تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ترس از ارتفاع شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Baran21
آخرین ارسال:iraniboy
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

ترس از ارتفاع شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام. من 22 سالمه. از ارتفاع خیلی میترسم. البته نه هر ارتفاعی. مثلا از هواپیما نمی ترسم چون میدونم کمربندم بسته است و مشکلی پیش نمیاد. اما از پل هوایی خیلی خیلی خیلی میترسم.حتی چند سال روی پل هوایی نرفتم. تا اینکه 1سال پیش مجبور بودم هرروز برم. وحشتناک بود. هرروز میمردم و زنده میشدم. از پله بالا رفتن نمیترسم اما از پایین اومدن درصورتی که نرده نباشه میترسم.(اگه نرده داشته باشه حتما دستمو میگیرم به نرده. بااینکه میدونم نرده ها کثیف هستند مجبورم.)از پله برقی هم میترسم ولی نه جوری که نرم.مجبور بشم میرم.
    اگر پله نرده نداشته باشه بالا میرم اما پایین اومدن واقعا برام سخته وحتی غیرممکن. چند روز پیش کلی باخودم کلنجار رفتم اما نتونستم بیام پایین تااینکه ی نفر دستم رو گرفت.
    در کودکی فقط یک بار از روی چند تا پله افتادم ولی چیزیم نشد و بعد از اون بارها رفتم و اومدم و اصلا نمیترسیدم. (یعنی فکر نکنم به اون ربطی داشته باشه.)یک بار هم 10 سال پیش از روی سراشیبی خوردم زمین. میگم شاید مال اون باشه.از نردبان هم زیاد نمیترسم.اگه میشه ی راهکار بهم بدید.
    روی پل هوایی وقتی اروم راه میرم و زنگم میپره مردم خیلی بد نگاهم میکنن. یه بار ی نفرسرم داد زد و گفت: خانوم راه برو دیگه أه.
    و حتی یک بار ی خانوم روی پل هوایی اومد کمکم و گفت میخوای دستتو بگیرم.
    اینقد میترسم(الان از فکرش جفت دستهام یخ یخه.) که گاهی فقط بخاطر ی پل هوایی باید کلی با خودم کلنجار برم و بعدش اینقد دهنم خشک میشه ک باید اب و ابمیوه بخورم.
    دیگه نمیدونم چیکار کنم. خیلی ها باور نمیکنن چ حالی میشم و فکر میکنن الکی میگم. یک بار کلاس اول دوم راهنمایی معلم حرفه و فن مارو برد نیروگاه برق. پله هاش زیاد بود. همش بهم تشر میزد و سرم داد میزد که راه برو دیگه.
    تو رو خدا بگین چیکار کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ترس از ارتفاع شدید  سپاس شده توسط نرگس

  3. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    با توجه به توضیحاتی که دادید، به نظر میرسه ترس شما از خود ارتفاع نیست، و بیشتر ترس شما مربوط به افتادن هست. آنچه بیشتر برای شما استرس آور هست، پایین آمدن نامطمئن هست. یعنی نگرانی از اینکه مبادا در حین پایین آمدن بیفتید.

    میتونید تجربه ای که داشتید(افتادن از سراشیبی) رو برامون به طور کامل و با ذکر جزئیاتش توضیح بدید؟

    هم خود جریان رو، هم احساساتی که تجربه کردید، و هم افکاری که به سراغتون آمدند.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. ترس از ارتفاع شدید  سپاس شده توسط Baran21,نرگس

  5. ارسال:3#
    بله . 12 سالم بود و یه جایی بودیم توی شمال. یه جایی بود حالت تپه داشتم پایین میومدم. بعد یهو پام سر خورد و خوردم زمین. (یعنی همونجا روی سراشیبیه.) بعد دستم به شدت در گرفت نشکست ولی مدتها دست درد داشتم.
    راستش میدونید چیه!!!
    افکاری که به سراغم میاد خیلی مسخرن. مثلا اون پایین پل هوایی ماشین رد میشه همش احساس میکنم الان پرت میشم پایین (حالا اگه وسط یک خیابون 1000تا ماشین باشه راحت رد میشم.)
    یا روی پل هوایی دو طرفش برام امن تره. اون وسط وقتی صدای پای خودم رو میشنوم همش فکر میکنم اون ا زیر پام خیلی خیلی سست هست. خدا نکنه جایی از پل یک سوراخ کوچیک باشه! حتی به اندازه ی در بطری نوشابه هم باشه فکر میکنم الان میفتم پایین!!! همیشه موقع پایین اومدن از پله ها به یک طرف خودمو میچسبونم. (اونم نرده است. شما فکر کنید حالا کسی بخواد از رو به رو بیاد.)
    یه چیزی هم هست. ترسم باعث میشه بدنم سست بشه و سرگیجه بگیرم.خب معلومه وقتی سرگیجه دارم احتمال افتادن بالا میره. یعنی خودم کاری میکنم که باعث افتادنم بشه.
    اگر روی پله برقی یا پل هوایی ادمهای خیلی زیادی باشن کمی شجاع میشم و ناخوداگاه احساس میکنم اگر بخوام بیفتم یه نفر هست که مواظبم باشه.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    قبل از افتادن از اون سراشیبی در کودکیتون آیا افتادن میترسیدید؟
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ترس از ارتفاع شدید  سپاس شده توسط Baran21

  8. ارسال:5#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنونم بابت توضیحاتتون

    ابتدا یه آماری بهتون میدم تا اندکی خیالتون راحت تر بشه. در پژوهشی گزارش شده که 35 درصد بزرگسالان از ارتفاع می ترسند.

    نشانه هایی که این افراد گزارش میدن معولا شامل گیجی، عدم تعادل، و در اغلب موارد احساس اینکه یک آهنربا اونها رو به سمت زمین جذب میکنه، هستند.

    با احتمال قوی، علت احساس سرگیجه شما، تنفس سریع و کوتاه(در نتیجه ی ترس) هست که نتیجه اش هم میشه ترس بیشتر و احتمال افتادن بیشتر!

    بنابراین، برای برطرف شدن مشکل، یادگیری روشهایی که موجب کاهش اضطراب میشن، براتون بسیار مفیده(سعی میکنم در موضوع مجزایی این روشها رو توضیح بدم)

    اما شیوه ای که برای برطرف شدن ترستون قصد داریم به کار ببندیم، شامل سه مرحله کلی میشه:

    1. ایجاد سلسله مراتب اضطراب(ترس)

    2. آموزش آرمیدگی

    3. حساسیت زدایی

    فنون آرمیدگی رو در موضوع مجزایی ان شا الله توضیح خواهم داد.

    اما کاری که لازمه شما در این مرحله انجام بدید، ایجاد سلسله مراتب اضطراب هست.

    سلسله مراتب اضطراب، یک پیوستار زمانی_مکانی هست از رویدادهایی که منجر به اضطراب یا ترس شما میشن. خاصیت مهم این سلسله مراتب، ترتیب آن هست. شما باید بر اساس درجه یا شدت اضطراب(یا ترس) خودتون، سلسله مراتب رو تنظیم کنید. تصور کنید به اضطراب یا ترس شما بخواهیم نمره ای از صفر تا صد بدهیم. اضطراب شما در برخی زمانها یا مکانها نزدیک به صفر هست، در برخی مواقع نزدیک به صد هست و در برخی مواقع هم بین این دو مقدار(که البته مقدارشون با هم متفاوت میتونه باشه). به طور مثال زمانی که شما در حال پایین آمدن از پل هوایی ای هستید که نرده ای هم نداره، ممکنه حداکثر تنش(یعنی نمره صد) رو تجربه کنید. در حالی که اگر نرده داشته باشه، ممکنه این عدد 75 باشه. زمانی که هنوز به پل هوایی نرسیدید، شاید عدد 50 باشه، و زمانی که از منزل خارج میشید، ممکنه تنش 20 رو تجربه کنید. وقتی که در منزل هستید هم شاید این میزان صفر باشه. حالا با توجه به این توضیحات از شما میخوام که سلسله مراتبی از اضطراب رو به ترتیب از صفر تا صد(از کم تا زیاد) تنظیم کنید و در اون مکان و زمان و رویداد رو بنویسید. دقت داشته باشید که در روی پل هوایی هم درجات اضطراب متفاوتند. احتمالا زمانی که در بالاترین نقطه پل هستید، اضطراب بیشتر است، و زمانی که دو سه پله آخر رو طی می کنید، تنش کمتری رو تجربه می کنید. به این موارد هم دقت کنید و اونها رو هم در فهرستی که مینویسید، بیاورید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  9. ترس از ارتفاع شدید  سپاس شده توسط Baran21

  10. ارسال:6#
    ممنون از موج ابی. راستش رو بخواهید من نمیتونم چیزی رو با اطمینان بگم. شاید اصلا علتش اون سراشیبی نباشه شاید بعد از اونهم روی پله رفته باشم. شاید قبل از سراشیبی هم میترسیدم(نمیدونم!!!)... نمیدونم فقط اینو میدونم که میترسم!!!
    وقتی از پایین به پل نگاه میکنم با خودم میگم اینهمه سازه های فلزیه متصل به هم!!! این همه ادم میرن و میان!!! اونوقت تو ی نفر قراره بیفتی؟
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:7#
    اقای عزیزی واقعا ممنون از راهنمایی فقط ببخشید یک سوال داشتم. من تصور کنم دارم میرم روی پل هوایی وسلسله مراتب اضطراب رو بنویسم یا صبر کنم تا موقعیت اش در دنیای واقعی پیش بیاد و اون رو بنویسم؟
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط Baran21 نمایش پست ها
    اقای عزیزی واقعا ممنون از راهنمایی فقط ببخشید یک سوال داشتم. من تصور کنم دارم میرم روی پل هوایی وسلسله مراتب اضطراب رو بنویسم یا صبر کنم تا موقعیت اش در دنیای واقعی پیش بیاد و اون رو بنویسم؟
    خواهش میکنم

    باتوجه به تجارب قبلی که داشتید، تجسم کنید و بنویسید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  13. ترس از ارتفاع شدید  سپاس شده توسط Baran21

  14. ارسال:9#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    پس اگر یادت نمیاد بهتره مراتبی که آقای دکتر گفتن انجام بدید حتما به نتیجه میرسی من حتما یک مقاله برای مقابله با انواع ترس حتما برات میذارم
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  15. ترس از ارتفاع شدید  سپاس شده توسط Baran21

  16. ارسال:10#
    موج آبی آواتار ها

    مقدمه :
    همه كودكان در چند مقطع سني در زندگيشان دچار ترس و وحشت مي‌شوند و اين معمولاً يك بخش طبيعي از رشد آنها محسوب مي‌گردد. اين ترس‌ها در صورتي غيرطبيعي هستند كه به صورت دائمي و به مدت طولاني در كودك باقي مانده و يا ذهن كودك را به طور كامل اشغال كنند، كه اين ترس در تمام فعاليت هاي عادي آنها مداخله داشته و تأثير مي‌گذارد و اگر كودك نتواند از آن رهايي يابد مبتلا به بيماري تشويش كه همان ترس بي مورد و بي اساس است مي‌گردد. آيا ترس بي اساس به سن و سطح رشدي كودك بستگي دارد؟!
    براي مثال در يك كودك ۲ ساله ترس از نشستن روي قصري (لگن بچه) طبيعي است ولي در يك كودك ۸ ساله همان ترس كاملاً غيرعادي و بي اساس مي‌باشد.
    كودكان نوپا معمولاً از چيزهايي مانند تنهايي (جدا شدن از پدر يا مادر) اصوات آزاردهنده، زمين خوردن، حيوانات و حشرات، استفاده از قصري، حمام كردن و تاريكي هنگام خواب مي‌ترسند.
    ترس در ميان كودكان پيش دبستاني شامل ترس از حيوانات و حشرات، غول ها و ارواح، گم شدن، طلاق، از دست دادن پدر يا مادر و تاريكي هنگام خواب مي‌باشد.
    كودكاني كه تازه به مدرسه مي‌روند از چيزهايي مي‌ترسند مانند تنهايي، بعضي صداها، زمين خوردن، ورود به مكان جديد (به خصوص ورود به مدرسه) و تاريكي هنگام خواب در كودكان كوچك تر و وازدگي هاي اجتماعي، جنگ، فضاهاي جديد و ترس از دزد در كودكان بزرگ تر. نوجوانان (كه به سن بلوغ رسيده اند) معمولاً از دزد، موقعيت هاي جديد (مثل رفتن به دانشگاه و...) جنگ، طلاق و روابط غيرمعمول واهمه دارند و مي‌ترسند.
    اين قبيل ترس‌ها در كودكان در تمام گروه هاي سني در بعضي دوران از زندگيشان ممكن است افزايش يابد: حضور يك فرزند جديد در خانواده، نقل مكان از خانه اي به خانه ديگر، طلاق و غيره. حتي بعضي اوقات بعد از وقوع يك اتفاق تحريك كننده، ترس در كودكان تقويت مي‌گردد مثلاً افتادن در آب، سوختن بر اثر تماس با يك شيء داغ يا فرار كردن از يك سگ، بعضي كودكان نسبت به كودكان ديگر بيشتر مي‌ترسند و اين بستگي به روحيات و خلق و خوي آنها دارد. والديني كه هميشه نگران و در تشويش به سر مي‌برند و يا زود در مقابل هرچيز عكس العمل نشان مي‌دهند، فرزندانشان اغلب داراي همان روحيات هستند و هميشه در ترس و واهمه قرار دارند.
    ترس در كودكان
    (احدي ، بني جمالي ،۱۳۸۰) ترس مفيد است. ترس از ما محافظت مي كند. وقتي شيري را مي‌بينيم، نياز به فكر كردن نداريم. وقتي از يك خيابان شلوغ عبور مي كنيم، خوب است كه كمي‌بترسيم. اين نوع ترس‌ها براي ادامه زندگي و حفظ حيات ما لازم است. اما برخي از ترس‌ها را ياد مي‌گيريم. مثل ترس از عنكبوت. آن موجود كوچك پشمالو در گوشه اتاق هيچ خطري براي ما ندارد، اما بسياري از افراد به محض ديدن او جيغ مي كشند.
    بعضي از روانشناسان معتقدند كه اكثر ترس‌ها در انسان به خاطر تجربه هايي است كه در سه سال اول زندگي كسب مي‌شوند. اما در بررسي هاي جديد روانشناسي ثابت شده است كه در دوران كودكي اكثر ترس‌ها در كودكان مشترك است. در واقع بعضي ترس‌ها در اثر غريزه طبيعي و براي محافظت از خود در كودكان به وجود مي آيد، البته به غير از فوبيا كه مبحث كاملاً جدايي در علم روانشناسي است. (همان منبع).
    بعضي ترس‌ها با بزرگ شدن و مستقل شدن كودك رشد مي كنند. مثلاً وقتي كه كودك به راه مي افتد و مي فهمد كه مي‌تواند مادرش را ترك كند، در عين حال مي فهمد كه مامان هم مي‌تواند او را ترك كند. كودكان در سنين پايين ممكن است از هر چيزي وحشت كنند: تاريكي، باد و يا حتي عروسك محبوبشان ممكن است باعث ترس در آنها بشوند. ممكن است اتفاقي ترسناك براي كودك بيفتد و او بعد از چند روز و يا چند هفته وحشت زده بشود. هر چقدر هم كه كودك شما وحشت زده باشد، ترس در كودكان چيزي نيست كه شما از آن احساس نگراني بكنيد. اينها احساسات طبيعي هستند كه به كودك كمك مي كنند تا بفهمد دنياي اطراف او به چه صورت است.

    بيشتر ترس‌ها را مي‌شود تحت كنترل درآورد يا بر آن غلبه كرد. كنار آمدن با ترس‌ها بخشي از رشد را تشكيل مي‌دهند. ترس وقتي به مشكل تبديل مي‌شود كه فعاليت هاي زندگي را مختل كند. در اين صورت خبر از وجود مشكلات ديگري مي‌دهد.
    هر بچه اي فازهاي گوناگون ترس را پشت سر مي‌گذارد. يك نوزاد شروع به شناخت دنياي اطرافش مي كند و از هر چيزي كه نمي‌شناسد، مي‌ترسد. مثلاً از قيافه هاي ناآشنا. وقتي نيروي تخيل و فانتزي كودك رشد مي كند، همه جا غول و روح مي‌بيند در حالي كه يك نوجوان از اينكه ديگران درباره او و تغييرات بدنيش چگونه فكر مي كنند مي‌ترسد. ترسيدن كودك سه ساله از غول طبيعي است، ولي بچه دوازده ساله اي كه جرأت نمي كند بخوابد، حتماً مشكلي دارد(احدي ، بني جمالي ،۱۳۸۰) .
    شايع ترين انواع ترس‌ها در سنين مختلف كودكان عبارتند از:
    شش ماهگي: ترس از غريبه ها.
    هشت ماهگي: جدا شدن از والدين، افتادن.
    يك سالگي: جدا شدن از والدين، صدا، حيوانات، حمام كردن، دكتر.
    دو سالگي: جدا شدن از والدين، آموزش توالت رفتن، حمام كردن، شب هنگام خواب، دكتر
    سه سالگي: از دست دادن والدين، آموزش توالت رفتن، شب خوابيدن، روح و ديو، هر كسي كه از نظر ظاهري با اعضاي خانواده تفاوت داشته باشد، مانند: اشخاص ناتوان و معلول، ريشوها، كساني كه رنگ پوستشان متفاوت است و غيره.
    چهار سالگي: صدا، حيوانات، شب هنگام خواب، روح و ديو، كسي كه از نظر ظاهري با اعضاي خانواده تفاوت دارد، از دست دادن والدين، مرگ، طلاق.
    پنج سالگي: صدا، حيوانات، روح و ديو، گم شدن، رفتن به مهد كودك، از دست دادن والدين، مرگ، صدمه جسماني، طلاق.
    از جمله ترس‌هاي مهم در رابطه با والدين، ترس از جدايي است كه مي‌بينيم از هشت ماهگي تا سه سالگي از ترس‌هاي شايع به شمار مي‌رود. كودك نمي خواهد از شبكه امن والدينش جدا شود. او مي‌ترسد و نامطمئن است و به جست وجوي راه هاي مختلف براي گريز از رفتن به تختخواب و مدرسه مي پردازد. زيرا مطمئن نيست كه وقتي از خواب بيدار مي‌شود يا از مدرسه بازمي‌گردد والدينش را ببيند. از آنجايي كه شما نمي‌توانيد هميشه در كنار او باشيد، بنابراين كودك بايد بر اين ترس غلبه كند تا بتواند از زندگي طبيعي برخوردار باشد (شفيع آبادي ،۱۳۷۲).
    شبكه امن
    فرزندتان از تاريكي، بيمارستان، جدايي، تصاوير تلويزيون و... مي‌ترسد. شما نمي‌توانيد از پيدايش اين ترس‌ها جلوگيري كنيد، اما مي‌توانيد به كودك خود كمك كنيد. چنانچه كودكي بتواند درباره ترس خود صحبت كند، احساس بهتري خواهد داشت. جدي گرفتن كودك از سوي والدين، صحبت كردن و گوش دادن به حرف هاي او كمك بزرگي است.
    بعضي از ترس‌ها براي بزرگسالان خنده آورند، ولي براي بچه ها اين گونه نيستند. اين نكته مهمي است كه به كودك خود بگوييد كه او را درك مي كنيد، به آنها بگوييد كه شما هم وقتي كوچك بوديد از چيزهاي مشابهي مي‌ترسيديد. گفت وگو و صحبت در مورد ترس‌هاي كودكيتان به فرزندتان مي فهماند كه ترس و وحشت او مسأله بزرگي نيست. به علاوه توضيح شما به كودك كمك مي كند كه احساس خود را در مورد ترسش بيان كند. به ياد داشته باشيد كه هرچه كودك بيشتر در مورد احساسات خود صحبت كند، به همان نسبت از اهميت مسأله ترس كاسته خواهد شد. با ايجاد يك شبكه امن، كودك مي آموزد كه بر ترس خود غلبه كند. كودكي كه ترسيده است در جست وجوي افراد قوي و آرامي است كه به او احساس امنيت ببخشند و خود نترسند. بنابراين قوي بودن شما كمك بزرگي به فرزندتان است(احدي ، بني جمالي ،۱۳۸۰) ترس؛ موجودي كه درون ما زندگي مي كند
    (سلحشور ،1380): وفا شمس به دكتر گفت: «از وقتي فيلم آسمان خراش جهنمي‌را ديده ام همه چيز خراب شده. مي‌ترسم، از ارتفاع، آتش سوزي و حوادث ناگهاني مي‌ترسم. حالا من آدمي‌شده ام كه در تمام لحظات زندگي‌ام در خانه از ترسي دائمي‌رنج مي‌برم.» (سلحشور ،۱۳۸۰).
    ... او فكر مي كند هر آن ممكن است اتفاقي بيفته، خانه طبقه دوازدهم يكي از برج هاي تهران متعلق به اوست. اويي كه غذا مي خورد مي‌ترسد. تلويزيون مي‌بيند مي‌ترسد. در كنار پنجره چاي مي نوشد و مي‌ترسد. ترس از حادثه اي كه شايد هيچ گاه به وقوع نپيوندد. با خودش مي‌گويد: كاش هيچ وقت آن فيلم لعنتي را نديده بودم.»
    او مثل هزاران نفر ديگر در ايران از مشكلي به نام ترس واهي رنج مي‌برد. شايد خود شما نيز دچار آن باشيد. ترس از تاريكي، ارتفاع، تصادف، آتش سوزي و ...! سعيد حالا دوران ميانسالي را طي مي كند: «خجالت مي كشم اما چاره چيست؟ هنوز از تاريكي مي‌ترسم. دليل آن به دوران كودكي باز مي‌گردد. عمويم هميشه براي اينكه با من شوخي كند مي‌گفت در تاريكي موجودي به نام يك سر و يك چشم وجود دارد كه بچه ها را مي خورد. حالا بچه هايم هم مي‌دانند پدرشان از تاريكي وحشت دارد.» و اين رنج عجيبي است كه عليرغم ظاهر ساده و كم اهميتش مي‌تواند بسيار پيچيده باشد، ترس جزيي از وجود آدمهاست ولي ترس واهي(احدي ، بني جمالي ،۱۳۸۰)
    بسياري از روان شناسان اعتقاد دارند ادامه زندگي بعد از ترس از يك پديده، بستگي به روحيه، باورها و اعتقادات اشخاص دارد. شخصي كه دچار سوختگي شده و نه تنها سعي در مهار ترس، بلكه انتقال آن به اطرافيان دارد با شخصي كه در تلاش است كه تنها از سوختگي خود به عنوان خاطره تلخ ياد كند بسيار متفاوت هستند. اين تفاوت در روند زندگي بسيار تأثيرگذار است. (سلحشور ،۱۳۸۰).
    ترس‌هاي واهي و مداوم موسوم به «فوبيا» در بسياري از انسان ها شايع است. اين در حالي است كه در بسياري از نقاط دنيا درمان هاي پيشرفته اي براي رفع اين پديده انجام مي‌دهند. در حادثه ۱۱ سپتامبر و حادثه سونامي كه اولي بلاي انساني و دومي جزو بلاهاي طبيعي محسوب مي‌شد بسياري از حادثه ديدگان دچار ترس طولاني مدت شوند.
    به گفته دكتر فربد مهتابي استاد دانشگاه بسياري از كساني كه در حادثه ۱۱ سپتامبر شخصي يا اشخاصي را از دست داده بودند تا مدت ها با اضطراب و دلهره و ترس شديد زندگي مي كردند؛ «حتي بسياري از دانشجويان براي رهايي از اين دلهره و اضطراب به قرص هاي آرام بخش در تمام روز پناه مي‌بردند كه به دنبال مصرف اين داروها، گوشه گيري و افسردگي جايگزين اضطراب و دلهره شد.» به اعتقاد مهدي مجردزاده مترجم و روانشناس باورها و اعتقادات انسان با دارو تغيير نمي كند؛ «بسياري از اشخاصي كه دچار فوبيا مي‌شوند دچار توهم نيز مي‌شوند كسي كه يك بار تصادف كرده از خانه نشيني هم مي‌ترسد چرا كه تصور ورود كاميون به خانه خود را در ذهن مي پروراند و يا ترس خود را از يك پديده به چيزهاي ديگر تعميم مي‌دهد. مثلاً فردي كه عزيزي را در اثر بيماري از دست داده با يك عطسه هم دچار نگراني و اضطراب مي‌شود. اين يك مسأله غيرمعقول و بي پايه به شمار مي آيد و ادامه زندگي با ترس را بسيار رقت بار و دشوار خواهد كرد. (سلحشور ،۱۳۸۰).
    يكي از بارزترين ترس‌هاي واهي ترس از مرده است، همه مي‌دانيم يك مرده خطري ندارد و اگر قرار باشد خطري متوجه انسان شود از سوي افراد زنده است.
    مجردزاده ادامه مي‌دهد: «متأسفانه بسياري از روان پزشكان اعتقاد به مصرف دارو دارند و براي رهايي بيماران از فوبيا براي آنان دارو تجويز مي كنند در حالي كه در حال حاضر شيوه nlp (گفتاردرماني) كم كم جاي روش هاي فرودسم و گشتالپ را مي‌گيرد.» واهمه داشتن از همه چيز اشتباه و نترسيدن از هيچ چيز حماقت است. ترس منهاي فوبيا يك پديده طبيعي است. اگر در خودرويي نشسته باشيم و با سرعت بالاي ۱۵۰ كيلومتر در ساعت در حركت باشيم ترس از واژگون و يا تصادف طبيعي است. به اعتقاد مجردزاده ترس را مي‌توان يك پديده اكتسابي دانست؛ «اساساً ترس در طبيعت بشر نيست و اكتسابي به شمار مي آيد. بچه اي كه در خانواده اي بزرگ مي‌شود كه افراد آن به نوعي در رفتار خود ترس را القا مي كنند نمي‌تواند خود را از اين خصيصه مصون بدارد. اما اصولاً ترس طبيعي، احتياطي است كه در امكان بروز خطر، انسان از خود نشان مي‌دهد. هيچ كس جرأت دست دراز كردن به قفس شير را ندارد. اين ترس نيست بلكه يك احتياط به شمار مي آيد.» (همان منبع).
    حالا ديگر كمتر كسي است كه در آمريكا «بنياد رابينز» را نشناسد. همه «ريچارد بندلر» روان شناس مشهور آمريكايي را در درمان ۱۰ دقيقه اي فوبيا مي‌شناسند. شيوه nlp عمر جواني دارد ولي در آمريكا كيفيت اين علم جوان مقدم بر كميت آن است. بندلر به راحتي در كمتر از ۱۵ دقيقه آشفتگي وترس ۳۰ ساله را برطرف مي كند و اخيراً اعلام كرده اين شيوه در حال حاضر براي درمان فوبيا بسيار عادي شده است.
    اما مبتلايان به فوبيا تنها در آمريكا نيستند كه بتوانند در عرض ۱۰ دقيقه خود را از عذابي ناخواسته رهايي بخشند. با صراحت مي‌توان اعلام كرد در ايران مركزي نداريم كه به درمان فوبيا بپردازد. مطب ها و كلينك ها در حد بيان لفظي و توصيه هاي ايمني عمل مي كنند و يا برخي ديگر پا را فراتر مي‌گذارند و به تجويز داروهاي طولاني مدت مبادرت مي ورزند. مجردزاده بر روش هاي نوين اصرار مي كند: «متأسفانه در كشور ما بسياري از روان پزشكان اعتقادي به اينگونه روش ها ندارند. درست است كه روش nlp علم نوپايي است ولي پرداختن به كيفيت آن مي‌تواند به زودي در مطب ها و كلينيك هاي كشور فراگير شود و بيماران فوبيا به راحتي درمان شوند مسلماً زمان طولاني براي اين مسأله سپري مي‌شود. اگر شخص بيمار به اين نتيجه برسد كه ترس خود را به ديگران انتقال ندهد گام بزرگي را برداشته.» آزاده صفازاده كارشناس پديده ترس نيز اعتقاد دارد اولين قدم براي مهار ترس اجتناب نكردن از آن است: «مواجه شدن با پديده ترس مورد نظر را بايد بسيار جدي گرفت. كسي كه يك بار از تصادفي هولناك جان سالم به در برده و از ماشين و سرعت مي‌ترسد به دليل نوعي آگاهي مي‌باشد چرا كه آن شخص تا مرز مرگ رفته در حالي كه قبلاً فكر مي كرده مرگ چقدر از او دور است و يا تنها در مواقع پيري به سراغ انسان مي آيد ولي اكنون از چيزي آگاهي پيدا كرده كه قبلاً براي او ناشناخته بود.» (احدي ، بني جمالي ،۱۳۸۰)
    صفازاده ادامه مي‌دهد: «مسلم است ترس شديد به اضطراب منجر مي‌شود. تجربه يك بار آسيب ديدگي به ترس از تكرار آن در تمام لحظات زندگي منجر مي‌شود براي همين كارشناسان و روان شناسان اصرار دارند براي رفع ترس شخص با آن مواجهه كامل داشته باشد.» صفارزاده به شرطي زدايي اشاره مي كند و معتقد است مواجهه بايد تدريجي، مكرر و طولاني باشد.» (سلحشور ،۱۳۸۰).

    ترس، گاهي سايه ماست
    ولي باز مي‌ترسيم. همه ما. نگاه كن. خاطره آن زنبوري كه در كودكي پشت چشمت را نيش زد، حس مي‌شود. دنياي اطراف پر از اين خاطرات است. چگونه مي‌توان بر آنها غلبه كرد همين الان با خواندن مطلبي در مورد زلزله به فكر فرو مي‌رويم. درست است؟
    هــراس‌در كـودكــان‌
    كودكي‌كه‌بطور عادي‌در خانواده‌ومحيطي‌مناسب‌به دنيا مي‌آيد، آمادگي‌وظرفيت‌آن‌را دارد كه‌به‌شايسته‌ترين‌وجهي پرورده‌شود و به‌برترين‌كمالات‌دست‌يا بد؛ اما زندگي‌خانوادگي‌و محيط‌بهداشتي‌،آموزشي‌، اجتماعي ‌و فرهنگي‌ بسياري‌ ازمردم ‌جهان ‌چنان ‌است‌ كه‌دستيابي‌به‌چنين مقصودي‌را دشوار و گاه‌امكان‌ناپذيرمي‌سازد. محدوديتهاي‌ محيط‌ زندگي‌گروهي‌از كودكان‌چنان‌است‌كه‌بقاي ‌آنان‌نيز ناميسر مي‌شود.بسياري‌از مردم‌چنين‌تصور مي‌كنند كه‌گويا كودكان‌ذاتاً خوب‌يا بد هستند، بعضي‌شرور و بعضي‌نجيبند، گروهي‌خوش‌اقبال‌و گروهي‌بدبختند. (سلحشور ،۱۳۸۰).
    ما غالباً فرزندان‌خود را به‌دليل‌خطاها واختلالها و ناسازگاريهايشان‌محكوم‌مي ‌كنيم‌يا به‌باد ناسزا و تنبيه‌مي‌گيريم‌و فراموش‌مي‌كنيم‌ كه‌بايد خطاها و ندانم‌كاري هاي‌خودمان‌را دليل‌بروز مشكلات‌آنان‌ بدانيم‌. ما مردم‌وقتي‌كه‌كودكانمان‌ جسماً مريض‌مي‌شوند نه‌تنها مقصرشان‌نمي‌شناسيم‌بلكه بر بالين‌آنها مي‌نشينيم‌و از آنها تا سلامتيشان‌پرستاري‌مي‌كن م‌؛ اما وقتي‌عصبي‌،پرخاشگر و افسرده‌مي‌شوند و شب‌ادراري‌مي‌كنند بر آنان‌فشار مي‌آوريم‌و آزارشان‌مي‌دهيم‌و تحقيرشان‌مي‌كنيم‌.
    عده‌اي‌نيز فقط‌كودكان‌و خانواده‌هاي‌ديگر را داراي‌مشكلات‌عاطفي‌و رفتاري‌مي‌دانند و خود و كودكانشان‌را جدا از خطا وبدرفتاري‌مي‌دانند؛ چنين‌مردمي‌با اعتماد به‌نفس‌عاميانه‌، آنچه‌را در مورد فرزندانشان‌انجام‌مي‌دهن صحيح‌مي‌پندارند و در كردارخود شك‌اصولي‌نمي‌كنند و كسي‌را كه‌ازرفتارشان‌انتقاد كند، خام‌و بي‌فكرمي‌پندارند. آنان‌در مورد رفتار كودكان‌دچارسطحي‌نگري‌هس ند و ادب‌و نظم‌ظاهري‌كودكان‌را حاكي‌از رشد يافتگي‌رواني‌آنان‌مي‌شم ارند و همان‌معلماني‌هستند كه‌براي‌خود وظيفه‌اي‌جز تسلط‌بر كلاس‌درس‌وايجاد فضايي‌خشك‌و سرد و حاكي‌از روابط‌يك‌جانبة‌معلم‌و شاگرد نمي‌شناسند. (سلحشور ،۱۳۸۰).
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_09_21 در ساعت 20:53
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  17. ترس از ارتفاع شدید  سپاس شده توسط Baran21

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •