تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمیدونم مشکل از منه یا همسرم..... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Nedah62
آخرین ارسال:Nedah62
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

نمیدونم مشکل از منه یا همسرم.....

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    hamyari آواتار ها
    سلام عذر خواهی از تاخیر
    ببینید زمانی که شما در جمع قرارمیگیری یعنی همون موقعی که اضطراب داری تپش قلب داری و ... یه سری افکار به سراغت میاد مثلا ممکنه اینا منو تحقیر کنن .... یا ممکنه یه حرفی بزنم که خراب کنم و ...
    بیشتر منظورم از سوال این بود که قدم به قدم بریم جلو
    با توجه به صحبت هایی که گفتی شما احتمالا مقداری اضطراب اجتماعی داری که بیشتر موقع قرار گرفتن در جمع اذیتت میکنه.البته تکنیک های خیلی خوبی برای تمرین مهارت وجود داره...
    این افکاری رو هم که خدمتتون گفتم بهش میگن افکار منفی که در بحث حل مشکل قدم اول کنترل همین افکار منفیه...
    حالا اگه موافقین از همین افکار شروع میکنیم :
    برای اینکه از توجه به این افکار منفی خودتان کم کنین به جای اینکه به خودتون و نشانه های اضطراب توجه کنین سعی کنین توجهتون را به اطراف معطوف کنین و ببینین چه اتفاقاتی دورو بر شما می افته


    • [--][1]به جای اینکه سرتون پایین باشه به محیط و اطراقتان نگاهی کنین
      [2]به جای تفکر غلط در مورد اینکه مردم در باره شما چی میگن حرف های آنها را بشنوید و متوجه خواهید شد که آنها در مورد شما حرف نمیزنن
      [3]شما مسئول این نیستین که صحبت ادامه پیدا کنه سکوت هم عمل مناسبیه طرف دیگر شما بحث را ادامه خواهد داد
    قرص هایی که دل آدم رو خوب می کنن نمیتونن جای خوبی هایی رو بگیرن که دل آدم رو قرص می کنن
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    منم بعضی وقتا مشکل شمارو دارم
    اکثر مواقعی که تو جمع قرار میگیرم افسرده میشم و خدا خدا میکنم که زودتر اون جمع رو ترک کنم
    ترجیح میدم حرف نزنم و راستش علاقه ای هم به گوش کردن حرفای دیگران ندارم _ چون اگر هم گوش بدم انقدر ذهنه خودم و درگیر نظر دادن میکنم که هیچی از حرفاشون یادم نمیمونه
    این نقطه ضعفم و تا حالا به هیچ کس نگفتم و همیشه پنهانش کردم و اکثر مواقع شوهرم ازم میپرسه چرا تو جمع یهو ساکت میشی ؟ یا فک میکنه چه اتفاقی واسم افتاده که افسرده شدم
    وقتی تو یه جمع دو نفره هستیم این مشکل و ندارم ، چون شخص سومی نیست که واسه طرف مقابلم اولویت داشته باشه و اعتماد به نفسم بالاست
    یا وقتی تو یه جمعی که من و نمیشناسن میرم خیلی خوبم و دلیلش اینه که چون فکر میکنم کسی من و نمیشناسه خیلی راحت میتونم ابراز وجود کنم

    این خصوصیت هم مربوط میشه به همون گذشته من _ دقیقا مثل خودت _ گذشته ای که من همیشه در مقابل اشتباهات دیگران گذشت میکردم و کوتاه میومدم و هیچ وقت اجازه اینکه بخوام نظری غیر از نظر دیگران بدم و به خودم ندادم و یا نذاشتن که اینکارو بکنم و واسه گذشته زیادم تشویقم کردن
    الان هم تا قرار به این میشه که بخوام یه نظری بدم میترسم که با نظر یکی دیگه فرق کنه و نقد بشه و من ناراحت شم

    اما...
    دوست من
    هیچ کس به جز خودمون نمیتونیم مشکلمون و حل کنیم
    راستش من یه مدت تصمیم گرفتم تمرین کنم ، مثلا تو تنهاییام با عروسکم دعوا میکردم ، بلند سرش داد میزدم ، یا نظر میدادم ، حرف میزدم و اینکارو هنوزم که هنوزه انجام میدم

    یکم وضعیتم بهتر شده و خودمم کاملا میخوام که بهتر بشه
    باز تو یه پوان مثبت داری که شوهرت میدونه و میتونه کمکت کنه
    میتونی باهاش تمرین کنی ، حرف بزن ، نقد و بررسی کن ، فقط ازش بخواه که ازت انتقاد نکنه فعلا یا اصلا تمرین کن که انتقاد کنه و تو جوابش و بده
    یا نمیدونم با خودت حرف بزن ، کمتر بنویس
    نوشتن باعث میشه کمتر بخوای حرف بزنی
    کاغذ و خودکار و از خودت دور کن ، با خودت بلند بلند صحبت کن
    منم اینکار و میکنم و میخوام که بهتر شم ، توام بخواه که بهتر شی

    _________

    نظر مشاور و الان خوندم و کاملا باهاش موافقم _ منم دقیقا همون کارارو میکنم ، مثلا تو جمع وقتی میبینم اذیت میشم ، سریع حواسم و با یه بچه یا با موبایلم یا با یه چیز دیگه پرت میکنم ، که این مشکلم و حل نمیکنه ولی نسبتا درگیریه ذهنیم و کمتر میکنه و من میخوام که این هم نباشه
    فقط تمرین کن عزیزم _ امیدوارم که هر دومون موفق شیم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    hamyari آواتار ها
    سلام سایای عزیز
    مطالبتو خوندم
    فقط یه نکته هست که جسارتا خواستم یاداوری کنم . اگه در شرایط اجتماعی دچار علایم اضطراب نمیشید یعنی تعریق - تپش قلب و ... یعنی شما درگیر اضطراب اجتماعی نمیشین البته من از صحبتا اینجور برداشت کردم و اگه این حرف من درست باشه شما نیاز دارین روی افزایش مهارت ابراز وجود کار کنید و خوشبختانه چیی بنام هراس اجتماعی اذییتتون نمیکنه
    حالا نمیدونم حدسم درسته یا نه
    قرص هایی که دل آدم رو خوب می کنن نمیتونن جای خوبی هایی رو بگیرن که دل آدم رو قرص می کنن
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    تا وقتی که جایی مورد خطاب کسی قرار نگرفتم و نظرم و نمیخوان - حالم خوبه و فقط کمی حالت افسرده گی میگیرم ، در غیر این صورت وقتی یه جاایی باید نظرم و بگم یا از حقم دفاع کنم که اوضام خراب میشه و کلا به جایی میرسم که گریه امونم نمیده و آخرش مجبورم محیط و ترک کنم

    ولی البته جسارتا من نمیخوام تو تایپیک دوستمون مشکله خودم و مطرح کنم و انتظار حل شدن مشکلم و اینجا ، تو این تایپیک ندارم ، چون به هر جال دوستمون ممکنه ناراحت شن و همینجا از اینکه به گفته هام اهمیت دادین ازتون تشکر میکنم و حتما تایپیکا و نظراتتون و میخونم که شاید مشکله منم حل شه
    بازم ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    hamyari آواتار ها
    سایای عزیز
    مطمئن باش حل میشه فقط نیاز به همفکری داره و اراده که شما داری
    امری بود در خدمتم
    قرص هایی که دل آدم رو خوب می کنن نمیتونن جای خوبی هایی رو بگیرن که دل آدم رو قرص می کنن
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام سایا منم موافقم .اراده کن همه چی درست میشه
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام و ببخشید از همه که دیر اومدم جواباتون رو بدم....
    دیروز کلی نوشتم اما تا ارسال رو زدم همش پرید ... اعصابم ریخت به هم ....
    همیاری
    یه جای دیگه اشاره کردم که ، فکر و جمله ای که در ابتدای برقراری ارتباط به ذهنم میاد اینه که بقیه دارن با خودشون فکر میکنن
    چه لحن بدی دارم....
    چه صدای بدی دارم...
    چه حرکات نا موزونی داره صورتم..
    چه حرفهای سبکی میزنم ....
    که فکر کردن به اینها وضع رو خرابتر میکنه و باعث یه جور حس نارضایتی از بودن در اون مکالمه میشه ودلم میخواد زود فرار کنم.
    1) در مکالمات هیچ وقت سرم پایین نیست و تمام مدت مشغول نگاه کردن به حالات و حرفهای دیگران هستم.
    2) منظورتون از حرف زدن ، یعنی یه گوشه ای برن و بخوام باهم در مورد من حرف بزنن؟!! نه من اصلا چنین فکری نمیکنم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    من فقط این میاد به ذهنم که بقیه به طور شخصی یه چیزایی داره از ذهنشون در مورد من میگذره ...
    3) این مورد کاملا در مورد من صدق میکنه... خیلی این موضوع اذیتم میکنه.... فکر میکنم که این وظیفه منه سکوت رو بشکنم، و یا اینکه طرف به خاطر عدم جذابیت من در حرف زدنه که چیزی برای گفتن نداره... فکر کردن به این موضوع و به دنبال حرفی برای گفتن گشتن گاهی اونقدر بهم فشار میاره که مغزم فلج میشه و برعکس هیچ حرفی نمیتونم بزنم .
    سایا ممنونم که تجربیاتت رو در اختیارم قرار دادی.... و بدون که من اصلا ناراحت نمیشم که وگه این تاپیک به شما هم بتونه کمک کنه و مشکلتون رو حل کنه....
    با این حرفات موافقم :
    "اکثر مواقعی که تو جمع قرار میگیرم افسرده میشم و خدا خدا میکنم که زودتر اون جمع رو ترک کنم "
    "انقدر ذهنه خودم و درگیر نظر دادن میکنم که هیچی از حرفاشون یادم نمیمونه "
    در این مورد برعکس توام "ا وقتی تو یه جمعی که من و نمیشناسن میرم خیلی خوبم و دلیلش اینه که چون فکر میکنم کسی من و نمیشناسه خیلی راحت میتونم ابراز وجود کنم " من با جمعهای آشنا راحتم..
    از راه حلهات هم ممنونم برام جالب بود روش فکر میکنم...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •