تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نقش صمیمیت در ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:موج آبی
آخرین ارسال:موج آبی
پاسخ ها 3

نقش صمیمیت در ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    موج آبی آواتار ها
    صمیمیت در لغت به معنای(مصدر ) یگانگی یکرنگی یکدلی .براساس تعریف باگاروزی صمیمیت ، نزدیکی ،تشابه و یک رابطه ی شخصی یا عاشقانه یا هیجانی با شخص دیگر است که مستلزم شناخت و درک عمیق از فرد دیگربه منظور بیان افکار و احساساتی است که به عنوان منشا تشابه و نزدیکی به کار می رود(باگاروزی،2001).1
    در جوامع امروز زندگي انسان ها در تمامي ابعاد دستخوش تغييرات سريع و شگرفي شده است. ازدواج و زندگي زناشويي نيز از اين قاعده مستثني نيست. هرچند ازدواج به عنوان نهادي جهاني باقي مانده است، ولي اهداف و انتظارات و نحوه شکل گيري آن بر اثر تغييرات مختلف اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در طول زمان تغيير کرده است. در گذشته، همسران به وسيله والدين انتخاب مي شدند و ازدواج قرارداد بين خانواده ها بود. همچنين ازدواج وسيله تنظيم رفتار جنسي، توليد نسل، حفظ وضعيت اقتصادي و اجتماعي خانواده و نياز جامعه براي تثبيت خانواده بود. با تغيير و تحولات اجتماعي و اقتصادي، اساس ازدواج از قرارداد بين والدين به انتخاب همسر و آزادي انتخاب تغيير کرد و علاوه بر مسائل اجتماعي و اقتصادي، جاذبه رومانتيک و نيازهاي شخصي اساس انتخاب همسر شد. هدف ازدواج نيز از ارتباط اجتماعي و خانوادگي، به ارضاي نيازهاي عاطفي - رواني شخصي تغيير پيدا کرد. در جوامع امروز دلايل اساسي ازدواج عمدتاً عشق و محبت، داشتن شريک و همراه در زندگي، ارضاي انتظارات عاطفي – رواني و افزايش شادي و خشنودي است ( برنشتاين،1380 ؛ براون، 1990؛ نوابي نژاد، 1380).1
    تغيير اساس و اهداف ازدواج مستلزم تغيير انتظارات، وظايف و نقش ها و افزايش مهارت همسران براي تحقق اين اهداف و نيازهاست. افزايش طلاق و نارضايتي زناشويي نشان دهنده نياز همسران به مداخلات و آموزش هاي تخصصي در اين زمينه است. مطالعات و تجارب باليني نشان مي دهد که در جامعه معاصر، زوج ها مشکلات شديد و فراگيري را در هنگام برقراري وحفظ روابط صميمانه و سازگاري با يکديگر تجربه مي کنند. ايجاد و حفظ روابط صميمانه در جريان ازدواج يک مهارت و هنر است كه علاوه بر سلامت رواني و تجارب سالم اوليه نيازمند کسب مهارت ها و انجام وظايف خاصي است. براي افزايش صميميت سازگاري زوجين رويکردهاي متعددي، از قبيل رويکرد روان تحليلي، شناختي- رفتاري، رشدي، ارتباط درماني، دلبستگي و روابط شيء، متمرکز بر عواطف و رواني – آموزشي ارائه شده است. هر رويکردي براساس تبيين هاي خاص خود روش هاي درماني و آموزشي خاصي را براي افزايش صميميت زناشويي ارائه داده است.
    رويکرد شناختي - رفتاري
    از جمله رويکردهايي است که براي افزايش صميميت زوجين به کار رفته است. رويکرد شناختي – رفتاري، ترکيبي از نظريات رفتاري – شناختي و الگوي تبادل اجتماعي است. مباني نظري اين رويکرد تلفيقي از نظريه هاي ليبرمن، استوارت،جاکوبسون، مارگولين، گاتمن، پترسون، برنشتاين، بک و اليس است. اين رويکرد مشکلات زناشويي، از جمله صميميت را نتيجه مهارت هاي ناکارآمد همسران در برقراري ارتباط، ناتواني در حل مؤثر مشکلات و تعارضات، انتظارات و باورهاي غيرمنطقي و تبادلات رفتاري منفي مي داند. رفتار درماني با اين موضوع که زوجين چگونه رفتار ناکارآمد را ياد مي گيرند و چگونه رفتار به وسيله تقويت ها و تنبيه هاي بيروني تداوم مي يابد، سروکار دارد. رفتار درماني زوجين عموماً براين موضوع كه زوجين چگونه مي توانند راههاي جديد تقويت بيشتر و تنبيه کمتر را ياد بگيرند، تأکيد مي کند(گلدنبرگ، 2000).1 اين رويکرد بر حل مسأله و برقراري مهارت هاي ارتباطي تمرکز مي کند (گلادينگ،1382).2
    براساس الگوي تبادل اجتماعي، افراد رابطة صميمانه را تا زماني که اين رابطه به اندازه کافي و با توجه به پاداش ها و هزينه ها رضايت بخش باشد، حفظ مي کنند. اصل تقابل اساس فنون درماني مختلفي است که تحت عنوان تبادل رفتاري قرار مي گيرد. تبادل رفتاري به روش هايي اشاره مي کند که سبب افزايش رضايت و خشنودي همسران از رابطه مي شود(برنشتاين، 1380، يانگ و لانگ، 1998).1
    عوامل شناختي نيز در درک مسائل زناشويي و تغيير رابطه اهميت زيادي دارد. زوجين مجموعه اي از انتظارات، باورها و تصورات خيالي مربوط به صميميت را كه عمدتاً غير واقع بينانه است و منجر به کاهش صميميت و رضايت مي شود، در پيوند زناشويي وارد مي كنند.در نظريه هاي شناختي، الگوهاي اسنادي مورد توجه خاص قرارگرفته است. براساس اين الگو، استنتاج هاي افراد از مشاهده رفتارهاي همسرشان به طور جدي بر رضايت آنان تأثير دارد. علاوه براين، باورهاي غير منطقي، خطاهاي شناختي و باورهاي غيرواقع بينانه نيز در رابطه با زوجين بررسي شده است(برنشتاين، 1380؛ گلدنبرگ، 2000).
    زوجين معمولاًً با شکايت هاي فراگير و تعارض حل نشده براي درمان مراجعه مي کنند. روش هاي تغيير رفتار و شناخت اغلب باعث مثبت شدن رابطه مي شود، ولي ممکن است مجموعه اي از تعارض هاحل نشده باقي بماند. وجود مشکلات و تعارض حل نشده اغلب باعث مي شود تقابل منفي روي دهد. بدون شک تعارض مانعي بر سرراه تداوم رابطه خواهد بود. مهارت هاي حل مشکل و تعارض، شامل مجموعه اي ساختارمند از تعاملهاست که براي حل تعارض در همسران طرح شده است. بسياري از پژوهش ها آموزش حل مشکل را به نحوي موفق در درمان ناهماهنگي هاي زناشويي به کار برده اند. برنشتاين و همکارانش تأثير ترکيب يک برنامه حل مشکل را با آموزش ارتباط در کاهش درماندگي زناشويي اثبات کرده اند. جاکوبسون با استفاده از راهبرد حل مشکل، تغييرات مثبتي را در زوجين ايجاد کرده است. در مجموع، پژوهش ها حمايت تجربي قابل توجهي را براي اثرمندي رويکردهاي حل مشکل در درمان ناهماهنگي هاي زناشويي فراهم مي سازند(برنشتاين،1380).
    علاوه براين، مشکلات مربوط به صميميت معمولاً در نتيجه شکست در روابط است. ميزان صميميت به توانايي همسران براي انتقال روشن، صحيح و مؤثر افکار، احساسات، نيازها و خواسته هايشان بستگي دارد. بنابراين، يادگيري ارتباط کارآمد، گام مهمي در فرآيند ايجاد و يا افزايش صميميت و سازگاري است. به طور کلي، درمان هاي شناختي – رفتاري در کار با زوج ها، اهداف افزايش تقويت کننده ها و تبادل مثبت، آموزش مهارت هاي ارتباط، حل مشکل و تعارض و تغيير الگوهاي فکري مخرب را دنبال مي کند(يانگ و لانگ، 1998، گلدنبرگ، 2000).
    پژوهش‌هاي فراتحليلي اندازه اثر براي درمان مشكلات زناشويي در شيوه زوج درماني رفتاري 76/0 ، شناخت درماني 61/0 و آموزش ارتباط 90/0 را نشان مي‌دهد(دما و اسكوبل، 1995( .1در کشور ما کانون خانواده و ازدواج به دليل مسائل خاص فرهنگي و ارزشي، اهميت بيشتري در مقايسه با کشورهاي غربي دارد، لذا تلاش براي استحکام و تداوم خانواده و ارضاي نيازهاي عاطفي و رواني اعضا، بويژه همسران در چارچوب خانواده از اهميت بيشتري برخوردار است. علاوه براين، به دليل اهميت و نقش خانواده در فرهنگ ايران، وجود مشکلات، تعارض ها و نهايتاً از هم پاشيدگي خانواده مي تواند آثار زيانباري بر زوجين، فرزندان و جامعه در مقايسه با سايرکشورها داشته باشد. بسياري از رويکردهاي درماني و آموزشي در حوزه خانواده و ازدواج در کشورهاي غربي تدوين، آزمايش و اجرا شده است. در کشور ما با وجود نياز مبرم، کاربرد اين رويکردها بررسي و آزمايش قرار نشده است. از سوي ديگر، فرهنگ ارائه خدمات در کشور ما بيشتر جهت گيري درماني دارد و پيشگيري، آموزش و پربارسازي خانواده و ازدواج کمتر مورد توجه و بررسي قرار گرفته است. صميميت يک نياز اساسي انساني است. صميميت به عنوان نزديکي، تشابه و رابطه شخصي دوست داشتني با شخص ديگر است و مستلزم آگاهي ، درک عميق، پذيرش و بيان افکار و احساسات است. صميميت يک فرآيند تعاملي، پويا و ترکيبي است و شامل ابعاد عاطفي، روانشناختي، عقلاني، جسماني، جنسي، معنوي، اجتماعي- تفريحي و زيباشناختي مي شود (باگاروزي، 2001).2
    با توجه به اينکه ايجاد و حفظ روابط صميمانه زناشويي يک مهارت و هنر است كه علاوه بر سلامت رواني و تجارب سالم اوليه، نيازمند کسب مهارت و انجام وظايف خاص توسط همسران است، بنابراين بايد از آخرين يافته هاي علمي براي آموزش مهارت هاي صميميت استفاده کرد. علي رغم اهميت صميميت در روابط زناشويي، تاکنون تحقيقات کاربردي اندکي در اين زمينه در کشور ما انجام شده است. از طرف ديگر، با توجه به شرايط خاص خانواده‌هاي شاهد و ايثارگر از جهت جايگاه و اهميت خاص ايشان در خصوص ارتقاي فرهنگ و شهادت و هم از جهت وضعيت اين خانواده‌ها از نظر ميزان آسيب پذيري، لازم و ضروري است كه تحقيقات كاربردي در اين زمينه صورت گرفته، راهكارهاي كاربردي و علمي ارائه و به كار گرفته شود.
    اين اعتقاد وجود دارد كه همه انسانها يك نياز پايه و اساسي به برقراري روابط صميمانه دارند .براي ، صميميت يك نياز روانشناختي اوليه و اصلي درنظر گرفته مي شود(مان و بادر 2008)1 .دست يافتن به اين نياز و رشد صميميت، ازدواج يك فرصت منحصر به فرد در اختيار ميگذارد كه فراتر از روابط صميمانه با دوستان و خويشاوندان است. از اينرو اكثر افراد ازدواج را صميميترين صميميت يك مشخصه كليدي و ، رابطه و منبع اوليه عاطفه و حمايت مي دانند(كريگ 2000).2
    صمیمیت ویژگی مهم روابط زناشويي و از ويژگيهاي بارز يك ازدواج موفق بشمار ميآيد. اين ويژگي به وجود تعامل بين همسران اشاره مي كند. نبود يا كمبود آن يك شاخص آشفتگي در رابطه زناشويي است
    (هالفورد،1384)3 بر اساس اعتقاد راوين و همكاران ( 2005 )4، صميميت زماني آشكار مي شود كه ازدواج كاركرد خوبي داشته باشد و فقدان صميميت حاكي از اين است كه رابطه زناشويي عملكرد ضعيفي دارد. اين است كه مشكلات مربوط به صميميت باعث ميشود زوجها به دنبال مشاوره زناشويي باشند. لذا بايد روشها و راهبردهايي براي افزايش اين بع د مهم و باارزش در روابط زناشويي احيا شود.
    افزون بر اين، در زوج درماني اين اعتقاد وجود دارد كه مشكلات و تفاوتهاي بين همسران بخش طبيعي از رابطه زناشويي است؛ اما آنچه اهميت دارد واكنش زوجها به اين مشكلات و تفاوت ها است طوريكه استفاده از سبكهاي مخرب حل مشكل از قبيل اجتناب و دعوا، صرفاً باعث جدايي و دوري بيشتر زوجها و سست شدن رابطه صميمانه ميشود. اين موضوع در سال اول ازدواج نمود بيشتري دارد. سال اول به دليل ناتواني همسران درحل و فصل مشكلات بالاترين استعداد را براي
    زيرا اين مرحله از ازدواج، مرحله تعديل، هماهنگ سازي ، ناسازگاري و طلاق دارد (كانوي،2002). 1و انطباق با يكديگر است و همسران بايد خود را با خواسته ها و نيازهاي طرف مقابل مطابقت دهند. از سوي ديگر اين مقطع، يكي از مراحل چرخه زندگي است كه زوج ها مي توانند بيشترين ميزان رضايت از يكديگر را تجربه كنند(گلادينگ ؛1386).
    بنابراين برخورداري از الگوي كارساز براي حل مشكلات مي تواند ازدواج را رضايتبخش سازد و به سوي موفقيت سوق دهد. رويكردهاي موجود در زوج درماني نيز هر يك با تبيينهايي خاص، اين مطلب را تأييد مي نمايند .زوج درماني رفتاري تلفيقي بيان ميكند كه هميشه حتي خوشبخت ترين و سالمترين زوجها نيز با عدم توافق و تفاوت مواجه خواهند بود كه طبيعي و اجتناب ناپذير است . بنابراين مشكلات به علت تفاوتها و تعارضهاي بين زوجها ايجاد نميشود، بلكه به علت شيوهاي كه زوجها به وسيله آن به اين تفاوتهاي اجتناب ناپذير پاسخ ميدهند، ايجاد مي شود(خمسه، 1388).
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    موج آبی آواتار ها
    زوج درماني رفتاري- ارتباطي با تأكيد بر فرآيند تعاملي و رفتار همسران در بافت رابطه اي، داراي يك اصل مفهومي است مبني بر اينكه زوجها در حل اختلافات و رويارويي مؤثر با مشاجرهايشان با دشواري فراواني روبه رو هستند، و كاستيهاي ارتباطي زماني مهم تر مي شود كه زو جها با يكديگر اختلاف پيدا ميكنند. لذا مهارت حل مسئله ، از جمله مداخلات كارآمد اين رويكرد در كار با زوج ها مي باشد ( برنشتاين و برنشتاين، 1380).
    زوج درماني شناختي- رفتاري نيز مشكلات زناشويي از جمله صميميت را نتيجه مهارت هاي ناكارآمد همسران در برقراري ارتباط، ناتواني در حل مشكلات و باورهاي غيرمنطقي مي دان د. در اين رويكرد، تعامل رفتاري زوج مهمترين عامل و حل مسئله عامل مهم دوم قلمداد مي شود و با آموزش راهبردهايي از جمله حل مسئله، الگوهاي ارتب اطي منفي در يك زوج را تغيير مي دهد(داتيليو و اپشتاين،2005).1
    به طوركلي، در زوج درماني وجود مشكلات حل نشده و تعارضات ميان همسران، باعث تعاملات و احساسات منفي زوج نسبت به يكديگر مي شود كه مانعي حقيقي براي شكل گيري و حفظ رضايت و صميميت زناشويي خواهد بود.
    اریک فروم عشق را نتیجه رضایت کافی جنسی نمی داند، بلکه کامیابی جنسی را نتیجه عشق می شناسد. او در مطالعه مشکلات جنسی این موضوع را نشان می دهد و می گوید:" مطالعه یکی از متداولترین مشکلات جنسی، یعنی، سردمزاجی زن و ناتوانی روانی- جنسی مرد نشان می دهدکه علت واقعی این مشکلات، ناآگاهی از روشهاي درست جنسی نیست، بلکه علت واقعی منعهایی است که عشق را غیر ممکن می سازد. ترس یا تنفر از غیر همجنس اساس این مشکلات است که موجب می شود شخص خودش را کاملاً در اختیار طرف مقابل نگذارد، بی پیرایه عمل نکند، به شریک جنسی خود در صمیمیت و هم آغوشی اعتماد نکند. کسی که از نظر جنسی دچار منع شده است، اگر بتواند خود را از ترس یا تنفر برهاند و در نتیجه در عشق ورزیدن توانا شود، مشکلات جنسی وي نیز حل خواهد شد، و اگر نتواند، هر چه در روابط جنسی آزموده باشد بی حاصل است)همان منبع).
    نظریهفرانکل
    عشق تنها راهی است که با آن می توان ژرفاي وجود دیگري را دریافت. کسی نمی تواند ازوجود و سرشت فرد دیگري کاملاً آگاه شود، مگر آنکه عاشق او باشد.در معنادرمانی فرانکل، عشق، پدیده اي نیست که از پدیده اصلی دیگري زاییده شده باشد. عشق به اصطلاح، اعتلا یافته غریزه جنسی نیست، بلکه خود مانند غریزه جنسی پدیده اي اصلی و ابتدایی است. میل جنسی معمولاً حالتی است از بیان عشق و وقتی جایز و حتی مقدس است که مرکبی براي عشق باشد. پس عشق اثر جانبی میل جنسی نیست، بلکه میل جنسی راهی براي درك عشق است(کجباف،1381).
    نظریه مزلو
    در دیدگاه مزلو نیاز به ارضاء تمایلات جنسی هم ردیف نیاز به پاسخگویی به انگیزش هایی چون نیاز به هوا، تشنگی، گرسنگی و نیاز به خواب و غیره و در رده نیازهاي فیزیولوژیک، یا همان نیازهاي اساسی و اولیه و زیربنایی انسان و هر موجود زنده دیگر می باشد. به اعتقاد مزلو، رابطه جنسی، همچون عشق، جایگاه ویژه اي در اصول روانشناختی انسانها بخصوص انسانهاي با درجات بالاي سلامت روانی خود شکوفا دارد. وي می گوید تمایلات جنسی و عشق می توانند در افراد سالم بطور کامل تري در هم ترکیب شوند و غالباً چنین نیز می شوند. این دو مقوله در زندگی افراد سالم خود شکوفا بسوي ترکیب و ممزوج شدن با یکدیگر گرایش دارند(اوحدي،1384)
    نظریه پرلز
    پرلز سائق انسان را وضعیت هاي ناتمام یا گشتالت هاي ناقص می داند. ما بطور نامنظم به سراغ این گشتالت هاي تکمیل نشده می رویم، زیرا آنها را به ترتیب اهمیت منظم کرده ایم. اضطراري ترین وضعیت تا ارضاء نشود، هدایت کننده افکار و رفتار ماست. سپس مهمترین وضعیت بعدي نمایان می شود و به همین ترتیب ادامه می یابد. بر اساس دیدگاه پرلز، مشکلات جنسی فرد زمانی رخ می دهد که بعنوان یک وضعیت ناتمام در فرد باقی بماند و تمامیت او و کل وجود انسانی را به مخاطره اندازد.
    به اعتقاد پرلز، افراد زیادي از پدر و مادر و فرهنگ خویش آموخته اند که باید انگیزه هاي خودرا فرونشانند و در نتیجه از بیان انگیزه ها بیم دارند با این حال، جوشش هاي سرکوب شده به سادگی ناپدید نمی شوند و از راههاي دیگري خود را نمایان می سازند. بطور مثال، چه بسا تمایلات قوي جنسی و عطشی فراوان به رابطه و آمیزش جنسی بصورت زهد و پرهیزگاري و انجام افراطی عبادت هاي مذهبی یا ریاضت هاي خاص بروز و تظاهر می نماید. بدین ترتیب با تعارضات و عقده هاي روانی حاصله، سلامت روانی فرد از بین رفته، دچار اختلال روانی می گردد (همان منبع).

    نظریه هورناي1
    هورناي از کسانی است که بر نظریه فروید انتقاد وارد کرده است. او در اینباره می گوید : درهر صورت تجربه نشان می دهد که ارتباط بین محبت و تمایل جنسی یک ارتباط حتمی، ضروري و همیشگی نیست؛ یعنی نمی شود گفت که این دو، یک پدیده هستند یا ریشه و محرك واحدي دارند. به نظر من محبت پدیده اي کاملاً جدا از تمایل جنسی است که می توان گفت تنها در بعضی موارد با یکدیگر ارتباط پیدا می کنند و در یکدیگر تأثیر می گذارند. بسیاري از انحرافها و ناتوانیهاي جنسی، ناشی از احتیاج عصبی به محبت است و منشاء احتیاج عصبی به محبت نیزاضطراب اساسی است. کسانی که رابطه جنسی رضایت بخشی ندارند و نمی توانند از نزدیکی جنسی لذت سالم و طبیعی ببرند، بیشتر حریص می شوند و احتمال اینکه ارضاي نیازهاي روانی خود را در امور جنسی جستجو کنند، زیادتر می شود(هورنای ،1369).
    تجلی مشکلات و ناراحتی هاي افراد عصبی در امور جنسی ممکن است به دو صورت باشد:
    1-بصورت میل افراطی و اجباري به نزدیکی جنسی و 2- بصورت خودداري از این امور.
    این نظر فروید که، وضع، حال و عواطف مخصوص زنان و عمیقترین کشمکش هاي درونی آنان ناشی از کمبود آلت جنسی و حسادتشان نسبت به جنس مذکر است، مورد قبول هورناي نیست. او معتقد است که روحیه مخصوص زن بر پایه بی اعتمادي و تصور مبالغه آمیز او درباره روابط عاشقانه استوار است و تقریباً هیچ ارتباطی با ساختمان اندام جنسی او ندارد. هورناي عقده ادیپ و دوگانگی روانی کودك را به وجهی که فروید بیان کرده است، قبول ندارد. به اعتقاد او پرخاشگري کودك ناشی از غریزه جنسی و رقابت نیست، بلکه ناشی از دلواپسی و از بیم آن است که مورد بی مهري قرار بگیرد و از حمایت و مراقبت محروم شود. هورناي برخلاف فروید که لیبیدو را نوعی انگیزه جنسی می دانست که در سراسر زندگی، آدمی را آزار می دهد و موجب اختلالهاي روانی در وي می شود، آنرا یک انگیزه هیجانی می پنداشت.
    از نظر هورناي مسائل جنسی معلول دلواپسی هستند و نه علت آن(همان منبع).


    نظریه رشدشناختی
    لارنس کلبرگ که یکی از معروفترین نظریه پردازان شناختی است، درباره تناسب رفتار جنسی باجنسیت فرد معتقد است که کودکان مفاهیم جنسی و عشقی را بتدریج یاد می گیرند؛ مطمئناً آنان خود، هویت خویشتن را معین کرده و هویت جنسی دیگران را تشخیص خواهند داد. وقتی پسر یا دختر هویت جنسی خود را شناخت، از والد همجنس خود بعنوان الگوي خود پیروي خواهد کرد.
    نظریه یادگیري اجتماعی
    نظریه پردازان یادگیري اجتماعی مانند آلبرت بندورا و والتر میشل، بر اساس الگوگیري و تقویت معتقدند که، کودکان رفتارهاي جنسی مناسب جنس خود را یاد می گیرند و سپس هویت جنسی خود را می سازند.
    نظریه استرنبرگ1 در مورد عشق
    استرنبرگ معتقد است یک عشق کامل سه بعد دارد: وفاداری، صمیمیت و هوس از نظر او کسی عاشق است که هر 3مؤلفه عشق را به اندازه کافی در وجودش پرورش داده باشد. او همچنین 8 نوع عشق را در روابط دو نفر تعریف می کند(استنبرگ،1391).
    استرنبرگ معتقد است یک عشق کامل سه بعد دارد: وفاداری، صمیمیت و هوس از نظر او کسی عاشق است که هر 3مؤلفه عشق را به اندازه کافی در وجودش پرورش داده باشد. او سعی کرده است با در نظر گرفتن این 3 مؤلفه، عشق را از زوایای گوناگون نگاه کند.
    .1 صمیمیت: صمیمیت، بعد عاطفی و هیجانی عشق است؛ اینکه ما نسبت به دیگران احساسات نزدیک و مشترک داشته باشیم. صمیمیت بیش از هر چیز یک احساس دوطرفه است. نمی‌توانید بگویید فلانی دوست صمیمی من است ولی او با من صمیمی نیست!
    2 .هوس: هوس یا شاید بهتر است بگوییم شور، موتور محرکه عشق است. غیر از احساسات جنسی که کاملا در کلمه هوس مستتر است، یک چیز دیگر هم در این بعد از عشق وجود دارد؛ چیزی غیرجنسی که بين عامه به احساسات رمانتیک مشهور است؛ احساس دل‌انگیز عاشق شدن.
    3 .وفاداری: وفاداری یا تعهد، نیت فرد را برای تداوم رابطه نشان می‌دهد؛ اینکه ما بخواهیم تا آخر عمر، معشوقمان را حفظ کنیم و برای این پایداری تلاش کنیم.
    همان‌طور که گفتیم، استرنبرگ عشقی را کامل می‌داند که دارای هر 3 بعد باشد وگرنه انواع دیگری از احساسات وجود دارند که دو یا تنها یک بعد پررنگ عشق را دارند. اشتربرگ هشت عشق رامطرح می کند:
    .1 فقدان عشق: در این رابطه هیچ کدام از عناصرعشق حضورندارند. این رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی میبینیم.
    .2 عشق دوستانه: این احساس زمانی دست میدهد میل و تعهد به مقدار کم وجود داشته باشد یا اصلا وجود نداشته باشد، اما صمیمیت در حد بالایی حضور دارد. این احساس را معمولا در رابطه با دوستان صمیمی داریم.
    .3 عشق شهوانی: میل در این عشق بیشتر حضور دارد. هیجانات ومیل زیادی دراین رابطه وجود دارد، اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارد.
    .4 عشق پوچ: این عشق زمانی احساس میشود که تعهد قوی باشد،اما میل وصمیمیت در سطح پایینی قرار داشته باشد یا اصلا وجود نداشته باشد. این ویژگی اغلب در زوج هایی دیده میشود،که مدت زیادی از ازدواج آنها میگذرد وبه خاطر بچه ها در کنار یکدیگر زندگی میکنند وسعی دارند رابطه را، حتی اگر از نظر روانی و جسمی یکدیگر را ارضا نکنند، حفظ کنند.
    5 .عشق خیال انگیز: این عشق در بیین زوجهایی مشاهده میشود که رابطه انها تا اندازه ای تازه است. میل و صمیمیت شدید است، اما زوجها به اندازه کافی، زندگی مشترک یا تجربه های مشترک ندارند که متقابلا احساس تعهد کنند.
    .6 عشق مشفقانه: در این عشق صمیمیت و تعهد شدید است اما میل ضعیف است. عشق مشفقانه در بین زوجهایی دیده میشود که به مدت تقریبا طولانی با هم هستند واز یکدیگر رضایت دارند، اما جاذبه جنسی آنها از بین رفته است.
    .7 عشق ابلهانه: در این عشق میل وتعهد بالاست . اما صمیمیت ضعیف است عشق ابلهانه در زوجهایی دیده میشود که یک عنصر مشترک قوی دارند و همین دلیل تصمیم میگیرند ازدواج کنند، حتی اگر یکدیگر رااصلا نشناسند.
    8. عشق کامل: این عشق سه عنصر را به طور سخاوتمند در خود جای داده است. عشقی است که همه ی ما انرا آرزو داریم. همانطور که اشترنبرگ می گوید،رسیدن به این مرحله خیلی آسان تر از نگهداشتن آن است.
    انواع عشق میل صمیمیت تعهد
    فقدان عشق ضعیف ضعیف ضعیف
    عشق دوستانه ضعیف قوی ضعیف
    عشق شهوانی قوی ضعیف ضعیف
    عشق پوچ ضعیف ضعیف قوی
    عشق خیال انگیز قوی قوی ضعیف
    عشق مشفقانه ضعیف قوی قوی
    عشق ابلهانه قوی ضعیف قوی
    عشق کامل قوی قوی قوی

    باربارا دی آنجلیس1
    اصول صحیح همسر یابی براساس اصل مثبت عشق است ؛ عشق و احترام به افکار، نیازها و احساساتتان به عنوان یک زن و عشق و احترام به افکار، نیاز و احساسات شریکتان به عنوان یک مرد و ابراز آن عشق در چهارچوب صداقت ، مهربانی و احترام در تمامی رفتارها و ارتباطاتتان. تمام این اصول صحیح براساس اصول مهمی هستند که آنها را چهار قانون عشق نام نهاده اند (دی آنجلیس،1384).
    قانون اول : هدف شما ازدواج نیست. هدف در زندگی این است که به صورت دوست داشتنی ترین ، کامل ترین، و واقعی ترین همسری درآیید که می توانید باشید.
    قانون دوم : در زندگی به دنبال یافتن تنها یک همسر نباشید بلکه باید هدف یافتن همسری متناسب با روحیات شما باشد.
    قانون سوم : هنگامی که فرد مناسبی را پیدا کردید، نباید هدفتان این باشد که بلافاصله او را پای بند عهد و پیمانی رسمی کنید. بهتر است ابتدا به دنبال ایجاد رابطه ای سالم، عقلایی و احترام آمیز باشید.
    قانون چهارم : هنگامی که رابطه ای سالم، عقلایی و احترام آمیز با فرد دلخواهتان ایجاد کردید، طبیعتاً عهد و پیمانی همیشگی میانتان به وجود می آید که به ازدواج منجر می شود .
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    زوج درماني رفتاري- ارتباطي با تأكيد بر فرآيند تعاملي و رفتار همسران در بافت رابطه اي، داراي يك اصل مفهومي است مبني بر اينكه زوجها در حل اختلافات و رويارويي مؤثر با مشاجرهايشان با دشواري فراواني روبه رو هستند، و كاستيهاي ارتباطي زماني مهم تر مي شود كه زو جها با يكديگر اختلاف پيدا ميكنند. لذا مهارت حل مسئله ، از جمله مداخلات كارآمد اين رويكرد در كار با زوج ها مي باشد ( برنشتاين و برنشتاين، 1380).
    زوج درماني شناختي- رفتاري نيز مشكلات زناشويي از جمله صميميت را نتيجه مهارت هاي ناكارآمد همسران در برقراري ارتباط، ناتواني در حل مشكلات و باورهاي غيرمنطقي مي دان د. در اين رويكرد، تعامل رفتاري زوج مهمترين عامل و حل مسئله عامل مهم دوم قلمداد مي شود و با آموزش راهبردهايي از جمله حل مسئله، الگوهاي ارتب اطي منفي در يك زوج را تغيير مي دهد(داتيليو و اپشتاين،2005).1
    به طوركلي، در زوج درماني وجود مشكلات حل نشده و تعارضات ميان همسران، باعث تعاملات و احساسات منفي زوج نسبت به يكديگر مي شود كه مانعي حقيقي براي شكل گيري و حفظ رضايت و صميميت زناشويي خواهد بود.
    اریک فروم عشق را نتیجه رضایت کافی جنسی نمی داند، بلکه کامیابی جنسی را نتیجه عشق می شناسد. او در مطالعه مشکلات جنسی این موضوع را نشان می دهد و می گوید:" مطالعه یکی از متداولترین مشکلات جنسی، یعنی، سردمزاجی زن و ناتوانی روانی- جنسی مرد نشان می دهدکه علت واقعی این مشکلات، ناآگاهی از روشهاي درست جنسی نیست، بلکه علت واقعی منعهایی است که عشق را غیر ممکن می سازد. ترس یا تنفر از غیر همجنس اساس این مشکلات است که موجب می شود شخص خودش را کاملاً در اختیار طرف مقابل نگذارد، بی پیرایه عمل نکند، به شریک جنسی خود در صمیمیت و هم آغوشی اعتماد نکند. کسی که از نظر جنسی دچار منع شده است، اگر بتواند خود را از ترس یا تنفر برهاند و در نتیجه در عشق ورزیدن توانا شود، مشکلات جنسی وي نیز حل خواهد شد، و اگر نتواند، هر چه در روابط جنسی آزموده باشد بی حاصل است)همان منبع).
    نظریهفرانکل
    عشق تنها راهی است که با آن می توان ژرفاي وجود دیگري را دریافت. کسی نمی تواند ازوجود و سرشت فرد دیگري کاملاً آگاه شود، مگر آنکه عاشق او باشد.در معنادرمانی فرانکل، عشق، پدیده اي نیست که از پدیده اصلی دیگري زاییده شده باشد. عشق به اصطلاح، اعتلا یافته غریزه جنسی نیست، بلکه خود مانند غریزه جنسی پدیده اي اصلی و ابتدایی است. میل جنسی معمولاً حالتی است از بیان عشق و وقتی جایز و حتی مقدس است که مرکبی براي عشق باشد. پس عشق اثر جانبی میل جنسی نیست، بلکه میل جنسی راهی براي درك عشق است(کجباف،1381).
    نظریه مزلو
    در دیدگاه مزلو نیاز به ارضاء تمایلات جنسی هم ردیف نیاز به پاسخگویی به انگیزش هایی چون نیاز به هوا، تشنگی، گرسنگی و نیاز به خواب و غیره و در رده نیازهاي فیزیولوژیک، یا همان نیازهاي اساسی و اولیه و زیربنایی انسان و هر موجود زنده دیگر می باشد. به اعتقاد مزلو، رابطه جنسی، همچون عشق، جایگاه ویژه اي در اصول روانشناختی انسانها بخصوص انسانهاي با درجات بالاي سلامت روانی خود شکوفا دارد. وي می گوید تمایلات جنسی و عشق می توانند در افراد سالم بطور کامل تري در هم ترکیب شوند و غالباً چنین نیز می شوند. این دو مقوله در زندگی افراد سالم خود شکوفا بسوي ترکیب و ممزوج شدن با یکدیگر گرایش دارند(اوحدي،1384)
    نظریه پرلز
    پرلز سائق انسان را وضعیت هاي ناتمام یا گشتالت هاي ناقص می داند. ما بطور نامنظم به سراغ این گشتالت هاي تکمیل نشده می رویم، زیرا آنها را به ترتیب اهمیت منظم کرده ایم. اضطراري ترین وضعیت تا ارضاء نشود، هدایت کننده افکار و رفتار ماست. سپس مهمترین وضعیت بعدي نمایان می شود و به همین ترتیب ادامه می یابد. بر اساس دیدگاه پرلز، مشکلات جنسی فرد زمانی رخ می دهد که بعنوان یک وضعیت ناتمام در فرد باقی بماند و تمامیت او و کل وجود انسانی را به مخاطره اندازد.
    به اعتقاد پرلز، افراد زیادي از پدر و مادر و فرهنگ خویش آموخته اند که باید انگیزه هاي خودرا فرونشانند و در نتیجه از بیان انگیزه ها بیم دارند با این حال، جوشش هاي سرکوب شده به سادگی ناپدید نمی شوند و از راههاي دیگري خود را نمایان می سازند. بطور مثال، چه بسا تمایلات قوي جنسی و عطشی فراوان به رابطه و آمیزش جنسی بصورت زهد و پرهیزگاري و انجام افراطی عبادت هاي مذهبی یا ریاضت هاي خاص بروز و تظاهر می نماید. بدین ترتیب با تعارضات و عقده هاي روانی حاصله، سلامت روانی فرد از بین رفته، دچار اختلال روانی می گردد (همان منبع).

    نظریه هورناي1
    هورناي از کسانی است که بر نظریه فروید انتقاد وارد کرده است. او در اینباره می گوید : درهر صورت تجربه نشان می دهد که ارتباط بین محبت و تمایل جنسی یک ارتباط حتمی، ضروري و همیشگی نیست؛ یعنی نمی شود گفت که این دو، یک پدیده هستند یا ریشه و محرك واحدي دارند. به نظر من محبت پدیده اي کاملاً جدا از تمایل جنسی است که می توان گفت تنها در بعضی موارد با یکدیگر ارتباط پیدا می کنند و در یکدیگر تأثیر می گذارند. بسیاري از انحرافها و ناتوانیهاي جنسی، ناشی از احتیاج عصبی به محبت است و منشاء احتیاج عصبی به محبت نیزاضطراب اساسی است. کسانی که رابطه جنسی رضایت بخشی ندارند و نمی توانند از نزدیکی جنسی لذت سالم و طبیعی ببرند، بیشتر حریص می شوند و احتمال اینکه ارضاي نیازهاي روانی خود را در امور جنسی جستجو کنند، زیادتر می شود(هورنای ،1369).
    تجلی مشکلات و ناراحتی هاي افراد عصبی در امور جنسی ممکن است به دو صورت باشد:
    1-بصورت میل افراطی و اجباري به نزدیکی جنسی و 2- بصورت خودداري از این امور.
    این نظر فروید که، وضع، حال و عواطف مخصوص زنان و عمیقترین کشمکش هاي درونی آنان ناشی از کمبود آلت جنسی و حسادتشان نسبت به جنس مذکر است، مورد قبول هورناي نیست. او معتقد است که روحیه مخصوص زن بر پایه بی اعتمادي و تصور مبالغه آمیز او درباره روابط عاشقانه استوار است و تقریباً هیچ ارتباطی با ساختمان اندام جنسی او ندارد. هورناي عقده ادیپ و دوگانگی روانی کودك را به وجهی که فروید بیان کرده است، قبول ندارد. به اعتقاد او پرخاشگري کودك ناشی از غریزه جنسی و رقابت نیست، بلکه ناشی از دلواپسی و از بیم آن است که مورد بی مهري قرار بگیرد و از حمایت و مراقبت محروم شود. هورناي برخلاف فروید که لیبیدو را نوعی انگیزه جنسی می دانست که در سراسر زندگی، آدمی را آزار می دهد و موجب اختلالهاي روانی در وي می شود، آنرا یک انگیزه هیجانی می پنداشت.
    از نظر هورناي مسائل جنسی معلول دلواپسی هستند و نه علت آن(همان منبع).


    نظریه رشدشناختی
    لارنس کلبرگ که یکی از معروفترین نظریه پردازان شناختی است، درباره تناسب رفتار جنسی باجنسیت فرد معتقد است که کودکان مفاهیم جنسی و عشقی را بتدریج یاد می گیرند؛ مطمئناً آنان خود، هویت خویشتن را معین کرده و هویت جنسی دیگران را تشخیص خواهند داد. وقتی پسر یا دختر هویت جنسی خود را شناخت، از والد همجنس خود بعنوان الگوي خود پیروي خواهد کرد.
    نظریه یادگیري اجتماعی
    نظریه پردازان یادگیري اجتماعی مانند آلبرت بندورا و والتر میشل، بر اساس الگوگیري و تقویت معتقدند که، کودکان رفتارهاي جنسی مناسب جنس خود را یاد می گیرند و سپس هویت جنسی خود را می سازند.
    نظریه استرنبرگ1 در مورد عشق
    استرنبرگ معتقد است یک عشق کامل سه بعد دارد: وفاداری، صمیمیت و هوس از نظر او کسی عاشق است که هر 3مؤلفه عشق را به اندازه کافی در وجودش پرورش داده باشد. او همچنین 8 نوع عشق را در روابط دو نفر تعریف می کند(استنبرگ،1391).
    استرنبرگ معتقد است یک عشق کامل سه بعد دارد: وفاداری، صمیمیت و هوس از نظر او کسی عاشق است که هر 3مؤلفه عشق را به اندازه کافی در وجودش پرورش داده باشد. او سعی کرده است با در نظر گرفتن این 3 مؤلفه، عشق را از زوایای گوناگون نگاه کند.
    .1 صمیمیت: صمیمیت، بعد عاطفی و هیجانی عشق است؛ اینکه ما نسبت به دیگران احساسات نزدیک و مشترک داشته باشیم. صمیمیت بیش از هر چیز یک احساس دوطرفه است. نمی‌توانید بگویید فلانی دوست صمیمی من است ولی او با من صمیمی نیست!
    2 .هوس: هوس یا شاید بهتر است بگوییم شور، موتور محرکه عشق است. غیر از احساسات جنسی که کاملا در کلمه هوس مستتر است، یک چیز دیگر هم در این بعد از عشق وجود دارد؛ چیزی غیرجنسی که بين عامه به احساسات رمانتیک مشهور است؛ احساس دل‌انگیز عاشق شدن.
    3 .وفاداری: وفاداری یا تعهد، نیت فرد را برای تداوم رابطه نشان می‌دهد؛ اینکه ما بخواهیم تا آخر عمر، معشوقمان را حفظ کنیم و برای این پایداری تلاش کنیم.
    همان‌طور که گفتیم، استرنبرگ عشقی را کامل می‌داند که دارای هر 3 بعد باشد وگرنه انواع دیگری از احساسات وجود دارند که دو یا تنها یک بعد پررنگ عشق را دارند. اشتربرگ هشت عشق رامطرح می کند:
    .1 فقدان عشق: در این رابطه هیچ کدام از عناصرعشق حضورندارند. این رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی میبینیم.
    .2 عشق دوستانه: این احساس زمانی دست میدهد میل و تعهد به مقدار کم وجود داشته باشد یا اصلا وجود نداشته باشد، اما صمیمیت در حد بالایی حضور دارد. این احساس را معمولا در رابطه با دوستان صمیمی داریم.
    .3 عشق شهوانی: میل در این عشق بیشتر حضور دارد. هیجانات ومیل زیادی دراین رابطه وجود دارد، اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارد.
    .4 عشق پوچ: این عشق زمانی احساس میشود که تعهد قوی باشد،اما میل وصمیمیت در سطح پایینی قرار داشته باشد یا اصلا وجود نداشته باشد. این ویژگی اغلب در زوج هایی دیده میشود،که مدت زیادی از ازدواج آنها میگذرد وبه خاطر بچه ها در کنار یکدیگر زندگی میکنند وسعی دارند رابطه را، حتی اگر از نظر روانی و جسمی یکدیگر را ارضا نکنند، حفظ کنند.
    5 .عشق خیال انگیز: این عشق در بیین زوجهایی مشاهده میشود که رابطه انها تا اندازه ای تازه است. میل و صمیمیت شدید است، اما زوجها به اندازه کافی، زندگی مشترک یا تجربه های مشترک ندارند که متقابلا احساس تعهد کنند.
    .6 عشق مشفقانه: در این عشق صمیمیت و تعهد شدید است اما میل ضعیف است. عشق مشفقانه در بین زوجهایی دیده میشود که به مدت تقریبا طولانی با هم هستند واز یکدیگر رضایت دارند، اما جاذبه جنسی آنها از بین رفته است.
    .7 عشق ابلهانه: در این عشق میل وتعهد بالاست . اما صمیمیت ضعیف است عشق ابلهانه در زوجهایی دیده میشود که یک عنصر مشترک قوی دارند و همین دلیل تصمیم میگیرند ازدواج کنند، حتی اگر یکدیگر رااصلا نشناسند.
    8. عشق کامل: این عشق سه عنصر را به طور سخاوتمند در خود جای داده است. عشقی است که همه ی ما انرا آرزو داریم. همانطور که اشترنبرگ می گوید،رسیدن به این مرحله خیلی آسان تر از نگهداشتن آن است.
    انواع عشق میل صمیمیت تعهد
    فقدان عشق ضعیف ضعیف ضعیف
    عشق دوستانه ضعیف قوی ضعیف
    عشق شهوانی قوی ضعیف ضعیف
    عشق پوچ ضعیف ضعیف قوی
    عشق خیال انگیز قوی قوی ضعیف
    عشق مشفقانه ضعیف قوی قوی
    عشق ابلهانه قوی ضعیف قوی
    عشق کامل قوی قوی قوی

    باربارا دی آنجلیس1
    اصول صحیح همسر یابی براساس اصل مثبت عشق است ؛ عشق و احترام به افکار، نیازها و احساساتتان به عنوان یک زن و عشق و احترام به افکار، نیاز و احساسات شریکتان به عنوان یک مرد و ابراز آن عشق در چهارچوب صداقت ، مهربانی و احترام در تمامی رفتارها و ارتباطاتتان. تمام این اصول صحیح براساس اصول مهمی هستند که آنها را چهار قانون عشق نام نهاده اند (دی آنجلیس،1384).
    قانون اول : هدف شما ازدواج نیست. هدف در زندگی این است که به صورت دوست داشتنی ترین ، کامل ترین، و واقعی ترین همسری درآیید که می توانید باشید.
    قانون دوم : در زندگی به دنبال یافتن تنها یک همسر نباشید بلکه باید هدف یافتن همسری متناسب با روحیات شما باشد.
    قانون سوم : هنگامی که فرد مناسبی را پیدا کردید، نباید هدفتان این باشد که بلافاصله او را پای بند عهد و پیمانی رسمی کنید. بهتر است ابتدا به دنبال ایجاد رابطه ای سالم، عقلایی و احترام آمیز باشید.
    قانون چهارم : هنگامی که رابطه ای سالم، عقلایی و احترام آمیز با فرد دلخواهتان ایجاد کردید، طبیعتاً عهد و پیمانی همیشگی میانتان به وجود می آید که به ازدواج منجر می شود .
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •