تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elika_irani
آخرین ارسال:elika_irani
پاسخ ها 74

صفحه‌ها (8): صفحه 1 از 8 123 ... آخرینآخرین

مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان.الیکا هستم.24 سالمه دوساله که متاهلم .از شما درخواست کمک و مشاوره میکنم.
    سال 90 باعشق دوطرفه با همسرم مازیار ازدواج کردم. الانم من عاشقشم ولی اون بیماره روانیه و این نشات میگیره از کودکی تلخش.و از پدرش متنفره. البته پدرش فوت کرده قبل از اشنایی من و مازیار.مادرشم زن خوبیه و اونجور که مازیار برام گفته پدرش آدم درستی نبود و مادرشو کتک میزد.
    همسرم وقتی عصبی نیست خیلی مهربونه و بهم ابراز علاقه میکنه ولی وقتی عصبی میشه انگار همه چیو یادش میره یهو قاطی میکنه و شروع میکنه به کتک زدن من. و جالب اینه که وقتی هم آروم میشه مثلا فرداش یا چند ساعت بعد که میبینه ناراحتم میاد و ازم معذرت خواهی میکنه و قربون صدقم میره.از اول ازدواجمون خیلی آروم تر شده ولی هنوزم وقتی فیلمی میبینیم که توش خشونت هست یا به هر دلیل دیگه ای یاد خاطرات کودکیش میفته شروع میکنه به زدن من.
    دوسه بار خواستم ترکش کنم به طور موقت ولی نذاشته و هر دفعه به شدت اشک ریخته و التماس کرده که نرم. اون بیماره . به من کمک کنید بتونم حالشو خوب کنم.پیشنهاد طلاق ندید چون عاشقانه دوسش دارم و میخوام کمکش کنم . مادرش آدم خوبیه ولی نمیخوام هیچکس حتی مادر و پدر خودم و مادر مازیار از قضیه چیزی بدونن.هرچند مادرش بارها دیده کبودیهای روی دستمو و ازم.پرسیده که مازیار زده ؟ و من انکار کردم گفتم نهههه.معلومه که نه.تو استخر خوردم زمین.
    پیش مشاورم نمیتونم برم چون قبلا یه بار رفتم و فهمید و واسم درد سر شد.
    من از هر لحاظ کم نمیذارم براش . از آشپزی و غذای مورد علاقه اش گرفته تا مساءل عاطفی و هم بستری چیزی براش کم.نمیذارم.
    چجور میتونم اعصابشو کنترل کنم و از بیماری خودمو زندگیمونو نجات بدم؟ کمک کنید. ببخشید طولانی شد
    پاسخ با نقل و قول

  2. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,anahid,elnaz.t,nafasebahar,محمد رضا عباسی

  3. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام الیکای عزیزم به همیاری خوش اومدی
    اینجایه سایت روانشناسی هست ومسلماطلاق اخرین راهکاری میتونه باشه که واقعابه بن بست رسیده باشیدپس نگران این موضوع نباشید
    دوست عزیزم این که ایشون نسبت به اوایل ازدوااجتون نرم ترشدن نشون ازانعطاف پذیری وصبرشماداره وهمین طورکه خودتون میدونیدهرچقدرکه ادامه پیداکنه این روندایشون اروم ترمیشن
    اماشمامیتونیددروقت هایی که ایشون اروم هستن یه گفتگوی کوتاه دراین باره داشته باشیدامابه طوری که ایشون فکرنکنن شماداریدایشون رومحکوم میکنیدوبازعصبانی ترشن وسعی کنیدایشون هم یه جورایی دراین بحث شرکت بدیدکه حرفای خودشونوبزنن هرچندکه شمابدونیدجواباشون چیه بهشون بگیدکه چقدرعاشقشون هستیدوچقدربراتون مهمه که ایشون همیشه اروم باشن تااینکه ازمحبتتون کم نشه
    حالایه سوال:وقتی ایشون عصبانی میشن عکس العمل شماچیه؟
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  4. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,nafas966,nafasebahar,محسن عزیزی

  5. ارسال:3#
    ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺼﺒﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﺯﺩﻥ ﺍﺻﻼ‌ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﺪﻩ ﻣﻦ ﮐﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻟﻌﻦ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﭘﺪﺭﺵ. ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ.ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﮕﻢ ﯾﺎ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﻣﺎﺯﯾﺎﺭ ﻣﻨﻢ ﺍﻟﯿﮑﺎ ﺯﻧﺘﻢ. ﻭﻟﯽ ﺍﺻﻼ‌ ﮔﻮﺵ ﻧﻤﯿﺪﻩ ﻭ ﺗﻮ ﺗﻮﻫﻤﺎﺕ ﺧﻮﺩﺷﻪ.
    ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯼ ﻧﻤﯿﺮﺳﻢ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﺍﺵ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺗﺮﮐﺶ ﻧﮑﻨﻪ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨﻢ.ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻩ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﺪﺍﻡ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ.
    ﻣﻮﻗﻊ ﺻﺤﺒﺘﺎﻣﻮﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻟﯿﮑﺎ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻦ.ﺗﺮﮐﻢ ﻧﮑﻦ ﻭ ﻋﯿﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ.ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺱ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻩ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ.
    ﻣﻤﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ . ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﯾﺘﻮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﻭﺍﺭ ﺗﺮ ﺷﺪﻡ.ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻢ.
    ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺎﻟﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﭼﻮﻥ ﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ ﻧﻪ ﺩﻟﻢ.ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﻪ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﮕﻢ.
    ﺍﺯﺷﻤﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺣﻮﺻﻠﻪ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﻨﻮ ﺧﻮﻧﺪﯾﺪ ﻭ ﮐﻤﮑﻢ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ.
    پاسخ با نقل و قول

  6. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392

  7. ارسال:4#
    بعضی وقتا حتی وقتی بدن منو میبینه که کبوده نمیدونم عمدا میپرسه یا واقعا یادش میره چون با حالت تعجب میپرسه "الیکا اینجات چی شده ؟! " و من میگفتم یادت نیست خودت زدی.اونوقت شروع میکنه به گریه کردن و التماس کردن که ببخشمش (قبلا گریه نمیکرد فقط میخواست ببخشمش ولی حدود یه ساله که گریه میکنه وموقع معذرت خواهی) من میترسم دچار افسردگی بشه یا بیماریش بدتر بشه. ینی اصلا نمیدونم چه نوع بیماری ای داره.از اول ازدواجمون تا الان تعداد زدناش کم شده ولی تعداد گریه کردناش خیلی بیشتر شده تازگیا حتی تو تنهایی خودش میبینم گریه میکنه.
    پاسخ با نقل و قول

  8. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392

  9. ارسال:5#
    با سلام دوست عزیز از خوندن مشکلاتتون ناراحت شدم امیدوارم جناب دکتر راهنماییتون کنن /و این قضیه رو ساده نگیرید شاید خدایی نکرده شما هم افسردگی بگیرید..سعی کنید مشاوره حضوری بگیرید فکر کنم چندین جلسه نیاز باشه چون مشکل ایشون ریشه در گذشته داره و حلش شاید زمان نیاز داشته باشه...امیدوارم بتونید با کمک و راهنمایی جناب دکتر عزیزی و کمک بچه های تالار مشکلتونو حل کنید
    پاسخ با نقل و قول

  10. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,anahid,elnaz.t,m1392,محسن عزیزی

  11. ارسال:6#
    elnaz.t آواتار ها
    وقتی ایشون گریه میکنن عکس العمل شماچیه؟ایاسعی دراروم کردنشون دراون زمان دارید؟
    وقتی که درموردمشاوره صحبت میکنیدایامیگیدکه خودتونونم همراهشون میریدکه باهم مشکلتون حل بشه؟
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  12. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392

  13. ارسال:7#
    مینای عزیز از شما ممنون ولی به هیچ عنوان حاضر به رفتن به مطب روان پزشک نیست.وقتی نطرح میکنم به شدت عصبی میشه و من نمیتونم کنترلش کنم.
    من واقعا دوسش دارم و مطمءنم اونم دوسم داره وگرنه اگر خشونت و کتک زدن هاش از روی عمد یا دلیل دیگه ای بود بخاطر غرورم هم که شده طلاق میگرفتم.
    الان هم به راحتی میتونم از طریق دادگاه و قانون بیماریشو ثابت کنم و ازش جدا بشم. با اینکه خانه دار هستم ولی از رفاه مالی خوبی برخوردارم. من فقط به پای همسرم موندم تا حالش خوب بشه.
    ممنونم از شما . امیدوارم از طریق این سایت حال شوهرم خوب بشه.
    پاسخ با نقل و قول

  14. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392,محسن عزیزی

  15. ارسال:8#
    تواون حال بغلش میکنم ( ینی خودش میاد به سمتم و حتی بعضی وقتا اینم بگم.که میاد و ازم خواهش میکنه بغلش کنم ) و سعی میکنم از گذشته دورش کنم و نوازشش میکنم و بهش محبت میکنم. حتی وقتی منو میزنه و میره بیرون و برمیگرده بعضا میشینه گریه میکنه با این که رنجوندتم ولی بازم میرم بغلش میکنم دلداریش میدم.
    درمورد مشاوره هم بهش گفتم تا آخر عمرم پیشت میمونم بیا باهم.بریم.مشاوره زندگیمون بهتر بشه. ولی اصن گوش نمیده و عصبی میشه اگه بیشتر اصرار کنم دوباره شروع میکنه به زدنم.
    پاسخ با نقل و قول

  16. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392

  17. ارسال:9#
    من در مورد گذشتش چیز زیادی نمیدونم و میترسم ازش بپرسم و یادش بیفته و بیفته به جونم .
    فک.میکردم.اگه بدونم گذشته اش چی بوده بتونم کمکش کنم ولی چیزی نمیدونم.
    فقط مادرش یه بار باهام دردو دل کرد که همسرش تو گذشته اونو میزده و حتی وقتی مازیار پدرشو ازین کار منع میکرده پدرش همسر منو هم میزده با اینکه پسر بزرگی بوده!!
    همسرم در کودکی تا زمان فوت پدرش شاهد کتک خوردن مادرش و خودش بوده و این مدام جلو چشمشه.
    به من کمک کنید و راهکارایی نشونم بدین بتونم کمک کنم گذشتشو فراموش کنه
    پاسخ با نقل و قول

  18. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392

  19. ارسال:10#
    elnaz.t آواتار ها
    الیکای عزیزم واقعابخاطراین رفتاراتون بهتون تبریک میگم واین خیلی خوبه که سعی درکمک کردن بهشون رودارید
    خب مسلمارفتارای ایشون ریشه درگذشتشون داره همین که شمابانرمی باایشون رفتارمیکنیدخودش باعث کاهش این رفتاراشون میشه که تابه حال به گفته خودتون شده پس این روندروادامه بدید
    شایدایشون درموردمشاوره این ذهنیتودارن که اگه رفتیدشماازشون جدامیشیدوتنهامیمونن پس سعی کنیدیه مدت اعتمادشونونسبت به مشاوره رفتن جلب کنید
    وقتی میگن جای کبودی چی هست به نظرمن بهتره نگیدکه جای همون زمانی هست که ازایشون کتک خوردیدکه بخوان گریه کنن
    بازهم تااومدن مشاوران عزیزفکرمیکنم واگرچیزجدیدی به ذهنم رسیدعرض میکنم خدمتتون
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  20. مشکل من با همسرم . نیاز به کمک شما دارم.  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392

صفحه‌ها (8): صفحه 1 از 8 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •