تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کمال گرایی از نوع مثبت! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofarabi
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 3

کمال گرایی از نوع مثبت!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    niloofarabi آواتار ها

    آنها معمولا معیارهایی آرمانی و یا بالاتر از حد معمول را ایده آل خود در نظر می گیرند و بسیار نیز متمایلند بدون اشتباه عمل کنند.

    جستجو برای بی‌نقص بودن و بهترینِ بهترین ها بودن از جمله خصوصیت افراد کمال طلب است. آنها معمولا معیارهایی آرمانی و یا بالاتر از حد معمول را ایده آل خود در نظر می گیرند و بسیار نیز متمایلند بدون اشتباه عمل کنند. آنان شاید تنها زمانی از خود به رضایت برسند که به مطلوب آرمانی مورد نظر دست یابند و یا تائیدی بر آن از جانب دیگران دریافت کنند. کمال گراها از کودکی به واسطه وجود والدینی زیاده خواه، قدرت طلب و آرمان خواه و یا مربیانی این چنینی، نادرست تربیت یافته اند. این خصوصیت شکل گرفته، ممکن است در جوانی آنان را با مصائب بسیاری در زندگی مواجه سازد.

    ویژگی‌های افراد کمال گرا را بشناسید

    -- جاه طلب و بلند پرواز هستند.-- اعتماد به نفس پائینی دارند.-- دائما در حال سرزنش و نقد خویشتند.-- آرمان گرای مطلق هستند و غالبا چیزی را خواهانند که ممکن است برای همیشه دست نیافتی باشد.-- فقط پیروزی و برنده شدن برای آنها ارزش است و شکست هیچ مفهومی در خزانه رفتاری آنها ندارد.-- پیروزی را باید به هر طریق ممکن ،چه درست چه غلط، بدست آورند. -- از شکست و ناامیدی وحشت دارند و عدم موفقیت را مترادف با نابودی شخصیت و ارزش خود تلقی می کنند.-- پس از شکست یا بازنده شدن، به شدت امید خود را از دست می دهند، احساس افسردگی می‌کنند و تا مدتها ممکن است از ترس شکستی دیگر، سراغ فعالیت دیگری نروند.-- معمولا ناراضی هستند، این عدم رضایت به قدری است که حتی اگر دستاورد فعالیت شان بهتر از دیگران هم باشد باز به دنبال چیزی برتر از آن هستند و هیچ‌گاه احساس پیروزی نمی‌کنند.


    کمال‌گرایی از نوع منفی


    روان شناسان از دو نوع کمال گرایی صحبت می کنند: کمال‌گرایی مثبت و کمال‌گرایی منفی. آنان معتقدند آنچه که در بسیاری از افراد تحت عنوان کمال گرایی یاد می شود کمال‌گرایی از نوع منفی است. در این نوع از کمال گرایی، فرد به دنبال بی‌نقص و کامل بودن در همه زمینه ها بوده و بیش از حد نگران ارزیابی و قضاوت های منفی دیگران است و با نادیده گرفتن خود واقعی خویش و آرمانی کردن افراطی آن در نظر خود و دیگران، به طرق مختلف تحت استرس و فشار روانی قرار می گیرد. چنین فردی ممکن است با بسیاری از مشکلات روانی چون اضطراب، افسردگی، بدخلقی، افکار خودکشی و... و یا مشکلات جسمانی مثل ضعف سیستم ایمنی، بیماری‌های قلبی و عروقی، کلیوی، کبدی و... دست و پنجه نرم کند. اعتقاد به برترین ها بودن، یک تفکر غلط است و لطمات عدیده ای را بر فرد وارد می کند.در قطب مقابل کمال گرایی منفی، کمال گرایی مثبت قرار دارد که فرد می تواند با ایده آل گرایی درست و بجا و بر اساس تجارب بدست آمده، احساسات مثبتی در خود شکل دهد و به نتایج خوشایندی نیز دست یابد.


    یک کمال گرای مثبت از تلاش زیاد لذت می برد و برای انجام بهترین عمل تا بدان جایی که می تواند سعی کرده اما هیچ گاه کار و کوشش بیش از حد را به خود تحمیل نمی کند. اکثر اوقات از نتایج فعالیت های خویش راضی است و احساس رضایت و موفقیت می کند. انگیزه فعالیت و حس رقابت سالم در کمال گرایان مثبت بسیار مشهود است
    کمال‌گرای مثبت باشید

    کمال گرایی صفت پسندیده ای است، اما به شرط چاقو باید ببُرید و بِبرید! اگر می خواهید یک کمال گرای کال ونرسیده باشید، همان بِه، که دو دستی بر خودآرمانی غیر واقعی تان بچسبید، اما اگر خواهان کمال گرایی شیرین و رسیده اید باید سعی کنید یک کمال گرای مثبت باشید. درکمال گرایی مثبت، فرد خود واقعی اش را می شناسد و انتظار آرمانی و به دور از حقیقت از خویش ندارد و برای بهتر کارکردن و بهتر بودن در حد توان، کوشش می کند. یک کمال گرای مثبت از تلاش زیاد لذت می برد و برای انجام بهترین عمل تا بدان جایی که می تواند سعی کرده اما هیچ گاه کار و کوشش بیش از حد را به خود تحمیل نمی کند. اکثر اوقات از نتایج فعالیت های خویش راضی است و احساس رضایت و موفقیت می کند. انگیزه فعالیت و حس رقابت سالم در کمال گرایان مثبت بسیار مشهود است و اغلب با انتخاب اهداف بلند مدت، پرتوان و با اعتماد به نفسی بسیار بر صحنه عمل وارد می شوند و فعالیت مورد نظر خود را انجام می دهند. انتقادپذیر هستند؛ بدون هیچ هراسی و با رویی گشاد از نقدها و اظهارنظر دیگران استقبال می کنند و در صورت لزوم نیز پیشنهادات مناسب را می پذیرند و در پیشبرد بهتر اهداف خود، از آنها بهره می گیرند. شکست ناپذیر هستند و معتقدند با سعی و تلاش مجدد می توانند موفق شوند.خلاصه آنکه پیروزی از آن کسانی است در زمین کمال گرایی مثبت توپ می زنند. پزشکان حاذق، مهندسان نمونه ، وکلای مجرب، مدیران موفق و... از جمله این افراد هستند. ازدواج های موفق و خانواده های به سامان نیز در این گروه از افراد بسیار قابل مشاهده است.
    از کمال‌گرایی منفی به کمال‌گرایی مثبت حرکت کنید

    افراد کمال گرای منفی برای شروع انجام هر فعالیتی (شغل، ازدواج، روابط اجتماعی و... )، ملاک های سختی را برای خود در نظر می گیرند و گمان می کنند همان گونه که فکر می کنند باید بهترین و نمونه باشند، انتخاب هایشان نیز باید کامل و برترین باشد. کمالگراها به قدری بر عقاید و باورهای خود پایبند و وفادارند که نادیده گرفتن هر یک از آنها امری محال است. از آنجایی که ایده آل کاملی در جهان وجود ندارد، این حس کامل بودن، مشکلاتی را فراروی آنان قرار می دهد، موفقیت این افراد به خاطر سخت گیری بسیار به تعویق می افتد و یا آن که با شکست مواجه شده و منجر به خستگی و بیزاری می شود.برای پرهیز از مصائب کمال گرایی منفی توصیه می شود این افراد به روان شناس مراجعه نمایند و با واکاوی علت این رفتار و انجام تمرینات مختلف، در جهت کاهش این خصلت منفی گام برداشته و بُعد مثبت این خصلت را پویا و فعال سازند.


    پاسخ با نقل و قول

  2. کمال گرایی از نوع مثبت!  سپاس شده توسط کوثر حبیبی

  3. ارسال:2#
    niloofarabi آواتار ها
    کمال گرایی:

    کمال‌گرایی بستری را آماده می‌کند که آنها اضطراب زیادی را تجربه کنند. روانشناسان در همان اول قرن بیستم در پی مفهوم کمال گرایی بودند و در همین راستا از واژه ی perfect که به معنی: عالی و بی عیب و بی نقص و درست است استفاده کردند و به این ویژگی Perfectionism گفتند؛یعنی گرایش افراطی به بی‌عیب و نقص‌بودن. روان‌شناسان ایرانی اما واژه درستی در برابرش نداشتند؛ بعضی‌ها می گفتند «کامل‌گرایی» چندان مطلب را نمی‌رساند، بعضی‌ها هم «بی‌نقص‌گرایی» را مناسب می دانستند، که یک ملغمه نازیبا از واژه‌های عربی و فارسی است.
    و این بود که همه، از وجه مذهبی، عرفانی و نهایتا وجه مثبت کلمه «کمال» منصرف شدند و حال کمال‌گرایی ترجمه جا افتاده Perfectionism است.اولین کسانی که کمال‌گرایی را بررسی کردند آن را به این شکل تعریف می کنند: «گرایش افراطی فرد به بی‌عیب و نقص بودن، کوچک‌ترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم شکست را کشیدن». افراد کمال‌گرا معیار‌های بسیار بالایی را برای موفقیت در نظر می‌گیرند و اگر به آن اهداف بلندپروازانه نرسند، خود‌شان را شکست خورده می‌دانند.
    آنها نسخه همه اتفاق‌های دنیا را با قانون «همه یا هیچ» می‌پیچند. برای کمال‌گراها نتیجه هر کاری یا شکست کامل است یا موفقیت کامل. دانش‌آموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی، فقط دانشگاه تهران را وارد برگ انتخاب رشته می‌کند، ورزشکار یا مربی‌ای که همه مساوی گرفتن‌ها را یک شکست مفتضح می‌داند؛ همه و همه نمونه‌های افراد کمال‌گرا هستند.
    انگیزه کمال و تاثیر آن در طول تاریخ مورد بررسی همه جانبه و گسترده توسط فلاسفه و روانشناسان به ویژه نظریه پردازان رویکرد روانکاوی قرار گرفته است.هرچند کمال گرایی سابقه طولانی دارد اما پژوهش های تجربی اندکی برای بررسی این سازه انجام شده است.ولی در سال های اخیر میزان این بررسی ها رو به رشد بوده است.اگرچه بر اساس شواهد موجود تفاوت های فردی زیادی در کمال گرایی وجود دارد،اما مهمترین مشخصه های کمال گرایی،داشتن اهداف بلند پروازانه،جاه طلبانه،مبهم و غیر قابل وصول و تلاش افراطی برای رسیدن به این اهداف است.


    تعریف:

    ویزمن معتقد است کمال گرایی نیاز شدید برای پیشرفت است و این گرایش به صورت معیار های شخصیتی بالا و غیر واقع بینانه آشکار می شود.
    هماچاک کمال گرایی را به دو بعد کمال گرایی بهنجار و کمال گرایی روان نژندانه تقسیم می کند.وی معتقد است کمال گرایی روان نژندانه عبارت است از:نگرانی زیاد در مورد ارتکاب اشتباه و ترس از قضاوت های دیگران.فراست و همکارانش کمال گرایی را به عنوان مجموعه ای از معیار های بسیار بالا برای عملکرد که باارزش یابی های انتقادی همراه است تعریف کرده است.هیویت و فلت معتقدند کمال گرایی عبارت است از گرایش فرد به داشتن مجموعه ای از معیار های بالای افراطی و تمرکز بر شکست ها و نقص ها در عملکرد است.سازه کمال گرایی مورد توجه ادیان،مکاتب و نظریه پردازان رویکردهای مختلف روانشناسی به ویژه رویکرد روانکاوی قرار داشته است.لذا در این قسمت ابتدا دیدگاه اسلام و سپس دیدگاه سه نظریه پرداز بزرگ روانکاوی یعنی فروید،هورنای وآدلر را مورد بحث قرار می دهیم و در پایان با دیدگاه روانشناسان معروف دیگری چون هماچاک،پرلز و نظریه خود تنظیمی کانفر و هاگرمن آشنا می شویم.

    کمال گرایی از دیدگاه اسلام:

    دین اسلام همواره پیروان خود را از افراط و تفریط ها بر حذر داشته و آنها را به اعتدال و میانه روی تشویق نموده است.ترجمه تعدادی از آیات قرآن کریم بیانگراین نکته است که انسان به اندازه ی توانایی های خود مکلف شده و نه بیشتر ،لذا خداوند هیچ کس را بیش از توانایش تکلیف نمی کند.
    آیه ی 63 سوره ی مومنون:و ما بر هیچ کس را مگر به اندازه ی توانش تکلیف نمی کنیم.
    آیه ی 285 سوره ی بقره:هیچ کس را تکلیف نکنند مگر به اندازه ی توانش.
    آیه ی 152 سوره ی انعام:خداوند هیچ کس را تکلیف نکند مگر به اندزه ی توانش.

    با کمی تعمق در آیات فوق ،مشخص می گردد که ویژگی هایی چون داشتن معیارهای غیر قابل وصول،تلاش افراطی برای دستیابی به آنها و ارزیابی سختگیرانه از نظر دین اسلام درست شمرده نمی شود.چرا که خارج از توان انسان می باشد.نظام تربیتی اسلام ،روش تکلیف به قدر وسع و توانایی را توصیه می کند در این روش استاد در برخورد با شاگرد باید چیزی از او بخواهد که در حد طاقت ،فهم و عمل وی قرار می گیرند.

    کمال گرایی در نظریه ی روانشناسی:
    فروید:

    در تئوری خود بیان می کند روان نژنده پایبند قوانین اخلاقی شدید می باشند بدین معنی که محرک اصلی آنها در زندگی خوشبختی نیست بلکه تکامل و برتری یافتن آنها سلسله "حتما باید فلان کار را انجام داد یا نداد خلاصه می شود"آنها باید در هر کاری به حد کمال برسند و به بهترین نحو آن را انجام دهندو گرنه راضی نخواهند بود.شخصی با این خصوصیات باید در قضاوت صد در صد بی اشتباه باشد.اگراینگونه افراد با ایده آل های خود ساخته و بسیاردشوار خود نرسند اضطراب و احساس تحقیر به آنها دست خواهد داد.خود را سرزنشمی کنند،نه تنها برای اینکه در حال حاضر موفق به رسیدن به ایده آل های خود نیستند بلکه برای شک هایی که در گذشته نیز در این راه نصیب آنها شده است،حتی اگر این افراد تحت شرایط دشواری رشد یافته باشند،اعتقاد دارند که این عوامل نباید از رسیدن به مقاصد آنها جلوگیری بنماید.
    چراکه به تصور خود باید به قدری قوی باشند که بتوانند تمام سختی ها را تحمل کنند. وی معتقد است این توقعات بیجا و عهده دار شدن مسئولیت های سنگین و غیر منطقی نشات گرفته از احساس های گناه و تحقیری است که در کودکی ایجاد شده اند و احتیاج این افراد را برای کامل بودن غریزی می داند.هورنای در تحلیل خود از نظریه ی فروید اظهار می دارد که روان رنجورها به وسیله ی کشش یا احتیاج به کامل بودن دائم به سمت هدف رانده نمی شوند بلکه آنها احتیاج به وانمود کردن یا تظاهر نمودن به اینکه در جستجوی کمال هستند دارند.به عبارت دیگر این افراد نمی خواهند کامل بشوند بلکه می خواهند کامل بنمایند.

    هورنای:

    یکی از عواملی که باعث می شود که خود واقعی به طور طبیعی رشد نکند این است که چون مهمترین احتیاج کودک از بین بردن اضطراب ،رفع تضادها و کسب آرامش درونی است.دیگر چندان توجهی به احساسات ،تمایلات و علایق و آرزوهای واقعی و اصیل ندارد.او به دنبال این است که خود را از آزار دیگران در امان نگه دارد بنابراین در روابطش با دیگران از تمایلات واقعی خود استفاده نمی کند بلکه تمایلات و احساسات به طور بدلی و تصنعی در خود می پرواند که مناسب و مقتضی آن رابطه خاص باشد.
    در نتیجه از خود واقعی غافل و بی خبر می شود نهایتا اینکه فرد راه حل تمام مشکلاتی را که تاکنون برای او ایجاد شده در تخیل و تصور جستجو می کند.به این طریق می تواندخود را برجسته ترو برتر از دیگران تصور بکند و احساس کوچکی و حقارت خود را تسکین دهد.ثانیا سعی می کند در تخیل ،تضادهای خود را حل نماید به این معنی که در تصور ایده آلی که از خودش ترسیم کرده هیچگونه تضادی نمی بیند بلکه هرکاری می کند و او به نظر دیگران متضاد و ضد ونقیض باشد به نظر خودش حسن است.خود ایده آل که معلول یک سلسله جریانات ناسالم روانی بوده از این پس خود مسبب و مبدا ناراحتی های روانی می شود و انرژی که باید صرف رشد و پرورش خود واقعی شود اکنون برای رسیدن به خود ایده آل به هدر می رود.وی باید صفاتی در خودش بپرواند و شیوه هایی اتخاذ کند که در شان خود ایده آل باشند.اولین صفتی که ایجاد می کند این است که مجبور می شود خود را در هر زمینه کامل و بی نقص کند.شخص هم باید سعی کند تا خود را مطابق آن بسازد.رفته رفته این احتیاج مبرم در او ایجاد می شود که باید هر صفتی را که به کامل شدن او کمک می کند در خودش ایجاد نماید و از هر چیزی که به کامل بودن او لطمه می زند اجتناب ورزد.دومین صفتی که در شخص ایجاد می شود وسیله ای می گردد برای کسب عظمت ،عطش یا تمایل شدید جاه طلبی است .این تمایل در هر زمینه ای به طور کامل در شخص روان نژند ایجاد می گردد.سومین صفت تمایل شدید به برتری ،پیروزی و غلبه بر انتقام جویانه و کینه توزانه نسبت به دیگران است.

    آدلر:

    آدلر در سال 1973 ابتدا از میل به قدرت به عنوان نشانه ای از تلاش های ارگانیسم برای سازگار شدن با احساس درماندگی حاصل از تجارب کودکی سخن می گوید این اصرار ترجیحا به تاکید در مرد تلاش برای برتری یافتن مبدل شد.برتری جویی در نظریه ی آدلر از احساس حقارت ریشه می گیرد و این دو از یکدیگر تفکیک نا شدنی هستند.نکته مهم این است که مقصود آدلر از برتری جویی تسلط بر دیگران یا ریاست طلبی و کسب امتیازات اجتماعی آنان و مانند آن نیست. بلکه وحدت بخشیدن به شخصیت اند.آدلر عقیده ی تلاش برای برتری را به عنوان واقعیت اساسی زندگی به شمار می آورد.
    برتری هدف نهایی است که در جهت آن تلاش می کنیم.منظور او از برتری مفهوم عادی کلمه نبود و ربطی به عقیده برتری نداشت.تلاش برای برتری،تلاش برای بهتربودن از دیگران و گرایش خودپسندانه و سلطه جویا نه ی عقیده ی کاذب نسبت به توانایی ها و موفقیت ها است.منظور آدلر از این مفهوم تلاش برای کمال بود.واژه ی کمال از کلمه ی لاتین به معنی کامل بودن یا تمام کردن است.بنابراین آدلر پیشنهاد کرد ما در تلاش جهت کامل کردن خودمان برای برتری می کوشیم.این هدف فطری،یعنی تلاش در جهت کامل شدن به سوی آینده جهت گیری شده است.در حال که فروید معتقد بود رفتار انسان به وسیله ی گذشته تعیین می شود،این هدف نهایی برتر و کمال می تواند شخصیت و رفتار را تعیین کند.به نظر او تلاش برای دستیابی به این هدف در شکل روان رنجورها می تواند با گرایش به قدرت و کنترل خودنمایی کند.ولی در شکل بهنجار می تواند به صورت سایر نیروی محرکه ای جهت نیل به سوی اتحاد و کمال باشد.

    هماچاک:

    هماچاک معتقد است که معمولا افراد کمال گرای نابهنجار،والدین کمال گرایی داشته اند.پدرو مادرانی پرتوقع که بدون در نظر گرفتن توانایی های کودکان انتظارات بالا و غیر واقعی از آنها داشته اند.آنها هیچ گاه موفقیت های کودک خود را تقویت نمی کنند و به عکس هر اشتباه کوچک کودک خود را بزرگ شمرده و فاجعه بار به شمار می آورند.بنایراین این کودکان در بزرگسالی کمال گرا می شوندو هیچ گاه احساس شعف و شادی در آنهابه وجود نمی آورد.چون در کودکی والدین خود را خشنود نکرده اند.
    بنابراین با توجه معیارها و انتظارات بالا، افراد کمال گرا از خود و دیگران،آنهارا مجبور به ارتباط کمتر با دنیای بیرون و واقعیت های زندگی می شوند.احتمال اینکه افراد کمال گرا در گذر زندگی خود به افسردگی مبتلا شوند بالا می باشد.همانگونه که پژوهش های مختلف رابطه ی بالایی را میان این دو متغییر نشان داده اند.شیرزادی (1381)پژوهشی با عنوان بررسی رابطه ی ساده و چند گونه متغییرهای کمال گرایی،اضطراب حالت و افسردگی با سردرد میگرن در دانشجویان انجام داد و نتایج نشان دادند که کمال گرایی،اضطراب و افسردگی با سردرد میگرن رابطه ی مثبت و معنی داری دارند.

    پرلز:

    پرلز معتقد است که سائق انسان را وضعیت های ناتمام یا گشتالت های ناقص معین می کند و می گوید هرموجود زنده ای به تمامیت و کمال گرایش دارد.هرچند این گشتالت به کمال گرائیدن را باز دارد یا بکشد،برای موجود زیان آور است.و به وضعیت ناتمام می انجامد که بی تردید محتاج به پایان رسیدن است و تمام و کمال شدن است.پرلز نظریه ی خود را در رابطه با کمال گرایی به صورت پند و اندرز بیان میکند:
    -ای یار،کمال طلب نباش،کمال طلبی زجرو نفرین است.بیم ازآن داری که مبادا اهداف را درست نبینی اما اگر بگذاری تو خود کاملی.-ای یار،ازاشتباهات نهراس،اشتباه گناه نیست.اشتباهات راه های متفاوت انجام دادن کار هستند بسا که آفریننده تر و سازنده تر هم باشند.-ای یار،افسوس خطاهایت را مخور و به آنها ببال،توشهامت آن را داشته ای تا چیزی از خود مایه بگذاری.از افراط و تفریط حذر کن هم از کمال طلبی و هم از مداوای آنی،شادمانی آنی و هوشیاری آنی و حواس.

    نظریه ی خود تنظیمی:

    کانفر و هاگرمن در نظریه ی خود تنظیمی پیش بینی می کنند افراد کمال گرایی که دارای تجربه ی شکست هستند و در مقابله با شکست مواجه می شوند،به جای استفاده از فعالیت های خود کنترلی از طریق سرزنش خود به دنبال کامل بودن هستند از این رو افراد در معرض خطر به ویژه افسردگی هستند.

    غلبه بر تفکر کمال گرا:

    افراد كمال گرا در مقايسه با افرادي كه كمتر نگران كامل انجام گرفتن كارها هستند، بيشتر دچار افسردگي و اضطرابند. كمال گراها استرس روان شناختي و جسمي بيشتري دارند. آنها به اندازه اي نگران اشتباه كردن هستند كه در برابر مسائل رويكردي خشك و غير اخلاقي از خود نشان مي دهند. آنها به جاي تمام كردن كارها، تعلل مي ورزند. قابل درك است كه وقتي افراد كمال گرا با شكست روبرو مي شوند به خودشان شك مي كنند و اعتماد بنفس خود را از دست مي دهند. زماني كه گرايش به كامل بودن بيش از اندازه افراطي مي شود تجربه شكست مي تواند به رفتارهاي خود ويرانگرانه و خودكشي بيانجامد .افراد زماني مضطرب مي شوند كه انتظاراتشان به گونه نامعقولي بالا است و بيش از اندازه نگران شكست هاي كوچك و اشتباهات جزئي هستند. وقتي درباره چيزهاي زيادي نگران هستند به سختي مي توانند آرام باشند و از زندگيشان لذت ببرند. با عمل به پيشنهادات زير می توان كمال گرايي را مهار كرد:

    1. ارزشمند بودن خود را در گرو پيشرفت هانداند.
    2. سبك تفكر كمال گرايانه خود را شناسايي و كنترل كنند و بكوشند با خوداين گونه سخن نگويند:"نبايد اشتباه كنم"."بايد بتوانم همه كارها را درست انجام دهم"."نمي توانم آن را انجام دهم"."هر اندازه هم تلاش كنم سودي ندارد". به جاي آن بكوشند سخنان زير را با خود بگويند:"بيشترين توان خود را بكار خواهم گرفت"."از اشتباهات خود درس مي گيرم"."بايد كار را به بخش هاي كوچك تقسيم كنم.

    3-بزرگ نکردن اشتباهات کوچک:چرا باید فشار های روانی غیر ضروری را تحمل کرد.

    4-تمرکز کردن بر روی جنبه های مثبت:یک روش جالب برای تغییر تفکر منفی ایجاد کرد.

    5-کارکردن روی هدف ها:هدف ها باید به اندازه ی کافی بالا باشند اما نه آنقدر بالا که نتوان به آنها رسید،درواقع بتوان آنها را اصلاح کرد.

    6-بعضی اوقات شو خی کرد :در بعضی از چیز ها باید کمال گرا شد ولی نه در همه

    7-یک رویکرد تسلط مداردر زندگی اتخاذ کرد و در فرآیند مواجه شدن با نگرانی ها آنها را به چالش کشید وپیامد های مناسب آن در نظر گرفت.

    منبع:
    پاسخ با نقل و قول

  4. کمال گرایی از نوع مثبت!  سپاس شده توسط کوثر حبیبی,گلبرگ خانوم

  5. ارسال:3#
    niloofarabi آواتار ها
    کمال گرایی و پذیرش خود

    بسیاری از ما دائماً درحال شک وتردید نسبت به خود هستیم و کلیه رفتارها وحرکات خود را زیر سئوال می بریم اطرافیان دلسوزی که خواهان پرورش قدرت اعتماد به نفس و... درما هستند، ناخواسته نوعی پردازش فکر را به ما آموخته اند که به کمال گرایی منجر می شود وعدم رسیدن به آن کمال ، ناکامی به همراه می آورد. لازم است بدانید ما قادر به درک نوعی از این پردازشها هستیم وبه کارگیری چند روش ساده به ما کمک خواهد کرد رفتارهایی که ناخواسته آموخته ایم مورد بازبینی قرار دهیم و خود را باور کنیم . شش رفتاری که به شما کمک خواهد کرد تا خود را بیشتر بپذیرید به شرح ذیل می باشند.

    1- قضاوت های اخلاقی درباره خویشتن :

    یکی از عواملی که سبب می شود نسبت به خود احساسات منفی داشته باشیم این است که همواره به قضاوت درباره خوب یا بد بودن اعمالتان بپردازید وبا نتیجه گیریهای اخلاقی متعصبانه ، خود را به دلیل اشتباهات وخطاهای احتمالی شماتت کنید. شما می توانید در ارزیابی هایتان به جای سرزنش خود نکات مثبت ومنفی عمل را پیدا کرده وراهکارهای اصلاحی متناسبی را برگزینید.


    2- تعمیم دادن :

    یکی دیگر از مواردی که باعث می شود گاه خود را نپذیرید وباور نداشته باشید این است که به یک نتیجه گیری کلی درباره یک شکست خاص بپردازید وآن را به تمام موقعیت های دیگر تعمیم می دهید.

    بطور مثال شکست دریک امتحان را با کودن بودن خود نسبت دادن نوعی تعمیم می باشد که احساس منفی نسبت به خود ایجاد می کند. در مثال بالا بجای این نوع نتیجه گیری می توانید نتیجه بگیرید که رتبه شما دراین آزمون ، درباره این موضوع خاص ودراین زمان ضعیف بوده وسپس تصمیم بگیرید که چه برنامه ریزی بهتری راجع به آن می توانید داشته باشید. عادت به نتیجه گیریهای کلی وتعمیم دادن افراطی ، شما را از گام نهادن درمراحل دیگر زندگی بازخواهد داشت.

    3- ایده آل های غیر ممکن :

    داشتن ایده آل های غیر ممکن از دیگر مواردی است که شما را از رسیدن به خود باوری باز می دارد. درهرحال شما باید بپذیرید که دیگران وخودتان دارای کاستی ها وضعف هایی هستید که دور از انتظار نمی باشد. تلاش برای کامل بودن چه از لحاظ ظاهری ، چه درموارد دیگر ، آماده کردن خویش برای شکست است واین مسئله عدم خودباوری را بدنبال دارد. ما باید بیاموزیم که به جای چیزی که می توانستیم باشیم به آن چیزی که هستیم ارزش دهیم.

    4- پذیرش وجود محدودیت درتوانایی ها :

    اعتقاد به این موضوع که تلاش سخت کوشانه تنها عامل لازم در رسیدن به هدف می باشد، از دیگر عوامل بازدارنده درپذیرش خویش است . قدرمسلم شما به بسیاری از اهداف خود دست خواهید یافت وبــه این خاطر می توانیــد به خــود

    اعتبار دهید . ولی برخی از ما درمواقعی خاص علی رغم تلاش بسیار به هدف مورد نظرنزدیک نمی شویم واحساس شکست می کنیم . ما به این امر توجه نمی کنیم که برای دستیابی به هدف علاوه بر تلاش وعزم ، ابزارهای دیگری نیز مورد نیاز است که درصورت عدم وجود این ابزارها وامکانات ، رسیدن به هدف دشوار خواهد شد. برای مثال کمبود استعداد یا مهارت مورد نیاز ، سلامتی ، مشکلات مالی ، مشکلات خانوادگی ، عوامل استرس زای بیرونی و تعدادی از عوامل دیگر به تنهایی ویا با یکدیگر از عوامل موثر بازدارنده ، در رسیدن به هدف به شمار می آیند. شگرد واقعی برای رسیدن به خود باوری ، توجه وتمرکز براین موضوع است که هدف مورد نظر حداقل دراین زمان از توانایی های موجود فراتر بوده وشاید در زمانهای دیگر با رفع برخی موانع رسیدن به آن امکانپذیر شود برای این منظور به ارزیابی دقیق و منطقی هدف اصلی بپردازید ودرمورد ادامه دادن یا ندادن آن تصمیم بگیرد. این فرایند به واسطه کارهایی که انجام داده اید ونکاتی که ازتجارب خود آموخته اید ، به شما اعتبار می بخشد واحساس مطلوبی را درشما ایجاد می نماید.

    5- ترفند مقایسه :

    قضاوت درباره خودتان به واسطه کارهای انجام شده توسط دیگران از دیگر راههای کاهش خــودباوری است. آیا تا بــه حال بـــه این موضوع دیگر
    توجه کرده اید که همیشه افرادی را برای مقایسه با خود انتخاب می کنید که دربالاترین ، مشهورترین وبهترین سطح معیارهای موفقیت از دیدگاه خود قرار دارند. طبیعتاً شما خود را با افرادی که دارای معیارهای پایین هستند مقایسه نمی کنید. وقتی ما از دیگران جهت برآورد نمودن معیارهایمان استفاده می کنیم به عمق محدودیت ها و استعدادهای شخصی خودمان توجه نمی کنیم .

    برای مثال اگر شخصی فصاحت کلام بیشتری نسبت به شما داشته باشد به دوصورت می توانید نسبت به موضوع واکنش نشان دهید :

    1) با یادآوردن این نکته به خود که بایستی شما به فصاحت آن فرد باشید ، افسرده وغمگین می شوید .

    2) این امر را بپذیرید که بطور حتم افراد زیادی وجود دارند که در زمانهای خاص وتحت مقتضیات مشخص ونیز استعدادهای ویژه از شما فصیح تر می باشند واین موضوع کاملاً عادی است. انجام بازی مقایسه ، راهی به سوی زوال خویشتن است . به این نکته توجه داشته باشید مردم به دلیل شباهت شما به فرد دیگر ، برایتان ارزش قائل نمی شوند پس یاد بگیرید که خود را با خود مقایسه کنید نه با دیگران.


    6- منفعل بودن:

    اگر زندگیتان را به شیوه انفعالی سپری کنید درپذیرش خویش دچار مشکل خواهید شد. فعالیت هایی که در طول زندگی انجام می دهید ونقش هایی که در این فعالیت ها ایفا می کنید بطور حتم دراحساس شما نسبت به خویشتن وپذیرش خودتان تاثیر می گذارد. پذیرش و دوست داشتن خود به معنای اثبات چگونگی زندگی کردن است . اگر خود را باور نداشته باشید احتمالاً فعالیت هایی را که انجام
    می دهید نیز دوست نخواهید داشت واین امر سبب احساس نارضایتی میشود . بنابراین شما میتوانید به منظور افزایش خودباوری بطور فعال خود را درگیر زندگی کنید. فعالیتها وارتباطاتی را انتخاب کنید که مایه نشاط شما می باشند. البته لزوماً به دنبال بالاترین لذتها و نشاط ممکن نباشید ولی از میان انتخابهایتان درآن لحظه بهترین را برگزینید. چیزهای جدیدی را که همیشه تمایل به تجربه اش را داشته اید ولی نگران عدم توانایی درانجامش بوده اید امتحان کنید وتوانایی های خود را به بوته آزمایش گذارید. امکان دارد که آن تجارب را نشاط آور یافته وقصد ادامه آن را داشته باشید. این امکان هست که آنها را مطلوب یافته وازحذف کردن آنها از فهرست کارهای مورد نظر احساس رضایت کنید. امتحان کردن وبدست آوردن تجربه واقعی یکی از راههایی است که سبب می شود نسبت به خود احساس بهتری داشته باشید واطمینان بیشتری درمورد قابلیت های خود بدست آورید.


    پیام بهداشتی :

    انسانهای منطقی خود را با شرایط دنیا تطبیق می دهند. انسهای غیر منطقی دنیا را با خود تطبیق می دهند.


    منابع :

    1- برنز ، دیوید ( 1382) ازحال بد به حال خوب ، ترجمه مهدی قراچه داغی ، تهران ، انتشارات آرین
    پاسخ با نقل و قول

  6. کمال گرایی از نوع مثبت!  سپاس شده توسط کوثر حبیبی,گلبرگ خانوم

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •