تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




پشیمونی ، جبران؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:eccentric
آخرین ارسال:eccentric
پاسخ ها 4

پشیمونی ، جبران؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من 21 سالمه
    اگه اطرافیانم بخوان یه صفت برام بگن معمولا اون صفت باهوشه. با این وجود من احساس میکنم بلوغ ذهنی کاملی ندارم. اشتباهای بزرگی کردم.
    سالی که دانشگاه قبول شدم با یکی از همکلاسی های دبیرستانم تو یه رشته قبول شدیم و همین باعث شد که دوست شیم.
    اوایل همه چیز خوب بود. من درسم خوب بود، استعداد طنز نویسی داشتم اون هم از نظر اجتماعی قوی بود و من احساس میکردم ضعفام رو میپوشونه.
    من به طور کلی خجالتی نبودم ولی به خاطر یه مشکل جسمی که الان حل شده اعتماد به نفس زیادی نداشتم ضمنا دوستم هم خیلی بیشتر از من هوش اجتماعی داشت. ما دوستای خوبی بودیم. منتها شاید تعبیر من از دوستی درست نبود. یه کم گذشت و ترم سوم افراد جدیدی به گروه دوستیمون اضافه شدن من احساس کردم دیگه تو اون گروه جایگاهی ندارم چون اکثر دوستامون به خاطر دوستم با ما دوست بودن و من خیلی محبوبیت ندارم.این باعث اشتباهات من شد. اشتباهات خیلی بزرگ. من نمیخواستم اینقدر بد باشم ولی نمیدونم چرا و چی شد که شروع کردم به دروغ گفتن. اینجوری که یه مشکل جسمی طراحی میکردم و در موردش داستان پردازی میکردم و توجه دوستم رو جلب میکردم. این کار رو با یکی از دوستای دیگه هم کردم. شاید چون دوستم با اون بیشتر دوست بود. حتی با خط مادرم بهش پیام میدادم که واقعی تر جلوه کنه! یک سال این وضعیت ادامه داشت ومن میخواستم درست شه ولی عادت کرده بودم. تا اینکه یه روز که به جای مادرم بهش پیام میدادم گفت که میشه اگه شمایین زنگ بزنین . من اون لحظه احساس کردم میتونم با برنامه تغییر صدا درستش کنم. ولی بعدش پشیمون شدم و اعتراف کردم.
    الان 5 ماه از اون روز گذشته و من هنوز همونقدر پشیمونم دوستم با من قهره من هزاران بار ازش معذرت خواستم. من توبه کردم و دروغ رو ترک کردم و سعی کردم آدم خوبی باشم. من دوستای جدیدی دارم که خیلی بیشتر از اکیپ قبی همدیگر رو دوست داریم. وضعیت درسیم بهتر شده. و ذهنم بازتره. ولی دوستم با من صحبت نمیکنه. حتی سلام نمیکنه کلا من رو بلاک کرده میگه خودخواهم و پررو. میگه اگه یه سلام علیک ساده کنه نمیدونه بعدش چی می خوام. میگه دیوونه نیست که بخواد اشتباه کنه.
    من بهش حق میدم ولی من تغییر کردم. خیلی عوض شدم.
    الان با کلی اشک دارم این رو می نویسم من نمیخوام باز با هم دوست شیم فقط می خوام عادی باشیم. رشته ما دکتراست و 3 سال دیگه ازش مونده. من دوست دارم جبران کنم. اونا میگن من رو بخشیدن ولی نشون دادم که چیزی درست نمیشه.
    علتش اینه که باز اصرار کردم؟
    نمی دونم واقعا من از خدا خواستم من رو ببخشه خیلی سعی کردم. من به هر کسی میتونم کمک میکنم ولی اونا از من متنفرن.
    چی کار باید کنم؟
    قبلا و قلبا ممنونم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. پشیمونی ، جبران؟  سپاس شده توسط nafasebahar

  3. ارسال:2#
    سلام به همیاری خوش آمدید
    دروغ مثل تبری میمونه که درخت اعتمادو از ریشه قطع میکنه
    شما 1 سال به نزدیکترین دوستاتون دروغ گفتید و نباید انتظار داشته باشید که شمارو یه شبه ببخشن و همه چیزو فراموش کنن
    سعی کنین صبور باشین و با رفتارتون بهشون نشون بدین که تغییر کردین...
    اگه رفتار گذشتتونو تکرار نکنین دوستان سابقتون هم متوجه این تغییر خواهند شد و احتمالا ذهنیتشون راجع به شما تغییر خواهد کرد ...
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  4. پشیمونی ، جبران؟  سپاس شده توسط eccentric,piroo

  5. ارسال:3#
    piroo آواتار ها
    سلام به همیاری خوش آمدید
    من هم با نظر فاطمه خانم کاملا موافقم به نظر من شما باید با رفتار و کردار خود به و نشان دهید که تغییر کردید و نه با حرف که فقط به او بگویید که تغییر کردید چون با این کار شما او تا زمانی که اعتماد مجدد به شما کسب نکنه دیگه به حرف شما اعتماد نمی کنه به نظر من شمابا رفتار تون در او اثر بزارید سعی کنید با کارهایی که انجام می دهید اعتماد دوباره را برای او ایجاد کنید تا او هم بتونه شما رو ببخشه و به شما اعتماد کنه همون طور که فاطمه خانم فرمودند اشتباه شما که این زمان به طول انجامید انتظار نداشته باشید در یک لحظه یا یک روز تمام بشه شما هم به او زمان دهید تا تغییر شما را اجساس کنه و اعتماد مجدد به شما پیدا کند.
    موفق باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  6. پشیمونی ، جبران؟  سپاس شده توسط eccentric,nafasebahar

  7. ارسال:4#
    از پاسختون ممنون.
    الان 5 ماه گذشته. یه شب نیست که!
    من کاملا قبول دارم اشتباه کردم. تنها خواسته ای که مستقیم مطرح کردن اینه که کاری به کارشون نداشته باشم.
    تحمل این برای من سخته پس چه جوری میتونم ثابت کنم که بهتر شدم؟
    آیا واقعا اینکه باهاشون حرف نزنم و نزدیکشون نشم چیزی رو حل میکنه؟
    و اینکه خب بالاخره من دوستشون بودم درسته دروغ گفتم ولی خیلی وقتا کمکشون کردم. دوستشون داشتم. آدم بی اخلاقی هم نبودم.
    ولی الان با حرفاشون احساس میکنم خیلی آدم بدیم. و همیشه پشیمونی تو وجودمه. همین باعث میشه وقتی میبینمشون به قول یه دوست دیگمون عادی نیستم.
    نمی دونم آخه چه کاری از دست من برمیاد......
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •