تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elika_irani
آخرین ارسال:elika_irani
پاسخ ها 74

صفحه‌ها (8): صفحه 2 از 8 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    خیلی از شما ممنونم واز وجود این سایت امروز روحیه گرفتم ای کاش قبلا به فکر مشاوره ی اینترنتی میفتادم.
    درمورد حال همسرم باید بگم کمتر یاد گذشتش میفته مگر با دیدن صحنه ی خشونت یا چیزی که یاد پدرش بیفته و کمتر منو میزنه.
    ولی بعضی وقتا میگه میرم بخوابم ولی میرم میبینم داره گریه میکنه وقتی باهاش حرف میزنم متوجه میشم یاد خودش و مادرش میفته .
    وقتیم بادیدن کبودی من گریه میکنه بخاطر گذشتش نیست.تو ناله هاش میگه من خیلی بدم ببین چی کار کردم.
    در کل خیلی مرد مهربونیه ولی من میترسم خوب نشه و با این وضع هم.من هم همسرم نابود بشیم.
    من هیچوقت گریه ی مردای اطرافمو ندیده بودم با دیدن مازیار 29 ساله که با اون ابهتش که همه ی کارمنداش ازش حساب میبرن گریه میکنه منو میرنجونه.مثل یه پسر بچه ی 5 ساله با هق هق اشک میریزه هر چه سریعتر میخوام همسرمو نجات بدم از همه از صمیم.قلبم.خواهش میکنم هر راهی به نظرشون میرسه بگن.ممنونم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392,nafasebahar

  3. ارسال:12#
    من برای همسرم چیزی کم نمیگذارم حتی درمساءل هم بستری ولی بعضی اوقات بخاطر خستگی زیاد یا اوضاع نامناسب روحی تمایل به برقراری رابطه ندارم و وقتی به همسرم میگم امشب نه. کلی دادو بیداد میکنه و دوباره شروع میکنه به زدن من و خاطرات پدر و مادرش تو ذهنش مرور میشن .تو این مدت از حرفاش فهمیدم که چون پدرش مادرشو میزده مادرشم تمایلش برای برقراری رابطه با پدرش نداشته و به این خاطر مادرشو میزده.( پدرش درسته فوت کرده و صحیح نیست پشت سرش اینو بگم ولی شاید خیلیا تعجب کنن و قبیح بدونن که فرزند درمورد روابط پدر مادرش بدونه ولی باید بگم پدرش آدم خشنی بوده و قتی عصبانی میشدن هر چی از دهنشون درمیومد
    میگفتن و مازیار ازحرفاشون به این موضوع پی برده)
    وقتی این مسءله رو با پزشک زنانم درمیون گذاشتم خیلی راحت گفت دختر جون مگه دست جونت موندی ازش جدا شو خب!
    راهنماییم.کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  4. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392,nafasebahar

  5. ارسال:13#
    piroo آواتار ها
    سلام الیکا خانم ، به همیاری خوش امدید
    با توجه به حرف هایی که زدید و مشخصاتی از رفتار شوهرتان فرمودید اینو برداشت می شود کرد که شوهرتان در لحظه عصبانیت کلا از محیط فعلی خارج و هیچ چیزی را نمی بیند من برای اینکه بتونیم تا حدی این رفتار را کنترل و از آسیب زدن به شما جلوگیری شود چند راه حل را پیشنهاد می کنم.
    1) در زمان عصبانیت تا حدالامکان از او دوری کنید
    2) تا می توانید محیط خانه را آرامش بخش کنید و در زمانی که خوب هست با او خیلی صمیمی و راحت حرف بزنید
    3) سعی کنید با شگردهای زنانه او را راضی کنید که با هم به روانشناس بروید
    4) هیچ وقت سعی در کاوش گذشته همسرتان نکنید
    چند سوال هم داشتم لطفا جواب دهید؟
    1) شوهرتان چند سالشون هست و شغلشون چه می باشد؟
    2) ارتباط فامیلیشون چگونه هست؟
    3) سطح تحصیلاتشون؟
    4) علت عصبانیت های شوهرتان چه می باشد.
    موفق و خوشبخت باشید
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  6. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,anahid,elnaz.t,m1392,mina71,nafasebahar,محسن عزیزی

  7. ارسال:14#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    با توجه به توضیحات شما همسرتون دچار مشکل روانی هستن. معقول ترین و منطقی ترین پیشنهاد، میتونه مراجعه شخص ایشون به روانشناس باشه. طبعا اگه حضورا پیش روانشناس برن بهترین نتیجه رو میگیرن.
    بسیاری از عکس العمل های ما در بزرگسالی ریشه در کودکی مون داره و در واقع انعکاس رفتار خانواده و بزرگترها در فرزندان شون نمود پیدا میکنه.
    اما نحوه رفتار ایشون در هر حال مشکل دار هست و توجیه پذیر نیست.
    مثبت ترین نکته زندگی شما این هست که هنوز به ایشون علاقمند هستین و ایشون هم مدام در صدد عذرخواهی هستن.
    هرچه ایشون گذشته ها رو کمتر مرور کنن به نفع شون هست. سعی کنین فضای شاد در خونه به وجود بیارین. به هیچ وجه اجازه ندین فیلم های خشن به خونه شما راه پیدا کنن. برای عصرها و غروب هاتون برنامه ریزی کنین. یکی از بهترین عوامل بازدارنده برا همسر شما بیرون رفتن از منزل هست. بدیهیه که ایشون در خیابان و اماکن عمومی نمیتونن شما رو ضرب و شتم کنن. اگه محله ای که شما در اون سکونت دارین به خونه پدری همسرتون نزدیک هست ترجیحا از اون منطقه نقل مکان کنین. اجازه بدین فضا کاملا عوض بشه.
    در نهایت بهترین گزینه مراجعه حضوری ایشون به روانشناس هست.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

  8. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,anahid,elnaz.t,m1392,سحر1122

  9. ارسال:15#
    ممنون.
    1)29 سال - رءیس شرکت مهندسی عمران
    2)بیشتر اقوامشون خارج از کشوره.از خونواده ی پدریش فقط با عمش درارتباطه میگه از عموهاش خوشش نمیاد یاد پدرش میفته.
    با پدر و مادر و بقیه ی اقوام منم با احترام برخورد میکنه.
    3)فوق لیسانس عمران
    4)وقتی با دیدن صحنه ای یا به هر دلیل دیگه ای یاد گذشتش میفته به شدت عصبی میشه و میره تو توهماتش و ...
    مجددا ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  10. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392

  11. ارسال:16#
    مریم عزیز ممنون از شما.
    مواردی رو که گفتین بیشتر رعایت میکنم .
    درمورد روان.پزشک به هیچ وجه حاضر نیست بیاد بار ها دراین مورد باهاش بحث کردم
    پاسخ با نقل و قول

  12. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392,maryam.azadeh

  13. ارسال:17#
    سلام عزیزم...خیلی ناراحت شدم از مشکلت از خدا می خوام بهترین راه رو بهت نشون بده...

    یه نظر دارم نمی دونم چقدر معقول یا ممکن هست!؟ اینکه با یه خانم و آقا روان شناس آشنا بشی مشکلت رو باهاشون در میون بذاری و ازشون بخوای به عنوان دوستات بیان خونتون و رفت و آمد داشته باشند و با حرفه های خودشون به شکل پنهان مشکل همسرتون رو حل کنند!!!!

    بازم ببخشید ..نمی دونم چقدر شدنیه...چون گفتی راضی نمیشه بیاد مشاوره گفتم.... بازم برات دعا می کنم عزیز مهربونم!
    پاسخ با نقل و قول

  14. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,m1392

  15. ارسال:18#
    مریم خانوم عزیزم از شما ممنون. به نظر خودم.پیشنهاد خوبیه ولی چطوریشو نمیدونم. ینی از کجا با یه روانشناس آشنا شم اونم حاضر شه بیاد خونمون؟!
    این پیشنهادو با مشاورین سایت درمیون میذارم تا راهنماییم کنن.باز هم ممنون. اگه راه دیگه ای به ذهنتون رسید خواهشا بگین.مرسی
    پاسخ با نقل و قول

  16. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392

  17. ارسال:19#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام الیکای عزیز
    از اینکه با وجود مشکلاتی که از جانب همسرت داری بازهم در صدد حمایت از ایشون براومدی واقعا بهت احسنت میگم
    اینطور که من متوجه شدم همسر شما خاطرات خوبی از گذشته ی خودش نداره و یا لااقل نقش خاطرات بد در ذهنش خیلی پررنگ تره
    خب اگر همسرتون راضی میشد و پیش یک روانکاو میرفت خیلی عالی بود
    اما خب گفتید راضی نمیشه، پس بهتره شما یکسری فنون رو یاد بگیرید و از ایشون بخواهید اجرا کنن
    مثلا بهشون بگید هرگونه احساس خشم و تنفری که از پدرشون احساس میکنن توی کاغذ بنویسن و بعد از نوشتن و تخلیه ی هیجانات و احساسات منفی کاغذ رو بسوزونند
    یا باید فن توقف فکر رو یاد بگیرند به این گونه که هرگاه به یاد خاطرات گذشته افتادند سریعا به خود نهیب بزنن که بسه!ایست!
    و همچنین میتونن از فن صندلی خالی استفاده کنن اون هم به این صورت که دوتا صندلی خالی بذارن روبروی هم و خودشون یکبار در نقش پدر ظاهر بشن و حرف بزنن و یکبار در نقش خودشون(یعنی پدر و پسر با هم مکالمه کنن)
    این شیوه ها تا اندازه ای بهشون کمک میکنه تا خاطرات تلخ گذشته براشون خنثی بشه
    شما هم همینطور مثل قبل حمایتش کنید
    شاد باشی
    مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختند و برای عشق مرز...
    غافل از اینکه نه آزادی در تابوت جا می گیرد و نه عشق مرز می شناسد.
    "ارنستو چه گوارا"
    پاسخ با نقل و قول

  18. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,Maryam313,م.حدادی,محسن عزیزی

  19. ارسال:20#
    خانوم ویونا ازتون ممنونم. حتما امشب کارایی رو که گفتین رو انجام میدم. امیدوارم جواب بده. حتی اگه راضی بشه بیاد بریم پیش یه روانپزشک برای من کافیه.
    ویونای عزیزم من چطور میتونم به همسرم ثابت کنم که کنارش میمونم و ترکش نمیکنم؟ با اینکه همش بهش میگم من کنارت میمونم و تنهات نمیذارم ولی انگار باور نمیکنه. همیشه ازین موضوع انقدر میترسه که حتی وقتی بیرون میریم دست منو ول نمیکنه انگار میخوام فرار کنم!
    پاسخ با نقل و قول

  20. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392

صفحه‌ها (8): صفحه 2 از 8 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •