تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نظریه های کمال گرایی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:محسن عزیزی
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 1

نظریه های کمال گرایی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نظریه های کمال گرایی

    نظریه فروید

    اساس مشاهدات فروید(1975) در باره تئوری "فراخود " به این ترتیب است که برخی روان رنجورها پایبند قوانین اخلاقی و دینی شدید هستند(البته این نظر جناب فروید است و نه واقعیت موجود) . بدین معنی که محرک اصلی در زندگی آنها خوشبختی نیست بلکه تکامل و برتری یافتن است. زندگی آنها را یک سلسله حتماً ها و بایدها تشکیل می دهد. آنها باید در هرکاری به حد کامل برسند و به بهترین گونه آن را انجام دهند وگرنه خشنود نخواهند شد،شخصی با این ویژگی ها باید به هیچ روی در داوری اشتباه نکند یا اینکه شوهر یا زن یا دختر یا پسر ایده آل باشد و دیگران او را آدم بی عیب و نقص بپندارند. هدف های اخلاقی این اشخاص که به صورت اجبار به طرف آنها رانده می شوند، پیوسته و بی رحمانه حکم فرمایی میکنند. این گونه افراد تصادف و اتفاقاتی که آنها را به هیچ روی نمی توانند کنترل کنند باور ندارند زیرا آنها احساس می کنند که باید بتوانند همه عوامل حتی اضطراب را کنترل کنند و در زندگی هیچگاه نباید اشتباه کنند. اگر اینگونه افراد نتوانند به آرمانهای خود ساخته و بسیار دشوار اخلاقی خود برسند، احساس تقصیر و اضطراب به آنها دست خواهد داد. این افراد نه تنها توفیق رسیدن به آرمانهای اخلاقی خود را ندارند بلکه برای شکست هایی که در گذشته در این راه نصیب آنها شده است، خود را سرزنش می کنند. حتی اگر این افراد در شرایط دشواری باشند احساس می کنند که این عوامل نباید از رسیدن به مقاصد و هدف های اخلاقی آنها جلو گیری کنند، زیرا در پندار خود باید به اندازه ای توانا باشند که بتوانند تمام سختی ها را تحمل کنند، بدون اینکه احساساتی مانند ترس، تسلیم و ستیزه از خود نشان دهند.

    جنبه دیگری که اصول اخلاقی روان رنجور برای او دارد چیزی است که فروید آن را «خود تخریبی» می نامد. مقصود از این اصطلاح این است که شخص روان رنجور هیچ گونه اختیاری درباره قوانین سختی که خودش بر خود تحمیل کرده ندارد. بدین معنی که درباره این که آیا این قوانین را دوست دارد یا به آنها ایمان دارد یا اینکه ارزشی برای آنها قایل است هیچگونه داوری نمی کند.

    معمولاً تصور می شود که محدودیت هایی که اشخاص برای خود قائل می شوند نتیجه قوانین و قواعد اخلاقی موجود در محیط است، ولی به عقیده فروید قوانین و رسوم اخلاقی نتیجه تمایلات دیگر آزاری بشر است و این محدودیتها به جای اینکه فرد دیگر آزار را متوجه محیط کند اورا متوجه خود می نماید و در نتیجه به جای آزار و تهمت و تنفر نسبت به دیگران نسبت به خود آزار و تهمت و تنفر روا می دارد.

    فروید دو دلیل برای اثبات این نظریه عرضه می کند. یکی اینکه اشخاص گرفتار به نیازکامل بودن به اندازه ای توقعات از خود را زیاد می کنند که زیر سنگینی آن از پا در می آیند.

    دوم اینکه به نظر فروید هر چه شخص تمایلات ستیزه جویی خود نسبت به دیگران را بیشتر کند، به همان اندازه نسبت به خود و ایده آلهای خود سختگیر و ستیزه جو می شود. به نظر فروید کوشش برای کامل بودن و به کمال رسیدن معمولاً سطحی و دروغین است و کسی که هدف تکامل اخلاقی افراطی دارد با خود و دیگران صادق نیست. البته گرایش انسان به حفظ ظاهر و نیاز او به کامل بودن امری طبیعی است ولی آنچه شخص روان رنجور مورد بحث و قابل توجه است این است که تظاهر به اندازه ای اغراق آمیز می شود که تمام شخصیت او به یک ماسک تبدیل می شود، به گونه ای که نیازهای داستین او تحت الشعاع گرایش او قرار می گیرد.

    نظریه هورنای

    کودک برای در امان نگه داشتن خود از آزاد دیگران، در روابطش از تمایلات و احساسات واقعی خود استفاده نمی کند، بلکه تمایلات و احساساتی بدلی و ساختگی در خود می پروراند که مناسب و به فراخور آن رابطه خاص می باشد. در نتیجه از وجود" خود واقعی" غافل می شود.

    در نهایت، فرد راه حل همه مشکلاتی را که تاکنون برایش به وجود آمده در" تخیل و تصور" جستجو می کند. یعنی به این شیوه موفق می شود که نخست خود را برجسته تر و برتر از دیگران بپندارد و احساس کوچکی و حقارت خود را آرام بخشد. دوم می کوشد در تخیل، تضادهای خود را حل کند. بدین معنی که در تصویر آرمانی که از خودش ترسیم کرده هیچگونه تضادی نمی بیند، بلکه هر کاری که از دید دیگران متضاد و ضد و نقیض است را انجام میدهد، از دید خودش حسن است. " خود آرمانی " که معلول یک سلسله جریانات ناسالم عصبی بوده از این پس خود عامل و مبدأ ناراحتی های عصبی می شود و انرژی ای که باید صرف پرورش و رشد «خود واقعی» شود برای رسیدن به «خود آرمانی» هدر می رود.

    فرد برای نزدیک کردن « خود آرمانی » به واقعیت نیازمند یک بزرگی و شکوه می شود و برای بدست آوردن بزرگی باید صفاتی را در خودش بپروراند و روش هایی را به کار گیرد که در شأن «خود آرمانی» باشد. نخستین حالت و صفت که خود به خود در او به وجود می آید این است که مجبور می شود خود را در هر زمینه ای و از هر نظر کامل و بی عیب و نقص گرداند، چون « خود آرمانی» کامل و بی عیب و نقص است شخص باید تلاش کند خود را مطابق با آن سازد.

    دومین صفتی که درشخص به وجود می آید و وسیله ای برای به دست آوردن بزرگی می شود، عطش یا گرایش شدید به جاه طلبی است و سومین صفت، گرایش به برتری، پیروزی و غلبه انتقام جویانه و کینه توزانه نسبت به دیگران است. هر سه صفت که برای به دست آوردن بزرگی در شخص به وجود می آید، یعنی گرایش شدید به کامل بودی، جاه طلبی و برتری طلبی انتقام جویانه دارای یک ریشه هستند و با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند و معمولاًهر سه آنها در یک فرد با درجات متفاوت وجود دارد وهر سه دارای دو علامت مشخص می باشند، اجباری بودن و نقشی که تخیل و تصور در آنها بازی می کند.

    هورنای ( 1950 ) یادآور می شود، برتری طلب ها برای پنهان کردن نقص های خود به راه حل های خاصی می یازند . او این راه حل ها را به سه نوع متفاوت تقسیم کرد: خود شیفتگی، کمال گرایی و خود بینی انتقام جویانه راه حل کمال گرایی پناهگاه افرادی با استانداردهای بالای اخلاقی، عقلی و معنوی است و بر این اساس آنان دیگران را کوچک می شمارند و به درستی داوری، عمل و هدفشان از نظر عالی و بی نقص بودن در کلیه شئون زندگی به خود می بالند. فرد به دلیل دشواری زندگی کردن با استانداردهای خود، برای اینکه به خوبی جلوه کند به تعدیل ارزشهای خود می پردازد. کمال گراها، زمانی در این راه تصمیم خود را می گیرند، اصرار دارند که دیگران نیز مطابق استانداردهای کمال طلبی آنها زندگی کنند و ایشان را به دلیل کوتاهی کردن در رسیدن به این استانداردها تحقیر می کنند. کمال گراها یک تعهد و الزام خشک افراطی دارند و با خود می گویند، چون من همیشه منصف، درستکار و وظیفه شناس هستم، دیگران باید قدر من را بدانند و رفتارشان نسبت به من منصفانه باشد. این یقین که به درستی دور از خطا و اشتباه عمل می کنند به آنها یک احساس برتری می دهد.

    نظریه آدلر

    تلاش برای برتری انگیزه اصلی شخصیت انسان است. برتر بودن یعنی فراتر رفتن از آنچه اکنون هستیم. برتر بودن لزوماً به معنی کسب افتخار اجتماعی، تسلط یا رهبری در جامعه نیست. تلاش برای برتری، یعنی تلاش برای اداره کردن یک زندگی عالی و کامل تر و تلاش برای کمال وپیشرفت است که یک اصل پویشی والای زندگی محسوب می شود. کمال، آرمانی است که در ذهن انسانها ایجاد می شود و آنها در صورتی می توانند زندگی کنند که به آرمان هایشان تحقق بخشند. افراد برای زندگی هدفهای خیالی می آفرینند و طوری عمل میکنندکه گویی هدفهای شخصی آنها، مقصود نهایی زندگی است. این غایت نگری خیالی بیانگر آن است که شرایط تاریخی، رویدادهای روانی را تعیین نمی کنند، بلکه انتظارات فعلی درباره امکان کامل کردن زندگی آینده فرد می تواند آن را تعیین کند ( شولتز و شولتز، ترجمه سید محمدی،1380).

    احساس حقارت یا به صورت گسترده تر، عقده حقارت می توانند ناشی از ضعف های روانی یا اجتماعی باشند که به صورت ذهنی احساس می شوند یا از معلولیت های واقعی سرچشمه می گیرند. برای مثال، کودکان می دانند که از همشیرهای بزرگتر خود کم هوشتر و کم توان تر هستند، ازاین رو در جهت رشد بیشتر تلاش می کنند(همان منبع،1380).

    آدلر بیش از هر چیز بررسی مشکلات رقابت، جاه طلبی های فرومانده، احساس تنفر و دشمنی و انگیزه برای تلاش و مقاومت یا تسلیم شدن و کوتاه آمدن، علاقه داشت. آدلر در کارهای بالینی خود به تدریج به جای توجه جدی به پیشینه روانی جنسی روان جویان به بررسی الگوی موفقیت ناکامی یا شیوه زندگی آنان پرداخت. اصطلاح شیوه زندگی که آدلر به کار می برد، برجهتی که فرد حرکت می کند تأکید دارد. تحلیل شیوه زندگی عبارتند از ارزیابی واکنش هایی که کودکان از روی عادت در برابر ناکامی، قبول مسئولیت و موقعیت هایی که به ابتکار عمل نیاز دارند، نشان می دهند. آدلر درنوشته های خود 12 نوع فضای خانواده ترسیم کرده که نشان می دهند چگونه جو منفی در خانه تأثیری زیانبار بر کودکان دارد. یکی از مواردی که آدلر بحث می کند خانواده سخت گیر است. کودکان در چنین خانواده هایی با خود می اندیشند « اگر همه نمره هایم 20 نشود، کسی مرا دوست نخواهد داشت».
    ترس از شکست به اضطراب و نگرانی های شدیدی می انجامد که افراد کمال گرا دچار آن می شوند تنش و اضطرابی که این کودکان بدان دچار می شوند، اغلب مانع آن می شود که در حد توانایی شان، خود را نشان دهند یا در کاری موفق شوند (تامپسون و رودلف،ترجمه طهوریان، 1384).

    آدلر تلاش برای کمال گرایی را درونی و ذاتی می داند. کمال گرایان سالم برای اهدافی دست یافتنی تلاش می کنند. بر عکس کمال گرایان ناسازگار اهداف غیر واقع بینانه ای تدوین می کنند و برای برتری تلاش می کنند. آدلر کمال گرایان ناسازگار را به عنوان کسانی که ترس افراطی از انتقاد دارند، در مورد اشتباه کردن نگران هستند، به گونه ای افراطی بر نظم تأکید دارند و تمایل زیادی به تحسین شدن دارند توصیف می کند. آنها فاقد علاقه اجتماعی هستند و خود محور توصیف می شوند. در حالیکه کمال گرایان نرمال دارای اهدافی هستند که مبتنی بر خود محوری در حرکت هستند(فراست و همکاران ،1990؛ به نقل از شیر افکن 1387).

    آدلر معتقد است تلاش برای کامل بودن یک بخش محوری تجربه انسان است و میلی درونی در هر فرد وجودارد که باعث میشود انسان احساس کامل بودن داشته باشد. آدلر معتقد است زندگی هر فرد تحت فرمان قانون«عمل کردن برخواستن و پیروز شدن» است (آدلر، 1956؛ به نقل از لوکیکرو و همکاران ، 2000).

    نظریه آدلر در مورد کمال گرایی دارای دو بعد مثبت و منفی است. او معتقد است تلاش مثبت برای کامل شدن راهبرد ذاتی برای غلبه بر موانع و رسیدن به درجه و مقدار بیشتری از خودشکوفایی است و تلاش برای کمال وقتی که توسط علاقه اجتماعی تعدیل شود سازگارانه است . ودر ادامه اشاره دارد که کمال گرای ناسازگار فردی است که فاقد علاقه اجتماعی است( لوکیکرو و همکاران، 200).
    در راستای نظریه آدلر، هاماچک(1978) کمال گرایان را به دو دسته تقسیم کرد: 1- کمال گرایان سازگار 2- کمال گرایان ناسازگار. هاماچک اشاره کرد کمال گرایان سالم یا نرمال رضایت زیادی از تلاشهای شدید خود کسب می کنند، در عین حال به خودشان اجازه می دهند برای ناکامل بودن در برخی مواقع انعطاف پذیر باشند(شیر افکن،1387).

    نظریه بندورا

    بندورا(1977؛ به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی،1382) معتقد است که رفتار آدمی به طور عمده یک رفتارخود تنظیمی است. از جمله چیزهایی که انسان از تجربه مستقیم یا غیر مستقیم می آموزد معیارهای عملکرد اوست و پس از آنکه این معیارها آموخته شدند پایه ای برای ارزشیابی کارکردهای فرد می شوند. اگر عملکرد شخص در یک موقعیت معین با معیارهای او هماهنگ یا از آن بالاتر باشد آن را مثبت ارزیابی می کنند، اما اگر پایین تر از معیارها باشد آن را منفی ارزیابی می کند. معیارهای فرد می توانند ازتجربه مستقیم او با تقویت، از راه ارزش بخشیدن به رفتارهایی که در به دست آوردن ستایش از افراد محیط زندگی مثل والدین مؤثر بوده اند گرفته شود. متأسفانه اگر معیارهای شخصی بسیار بالا باشد می توانند برای او به صورت سرچشمه ناراحتی در آیند. کسانی که از رویکرد اجتماعی حمایت میکنند بر این باورند که فرهنگ عمومی، الگوهای نقش غیر واقعی و ناسالمی را برای بزرگسالان و کودکان فراهم می کند. درون سیستم های آموزشی بر جایگاه یا اهمیت پیشرفت، موفقیت، تسلط و کمال تأکید خاصی صورت می پذیرد. این تأثیرات بیرونی و اجتماعی به طور واضحی باعث رشد دیدگاههای ناسالم می شوند(بیاس، 1998).

    نظریه پرز

    پرز معتقد است وضعی های ناتمام یا گشتالت های ناقص، سائق انسان را معین می کنند. او می گوید: هر موجود زنده ای به تمامیت و کمال خواهی گرایش دارد. هر چیزی که این گشتالت(به کمال گرائیدن) را بازدارد یا بگسلد، برای موجود زنده زیان آور است و به وضعیت ناتمام می انجامد که بی تردید نیازمند به پایان رساندن (تمام و کامل شدن ) است.

    پرز در شخصیت دو منش ویژه را عنوان کرده است. یکی منش تمامیت گرا و مقتدر که آن را شخصیت حاکم و سلطه جو می نامد و منش دیگر که شخصیت مطیع و پیرو است با منش اول مخالف است. به عقیده پرز اگر فراخودی وجود دارد باید«خود مادونی» هم وجود داشته باشد. به اعتقاد او فروید نصف کار را انجام داده است، او شخصیت حاکم یعنی همان فراخود را دریافته ولی از وجود شخصیتی دیگر که مادون است غفلت کرده است. مطابق تعبیر پرز شخصیت حاکم، مقتدر و تمامیت گراست و بهترین را می خواهد. شخصیت حاکم یک دیکتاتور و قلدر است و با واژه ها و عباراتی«شما باید» و «شما نباید» رفتار می کند و با تهدید دست به کنترل می زند و رفتار را زیر نفوذ می گیرد. بنابر این در درون هر فردی این دو منش پیوسته برای به دست گرفتن کنترل در تلاش و تکاپو هستند و شخص به اجزای کنترل کننده و کنترل شونده تقسیم می شود.

    کشمکش میان این دو منش هرگز کامل نمی شود و پایان نمی پذیرد زیرا هر یک برای بقا و زندگی خویش در تلاش هستند(ارجمند، 1386).


    منبع: پایان نامه بررسی و مقایسه رابطه بین ابعادکمال گرایی، حمایت اجتماعی با فرسودگی تحصیلی در دانشجویان با سطوح بالا و پایین فرسودگی تحصیلی دانشگاه علامه طباطبایی افشین شه بخش

    اختصاصی تالار روانشناسی و مشاوره همیاری
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_04_12 در ساعت 12:35
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. نظریه های کمال گرایی  سپاس شده توسط کوثر حبیبی,سجاد صالحی

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •