تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلم با همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سایا
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 4

مشکلم با همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من 29 سالمه و همسرم هم 33 ساله
    تقریبا یک سال و نیم میشه که ازدواج کردیم
    اوایل مشکله خاصی با هم نداشتیم و زندگیمون آروم بود
    اما چند وقتی میشه که شوهرم به همه کارای من پیله میکنه یا به قول معروف ایراد میگیره

    مثلا :
    در ماشین وقتی خوب بسته نمیشه و من متوجه نمیشم : بهم میگه حواست کجاست که یادت میره
    یا وقتی کلید با خودم نمیبرم که کلا عادتمه که کلید همرام نباشه : میگه چرا به این چیزا دقت نمیکنی ، شاید من کلید نداشته باشم
    یا مثلا هر چیزه کوچیکی که تصورش و میشه کرد من بخوام یه کوچولو غیر ازون و انجام بدم انگه بی دقتی بهم میزنه
    همین دیروز من کلید آسانسور و زدم که بیاد پایین
    بعد احساس کردم که کسی تو آسانسور هست و چون من سر و وضعم خوب نبود پشت در واستادم که اونا برن و من و نبینن
    بعد شوهرم به من میگه چرا بی دقتی ، اخه کی پشت آسانسور وایمیسته
    اونوقت ملت فک میکنن این پسره کی و با خودش آورده که قایم کرده
    چرا به این چیزا دقت نمیکنی و سرش و به علامته متاسفم تکون میده و هی تکرار میکنه که من کارام و بی دقت انجام میدم

    ویا
    مثلا من با کلید در خونمون و باز میکردم ، موقع درآوردن کلید __ کلید در نمیومد
    به من میگه دقت نمیکنی ، که کلید شیوه داره ، کلید دراوردن و هم نمیتونی در بیاری
    چرا به این چیزا اهمیت نمیدی

    و اینجاست که دیگه من تحملم تموم میشه و اشک پشت اشک
    و آخرشم میگم و میگم و میگم ___ البته آروم همراه با گریه کردن ___ بعدشم انقد ناراحت میشم از دستش که قیافه میگیرم و
    در آخر هم معذرت میخواد و اما بهم میگه کمی دقت کنم

    راستش از بهونه گیریاش خسته شدم
    به من میگه ، من حساس هستم و بهتره یکم رو کارام تجدید نظر کنم
    اما تا حالا نشده کسی تو کاری که انجام میدم به من بگه بی دقت و سر به هوا

    خب من هیچ وقت مهمونیه خونوادگی نرفتم و همیشه در گیر کاربیرون و کارای خودم بودم و زیاد از مراسم ها و رسم و رسومات خبر ندارم
    میگه چرا همه چی واست بی اهمیته و اهمیت نمیدی که چی و باید چه جوری و کجا انجام بدی
    اما واقعا واسه من اهمیتی نداره که فلان کس مهمونی گرفته و یا فلان حرف و زده منظور داره و یا چی خریده و چی کار کرده
    من خودم و زندگیم واسم مهمه و چی کار به کار دیگران باید داشته باشم

    خلاصه کنم حرفم و که بعضی لحظه ها واقعا احساس خستگی میکنم
    احساس میکنم دوسم نداره که میتونه تحمل کنه که من یکساعت رو زمین بشینم و رنگای سرامیک و با کارتک بردارم و اون حتی به خودش زحمت نده که بهم بگه بیام کمکت

    منم باید هیچی نگم و تا یه کار کوچیکی میکنم از من ایراد بگیره
    میترسم
    خیلی میترسم ازینکه بهونه گیریامون زیاد شه و تا چند ساله دیگه بشیم مثل اون زن و شوهرایی که میخوان سر به تنه هم نباشه

    کسی نیست اینجا
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2014_04_14 در ساعت 01:40 دلیل: ترکیب پست های متوالی
    پاسخ با نقل و قول

  2. مشکلم با همسرم  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  3. ارسال:2#
    سلام دوستان.
    پس کجایید؟
    این خانوم یکم مشکلش حاده خواهشا هر چه سریع تر کمکش کنید

    دوستان همیاری.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
    کسی نیس جواب این خانومو بده؟
    ویرایش توسط سجاد صالحی : 2014_04_14 در ساعت 01:39 دلیل: ترکیب پست های متوالی
    پاسخ با نقل و قول

  4. مشکلم با همسرم  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  5. ارسال:3#
    سلام سایای عزیزم
    خوش اومدی به تالار همیاری
    عزیزم باید کمی صبر کنی تا مشاورین آن بشن . اگه خیلی عجله داری می تونی پیام خصوصی برای مشاورین و آقای عزیزی بفرستید .


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  6. مشکلم با همسرم  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  7. ارسال:4#
    سلام
    مشکلتون الحمدلله مساله ای غیر قابل حل و هضم نیست! براحتی میشه به توافقی پایدار رسید!
    توافقی که یکجانبه نباشه و منافع هر دو طرف در اون لحاظ بشه....

    مسائلی که عنوان میکنین در بطن زندگی اکثر قریب به اتفاق متاهلین دیده میشه...
    ممکنه بعضی ها زودتر و بعضی ها دیرتر به توافق برسن

    اون چیزی که تعبیر به تفاهم میکنیم توافقی است که در طول زمان حاصل میشه
    در گذر زمان و پستی ها و بلندی ها هر یک از زوجین راهکارها و رویه های خودشون رو اعمال میکنن و به مرور زمان منافع زوجی رو جایگزین منافع فردی میکنن.

    دوست عزیز تمام کلماتی که نوشتین انتظارات خیلی کوچک شما از زندگی متاهلی هست!
    اونها رو بیش از اندازه برای خودتون برجسته نکنین !
    گریه کردن ها و قهر کردن ها راهکار مناسبی برای تامین منافع نیستن...
    در مواقعی شما تسلیم عقیده درست همسرتون بشین و با تلاشتون تفاهم ها و نقاط اشتراکتون رو بالا ببرین و در مواقعی هم همسرتون باید اونها رو قبول بکنن....
    من داشتم جزییات مشکلاتی رو که عنوان کرده بودید از دید شخص ثالثی بررسی میکردم....
    همه حق با شما نیست! این برداشت فردی شما از زندگی هست...


    برای اینکه تفاهم ها رو بیشتر کنین نیاز هست انتظاراتتون از همدیگر رو بدونین...
    پس در اولین فرصت با همسرتون خلوت کنین و از انتظارات هم آگاه بشین

    این مشکلات به نوعی نمک زندگی هستن! بعدها خاطرات زیبایی از همینها براتون تداعی خواهد شد...


    تا به امروز عشق و عشق بازی های سطحی اجازه نمی دادن که سلایق شخصی نمود پیدا کنه ؛ کم کم رنگ زندگی رو تجربه میکنین
    زندگی ای که روتین باشه که جذاب نیست!!!
    عشق و علاقه ها عمق پیدا می کنن شاید زمانی برسه که همسرتون عشق و علاقه اش رو زبانی بیان نکنه ولی رفتارها و اخلاقش نشانگر علاقه عمقی ایشون نسبت به شما باشه...
    نگران نباشین؛ فکرتون رو با مسائل خرد و بی ارزش مخدوش نکنین

    کلید حل مشکلات در دست خود شماست!
    پاسخ با نقل و قول

  8. مشکلم با همسرم  سپاس شده توسط elnaz.t,morteza007,سحر1122

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •