تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




احساسات مبهم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elnaz.t
آخرین ارسال:Maryam313
پاسخ ها 82

صفحه‌ها (9): صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 45678 ... آخرینآخرین

احساسات مبهم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام راستش وقتی تاپیک مهساروخوندم اخرین پستی که فرستاده بودیه حسی رودرونم به وجوداوردکه این تاپیکوادامه بدم چون نمیخواستم دیگه ادامه بدم این تاپیکومهساجونم مرسی
    دومااینکه درجواب ویوناجون بایدبگم که:خواهش میکنم عزیزم تاخیرخب واسه هرکسی پیش میادبخاطرمشغله هاازم مرسی سرزدی نمیدونم ازایندم میترسم اون ترسی که قبل ازحمله هابودوهست باعث شده همه زندگیموفرابگیره یعنی شده ترس اززنده بودن ونخواستن زندگیوزنده بودن واقعانمیدونم چطوربازش کنم چون خودم درکش نمیکنم

    درجواب مریم عزیزهم بایدبگم:اولامرسی که سرزدیدودومااینکه اصلاموضوع پروبال دادن نیس اتفاقاتاجایی که میشه سعی میکنم کوچیک کنم واسه خودم اماغلبه کرده الان بهم من به دکترعزیزی هم گفتم دیگه اززدن ماسک خوشحال بودن خسته شدم الان حس میکنم اون احساسات مبهم همین ترس اززندگی هست یعنی الان کشفش کردم چیه
    من سعی میکنم خودمومشغول کنم اماامان ازاینکه اخرشبایا17یا27هرماه برسه....
    ببینیدشمادرست میگیدامازمانی میشه که بقیه به حالتون دامن نزنن
    بازم مرسی
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  2. احساسات مبهم  سپاس شده توسط niloofarabi,ویونا شاکری

  3. ارسال:52#
    الناز عزیز... پس خدارو شکر... چون از نظر من اینکه آدم خودش ندونه که چشه یه مشکل بزرگه اما حالا که شما میدونید و ه قول خودتون کشفش کردید...خیلی عالی... انشاءالله زود تر حل بشه...

    این که فرمودید دیگه نمیخوام نقاب بزنم واقعا درکتون میکنم...هر چه قدر هم که آدم بخواد بخنده آخر اطرافیان این قدر قدرت زخمشون رو قوی تر می کنند که اگه بخندی هم اشک تو چشمات اجازه فرود می خواد و بعدش بدون اجازه میاد!... اما بازم توکلت به خدا باشه... تو این دنیا هیچ چیزی به جز خدا اون قدر ارزش نداره که بخوای خودت رو به خاطرش خورد کنی!
    پاسخ با نقل و قول

  4. احساسات مبهم  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,ویونا شاکری

  5. ارسال:53#
    مطلبی که مهسا جون نوشته بود خیلی عالی بود... چون از دل اومده بود بر دل نشست... دیدی چه قدر خوب به این رسیده بود که امانت خدا ست و از همه مهم تر اونه... اونه که بدی هات رو ه رخت نمیاره... داد بزنی نوازشت می کنه... حتی باهاش قهر کنی نازت می کشه...فراموشش کنی خودش رو به یادت میاره ...حالا هر کس از راهی... اول و اخر همه را هها خداست...داشتنش جبران همه نداشته هاست...با خدا حرف بزن... تو دلت حتی دوروغ هم که شده بهش بگو دوستش داری ...براش نقش بازی کن...اون وقت خواهی دید که چیکار برات میکنه... به نظر من خدا بهترین عاشقه و زیباترین معشوق هست... بهش بگو که چقدر دوستش داری...و چقدر قدر بودنش رو می دونی....
    پاسخ با نقل و قول

  6. احساسات مبهم  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,ویونا شاکری

  7. ارسال:54#
    elnaz.t آواتار ها
    ویوناجونم ازپیشنهادتوهم ممنون که گتی ادامه بدم واقعااینجورحس میکنم هنوزم کسایی هستن که کمکم کنن
    راستش مریم جون من همه دورم زدن تادلت بخاددخترخاله هاوپسرخاله هام دوستام که خیلی دوسشون داشتم وخیلیای دیگه
    اره خب راستش زخم زبوناست که ادمودیوونه میکنه
    مثلاخب دیروزمن ناراحت بودم دوستمم چرتوپرت گفت که توگفتی اینقدازدرسونخون دعوامون شدخواخه ناحق میگفت من گفته بودم روزاول به همشون منم گفتم اشتباه کردم جوابتودادم ازاین به بعدجواب نمیدم که نخوای ازیه ادم خنگ بپرسی باکمال پررویی گفت اوکی
    حالامن ازطرفی هم عذاب وجدان گرفتم که چون مادرنداره چراباهاش بدحرف زدم؟ولی بعدش میگم توحرف بدی نزدی که ازحقت دفاع کردی هوووووووووووکلی خودخوری کردم سراین موضوع ولی خب دیگه اعصابمم داغونه ازدستش خیلی دلم گرفت
    نمیخوام تعریف خودموکنم اماباورکن هرکی بهم بدی کردبازم بهش خوبی کردم وقتی زخم زدبهم خواست بره جایی پشت سرش ایه الکرسی خوندم امابازم بهم بدی میکنن خه دیگه تاکی؟
    الان چندوقته وقتی همه میرن بیرون شعرایی که خودم گفتم روبلندبلندمیخونم یادادمیزنمو...
    من خداروخیلی دوست دارم خب میگم همه حرفاموفقط به خودش میگم فقط چون همه دیگه رویی رونشونم دادن که نشه اعتمادکرد
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  8. احساسات مبهم  سپاس شده توسط ویونا شاکری

  9. ارسال:55#
    میفهمم عزیزم... من مشاور نیستم اما چیزایی تو زندگی تجربه کردم چه تو مجردی و چه متاهلی که دیگه گاهی اوقات احساس میکنم خیلی پرشدم...دیگه جایی برا یه انتقاد کوچک هم ندارم... اینجور وقتا فقط باید یه جایی رو گیر بیاری همین کاری که می کنی...با خودت داد بزنی...با خدا حرف بزنی... وقتی حداقل یه ذره خالی شدی اونوقت بشینی حساب کنی ببینی دفعه دیگه اگه همچین چیزی به وجوداومد چه کار کنم بهتره...من که تصمیم گرفتم بنویسم... اینجوری نیاز نیست یه تجربه رو دوبار بدست بیاری ...آخه به چه هزینه ای... مگه آدم چقدر توان داره... بعدش متوجه میشی که بعضیهاش چقدر الکی بودند و بیهوده فکر خودت رو مشغولش کردی... الته بعضیهاش هم الکی نیست...هستن آدم هایی که مشکل دارند و خودشون خبر ندارند و مدام تو فکر اذیت یه نفر هستند ...اما تو همچین آدم هایی رو می تونی با سکوت به جا یا دفاع سنجیده و به جا که حاصل تجربه هات هست خلع سلاح کنی...

    بعدشم یه چیز دیگه ...چه ضرورتی داره آدم همنچین افرادی رو نزدیک به خودش نگه داره..خوب یکم فاصله بگیر ..به بهانه های مختلف... شاید اولش زخم زبون بزنند و حتی بهت بگن گوشه گیر شدی اما بازم بهانه بیار کم کم عادت می کنند... اینو یادت نره وجود خودت از همه چیز مهم تر هست... تو امانت خدا هستی مواظب خودت باش! مواظ شیطون هم باش برا کسی که خدا رو داره نا امیدی معنی نداره!
    پاسخ با نقل و قول

  10. احساسات مبهم  سپاس شده توسط niloofarabi,ویونا شاکری

  11. ارسال:56#
    elnaz.t آواتار ها
    میدونم عزیزم اماچطورمیشه کنارشون گذاشت؟خب مسلمایه دختر18یا19ساله هنوزم تاحدودی به خونوادش وابستگی وبستگی داره منم تابع خونوادم اگه اونامیرن خونشون خب اونابه دلایلی بوشهرهستن خب منم وقتی خونوادم میرن مجبورم که برم
    گفتن کم محلی کن کم محلی میکنم اماتحقیرم بیشتره
    نمیدونم من ازخداناامیدنیستم ازبنده هاش..........نمیدونم اصن شایدازخودم ناامیدم
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:57#
    پس اینجوریه... چی بگم؟!؟ کلا کلمه نا امید رو فراموش کن خانمی حالا برا هر چیزی

    من این جور وقتا این کار رو می کردم شاید به درد شما هم بخوره...
    ازم انتقاد می کردند ..خیلی خونسرد و حتی گاهی با تمایل می گفتم آره... شاید اینجوری باشه...
    یا تو هر مرود دیگه ای اگه بتونی حرفشون رو تایید کنی البته تا جایی که حرفشون دیگه خیلی هم بی مورد نباشه و در همه موارد خونسردی یا بی تفاوتی جوری که متوجه نشن الکی هست رو نشون بدی خیلی عالیه...
    یه جورایی دیگه انگیزه ای براشون نمی مونه که بخوان اذیتت کنند...
    حتی جاهایی بوده بلافاصله بحث رو عوض کردم و به تایید و تمجید این افراد پرداختم...
    در حقشون مهربانی با زیرکی کردم...مهربونی خالی جواب نمی ده برا همچین آدم هایی ... شما دختر مهربونی هستی گفتی که جواب بدی رو با خوبی می دی اما الان به نظر من باید یکم در برابر همچین افرادی از خود واقعیت فاصله بگیری...تمام حرف ها و کارات سنجیده و به منظور بهبود اوضاع باشه... تعریف ها و تمجید ها... اون نقابی که گفتی رو یادت باشه جلو همچین افرادی باید یکم داشته باشی اگه ناراحت ببیننت یه نقطه ضعف دیگه دادی دستشون همون طور که تاالان هم دادی چون تو مطالب قبلی خوندم که خاطراتت رو برا ت یادآوری می کنند... الان دیگه وقتش هست که عزمت رو جزم کنی و تمام چیزای که اتفاق افتاده رومهندسی معکوس کنی.. از اخلاق خودشون می شه سلاحی برای خودشون درست کنی... کتاب فلورانس اسکاول شین رو یادت نره اگه شد فایل pdf رو پیدا کردم برات می فرستم... موفق باشی!
    پشت هر کوه بلند...سبزه زاریست پراز یاد خدا ✿ و درآن باغ کسی میخواند....که خدا هست دگر غصه چرا؟! ✿
    پاسخ با نقل و قول

  13. احساسات مبهم  سپاس شده توسط elnaz.t,mehrdad539

  14. ارسال:58#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام ممنونم مریم عزیز
    اماایناواقعامن هرکاری میکنم رومیکنن سوژه یاوسیله مسخره کردن
    خب من حجابم کامل نبودتا1سال پیشم من موهاموبیرون میذاشتم امادیگه تصمیم گرفتم بادلایل منطقی که فهمیدم حجابموکامل کردم اماواسه اینم ازم میخندن یامسخره میشم مثلامیخوام بادخترخالم برم بیرون میگه النازمیخوای بامن بیای اینجوری نیایاااامن هیچی نمیگم ولی همینجورم که هستم میرم باهاش بیرون دهنش بسته میشه اماهمشون زخم زدنودارن
    بازم مرسی
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  15. احساسات مبهم  سپاس شده توسط niloofarabi,ویونا شاکری

  16. ارسال:59#
    درود بانو الناز گرامی

    لطفاً در صورت تمایل تاپیک

    لطفا یه جمع بندی از نظر دوستان داشته باشید و در زیر همین پست قرار بدید

    لطفاً در صورت تمایل تاپیک چدیدی متناسب با وضعیت کنونی خود باز کنید و البته در پست اول مختصری از آنچه گذشت را ارائه داده و لینک این تاپیک را نیز قرار دهید تا مراجعین در صورت نیاز بتوانند به این تاپیک مراجعه کنند .

    عنوان گویای مشکل باشه لطفا عنوان مبهم انتخاب نکنید خوب به مشکلتان فکر کنید و عنوان مناسب بزارید
    پاسخ با نقل و قول

  17. احساسات مبهم  سپاس شده توسط niloofarabi,ویونا شاکری

  18. ارسال:60#
    mehrdad539 آواتار ها
    با سلام
    ببین...هر کاری که بکنیم ممکنه به مذاق دیگران خوش نیاد این مربوط به این دوره هم نیس از قدیم بوده که حتی ملانصرالدین هم تو حکایتاش از این شاکی بوده و داستانی در این مورد در کتابش هست.
    حالا که هر کاری بکنیم دیگران مخصوصا کسانی که لحظات عمرشونو به عیب جویی و خصومت و آتو گرفتن از دیگران میگذرونن مسخرمون میکنن پس چرا خودمون نباشیم؟
    شما هم حجابتو حفظ کنی و خودت باشی کم کم دوستانی بدست میارین از جنس خودتون که شما رو برای خودتون و طرز فکر جدیدتون میخان نه برای تیپ و پول و......
    پاسخ با نقل و قول

  19. احساسات مبهم  سپاس شده توسط elnaz.t

صفحه‌ها (9): صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 45678 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •