در تبیین زنجیرهٔ رشد، بعضی از روانشناسان مراحل رشد را شامل گام‌های مجزا و از نظر کیفی متمایز از هم می‌دانند. بسیاری از ما چنین مفهومی را در گفتگوی خود به‌کار می‌گیریم و فراخنای زندگی را به‌ دوره‌های نوباوگی، کودکی، نوجوانی و بزرگسالی تقسیم می‌کنیم. مثلاً والدین ممکن است بگویند فرزند نوجوانشان در 'مرحلهٔ طغیانی' است. اما روانشناسان رشد، مفهوم دقیق‌تری از مرحله دارند. در نظر آنان در هر مرحله: الف- رفتارها حول موضوعی بارز یا مجموعه خصوصیات به‌هم پیوسته‌ای سازمان یافته‌اند؛ ب- رفتارهای هر مرحله با رفتارهای مراحل قبل و بعد تفاوت کیفی دارند؛ و ج- این مراحل و ترتیب توالی آنها در مورد همهٔ کودکان یکسان است. عوامل محیطی ممکن است رشد را کند یا تند کنند، ولی ترتیب توالی مراحل ثابت است، به این معنی که کودک نمی‌تواند بدون گذر از مرحلهٔ قبلی به مرحلهٔ بعدی برسد.

همهٔ روانشناسان پذیرای این نظر نیستند که زنجیرهٔ رشد شامل سلسله مراحل جداگانه و کیفاً متفاوت از یکدیگر است. برخی معتقد هستند تکالیفی که برای آزمون نظریهٔ مرحله‌ای طراحی شده‌اند، مستلزم داشتن چند مهارت بنیادی پردازش اطلاعات (مانند توجه، حافظه، و برخی اطلاعات محتوائی اختصاصی) است و موفقیت کودک در انجام آن تکالیف در گرو این مهارت‌ها است. از آنجا که این عناصر مهارتی با سرعت‌های متفاوت رشد می‌کنند، رشد کلی در تکالیف معین، غیرپیوسته به‌نظر می‌آید، اما باید یاد‌آور شویم که مهارت‌های تشکیل‌دهندهٔ آن تکالیف به‌نحوی منظم و پیوسته رشد می‌کنند. انتقاد مشابهی حاکی از این است که تکالیف مورد استفاده در آزمون نظیهٔ مرحله‌ای آنقدر اختصاصی نیستند که بتوانند فقط توانائی‌های خاص موردنظر را بسنجند. کودک ممکن است یکی از توانائی‌های لازم برای انجام تکلیف معینی را داشته باشد ولی به‌علت فقدان توانائی ضروری دیگری از عهدهٔ اجراء آن تکلیف برنیاید. به‌همین خاطر نظریه‌پردازان مرحله‌ای، توانائی‌های کودکان را غالباً کمتر از آنچه هست ارزیابی کرده‌اند. در خلال بحثی که در پیش داریم، شواهد موافق و مخالف نظریه‌پردازان مرحله‌ای را بررسی خواهیم کرد.

در مبحث رشد، در ارتباط نزدیک با مفهوم مراحل، مفهوم دوره‌های حساس (critical periods) نیز مطرح است: دوره‌های سرنوشت‌سازی در زندگی فرد که طی آنها باید رویدادهای خاصی صورت گیرد تا رشد طبیعی میسر شود. در مورد بعضی از جنبه‌های رشد جسمانی جنین انسان، وجود دوره‌های حساس به‌صورت قطعی تأیید شده است. برای مثال، دورهٔ شش تا هفت هفتگی بعد از لقاح، دورهٔ حساسی برای رشد طبیعی اندام‌های جنسی محسوب می‌شود. اینکه اندام جنسی اولیه به ساختار جنسی زنانه تبدیل شود یا مردانه، صرفنظر از آرایش کروموزومی XX یا XY، وابسته به وجود هورمون مردانه است، و در هر دو مورد فقدان آن منجر به رشد اندام‌های جنسی زنانه می‌شود. حتی تزریق هورمون‌های مردانه در مراحل بعدی رشد نمی‌تواند تغییراتی را که صورت گرفته، دگرگون کند.

پس از تولد، دورهٔ حساسی برای رشد بینائی وجود دارد. اگر آب مروارید کودکانی که با این بیماری متولد می‌شوند تا هفت سالگی درمان شود، بینائی آنها تقریباً به‌صورت طبیعی رشد می‌کند، ولی فقدان بینائی کافی طی هفت سال اول زندگی منجر به ضعف شدید و دائمی این حس خواهد شد (کومن - Kuman، فدرو - Fedrov، و نوویکوا - Novikova در ۱۹۸۳).

وجود دوره‌های حساس در زمینه رشد روانی کودک به اثبات نرسیده است. اما شاید صحیح‌تر این باشد که بگوئیم در این موارد دوره‌های مهم وجود دارد - دوره‌هائی که برای حوزهٔ خاصی از رشد، بهینه محسوب می‌شوند. اگر در این دوره‌ها رفتار خاصی استقرار پیدا نکند، ممکن است بعدها رشد آن به‌حد بالقوه نرسد. برای مثال، ممکن است سال اول زندگی برای شکل‌گیری دلبستگی‌های صمیمانهٔ بین‌فردی دورهٔ مهمی باشد. سال‌های پیش‌دبستانی نیز ممکن است به‌ویژه برای رشد فکری و اکتساب زبان، دورهٔ پراهمیتی باشد. کودکانی که تا سنین ۶ یا ۷ سالگی تجربه‌های زبانی کافی ندارند، ممکن است به‌طور کلی، موفق به اکتساب مهارت‌های زبانی نشوند (گلدین - مِدو - Goldin-Meadow در ۱۹۸۲). تجربه‌های کودکان طی این دوره‌های حساس چنان در شکل‌گیری رشد بعدی آنها اثر می‌گذارد که راه بر هر گونه تغییر بعدی بسته می‌شود.

روانشناسی عمومی هیلگارد_فصل رشد روانی

ویستا