، اونوقت میتونه مصداقی از این کلام گهربار امیرالمومنین(ع) باشه که:

    إِذَا لَمْ یَکُنْ مَا تُرِیدُ فَلاَ تُبَلْ مَا کُنْتَ

    اگر به آنچه می خواستی نرسیدی، از آنچه هستی نگران نباش

    یعنی هدف رو انتخاب کرده(با توجه به شرایط و زمینه ها)، تلاش هم کرده، اما نتیجه بنا به دلایلی که به درستی نمی دانیم، محقّق نشده

    کلام زیبای مولا(ع) رو برخی اینچنین تعبیر کرده اند که:«هنگامى که به مقصد نرسیدى غمگین مباش، چرا که اگر مقصود مادى است دنیاى مادى بقایى ندارد، و اگر مقصود معنوى است خداوند براى تلاشى که کردى به تو اجر و پاداش مى دهد». با این تفسیر، این کلام هماهنگ با آیه شریفه «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُم» هست.

    بنابراین، با بینش اسلامی، آنچه حائز اهمیت هست، بیش از نتیجه، تلاش در مسیر درست هست. اهمیت نیّت در اعمال ما، نمونه دیگری از این مدعاست. اگر کسی نیت خالصانه داشته باشه که کار خیری رو انجام بده، اما به دلایلی در توانش نباشه، اون کار خیر به نامش ثبت خواهد شد.

    اما در مورد دوم، به نظر شما انتظار خالق هستی از یک فرد معلول، با انتظاری که از یک فرد سالم هست، یکسان هست؟

    آیه شریفه قرآن می فرماید که:«لا یکلّف الله نفسا الّا وسعها».

    من و شما به اندازه توان و استعداد و وسعمون مورد مواخذه قرار خواهیم گرفت.

    مساله بسیار مهم اینه که خود سختی نیست که زندگی رو دشوار میکنه، بلکه معنایی که از سختی برداشت می کنیم بسیار بسیار حائز اهمیت هست.

    حضور در جبهه در کشوری که دفاع از کیان دینش رو مساوی با شهادت میدونه، بسیار شیرین هست؛ و حال آنکه در کشورهایی که دنیای دیگری رو متصور نمی دانند، اوج عذاب و نفرت هست.

    انسان ها دارای یک ویژگی منحصر به فرد دیگر هم هستند. اراده و اختیار

    این درسته که شرایط و محیط، میتونه در حالات ما اثرگذار باشه، اما باید بدونیم که محیط صرفا زمینه ساز هست و نه تعیین کننده. ما اختیار داریم و می توانیم در شرایط سخت، رفتارهای متفاوتی رو بروز بدیم. در شرایط یکسان، نوع رفتار انسانها یکسان نیست، حتی دوقلوهای همسان!

    منطق دین به ما نمیگه فرد موفق کسیه که تنش سالم باشه یا به هر چی که خواست برسه

    منطق موفقیت ما در دین، شاید در یک کلام جلب رضای خدا باشه

    گاهی رضایت خدا، با رضایت نفس ما در یک جهت نیست.

    یکی درد و یکی درمان پسندد
    یکی وصل و یکی هجران پسندد

    من از درمان و درد و وصل و هجران
    پسندم آنچه را جانان پسندد

    یعنی«الهی رضا برضاک»

    «اللَّهم اجَعلَنی مطمئنة بقدرک راضیه بقضائک»

    ولی هیچیک از این موارد معنای تلاش نکردن رو نمیدن. بلکه«لیس للانسان الا ما سعی»

    من کاملا درک میکنم که تبعیض چقدر دردناکه. شاید کمتر کسی رو بشناسیم که به نوعی در معرض تبعیض قرار نگرفته باشه

    شرایط سختی که دارید، برای ما قابل درک هست؛ اما باید در جهت بهبود این شرایط گام برداشت، درست همانگونه که باید در جهت اصلاح برخی بینش های نادرست هم اقدام کرد.



    شما فرزند اول خانواده هستید و بخشی از مسائل شما، بی ارتباط با این امر نیست. خانواده ها معمولا از فرزندان اول انتظارات بیشتری دارند، اونها رو مسئول در قبال دیگر فرزندان می دانند، بسیاری از وظایف را به آنها محول می کنند، و بعضا کارهای آنها کمتر به چشمشان می آید. البته که این موارد در مورد همه خانواده ها مصداق نداره، اما در برخی خانواده ها چنین رویه هایی معمول هست. البته فرزند اول بودن مزایایی هم داره. توجهی که فرزندان اول دریافت می کنند، منحصر به فرد هست؛ بسیاری از اونها افراد باوجدان و وظیفه شناسی میشن. بسیاری از مدیران و روسای جمهور فرزندان اول خانواده ها هستند و ...

    در شرایطی که توصیف کردید، احتمالا چند جنبه از زندگی شما تحت تاثیر قرار گرفته اند:

    انگیزش:

    علاقه و انرژی شما رو به تحلیل رفته و احساس می کنید نسبت به بسیاری از امور بی تفاوت هستید.

    عواطف:

    کمتر از چیزها لذت می برید و عواطف مثبت کمتری رو تجربه می کنید، و در مقابل عواطف منفی تون افزایش پیدا میکنه، مثلا خشم، زودرنجی، غم، گناه، شرم و حسادت

    تفکر:

    تمرکز حواس و حافظه تون دچار برخی ضعفها میشه. شیوه تفکرتون درباره آینده هم دستخوش تغییرات میشه و شاید آینده رو تاریک تضور کنید.

    تصورات:

    تصاویر ذهنی شما و تخیلاتتون احتمالا بیشتر حول محورهای سیاهی و تاریکی و محبوس شدن می چرخند. در این باره انیمیشن زیر رو حتما تماشا کنید:

    سگ سیاه افسردگی

    رفتارها:

    کم شدن کارهای مثبت، منزوی کردن خود، دوری از اطرافیان، بی حالی و طاقت فرسا دیدن کارها از برخی ویژگیهای رفتاری حاکم در این شرایط میتونن باشن

    روابط اجتماعی:

    در بسیاری موارد به دیگران«نه» می گید. ممکنه نسبت به برخی اطرافیان احساسات خشم رو تجربه کنید و ...

    فیزیولوژی:

    حتی فیزیولوژی بدن هم میتونه تحت تاثیر قرار بگیره. مثلا کم خواب یا برعکسش پرخواب بشید. اشتهاتون رو از دست بدید یا برعکس زیاد بخورید و ...

    خدا رو شکر میشه با یک اراده قوی و عمل کردن در مسیر درست، بر این موانع چیره شد.

    بخشی از مساله به خودتون و نوع بینشتون برمیگرده، و بخشی از مساله هم باید با اطرافیانتون مطرح بشه. یعنی خود شما درباره برخی مسائل باهاشون صحبت کنید.

    برای شروع تغییرات آمادگی دارید؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  11. دارم امیدمو از دست میدم...  سپاس شده توسط شبرنگ

  12. ارسال:8#
    شبرنگ آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط موج آبی نمایش پست ها
    سلام
    شرایطتون طوری هست که بتونید به بیرون از منزل برید و توی اجتماع قرار بگیرید تابه حال به فکر رفتن به سرکار بودید ؟
    به نظرتون شرایط فعلیتون به خاطر اینه که هم شما از خونه نشینی خودتون خسته شدید هم خانوادتون؟
    به نظرتون اگه سرکار برید یا به کلاسی چیزی برید یا حداقل هفته ای یک بار برید شنا یا استخر نمیتونید روحیه از دست رفتتونو به دست بیارید و با خودتون و اطرافیان لطیف تر باشید؟
    سلام ، راستش شرایطم مساعد برای بیرون رفتن از خونه نیست و خونواده من و از همه بیشتر من سعی میکنم به کاری فکر کنم که درخور من باشه .. راستش مغرور نیستم و برای کسی هم کلاس نمیذارم ولی اهل هر کاری نیستم و باید اون کار ، کار ارزشمندی باشه که سراغش برم و تا حد زیادی هم علاقه هام رو هم در نظر میگیرم.

    بله من فکر میکنم که دقیقا همینطوره قبلا هم عوامل نامساعد بودن ولی با اضافه شدن شرایط بدتر دیگه طوفان به پا شد و من نمیتونم درستش کنم.

    من بارها برای عوض شدن روحیم تلاش کردم و نذاشتم کامل زمین بخورم ولی دیگه دووم نیاوردم ، تا چند سال هر سه ماه تابستون رو میرفتم پیاده روی و تفریح ، یه جورایی از محیط تنش آور دور میشدم ولی بعد از یه مدت دیدم که فایده نداره و دارم بدتر میشم ، یعنی وقتی شرایط مساعد بقیه رو میدیدم احساس میکردم من چقدر شکست خورده و داغونم. الان مدتی هست که جسمم هم دچار مشکل شده و بیماریها مثل دزد در کمین سلامتی منن و گاهی اوقات واقعا مریض میشم.

    نمیدونم دقیقا باید چه خاکی رو سرم بریزم؟!
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:9#
    شبرنگ آواتار ها
    سلام آقای دکتر بسیار ممنونم از اینکه کمک میکنید.

    خیلی خوبه که از نظر دینی بررسی میکنین . من از شما چند سؤال دارم البته میدونم شاید جواب مناسب در اختیار کارشناس مسائل دینی باشه ولی شاید شما هم بتونین منو راهنمایی کنین.

    آقای دکتر من امید دارم و اگر نداشتم قطعا بیچاره میشدم، یکی از اتفاقایی که خیلی حالمو خوب میکنه اینه که تو فضای عاشقانه گیر کنم ، مدتی هست که به فردی فکر میکنم که ایشون منو نمیشناسه و اسباب و توانایی من هم در جهت دیده شدن فراهم نیست. همه ی ما به دینمون اعتقاد داریم و درجه تقوامون با هم فرق داره و در دلمون با خداوند متعال راز و نیاز میکنیم.

    خداوند خودش میدونه من اسباب رسیدن به این چیز رو ندارم و نمیتونم و نمیدونم باید چکار کنم.. در جایی خوندم که انسان باید امیدش رو از همه قطع کنه و تنها امیدش به خدای متعال باشه ، پس من این امید رو در دلم روشن کردم و میدونم تنها کسی که میتونه کمک کنه همون خداوند متعاله.
    از یه جایی که میترسم اینه اسیر آرزوهای دور و دراز و بلند پروازانه باشم و از یه جای دیگه میگم مگه من کیم که مثلا فلان فرد بسمت من بیاد و در همین حین از خود همین تالار بچها گفتن که اعتماد بنفس داشته باش و خودتو کوچک و کم نبین، من برای تغییر همیشه آمادم ولی نتیجه چندان مطلوبی حاصل نمیشه.
    البته قبلا فکر میکردم با یه ازدواج خوب ممکنه تمام مشکلات خاتمه پیدا کنه ولی چند روز پیش به اشتباهم پی بردم وفهمیدم این وجود مبارک خداوند مهربان هست که به انسان نعمت میبخشه و یه همسر شاید هیچوقت اون آدم ایده آل ذهن من نباشه که بتونه نیازهای منو برطرف کنه و حس میکنم تو این مدتها اتفاقات و نرسیدن ها دریچه های زیادی رو برای من باز کرد و خیلی چیزا فهمیدم که ازشون غافل بودم و به اشتباهاتم پی بردم و یه جورایی حس میکنم زندگی از من آدم قویی داره میسازه و درد هام به من کمک میکنن.!

    در حدیثی در اینترنت خوندم که خداوند متعال فرمودند:

    بنده مومنم را در هیچ موقعیتی قرار نمیدهم مگر آنکه خیری در آن حادثه یا موقعیت برای او مقدر کرده ام.

    من پیش خودم میگم در اینجا فرموده شده بنده ی مومنم .. آیا من هم جزو بندگان مومنم؟ بعد یه موج نا امیدی بطرفم میاد.
    ویرایش توسط شبرنگ : 2014_04_01 در ساعت 17:25
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:10#
    موج آبی آواتار ها
    من توی اینتنت خیلی دیدم و برای خیلیا جور کردم توی سایتای استخدامی اگه بگردید و ثبت نام کنید حتما یه کار درخور شما جور میشه
    و فکر میکنم شما شخصیتت یه کم مقایسه گره و به جای اینکه حسنهاتو ببینی با دیدن دیگران کمبوداتو میبینی بهتره کمی بیشتر خودتو بشناسی
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •