من

چشمهایم را باز میکنم کجا هستم همه چیز برایم غریبه است با خودم می گویم گمشده ام !
آری گمشده ام ! نه ! صدایی آشنا می شونم به دنبال صدا می دوم از پشت این در بسته صدا می آید
محکم به در میکوبم کسی نیست ! اینبار محکمتر میکوبم صدای قدمهایی که پشت در اتاق می آید میشونم
کیستی باورم نمی شود ! او
اینجا چه میکند یا من آنجا چه میکنم
با توام میگویم کیستی
با صدایی که انگار از ته چاه می آید می گویم منم
من ؟! من دیگر کیست
قبل از اینکه چیزی بگویم صدایی دیگر میشونم دقیق تر گوش میدهم این صدای من است که می گوید
با چه کسی حرف میزنی
غریبه آشنای من با پوزخندی می گوید - من
و من با صدای بلندی میخندم من !
من دیگر کیست
غریبه آشنا - نمیدانم
فراموشش کن
این من بودم که می گفتم فراموشش کن آری من خودم را فراموش کردم
نوشته : آیلا