تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس روانیم کرده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:آلاء
آخرین ارسال:مالارد
پاسخ ها 32

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

وسواس روانیم کرده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    سلام مالارد عزیز:ممنون کمکم میکنی،

    نکاتی که اشاره کردینو همه میدونند، اما اینکه درعمل و واقعا چطور حل بشه اونه که سخته...!

    گاهی از بس به خودم فشار میارم تو تکرار و اعمال وسواسی بیهوده حتی مواردی که مطمینم همونه مثلا تو همون مورد درسی با اینکه یه متنو سریع میگیرمو برا خودم باز صدبار از روش میخونمو ومیگم ولی بازم نمیتونم از روش رد بشم با اینکه مطمینم اونو کامل بلدشدمو اصلا از حفظم ...اونقدر تکرارای بیهوده و وقتگیر دارم که فقط روانیم میکنه و نه درسی خونده میشه نه کار دیگه ای... قلبم شدید درد میگیره،تنگی نفس و خیلی مسایل دیگه...اعصابم واقعا خیلی داغون شده ،ممنون میشم راهکار بدی..

    (راستی کتاب رازو خیلی کتابای دیگه رو هم قبلا خوندم این حرفا رو خوب بلدم و میفهمم اما چیکار کنم که درعمل همونم که هستم یا بدتر یعنی حتی این مواردم تبدیل به وسواس تو ذهنم میشه..!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    سلام دوباره آلا جان.
    اگه میخوای خوب بشی گوش کن،
    تو باید بخوای که اروم باشی نه این که توجه دیگران رو جلب کنی. یعنی موضوع خاصی هم نیست که ازش اینجوری میترسی و بزرگش کنی؛ دلیل این که این فکر ها از سرت نرفته اینه که بهشون خیلی فکر کردی. و دلیل ترست هم ادامه این روند هست ومشکلاتش. دلیل درد قلبت هم اینه که فکر می کنی کسی نمی فهمه دردت رو یا به اندازه کافی بهت توجه نمی کنن (وقتی دردت رو میگی، دوست داری بهت توجه کنن خیلی خیلی بیشتر این مشکل هست...) و بخاطر همین هی میخوای که بدتر بشی شاید بهت بیشتر توجه کنند
    مسئله اونجاست که خود من بخوام خوب بشم، نه اینکه موضع گیری کنم و مثل همیشه بگم: نه، من هم میدونم ولی... و باز یک موضوعی رو پیش بگیرم، خود من تا 7 سال تا زمانی که در مقابل هر حرفی یه چیزی می ساختم هر روز بدتر می شدم، اما اولین باری که خودم همه چیز رو گذاشتم کنار، دیگه خواستم از حرف ساختن دست بردارم و فقط از حرف ها برای خوب شدنم استفاده کنم احساس خوش رو حس کردم..!
    مسئله خواستن خوب شدن هست.
    باور کن یک زندگی شاد در انتظار تو فقط به یک بار خواست به خوب شدن هست؛ نه فقط من، خیلی افراد دیگه که خودشون خواستن رو میشناسم که درمان شدن، دیگه خسته شده بودن از افسردگی، دیگه نمیخواستن بهانه بیارن، فقط میخواستن خوب بشن و شدن. به خدا ایمان داشته باش، نماز وقران خیلی عجیب درمان می کنن که به هر چی قبول دارم اگه قران نبود هرگز خوب نمیشدم، تا وقتی که بخوای ادامه بدی، هی حرف میاری و محبت دیگران رو می طلبی و از خدا طلب نمی کنی و یا خودت رو گناهکار میدونی و...
    تمومش کن. خیلی ساده! دیگه نخواه که وسواس به خرج بدی.
    برای کمک به خودت، خودت رو تشویق کن، تو خصوصیات خوب بسیار زیادی داری، نقاط قوت بسیار زیادی هم داری، خودت از خودت تعریف کن شاید خیلی اسون نباشه اما شدنیه وقتی کار خوبی می کنی برای خودت دست بزن (واقعا تاثیر داره) دیگه نخواه که دیگران ببینن که تو وسواس داری! (اصل مطلب)! و درکنار همه چیز به نظر خدا امید داشته باش که امید یعنی زندگی و خوشی و نا امیدی یعنی بهتر نشدن. امید داشته باش، مشکل تو عجیب و ناشناخته نیست افراد واقعا بی شماری هستند که با این مشکل در زندگیشون رو به رو شدن و دیگه مواجه نیستند. تنها کسانی که بودند و هنوز هستند، کسانی هستند که به هر دلیلی میخوان در این مشکل باشن. مثل جلب توجه دیگران.
    امید دارم بهم بگی حالت چقد...ر خوب شد، دفعه دیگه که جوابم برام دادی... منتظرم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •