تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اتفاقی که میترسیدم افتاد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ho3ein
آخرین ارسال:ho3ein
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اتفاقی که میترسیدم افتاد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    حالم انقد بده نمیتونم تایپ کنم
    اتفاقی که میترسیدم افتاد
    موضوع اعتیادم رو خونوادم فهمیدن
    میخوام برم تو زمین الان
    نمیتونم از اتاق بیرون برم
    نمیتونم باهاشون چشم تو چشم بشم
    پاسخ با نقل و قول

  2. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط A@92

  3. ارسال:2#
    iraniboy آواتار ها
    اولین واکنش خانواده تون بعدازاین مسئله چی بود؟
    خداوندا متشکرم بابت:
    سلامتیم 
    خانواده ام
    دوستم (برادرم)
    چیزایی که میدی و میگیری...
    پاسخ با نقل و قول

  4. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط A@92,ho3ein

  5. ارسال:3#
    A@92 آواتار ها
    سلام دوست عزیز خوش امدید..
    بهتره یکم آروم باشید.

    از خودتون بیشتربنویسید..تا مشاوران عزیز بهتر راهنماییتون بکنن
    سنتون؟مدت اعتیادتون؟خانوادتون چطوری فهمیدن؟

    با کمک دوستان میتونید مشکلتونو حل کنید نگران نباشید.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  6. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط ho3ein,کوثر حبیبی

  7. ارسال:4#
    18 سالمه
    اومدم خونه
    مادرم گفت دیدمت
    با فلانی بودی
    جایی که وایستاده بودی یه درخت یاس بود
    حالا ما اون موقع داشتیم میکشیدیم
    غیر مستقیم گفت
    بوسم کرد
    گفت دیگه با اون دوستت نرو بیرون
    بچه خوبی نیست
    آقا باش
    الان هم هی میگه بیا شام
    ولی روم نمیشه اصلا نگاهش کنم
    پاسخ با نقل و قول

  8. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط A@92

  9. ارسال:5#
    A@92 آواتار ها
    دوست عزیز چرا تو 18 گرفتار اعتیاد شدی؟؟؟
    خیلی ناراحت شدم....ولی درست میشه ان شالله..

    چند سوال دارم :
    چرا ب اعتیاد دچار شدی؟اعتیادت ب چی هست؟

    قصدت از این تاپیک چیه؟ترک یا ماس مالی کردن ماجرا؟

    دوست خوبم بنظر من بیشتر با خونوادت باش.مهر و محبت خونواده تو درمان اعتیاد خیلی موثره.


    الانم پاشو برو شامتونوش جانکن.
    مادر فرزندشو میبخشه..وقتی بوست کرده ینی دوست داره.
    میدونم خجالت میکشی امابرو شامتو بخور تنها نباشی بهتره..

    من مشاور نیستم و اینها نظرات من بود.مشاوران بهتر کمکتون خاهند کرد..
    امیدوارم خواندن حرفام وقتتونو تلف نکرده باشه.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  10. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,ho3ein,sajad98,کوثر حبیبی

  11. ارسال:6#
    ممنون
    نمیدونم شاید استعداد ذاتی که به خلاف دارم
    حشیش
    از 15 سالگی حشیش میکشیدم
    راستشو بخواین ماس مالی کردن
    پاسخ با نقل و قول

  12. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط A@92

  13. ارسال:7#
    فقط ماست مالی کردن ؟؟؟!!!


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  14. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t

  15. ارسال:8#
    چجوری میشه فهمید که دیده قشنگ یا نه ؟
    آخه گفت با فلانی بودی زیر اون درخته
    ما اون موقع داشتیم . . .
    ولی از دیشب باهام خیلی خوب شده
    خیلی خوب باهام رفتار میکنه
    واقعا واسم عجیبه
    پاسخ با نقل و قول

  16. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط A@92

  17. ارسال:9#
    A@92 آواتار ها
    فقط ماست مالی کردن ؟؟؟!!!
    همین؟؟؟؟

    میخای راهتو ادامه بدی؟؟؟؟
    اخر این راهو روشن میبینی؟

    خو طبیعتا دلش برات میسوزه میخاد کمکت کنه..
    که شما هم نمیخای ب خودت کمک کنی...!!!!

    خو میتونی ازش بپرسی.اصلن برات مهمه؟!!!
    واقعن فقط ماست مالی؟؟؟!!!
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  18. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط elnaz.t,ho3ein

  19. ارسال:10#
    تو این 3 سال یواش یواش همچیمو از دست دادم
    اول عقاید دینیمو
    دوم ورزش حرفه ای رو
    سوم درسم رو
    چهارم کسایی که دوسشون داشتم رو
    حالا هم دارم آخرین چیزی که دارم رو از دست میدم
    ینی خانوادم رو
    به فکر خودکشی افتادم
    خسته شدم انقدر هر چیزی که واسشون تلاش کرده بودمو داشتم رو از دست دادم
    پاسخ با نقل و قول

  20. اتفاقی که میترسیدم افتاد  سپاس شده توسط A@92

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •