تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وابستگی بیش از حد شوهرم به مادرش زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:شمع
آخرین ارسال:شمع
پاسخ ها 6

وابستگی بیش از حد شوهرم به مادرش

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام و خسته نباشید خدمت همه مدیران و کاربران سایت همیاری
    من عضو جدید هستم . چند تا از موضوع ها رو خوندم و دیدم که جوابهای خوبی بهشون داده شده. بنابراین تصمیم گرفتم که مشکلم رو مطرح کنم
    البته موضوع هایی که خوندم خیلی ساده میشه حل کرد ولی مشکل من چیزی هسش که چند سال نتونستم حل کن

    من 26 ساله و همسرم 34 ساله و حدود پنج سال هستش که با هم ازدواج کردیم . اشتباه من این بود که اولا زود ازواج کردم

    و دوم بعد از ازدواج رفتم پیش مادر شوهرم که ای کاش هیچ وقت اینکارو نمیکردم . من پدرشوهر ندارم و مادرشوهرم تنهاست و همسرم هم آخرین فرزند پسر هستش که مونده پیشش .البته یه خواهر شوهر کوچیک دارم که اون هم ازدواج کرده .

    مشکل من اینه که شوهرم بیش از حد به مادرش وابسته س و حاضره همه چیز رو بذاره زیر پا تا به مادرش برسه . حتی تو زندگی زناشویی هم منو اذیت میکنه . ادعا داره همیشه مادرش با ما بیاد بیرون و هر مهمونی میریم با ما باشه که این به نظر من کار نشدنی هستش.باورکنید تو این پنج ساله یکبار نشده که من و همسرم باهم بریم بیرون و مادرش زنگ نزنه که پاشید بیاید خونه .ما حتی جمعه ها حق بیرون رفتن نداریم باید با خانم هماهنگ باشیم، اگه شانس بیاریم و بره روضه که نور علی نوره ...وگرنه باید بمونیم خونه یا من تنها باید با خونواده خودم برم بیرون .شوهرم نمیتونه بیاد



    چند بار با همسرم به آرومی، حتی با دعوا گفتم که این کار منو اذیت میکنه . یه بار هم به مادرشوهرم گفتم ولی کو گوش شنوا!!!!!!!!!



    بخدا خسته شدم، دیگه نمیتونم تحمل کنم .هر وقت دلم تنگ میشه برای خودم تو یه دفتری مینویسم تا کمی دلم آروم بگیره . ولی دیروز شوهرم رفته و همه ش رو خونده و باهام قهره . آخه تو دفتر پشت سر شوهرم و مادرش کلی بدگویی کردم . راستش رو بخواید فحش و بد و بیراه



    آخه یه دفتر خصوصی بود و نباید می خوندش



    حالا میگید من چکار کنم . امروز هم روز مادر هستش و لج کرده گفته نمیخواد بیاد خونه ما

    یه راهکار بهم بگید. هر سوالی هم داشته باشید با کمال میل جواب میدم



    پاسخ با نقل و قول

  2. وابستگی بیش از حد شوهرم به مادرش  سپاس شده توسط A@92,maryam.azadeh

  3. ارسال:2#
    سلام به همیاری خوش اومدید
    مشاور نیستم اما تجربیات خودم رو میگم امیدوارم مشاورای تالار هم کمکتون کنن
    درکتون میکنم من هم مثل شما همسرم بچه اخر خونوادس و یه مادر پیر داره اوایل زندگی هم تا تقریبا دو سال با مادر همسرم زندگی میکردیم
    اما همینکه دیگه صبرمون تموم شد و دیدیم موندن دیگه برامون خوب نیست در اومدیم و با وجودی که خیلی مشکل داشتیم مستقل شدیم
    همسر من هم خیلی وابسته مادرشه الان هم که جدا هستیم خونه ای که داریم خیلی نزدیک مادر شوهرمه و تقریبا روزی یکی دو بار سر میزنیم
    اطرافیان همسرم خیلی دنبال حاشیه بودن و گاهی روی مادر همسرم تاثیر میذاشت کلی دلخوری میشد
    الان هم هر جا بریم میبریمش مگه خودش نخواد اما این که چطوری با این موضوع برخورد کنی مهمه
    با همسرت خیلی منطقی و اروم صحبت کن بهش بگو دوس داری گاهی با هم تنها باشید و بیرون برید مطمئنا درک میکنه
    اینکه دفترتون رو خونده درس نبوده اما شما هم یه کم زیاده روی کردید هرچی بیشتر ملایم و مهربون باشید اونا هم کمتر جبهه میگیرن
    زندگی واقعی خیلی سخت تر از تصورات ماست بهش محبت کنید
    من اینکارو کردم هرچی بیشتر محبت کردم بیشتر درکم کردن الان شاید از دختر خودش با من راحت تر باشه و با من خیلی خوب رفتار میکنه
    قراره با هم بریم سفر اصلا ناراحت نیستم چون اونم مادره و توقع داره
    هرچقدر بیشتر جبهه بگیری او ضاع بدتر میشه
    اوایل غذایی که من درس میکردم نمیخورد و سر غذا نون و ماست میاورد خیلی بهم برمیخورد اما لج نکردم خیلی سعی کردن میونه رو بهم بزنن اما خوشبختانه نتونستن
    الان بزرگترین طرفدار من تو فامیل همسرم مادرشوهرمه و واقعا هم رو دوس داریم همین محبت بود که تمام تنشها رو از بین برد
    سخته اما نشدنی نیست صبور باش و با منطق پیش برو
    هر کاری بکنی بچه های اخر وابستگی بیشتری نسبت به بقیه بچه ها به مادروپدرشون دارن خصوصا اگه مثل همسرای ما پدرشون رو از دست داده باشن
    البته حق دارن خودم دو سال پیش پدرم رو بزرگترین حامی زندگیم رو از دست دادم الان بیشتر درکش میکنم و میدونم این وابستگی یعنی چی
    منم از بعد اون اتفاق تلخ و وحشتناک وابستگیم به مادرم خیلی بیشتر شده
    همدیگه رو خیلی خوب درک میکنیم شما هم باید یه کم ارومتر با این موضوع برخورد کنید
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  4. وابستگی بیش از حد شوهرم به مادرش  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,محسن عزیزی

  5. ارسال:3#


    ممنون از راهنمایی تون .


    من همیشه سعی میکنم حتی اگه از ته دل هم نشده وانمود کنم که مادرشوهرم رو دوست دارم . ولی به جان خودم هر قدر هم محبت کنم فرداش یه چیز چرت و پرت پیدا میکنه و میذاره کف دست شوهرم. همسرم هم قبل اینکه حرف های منو بشنوه و ببینه حق با من هستش یا مادرش دعوا راه میندازه . نمیدوونم چجوری رو مخش راه میره که همسرم فقط حرف اونو قول میکنه .


    باز خداروشکر شما بعد دو سال که صبرتون تموم شده از پیش مادرشوهرتون رفتین. ما حتی نمیتونیم جایی بریم . چون هر چی پول داشتیم دادیم برای خرید خونه و آپارتمان مون رو هم تحویل ندادن. باید همیشه بسوزم و بسازم
    با این اخلاق شوهرم حتی جرات فکر کردن به بچه دار شدن رو هم ندارم. چون اولویت اون همیشه مادرشه. اگه برای من یا بچه اتفاقی بیافته احتمالا باز مادرش براش مهم تره
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    بازم سلام. ممنون از خانم مهرسا62ولی ممنون میشدم که از مشاورها و مدیرهای عزیز هم منو راهنمایی میکردن. دیگه هیچ راه حلی به ذهنم نمی رسه راهنمایی کنید تا بتونم با مشکلم کنار بیام . روز به روز اوضاع داره بدتر میشه نه مادرشوهرم ول کن زندگی ماست نه همسرم درک میکنه که دیگه متاهل شده. موندم بین این دو تا
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به تالار همیاری خوش آمدید

    مساله ای شما، باید گفت که مساله ی بسیاری از خانمهای دیگر هم هست. تفاوت این خانم ها در اینجاست که نوع واکنششون و دیدشون به مساله متفاوت هست.

    براتون مثال می زنم که واکنش ها چگونه میتونه باشه، اما قبل از اون بهتون پیشنهاد می کنم که به جای افسوس و حسرت خوردن در رابطه با گذشته، سعی کنید از گذشته عبرت بگیرید و به چشم تجربه بهش نگاه کنید و با واقعیات امروز سازگار بشید و غم آینده ای که هنوز نیامده رو هم نخورید. ازدواج شما در سن 21 سالگی بوده و این سن برای ازدواج(اون هم یک دختر خانم) سنی طبیعی هست.

    اما بریم به سراغ مساله شما. قرار بود مثال بزنم از طرز واکنش های گوناگون افراد در مواجهه با مشکلی مشابه با شما:

    1. خانم الف که فردی حساس و زودرنج هست، رابطه ی همسرش با مادرشوهرش رو به چشم یک رقابت همه جانبه نظاره میکنه. همیشه سعیش بر اینه که گوی سبقت رو از مادرشوهر بگیره و قاپ همسرش رو بدزده. بنابراین، سعی میکنه به گونه ای رفتار کنه که مادرشوهر رو نزد همسرش خرد و تحقیر کنه و یا با بی محلی و بی اعتنایی به او، خودش رو بزرگ جلوه بده. هرگاه همسرش پیش مادرش میره، در ذهنش تصور میکنه که حتما شوهرم مادرش رو بیشتر دوست داره، آره اون مادرش رو به من ترجیح میده! بنابراین، وقتی می بینه شرایط بهتر نمیشه و همسرش با این رویه ی او بیشتر به سمت مادرش گرایش پیدا می کنه، اونوقت رابطه ی خودش رو با شوهرش سرد میکنه. با این دید که «من رشته محبت خود از تو بگسلم، شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم!». اما باز هم می بینه که شوهرش از او دورتر میشه و به مادرش نزدیکتر. درست همون چیزی که ازش فرار می کرد.

    پایان داستان اول

    2. خانم ب اما واقع بینانه تر به قضیه نگاه میکنه. او با خودش سبک سنگین میکنه و متوجه میشه که مادرشوهرش نزدیک به سی سال شوهرش رو بزرگ کرده و شوهرش هم سی سال در دامان مادر بوده. باز که بررسی می کنه می بینه که شوهرش فرزند آخر هم هست و میدونه که بچه های آخر وابستگی شون به خانواده معمولا بیشتره. باز می بینه شوهرش پدر هم نداره و طبیعتا قدر مادر رو بیشتر از قبل می دونه. همچنین نگاه میکنه به زندگی خودش و جنبه های مثبتش رو می بینه. می بینه که همسرش خرج کرده تا مستقل بشن(گرچه هنوز نشده). می بینه که زندگی رقابت نیست؛ نقش مادری از نقش همسری متفاوت هست. نمیشه رابطه مادر و فرزند رو با شوهر و زن مقایسه کرد. با نگاهی به گذشته می بینه که هرگاه بیشتر خودش رو به مادرشوهر نزدیک میکنه، شوهرش هم خودش رو به او بیشتر نزدیک میکنه و بیشتر درکش میکنه. بنابراین، بدون عجله، و با پذیرش منطقی برخی واقعیات، رویه ای رو در پیش می گیره که به مرور زمان شوهرش با او راحت تر بشه

    پایان داستان دوم

    من و شما هیچگاه نمی تونیم از همسرانمون توقع داشته باشیم که والدینشون رو رها کنند. گرچه یقین دارم که اصلا و ابدا منظور شما این نیست که همسرتون مادرش رو رها کنه، بلکه می خواهید که همسرتون اوقاتی رو هم برای تنهایی و خلوت دونفره تون در نظر بگیره. خواسته و انتظار شما طبیعی و منطقی هست، اما رویه تون هم باید با این خواسته همخوانی داشته باشه

    همونطور که مهرسا خانم اشاره کردند، محبت و توقع نداشتن شما میتونه پس از مدتی اثرات خودش رو بگذاره.

    تمرکز شما بر رابطه خودتون و همسرتون به شما کمک می کنه که با مساله کنار بیایید. شما همسر هستید و میتونید شوهرتون رو با ترفندهایی جذب کنید که هیچکس دیگر اونها رو نداره.

    همسری که به مادرش محبت می کنه، این قوه رو داره که به همسرش هم محبت بکنه. تا زمانی که از جانب مادرش محبت بیشتری دریافت بکنه، خب طبیعتا گرایشش به اون سمت بیشتر خواهد بود. شما هم بهش محبت کنید و از فنون جذب همسر استفاده کنید تا تغییر رو ببینید که البته زمان بر هست.

    شما خودتون با مادرشوهرتون تماس رو افزایش بدید و این بار به جای اینکه صبر کنید همسرتون بگه، گاهی خودتون بگید مادرت هم میخوای بگیم بیان؟

    وقتی رویه شما با حسن نیت همراه بشه، اونوقت اگر مادرش هم حرفی بزنند، خواهید دید که با شما همراهی خواهد کرد.

    به هیچ وجه همسرتون رو در مقام قضاوت بین شما و مادرش قرار ندهید. موقعیتی فراهم نکنید که مجبور بشه بین شما و مادرش یکی رو انتخاب کنه که تعارض بسیار دشواری براش خواهد بود و نتیجه خوبی عاید نمی شود.

    حتی از همسرتون قدردانی کنید و بهش تبریک بگید که پسر خوبی برای مادرش هست و خدمتش به مادرش رو تحسین کنید. می بینید که پس از مدتی، جذب شما هم میشه و بیشتر به شما محبت میکنه

    اگر مادرشوهرتون احساس کنند که ازدواج پسرشون به معنای جدایی او و از دست دادنش هست، اوضاع جالبی در انتظار نخواهد بود. پس، نشون بدید که قدردان مادرشوهر هم هستید و همراه پسرش و خودش هستید و نه رقیبش

    قهر و بی محلی و غرزدن و محاکمه رو به دست فراموشی بسپارید و به جای اون تحسین و تشویق و محبت و همدلی و ابراز احساسات و همراهی رو جایگزین کنید.

    ان شا الله با صبوری و به کار بستن راهکارهای ارائه شده، شاهد تغییرات مثبتی خواهید بود. برای مشاهده تغییرات عجله نکنید و دست به عمل بزنید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  8. وابستگی بیش از حد شوهرم به مادرش  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,rahe shab,مهرسا62

  9. ارسال:6#
    ممنون آقای دکتر
    راهکارهای جالبی ارائه کردید. سعی میکنم منطقی برخورد کنم . از امروز شروع میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  10. وابستگی بیش از حد شوهرم به مادرش  سپاس شده توسط elnaz.t

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •