ویژگی های کمال گرایان

افراد کمال گرا به طور کلی در چند ویژگی عمده مشترک اند که در پی تبیین می گردند:

1- تدوین استانداردهای بسیار دشوار و سطح بالا:

ویژگی های خاص کمال گرایی توسط متخصصین بالینی همچون هاماچک(1978) به خوبی توصیف شده است. او مشاهده نمود که افراد کمال گرا در مورد کارهای در دست اقدام خود اضطراب بسیار بالایی دارند. به رغم آنان، این کارها و وظایف باید به طور کامل و مطلقاً خوب انجام شود. کوشش های این افراد، حتی در بهترین حالت خود، هرگز به اندازه کافی خوب نیست. این افراد برای خود استانداردها و اهداف دشواری را تعیین می کنند که فراتر از توانایی هایشان است. ماهیت دشوار و شخصی این استانداردها به توضیح اینکه چرا افراد کمال گرا همواره در تلاش برای "بهتر"انجام دادن کارها هستند کمک می کند، از طرفی، کمال گر در حیطه هایی از زندگی که اهمیت شخصی دارند، استانداردهای بالائی را در نظر می گیرند و در حیطه-هایی که اهمیت شغلی اندکی دارند یا اصلاً شخصی نیستند استانداردهایشان چندان سطح بالا نیست. به عنوان، زنی که به بی اشتهایی عصبی مبتلا است، ممکن است استانداردهای دشوار و شخصی مربوط به رژیم غذایی را مصرانه دنبال کند، اما احتمال اینکه در حیطه هایی همچون فوتبال، یا باغبانی، استانداردهای سطح بالایی را دنبال کند بسیار کند زیرا این حیطه ها برای او از اهمیت چندانی بر خوردار نیستند(شافران و همکاران، 2002).

2 – تفکر همه یا هیچ:

برای افراد کمال گرا، تنها دو نقطه انتهایی یک محور است که موجودیت دارد. آنان از تشخیص نقاط میانی محوری عاجزند. بنابر این، یا باید در اوج لذت باشند یا در حضیض ذلت، علی رغم تلاشهای بسیارشان پی می برند که رسیدن به کمال گرا غیر ممکن است، و در نتیجه زمان زیادی را صرف رفت و آمد در دو طرف انتهایی محور می کنند. کسب 95 یا حتی 99 درصدی هدف مورد نظر برای آنان در حکم شکست تلقی می شود. طبق نظر برنز(1980؛ نقل از پاچلت، 1984)، افرادی کمال گر تجارب خود را در حالتی دو مقوله ای ارزشیابی می کنند. یعنی یا سیاه سیاه یا سفید سفید.خاکستری برای آنان مفهومی ندارد. تفکر دو مقوله ای باعث می شود تا
فرد کمال گرا از ارتکاب به اشتباه بهراسد و نسبت به آن واکنش افراطی نشان دهد.

3- نیاز به کنترل خویش :

کمال گرایان خود را وقف پیگیری استانداردهای دشوار و شخصی خویش می کنند.این امر مستلزم خود کنترلی بسیار بالایی است.این خود کنترلی معمولاً شامل محدود نمودن فعالیتهای لذت بخشی است که مستقیماً با فعالیت و پیگیری هدف مورد نظر ارتباطی ندارد( شافران و همکاران، 2002).

4-ارزیابی از عملکرد :

افراد کمال گرا پس از تدوین استانداردهای بسیار بالا، عملکرد خود را در راه رسیدن به آن استانداردها به طور مکرر و سختگیران مورد ارزیابی قرار می دهند. علاوه بر ارزیابی عملکرد، نحوه پیگیری استانداردها نیز مورد ارزیابی قرار می گیرد. مثال زنی که در مورد شماره یک به میان آمد را در نظر بگیرید. او نزد خود تصمیم می گیرد با انجام رژیم های غذایی بسیار سنگین(تدوین استانداردها و اهداف سطح بالا) وزن خود را کاهش دهد. وی نه تنها هر روز به اندازه گیری وزن خود می پردازد(نیاز به کنترل خویش) بلکه گستره ای را که در آن به کاهش وزن اقدام می کند نیز مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهد. (مثلاً بررسی اینکه حتی با وجود گرسنگی شدید در برابر وسوسه خوردن غذا مقاومت به خرج داده است یا خیر)برخی افراد از پیامد های منفی تلاش خود به عنوان گواهی بر این مدعا استفاده می کنند که اهداف و استانداردهایشان به اندازه کافی دشوار و سطح بالا نبوده اند و بنابر این باید تلاش و جدیت بیشتری به خرج دهند(شافران و همکاران،2002).

5- شکست در رسیدن به استانداردها :

افراد کمال گرا استانداردها و عملکرد خود را به روش سوگیرانه ارزیابی می کنند، چنین سوگیری هایی شامل توجه انتخابی به "شکست "و به حساب نیاوردن "موفقیت" است(آنتونی و سونیسون ، 1998؛ برنز،1980؛ هاماچک، 1978؛ هولندر، 1965؛ به نقل از شافران و همکاران، 2002). این امر، بیشتر مستلزم بذل توجه خاص به اشتباهات فرضی یا واقعی است تا بخش هایی از عملکرد که به خوبی و یا با موفقیت انجام شده است.

6- تعلل در انجام وظایف:

برای برخی از افراد کمال گرا ترس از شکست در رسیدن به اهداف و استانداردهایشان به قدری آزارنده است که شروع انجام وظایف خود را به تأخیر می اندازند، در نیمه راه از ادامه کار منصرف می شوند و یا کاملاً از انجام آن اجتناب می ورزند(آنتونی و سوینسون، 1998، برنز، 1980، فراست و همکاران، 1990، اسلید و اونز ، 1998؛ به نقل از شافران و همکاران، 2002 ). تعلل را اغلب در رفتار کاهش وزن بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی(یا انجام پژوهش کاری) می توان مشاهده نمود. چنین اجتنابی باعث می شود تا در فرایند کاهش وزن خود(یا انجام پروژه مورد نظر) شکست بخورند و نتیجه بگیرند که در رسیدن به استانداردهایشان شکست خورده اند.

7-انتقاد از خود:

افراد کمال گرا پس از شکست در رسیدن به اهدافشان به سرزنش و انتقاد خود می پردازند. این امر دریکی از سؤالات مربوط به مقیاس کمال گرایی برنز (1980) به خوبی قابل مشاهده است."شکست در کاری مهم به این معنی است که من شخص موفقی نیستم. "و به طور مشابه در خرده مقیاس نگرانی در مورد اشتباهات، فراست و همکاران(1990) نیز وجود دارد. " اگر در کارم، تحصیلم شکست بخورم، فرد کاملاً شکست خورده ای محسوب می شوم."

8 - رسیدن به استانداردها و اهداف به صورت موفقیت آمیز :

افراد کمال گرا گاهی به اهداف و استانداردهای مورد نظر خود می رسند. این موفقیت ممکن است دو پیامد را برایشان به دنبال داشته باشد. اول اینکه، از این موقعیت به عنوان تقویت کننده ای برای پیگیری اهداف بعدی استفاده می کنند و نحوه ارزیابی از خود در آنان، با این موفقیت، بهبودی یابد( برنز،1980).

دوم اینکه، ممکن است آن استانداردها را به عنوان استانداردها و اهدافی بسیار سطح پائین ارزشیابی کنند. به طور کلی، اگر استانداردها و اهداف فرد قابل دسترسی باشند، این گونه تفسیر می شوند که آنها از دشواری لازم برخوردار نبوده¬اند. با عنوان مثال، ممکن است حتی با وجود کسب بالاترین نمره در آزمون، بپندارند، آزمون مورد نظر بسیار ساده بوده است( شافران و همکاران، 2002).

وینزینگر و لابنز (1981) در این خصوص معتقدند که " نیاز به کامل بودن "،شخص را برای تخریب شخصیت خود در فشار مضاعف قرار می دهند؛ اگر در انجام انتظارات دور از واقعیت موفق نشود، خود را فرد شکست خورده¬ای قلمداد می کند. اما اگر موفق شود، شور و شوقی به او دست می دهد، زیرا در انجام کاری که از او انتظار می رفته موفق شده است.برای سنجش تلاش ها با پیشرفت کار هیچ گونه روش عینی شانسی که بتوان طعم موفقیت را چشید وجود ندارد( نقل از پاچت، 1984).

9 – پایبندی بیش از حد به " بایدها " و " نبایدها ":

افراد کمال گرا زیر سلطه¬ی " بایدها " و " نبایدها "قرار دارند. آنان خود را مقید به رعایت قوانین خشک و انعطاف پذیری می دانند که تخطی از آنها در حکم قانون شکنی و ارتکاب به گناهی نا بخشودنی تلقی می گردد. برنز (1980) برخی از " بایدها " ی مورد علاقه افراد کمال گرا را شامل موارد زیر می داند: باید بهتر از دیگران باشم، نباید عصبانی شوم، باید کارم را به طرز متفاوتی انجام دهم؛ باید بهتر شناخته شوم؛ باید سخت تر کار/مطالعه کنم و . . .(نقل از پاچت، 1984). به اعتقاد ویزینگر، گفته های " باید "ی وقتی در مورد اعمال به کار روند، زیان بارند و اگر در مورد احساس به کار روند به مراتب زیان بارتر. کسانی که از خود انتقاد می کنند غالباً به دلیل بروز احساساتی چون خشم، پرخاشگری، حتی خوشحالی، خود را سرزنش می کنند زیرا" نمی بایست" چنین احساسی به آن ها دست می داد ( ترجمه معتمد گرجی، 1383).


منبع: پایان نامه بررسی و مقایسه رابطه بین ابعادکمال گرایی، حمایت اجتماعی با فرسودگی تحصیلی در دانشجویان با سطوح بالا و پایین فرسودگی تحصیلی دانشگاه علامه طباطبایی افشین شه بخش

اختصاصی تالار روانشناسی و مشاوره همیاری