تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمیدونم مشکل از منه یا همسرم..... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Nedah62
آخرین ارسال:Nedah62
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

نمیدونم مشکل از منه یا همسرم.....

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    از کجا بگم ...
    در حال حاضر مشکلاتی دارم در زندگی خصوصیم که ربطی به مشکلات زندگی گذشته من نداره اما متاثر هم بوده....
    از گذشته بگم، پدر خوبی نداشتم . با رفتارهای مستکبرانه و غلط تاثیرات ویران کننده ای بر روی رفتار اعضای خانوادمون گذاشته. 40 سال با مادرم زندگی کرد و این زن جز گریه و عذاب از پدرم چیزی عایدش نشد. افسردگی شدییییید. که خندیدن هم از یاد برده بود... هر روز و هر شب متلک و تحقیر و بد اخلاقی و نا مهربونی و فریاد و فریاد و فریاد ....پدرم از نظر اجتماعی خیییییلی ضعیف بود. در حیطه کاریش آدم محترم و موفقی بود..... حتی بین فامیل همه آدم محترم و منطقی میدانستندش.... اما تو خانواده خودش واویلا بود .... محبت و احترام گذاشتن به نظرات دیگران اصلا معنایی نداشت ... این رو هم بگم که اصلا دست بزن نداشت فقط و فقط آزار کلامی میداد....
    همین الان از یاد آوری اون روزها اشک به چشمم اومد....
    دوران کودکی که شاید چیزی نمیفهمیدم از این حرفها شاد و باهوش و سرزنده بودم تا جایی که یادمه... نوجوانی و اوایل جوانی هرروزش آرزوی مردن میکردم ... شاید از ترس بوده که خودکشی نکردم....تا زمانی که پدرم مرد..... انگار باری به سنگینی تمام عمرم از دوش به زمین گذاشتم. خودم رو آزاد دیدم و راحت ....25 ساله بودم.... در درونم شاد بودم از مرگ پدرم. با وجودی که سالهای پایانی عمرش بسییییار کمک حالش بودم... هر کاری میخواست براش انجام میدادم و هر جایی میگفت میبردمش .... چون به خاطر بیماری قندش آسیب زیادی دیده بود بدنش...چشم و هوش و حواسش دیگه مثل قبل نبود. شده بودم راننده و تسهیلدارش..... وقتی بیمارستان باید میرفت من بودم که با اون پای فاسد شدش از بیماری قندش همه جا میبردمش و حرفهای تند و نیش دارش رو که با اون وضعیتش هم دست برنمیداشت ،تحمل میکردم......
    از اینها بگذریم... پدرم رفت و من ماندم تمام اون آسیبهای روحی... زندگیم و همه فرصتهایی که سر راه داشتم فقط بخاطر تمامی اون سرکوبهای عاطفی پدرم از دست دادم
    خیلی روشهای برقراری ارتباط رو بلد نیستم....آره... هنوز هم بلد نیستم..... ترسی دارم از توهین و تحقیر شدنهای بعد از گفتن نظرم و هنووووز نتونستم این حالتها رو کنار بگذارم..... از کسی کمک نگرفتم هیچ وقت .... چون باز هم میترسیدم از همون مشاور که ممکنه من و به خاطر رفتارهای گذشته نکوهش کنه.
    ترس و ترس و ترس..... همین من رو تو زندگی عقب انداخته....
    البته این رو هم بگم که روی کاغذ آدم موفقی هستم. همیشه تو مدرسه و دانشگاه شاخص بودم اگرچه باز هم تو کنکور به خاطر همین اعتماد بنفس نداشتن نتونستم دانشگاه و رشته ی مورد نظر خودم رو قبول بشم.... با وجودی که همکلاسیهای پایینتر از من خیلی بهتر از من قبول شدن. اما الان شغل خوبی دارم. وضعیت مالی خوبی دارم. خدا رو شکر .... اما از درون ویرانم. شاد نیستم. گاهی حس میکنم که روحیات پدرم رو دارم پیدا میکنم و از این وحشت دارم....همه اینها رو گفتم تا بعد بیام و از زندگی زناشویی خودم بگم و کمک بخوام ازتون.. هر چند به نظرم اول باید این مشکل شخصیم رو برطرف کنم... درسته؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام به همیاری خوش اومدید
    مطمئنا همینطوره
    امیدوارم مشاورای سایت زودتر رسیدگی کنن
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنونم مهرساي عزيز
    همجنان منتظر نظرات تخصصي هستم٠٠٠
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    hamyari آواتار ها
    سلام بر شما
    صبر ، محبت ، مهربانی ، خوب نوشتن و قلب مهربان رو در همین نوشته ها میشه از خصوصیات شما برداشت کرد.
    پس قضاوت شخصیت و خصوصیات رو بذار بعهده دیگران و کم کم تمرین کن که اینجوری قضاوت رو در مورد خودت بذاری کنار ok ؟
    اینکه گذشته سختی داشتیو این موضوع روی رفتار و شخصیتت اثر گذاشته قبول .... ولی از این به بعد قراره خودت کنترل اوضاع رو دست بگیری ..
    انشالله با همکاری دیگر همیاران ....
    قرص هایی که دل آدم رو خوب می کنن نمیتونن جای خوبی هایی رو بگیرن که دل آدم رو قرص می کنن
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    متشکرم همیاری
    تمنای کمک بیشتری از دوستان و مشاوران خوب اینجا دارم. ..
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    hamyari آواتار ها
    سلام ندای عزیز
    در وهله اول باید سعی کنی گذشته رو بذاری کنار. یعنی اینکه از این به بعد هر چیزی رو به گذشته ربط ندی و علتشو در گذشته نبینی.به هر حال علیرغم همه اتفاقات پیش اومده ، زمان حال رو ببینی.
    و اما حال ...
    الان باید خودت رفتارات رو بررسی کنی و در موردشون حرف بزنی ..
    مثلا این ترس که من اسمشو میذارم اضطراب همیشه هست یا نه ؟
    در مکان های خاصی رخ میده؟
    علایم فیزیلوژیک هم داره مثل تعریق و نپش قلب یا فقط احساس ترسه ؟
    از کی شروع شده و ...
    قرص هایی که دل آدم رو خوب می کنن نمیتونن جای خوبی هایی رو بگیرن که دل آدم رو قرص می کنن
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    مرسی همیاری
    زمانی که میخوام حرفی رو جمع بزنم ،حتی یه جمع کوچیک و یا یه شخصی که خیلی باهاش راحت نباشم یا غریبه باشه ، تپش قلب میگیرم. دستام عرق میکنه. به لکنت میوفتم.و تمام تمرکزم میره به اینکه او در مورد من و حرف زدنم چی فکر میکنه که این وضعیت همه چی خرابتر میکنه... گاهی اصلا نمیتونم رو حرفایی که دارم میشنوم تمرکز کنم..... این رو هم بگم که توی نوشتن خیلی خوبم و خیلی دوست دارم حرفهام رو با نوشتن تفهیم کنم.
    حتی اوایل ازدواجم این کار رو با شوهرم انجام میدادم. حرفهام دو واسش مینوشتم که شوهرم میگفت حالا که حرفهات و میخونم تازه میفهمم منظورت چی بوده!!!! یعنی اینقدر من تو حرف زدن و انتقال منظورم مشکل دارم....
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    hamyari آواتار ها
    حقیقتا نوشتن شما عالیه
    اینو جدی میگم
    پس همیشگی نیست و فقط تو جمع اتفاق می افته . میتونی بگی تو این شرایط دقیقا چه چیزاایی به ذهنت میاد ؟ اون جمله ای که تو این لحظات به ذهنت میاد رو میگم
    قرص هایی که دل آدم رو خوب می کنن نمیتونن جای خوبی هایی رو بگیرن که دل آدم رو قرص می کنن
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    منظورتون رو نمیگیرم.... چه جمله ای مثلا؟ دقیقا در کدوم حالت و میگین؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    تورو خدا جواب ....
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •