تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کارای بابام + وسواس زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sajad98
آخرین ارسال:sajad98
پاسخ ها 25

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کارای بابام + وسواس

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    sajad98 آواتار ها
    واقعا نمیتونم.من اصلا وقتی چیزی میزارم تو گوشم قلقلکم میاد.
    کسی نمیتونه در گوش من چیزی بهم بگه چون از بسکه قلقلکم میاد.
    خود بابامم میدونه که بدم میاد از این خر خر کردناش و اونجوری غذا خوردنش ولی نمیدونم چرا هیچ کاری نمیکنه.
    میدونه من بدم میادا ولی انگار نه انگار.
    انگار که من مشکل دارم که بدم میاد.
    خواهشا کمک کنید.به خدا دیگه کم آوردم.خسته شدم از کاراشون.فقط همینا نیست که ... هزار تا چیز دیگه هم هست.
    هی با خودم گفتم خوب میشه یا من شاید زیادی حساسم ولی دیدم نه ... نه خوب شدن نه من بهتر شدم فقط همه چیز بدتر شد.
    انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ ندارند
    انسانهای بزرگ روحـی بزرگ دارند

    بـزرگ باشیــــم ....
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    sajad98 آواتار ها
    فقط میتونم بگم که نمیبخشمشون ... هیچ وقت
    وقتیم بهشون میگم چرا اینجوریید میگن به تو چه ..... مامانم که میگه خونه خودمه به تو چه
    واقعا چرا؟
    یعنی من آدم نیستم که جز این خانوادم؟
    یعنی من حق ندارم که یکم آرامش داشته باشم؟
    تازه بهم میگن چرا اینجوریی.
    خودشون منو اینجوری کردن تازه مثلا انتظار دارن خییلیییم خوب باشم.
    انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ ندارند
    انسانهای بزرگ روحـی بزرگ دارند

    بـزرگ باشیــــم ....
    پاسخ با نقل و قول

  3. کارای بابام + وسواس  سپاس شده توسط A@92

  4. ارسال:23#
    حساسيت رو بگذار كنار چون تو سنين بالا آزارت ميدهيادمه پدر من وقتي كوچيكتر بودم حدود سن شما من گرمايي بودم و تو يك اتاق ديگه كه كولر جدا داشت ميخوابيدم ميومد نصف شب كه من خواب بودم يكهو چراغ رو روشن ميكرد و كولر رو خاموش ميكرد يا مثلا وقتي موبايلم رو ميگذاشتم رو ساعت 5 صبح براي نماز همين كار رو ميكرد و كارهايي از اين دست اينقدر اين كار ها رو ادامه داد و به من ضربه زد كه وسواس فكردي گرفتم و الان تو 29 سالگي گاهي ترس و اضطراب كل وجودم رو ميگيره اينقدر عصبي شدم كه رو شرايط جسمي ام هم تاثير گذاشته مثلا پلكم ميپره يا صبح ها دستم حس نداره و خلاصه زندگيم رو به كل نابود كرده اميدوارم كه خدا جوابش رو بده / اين چيزايي كه شما ميگي پيش ضربه هايي كه پدرم به من زد چيزي نيست و از همه مهمتر پدر من به خاطر ساديسمي بودنش و از روي عمد اين كارها رو ميكرد ولي پدر شما اونطوري كه من فهميدم غير ارادي اين كارو ميكنه سعي كن حساسيت رو كم كني و خيلي زود مستقل شي اين دوران ميگذره سريعتر از اون چيزي كه فكرش رو ميكني مراقب اعصاب خودت باش كه در آينده آزارت نده
    پاسخ با نقل و قول

  5. کارای بابام + وسواس  سپاس شده توسط A@92,sajad98

  6. ارسال:24#
    A@92 آواتار ها
    سلام سجاد عزیز...
    خیلی وقته ازت خبری نداشتم ..ببخش سربازیه دیگ....

    خوب اینجور که معلومه حساسیتت خیلی پیشرفت کرده..همون اول هم بهت گفته بودم از اولش کنترل کن نزار بیشتر شه..این وسواسو اگه ازاد رها کنی صددرصد مطمئن باش روز ب روز بیشتر خاهد شد..
    کاملا درکت میکنم..خودمم همچین لحظه هایی رو داشتم...از خونوادت بدت میاد و هم دوسشون داری..شاید فک کنی کاش این رفتارارو نداشتن و تو بیشتر دوسشون میداشتی ..درسته؟

    سجاد جان بهت پیشنهاد میکنم مامان باباتو دوس داشته باشی....منم الان پشیمونم که قبلا میگفتم ازشون بدم میاد..خونواده برای ادم خیلی مهمه..ازشون دور نشو..
    ب نظرم ی سفر مجردی بری خوبه برات..یا ی سفری که مجبور باشی با چنتا افراد دیگه ی جا باشی ..
    من قبل سربازیم مث تو بودم و بدتر.....درسته الانم وسواسم خیلی کم نشده ولی خداروشکر ارومترم و از خونوادم دوس دارم و .تو پادگان با ی رفتارهایی مواجه شدم که گفتم چ بهتر که خونواده ادم این رفتارارو کنه تا ی ادم غریبه..

    شاید اگه بری سربازی یا مسافرتی چیزی...با همین خرخر یا عادات بد غذا خوردن غریبه ها مواجه بشی که در اون صورت تحمل این رفتارهای خونوادت برات اسون خاهد بود....
    قدر این لحظه هاتو بدون..
    میدونم خیلی عذاب میکشی و فکرت همش مشغوله..
    اما خودتم تلاش کن.....ببین سجاد یکم بیخیال باش..اصلا بذار خرخر کنه ب تو چه پسر؟؟؟ها؟؟؟؟؟؟
    خرخر هاشون ب تو صدمه ای میرسونه؟؟؟

    بیخیالشون باش..امشب وقتی خاستی بخابی بگو چیزی نیس بگو خرخری نمیشنوم..تمام تلاشتو بکن..اروم باش و رو خوابت تمرکز کن نه رو صداها...

    ی چیزی هم بگم..من خودم تو سربیازی تلقین رو تجربه کردم....تلقین کن که صدایی نیس...اگه هی بگی صدا میاد صدا میاد اگرم صدایی نباشه مطمئن باش قبلا که اون خرخر هارو شنیدی تو مغزت تکرار میشن در حالی که اصلا بابات خرخر نکرده...امتحان کن..ب حرفام اعتماد کن......
    پاسخ با نقل و قول

  7. کارای بابام + وسواس  سپاس شده توسط elnaz.t,iraniboy,sajad98

  8. ارسال:25#
    sajad98 آواتار ها
    ممنون از جوابتون.
    ولی آره خر خر کردن بابام به من ربط داره ..... میدونی چرا چون اصلا نمیشه من شبا بخوابم ...... دیشب من تا ساعت 7 صبح بیدار بودم ... شب قبلشم همینطور ... اصلا نمیشه
    حالا کاری به خواب ندارم .. وقتی صدای خرخر میشنوم اصلا دیگه کنترلمو از دست میدم ..... واقعا دیگه میزنم به مرز جنون .. دیگه صدای نفس کشیدنای مامانم که به کنار

    حالا این هیچی این طرز غذا خوردنو چی؟ اون که دیگه به من ربط داره ... به خدا نشده یه بار دور هم باشیم و من بتونم با آرامش غذامو بخورم.اینو که دیگه نمیشه تلقین کنم که نیست.

    شاید الان میگم نه اشکالی نداره ولی وقتی شرایطش میشه هی با خودم میگم که نمیبخشمون ... نمیدونم حق دارم یا نه ولی به نظر خودم دارم ... من توی این خانوادم و حق دارم نسبت به رفتارای مامان و بابام انتقادی داشته باشم .... رفتارو نمیگمااا منظورم همین کاراشونه ... من در حدی نیستم که بخوام رفتاراشونو نقد کنم

    این غذا خوردن و خرخر فقط یه گوشه از کاراشونه که منو عذاب میده .... دیگه بقیشونو نمیتونم بگم ... بابام یه کارایی میکنه که والا هر کی باشه بدش میاد از کاراش ... مامانمم همینطور.

    بازم ممنونم ازتون
    انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ ندارند
    انسانهای بزرگ روحـی بزرگ دارند

    بـزرگ باشیــــم ....
    پاسخ با نقل و قول

  9. کارای بابام + وسواس  سپاس شده توسط A@92

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •