تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




هدف ندارم!!! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:M.J.Azizi
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 10

هدف ندارم!!!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همه اعضای گرامی سایت همیاری

    خوبین؟

    بی مقدمه میرم سر اصل مطلب

    من هدف ندارم... بعد 20 سال زندگی نمیدونم هدفم چیه؟ واسه چی زنده ام؟ چرا باید زنده باشم اصلا؟

    هدف چیه؟

    چرا کسی نمیتونه واسه یکی دیگه هدف تعیین کنه؟

    گاهی فکرم میره سمت خودکشی ولی از گناهش میترسم

    از مرگ هم میترسم آخه آدم درست و حسابی هم نیستم که اون دنیام تامین باشه!!

    واقعا این افکار آزار دهنده و دیوونه کنندس

    موندم چیکار کنم

    بیشتر هم این فکرا روزای تعطیل بهم دست میده

    ولی کلا از زندگیم سیرم

    حس میکنم هیچی ارزش اینکه من واسشون زنده بمونمو و بجنگم رو تو این دنیای مزخرف نداره...

    کمکم کنید لطفا...


    پاسخ با نقل و قول

  2. هدف ندارم!!!  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,maryam.azadeh,niloofarabi,شروین

  3. ارسال:2#
    سلام داداش
    اول یه سوال مسخره بپرسم:
    خوبی؟
    ببین داداش
    من فکر میکنم شاید با گردش و حضور توی اجتماع و جمعهای مختلف،مثل دوستان،همکلاسیها،خانواده و... بشه این حس رو از بین برد.فکر میکنم تو آدمی اجتماعی هستی و از این لحاظ مشکلی نباید داشته باشی
    یه راه بسیار مهم دیگه هم ورزش کردنه.برو استادیوم بدو،برو بدنسازی اسم بنویس،برو استخر،اصلا برو سالن فوتبال
    اینا خیلی میتونه تأثیر مثبت روت بذاره
    پاسخ با نقل و قول

  4. هدف ندارم!!!  سپاس شده توسط A@92,alonegirl,elnaz.t,M.J.Azizi,niloofarabi

  5. ارسال:3#
    سلام
    بنده هم با نظر آقای شروین موافقم اما قبل از همه اینها اول باید مشخص کنید ببینید چی از دنیا میخواین میخواید به کجا برسید ؟ برید دنبال استعداداتون رفته رفته علاقه و انگیزه هم بوجود میاد ...
    با یه گوشه نشستن و دست روی دست گذاشتن چیزی درست نمیشه....
    شما سنتون خیلی کمه و قطعا فرصتای زیادیو از دست ندادین میتونید شروع کنید...
    دست به کار بشید حالتون بهتر میشه
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  6. هدف ندارم!!!  سپاس شده توسط A@92,alonegirl,M.J.Azizi,niloofarabi,شروین

  7. ارسال:4#
    niloofarabi آواتار ها
    [QUOTE=M.J.Azizi;42626]سلام به همه اعضای گرامی سایت همیاری

    خوبین؟

    بی مقدمه میرم سر اصل مطلب
    سلام آ مهندس

    من هدف ندارم... بعد 20 سال زندگی نمیدونم هدفم چیه؟ واسه چی زنده ام؟ چرا باید زنده باشم اصلا؟

    می فرمایید هدف ندارید! خب به چی دلیل الان دارید در رشته مهندسی تحصیل میکنید؟ شما که هدف نداشتین چرا این انتخاب رو کردین؟ موندم چی جوری هس که زنده موندین؟ همینه دیگه! تو 20 سالگی خوبه که متوجه شدین.

    هدف چیه؟

    هدف ها متفاوته... یکی هدفش اینه که مثلا یه هنرمند قابل بشه ، یکی میخاد دکتر بشه ، یکی مهندس و ... بعضی ها هدفاشون یه کم عجیب غریبه بعضی ها هدفشون رشد و تعالی و رسیدن به مفهوم انسان کامل شدن هست. هدف بر اساس سطح فکری و ویژگی های شخصیتی متفاوت هست. باید ببینی استعداد هات چی ها هست. بر اساس اونا هدف تعیین کنی برای خودت.

    چرا کسی نمیتونه واسه یکی دیگه هدف تعیین کنه؟
    به نظرت چرا باید یکی دیگه هدف برای تو تعیین کنه مگه خودت دور از جون کج و کوله هستی !!! چرا همش دنبال این هستی که یکی بهت بگه چی کار کنی و چه کار نکنی؟ فکر میکنی دلیلش چی هست؟

    گاهی فکرم میره سمت خودکشی ولی از گناهش میترسم

    خدا شکر که به این واجب آگاهید!

    از مرگ هم میترسم آخه آدم درست و حسابی هم نیستم که اون دنیام تامین باشه!!

    تو که میخای بکشی خودت رو و می دونی که خودکشی از گناه های کبیره هست ... حالا هیچ ... زندگی رو فکر کردی رفتی دنبال مفهوم مرگ و آخرت و حساب پس دادن ... حداقل حالا که تو این وادی اومدی اونم به خاطر بی هدفی! پس آخرتت رو بساز نمی خوای از دنیا و چیزایی که توش هست لذت ببری؟ ترک دنیا کردی؟ ترس داری از حساب و کتاب؟ خب حداقل تو این زمینه یه کم خودسازی کن! چیزی کم نمیشه که آدم طبق اصول و اعتقاداتی که می دونه درست هست و منطقی و اصلا بر گردنش هست زندگی کنه و از مواهب یا حتی سختی هایی که پیش روش هست سود ببره . کسب تجربه کنه و بزرگ بشه به تعالی برسه.

    واقعا این افکار آزار دهنده و دیوونه کنندس

    موندم چیکار کنم

    بیشتر هم این فکرا روزای تعطیل بهم دست میده

    ولی کلا از زندگیم سیرم

    حس میکنم هیچی ارزش اینکه من واسشون زنده بمونمو و بجنگم رو تو این دنیای مزخرف نداره...

    کمکم کنید لطفا...

    هیچی ارزش نداره؟ حرف آدمای دور و ورت چی؟ اونا هم صحبت هاشون بی ارزش هست؟ میگن :تنبلی مادر همه ی عادت های بد ماست! ولی خب به هر حال مادره و احترامش واجبه تا وقتی به این مادر احترام بذاری و بزرگش کنی حال و روزت اینه

    شما الان تو دانشگاه هستی .... هر دانشگاهی در کنار فعالیت های علمی یه سری فعالیت های فوق برنامه و جانبی داره با توجه به روحیات خودت از اون برنامه ها استفاده کن. در زمینه علمی اگه یه نفر واقعا بر حسب علاقه و تلاش و سعی وارد یه رشته بشه ؛ بعیده که فضای دانشگاه و درس هاش بخاد دلش رو بزنه. اینا همش همانطور که گفتم به خاطر احترام به مادر همه ی عادت های بد هست... اصلاح کنید خودتون رو.

    QUOTE]
    پاسخ با نقل و قول

  8. هدف ندارم!!!  سپاس شده توسط alonegirl,elnaz.t,M.J.Azizi,شروین

  9. ارسال:5#
    سلام آقای عزیزی کوچک!!!
    حالتون خوبه؟
    آقای مهندس...
    از کی احساس کردید که هدف ندارید؟
    آیا این مساله بعد از رفتنتون به دانشگاه در شما به وجود اومده؟
    و اینکه چه مساله ای باعث شده که دچار این حالت بشید؟
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  10. هدف ندارم!!!  سپاس شده توسط elnaz.t,M.J.Azizi,niloofarabi,شروین

  11. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط شروین نمایش پست ها
    سلام داداش
    اول یه سوال مسخره بپرسم:
    خوبی؟
    ببین داداش
    من فکر میکنم شاید با گردش و حضور توی اجتماع و جمعهای مختلف،مثل دوستان،همکلاسیها،خانواده و... بشه این حس رو از بین برد.فکر میکنم تو آدمی اجتماعی هستی و از این لحاظ مشکلی نباید داشته باشی
    یه راه بسیار مهم دیگه هم ورزش کردنه.برو استادیوم بدو،برو بدنسازی اسم بنویس،برو استخر،اصلا برو سالن فوتبال
    اینا خیلی میتونه تأثیر مثبت روت بذاره

    به به سلام خان داداش کم پیدای ما

    به خاطر من اومدی وارد شدی تو سایت مگه نه؟

    خوبم تو خوبی؟ چه خبر؟

    حرفات درسته داداش من شخصیت خونگرم و اجتماعی دارم به نسبت اکثرا هم کنار دوستامم و میرم تفریح و گردش و همیشم میگمو میخندم ولی اینا همش ظاهریه و هیچکسم نمیتونه بفهمه که حالم اصلا خوب نیس

    ورزش هم خیلی کم میرم از اون ورزشای پر تحرک مثل پینگ پونگ و اینا

    اینایی که گفتی فقط میتونن منو سرگرم کنن... مشکل اصلی من نداشتن هدفه


    نقل قول نوشته اصلی توسط fateme7393 نمایش پست ها
    سلام
    بنده هم با نظر آقای شروین موافقم اما قبل از همه اینها اول باید مشخص کنید ببینید چی از دنیا میخواین میخواید به کجا برسید ؟ برید دنبال استعداداتون رفته رفته علاقه و انگیزه هم بوجود میاد ...
    با یه گوشه نشستن و دست روی دست گذاشتن چیزی درست نمیشه....
    شما سنتون خیلی کمه و قطعا فرصتای زیادیو از دست ندادین میتونید شروع کنید...
    دست به کار بشید حالتون بهتر میشه
    موفق باشید

    سلام فاطمه خانوم

    مشکل من دقیقا همینیه که گفتین... نمیدونم از دنیا چی میخوام

    من استعدادم تو همین رشته ایه که هستم علاقمم همینه دست رو دست هم نمیذارم ولی بازم نمیفهمم چی میخوام از دنیا


    [QUOTE=niloofarabi;42644]
    نقل قول نوشته اصلی توسط M.J.Azizi نمایش پست ها
    سلام به همه اعضای گرامی سایت همیاری

    خوبین؟

    بی مقدمه میرم سر اصل مطلب
    سلام آ مهندس

    من هدف ندارم... بعد 20 سال زندگی نمیدونم هدفم چیه؟ واسه چی زنده ام؟ چرا باید زنده باشم اصلا؟

    می فرمایید هدف ندارید! خب به چی دلیل الان دارید در رشته مهندسی تحصیل میکنید؟ شما که هدف نداشتین چرا این انتخاب رو کردین؟ موندم چی جوری هس که زنده موندین؟ همینه دیگه! تو 20 سالگی خوبه که متوجه شدین.
    سلام خانوم نیلوفر آبی

    به نظرتون هرکی داره یه رشته ای رو میخونه و تحصیل میکنه هدف داره؟؟؟ گمون نکنم... شاید راه دیگه ای رو سراغ نداره... من مثلا اگه درس نخونم باید برم سربازی اونم با مدرک دیپلم!! خلم مگه؟ میشینم درس میخونم حداقل چن سالی دیرتر میرم سربازی... بعدشم اگه الان برم سربازی بعدش که اومدم چیکار کنم؟ کسی به من دخترشو میده؟ خب صد البته که نه!

    خیلی چیزا از روی اجباره نه علاقه... البته من رشتمو خیلی دوس دارم... البته اگه ریاضی و فیزیک و درسای بی ربط توش نبود

    هدف چیه؟

    هدف ها متفاوته... یکی هدفش اینه که مثلا یه هنرمند قابل بشه ، یکی میخاد دکتر بشه ، یکی مهندس و ... بعضی ها هدفاشون یه کم عجیب غریبه بعضی ها هدفشون رشد و تعالی و رسیدن به مفهوم انسان کامل شدن هست. هدف بر اساس سطح فکری و ویژگی های شخصیتی متفاوت هست. باید ببینی استعداد هات چی ها هست. بر اساس اونا هدف تعیین کنی برای خودت.

    خب به نظرم دکتر و مهندس شدن هدف خیلی حسابی محسوب نمیشه... من مثلا مهندس شدم بعدش که چی؟

    من هدف متعالی میخوام هدفی که تموم نشه و تا آخر عمر هی دنبالش باشم و به چیزای جدیدتری ازش برسم


    چرا کسی نمیتونه واسه یکی دیگه هدف تعیین کنه؟
    به نظرت چرا باید یکی دیگه هدف برای تو تعیین کنه مگه خودت دور از جون کج و کوله هستی !!! چرا همش دنبال این هستی که یکی بهت بگه چی کار کنی و چه کار نکنی؟ فکر میکنی دلیلش چی هست؟

    کاملا حق با شماست من دیگه حرفی ندارم

    گاهی فکرم میره سمت خودکشی ولی از گناهش میترسم

    خدا شکر که به این واجب آگاهید!



    از مرگ هم میترسم آخه آدم درست و حسابی هم نیستم که اون دنیام تامین باشه!!

    تو که میخای بکشی خودت رو و می دونی که خودکشی از گناه های کبیره هست ... حالا هیچ ... زندگی رو فکر کردی رفتی دنبال مفهوم مرگ و آخرت و حساب پس دادن ... حداقل حالا که تو این وادی اومدی اونم به خاطر بی هدفی! پس آخرتت رو بساز نمی خوای از دنیا و چیزایی که توش هست لذت ببری؟ ترک دنیا کردی؟ ترس داری از حساب و کتاب؟ خب حداقل تو این زمینه یه کم خودسازی کن! چیزی کم نمیشه که آدم طبق اصول و اعتقاداتی که می دونه درست هست و منطقی و اصلا بر گردنش هست زندگی کنه و از مواهب یا حتی سختی هایی که پیش روش هست سود ببره . کسب تجربه کنه و بزرگ بشه به تعالی برسه.

    خب درسته حرفتون ولی بازم کار خوب کردن و کار بد نکردن از ترس آخرت برام جالب نیس... دوس دارم واسه خود خدا باشه... خالص خالص... ولی حس میکنم از خدا خیلی دور شدم و یکی از دلایل مشکل بی هدفی و نا امیدیمم دقیقا همینه

    واقعا این افکار آزار دهنده و دیوونه کنندس

    موندم چیکار کنم

    بیشتر هم این فکرا روزای تعطیل بهم دست میده

    ولی کلا از زندگیم سیرم

    حس میکنم هیچی ارزش اینکه من واسشون زنده بمونمو و بجنگم رو تو این دنیای مزخرف نداره...

    کمکم کنید لطفا...

    هیچی ارزش نداره؟ حرف آدمای دور و ورت چی؟ اونا هم صحبت هاشون بی ارزش هست؟ میگن :تنبلی مادر همه ی عادت های بد ماست! ولی خب به هر حال مادره و احترامش واجبه تا وقتی به این مادر احترام بذاری و بزرگش کنی حال و روزت اینه

    شما الان تو دانشگاه هستی .... هر دانشگاهی در کنار فعالیت های علمی یه سری فعالیت های فوق برنامه و جانبی داره با توجه به روحیات خودت از اون برنامه ها استفاده کن. در زمینه علمی اگه یه نفر واقعا بر حسب علاقه و تلاش و سعی وارد یه رشته بشه ؛ بعیده که فضای دانشگاه و درس هاش بخاد دلش رو بزنه. اینا همش همانطور که گفتم به خاطر احترام به مادر همه ی عادت های بد هست... اصلاح کنید خودتون رو.


    من دیگه مثل قبل تنبل نیستم خیلی فعالتر شدم نسبت به قبل... نه که تنبلیم صفر شده باشه ولی فعالتر شدم... اما بازم مشکل بی هدفی سرجای خودشه

    دوس دارم برم سراغ علمای مختلف خیلی هم دوس دارم ولی در حال حاضر وقتشو ندارم یا شایدم از تنبلیمه که دنبالش نمیرم... به این نتیجه رسیدم که هیچی نمیدونم از علمای دنیا... واقعا هیچی نمیدونم و اطلاعاتم خیلی خیلی خیلی کمه



    QUOTE]
    نقل قول نوشته اصلی توسط nafas966 نمایش پست ها
    سلام آقای عزیزی کوچک!!!
    حالتون خوبه؟
    آقای مهندس...
    از کی احساس کردید که هدف ندارید؟
    آیا این مساله بعد از رفتنتون به دانشگاه در شما به وجود اومده؟
    و اینکه چه مساله ای باعث شده که دچار این حالت بشید؟
    سلام خانوم مشاور

    مرسی خوبم شما خوبین؟

    بله دقیقا از وقتی اومدم دانشگاه...ایراد از دانشگاه نیستا از شهرش و از فاصله ای که با خانواده گرفتم ناراحتم و افسرده شدم

    قبلش خیلی آدم شاد و شنگول تری بودم خیلی شاداب تر و فعالتر بودم ولی حالا...

    حس میکنم اگه انتقالی بگیرم و برم دانشگاه یزد و برم نزدیک خانواده حالم بهتر میشه

    نمیدونم شایدم نشه...

    مرسی بابت مشاوره های همتون
    ویرایش توسط M.J.Azizi : 2014_04_28 در ساعت 10:10


    پاسخ با نقل و قول

  12. هدف ندارم!!!  سپاس شده توسط fateme7393,niloofarabi,شروین

  13. ارسال:7#
    سلام آقای عزیزی خوبین؟ به نظرم شما خودتون پاسخ سوالاتون رو می دونین اما دنبال این هستین که بهش برسین.

    یکی از دلایل مهم این احساس ناخوشایندتون که خودتون هم اشاره کردین دوری از خانواده است. (چون گفتین روزای تعطیل این حالات میاد سراغتون) همه انسان ها به ارتباط نیاز دارند و مهمترین افرادی هم که حس خوبی رو برای انسان در ارتباط ایجاد می کنند خانواده هستند. چون روزهای هفته مشغول درس و دانشگاهید کمتر متوجه میشین. اما تو تنهایی حس بی هدفی میاد سراغتون.

    از طرفی اشاره کردین دنبال یک هدف متعالی هستین. خوب چه هدف متعالی تری بالاتر از خود خدا (الله)

    شما و همه انسان ها هدفشون ختم میشه رسیدن به خدا. رسیدن به خدا که شکل خاصی نداره . همین که همه کارهات رو به این هدف انجام بدی که برای خداست و تو رو به خدا نزدیک تر میکنه خودش مهم ترین و اصلی ترین هدفه. اهداف دیگه هم فرع هستند و نهایت به همین هدف ختم میشن.

    به این فکر نکن که از خدا دور شدی. چون خدا به تو نزدیکه . فقط کافیه اراده کنی همین حالا نه فردا ...

    موفق باشید در پناه حق
    پاسخ با نقل و قول

  14. هدف ندارم!!!  سپاس شده توسط fateme7393,M.J.Azizi,niloofarabi,شروین

  15. ارسال:8#
    سلام منم کاملا با صحبتای آشنا موافقم
    یه بنده خدایی میگفت 10 سال بود بی انگیزه شده بودم هر کاری میکردم میگفتم که چی ؟ توی کتابای فلسفیو شرکت توی سمیناراو دیدار مرجع تقلیدو سوال از آدمای فرهیخته دنبال جواب سوالم میگشتم طوری که از خداهم سرد شده بودم واجباتتم به زور انجام میدادم بعد از ده سال جواب سوالمو خیلی ساده از یه موضوع پیش پا افتاده گرفتم ایشون میگفتن یکی از دخترایی که خودم کمکش کرده بودم درسشو بخونه و خودم شوهرش داده بودم دعوتم کرد برم به خونش که به تازگی با کلی قرض و وام خریده بودن یه دفعه ایشون میگفتن توی جایگاه خودم بودم نه در جایگاه یه روانشناس یا معلم /خود خود بودم که یه دفعه احساس حسادت کردم به همون چیزای به ظاهر اندکی که اون داشت و من نداشتم
    همون لحظه انگار بهم شک وارد شد و فهمیدم که حب دنیا پیدا کردم قبل از اون 10 سال هرکاری میکردم برای خود خدا بود فقط اما الآن ای دل غافل ....
    ایشون میگفتن دوباره از اون روز حالشون بهتره چون کوچکترین کاری که انجام میدن چون فقط رضای خدا مدنظرشونه احساس میکنن بزرگترین کار دنیارو انجام دادن....
    این نقل قول کسیه که بزرگترین الگو و اسطوره زندگیه منه ...
    نمیدنم مشکل شما چقدر شبیه ایشونه ولی گفتم شاید کمکی کنه بهتون
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  16. هدف ندارم!!!  سپاس شده توسط M.J.Azizi,niloofarabi,شروین

  17. ارسال:9#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام محمدجواد عزیز
    با شناختی که من ازت پیدا کردم شما رو یه ادم کوشا و باهوش دیدم. کسی که واقعا میدونه داره چیکار میکنه.
    اونچه به ذهنم میاد رو بهت میگم تا اگه خواستی ازش استفاده کنی.
    اهداف خودبخود در ادم ها به وجود نمیان بلکه سبک زندگی و کارهایی که انجام میدیم و نوع نگرش ما به محیط پیرامون مون، میتونه انگیزه و هدف ایجاد کنه و یا بالعکس میتونه اهداف رو در ذهن ما کمرنگ کنه.
    زندگی 24 ساعته ما اگه بخواد نرمال باشه باید یه بخش از اون به کار یا تحصیل بگذره، بخش دیگه اش به تفریحات سالم اختصاص داشته باشه و یه بخش هم صرفا منحصر به خودمون باشه. یعنی به خودمون بپردازیم، مثلا رسیدگی جسمی و تغذیه ای به خودمون، مراقبت از بدن مون، فکر کردن راجع به اینده و..... بخش دیگه از زندگی هم صرف خوردن و اشامیدن و خواب میشه که خب در همه جانداران چنین فرایندی صورت میگیره.
    بین این 5 بخش که بهشون اشاره کردم، چندتاش در زندگی شما وجود دارن؟
    اجازه نده هیچ چیزی در زندگیت بخواد اونقدر پررنگ بشه که بقیه بخش های زندگیت رو کمرنگ کنه. اگه شما به نماز خوندن و قرآن خوندن و.... علاقه مند هستی خب این عقیده شخص شماست و محترم هست، اما اگه عبادت و دعا و این حرفا دارن جای تفریح سالم، تمرکز بر درس و تمرکز شخصی شما رو پر میکنن، ترجیحا اگه عبادت و خداپرستی رو تعدیل کنی و تایم اونو پایین بیاری موفق تر خواهی بود.
    هدف های ما بعضی بلند مدت هستن و بعضی دیگه میان مدت. طبعا یکی از اهداف شما فارغ التحصیل شدن هست. اما این هدف میان مدت محسوب میشه. هدف اصلی این هست که شما چه جایگاهی رو بعدها به خودت اختصاص بدی. درامد خودت رو به چه نحوی صرف کنی و......
    یکی از بهترین اهداف هر انسان میتونه خدمت به پدر و مادرش باشه. اینکه شما فردا به عنوان یه مهندس، بخشی از درامد خودت رو برا رفاه هرچه بیشتر پدر و مادرت صرف کنی. موجب شادی اونا بشی و محبت هاشون رو جبران کنی. انجام اعمال خیر موجب ترشح سروتونین و جلوگیری از افسردگی میشه. هرکاری که برا غیر از خودت انجام بدی و منفعت شخصی در اون به هیچ وجه دخیل نباشه، اعتماد به نفس و شادی تو رو چندبرابر خواهد کرد.
    سعی کن همیشه در ذهن خودت یه ازادراه مقابل خودت داشته باشی که بسیار طولانی هست و هرچی جلوتر بری برات شادتر و متنوع تر میشه. هرگز خودت رو در بن بست تصور نکن. بن بست مال افرادی مثل شما نیست. کسانی به بن بست میرسن که شبانه روزشون به بطالت صرف میشه. تویی که درحال درس خوندن هستی، خواه و ناخواه یه ادم هدفمند و مفید محسوب میشی. این ازاد راه رو همیشه جلوی چشم خودت ببین.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

  18. ارسال:10#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام مجدد

    آیا بی هدفی شما، قبل از ورود به یونی ورسیتی بودش یا نبودش؟
    فکر میکنید انتقال به یزد و درس خوندن مشکل بی هدفی شما رو برطرف کنه؟

    ینی بین هدف زندگی شما و انتقالی و درس خوندن در شهر خودتون رابطه ای هست؟ یه مقدار در این مورد توضیح بدین؟
    مساله بعدی این هست که شرایط انتقالی گرفتن رو بررسی کردین؟

    بنده معتقدم شما هنوز تنبل تشریف دارین تو دانشگاه بهترین فرصت در اختیار دارید که اطلاعات خودتون رو هم در زمینه درسی و رشته تحصیلی تون و هم در موارد دیگر مثل زبان و ... بالا ببرید. شما که الحمدالله شاغل نیستیتد! فکر نمیکنم مثل تهران فاصله بین خوابگاه و دانشگاه زیاد باشه!ینی تو ترافیک هم سرگردون نیستید. میگید رشته تون رو دست دارید ...خب رشته رو دوست داری بشین بخون. چه فرقی داره یزد یا سبزوار یا هاروارد؟
    دوری از خانواده سخته ، ولی این سختی ها نمک زندگی هست. شما فردا (منظور فردای دور) ازدواج میکنید و شاید شرایط روزگار شما رو مجوبر کنه که در یه شهر دیگه زندگی کنید. این دوری از منزل در واقع یک تمرین محسوب میشه . یا ممکنه شغلی داشته باشید که مجبور باشید از شهر خودتون مدتی دور باشید. این سختی ها آماده تون میکنه برای آینده

    در مورد هدف متعالی ...هر کسی تو زندگی هدف متعالی نداشته باشه ؛ یه روزی کم میاره. ولی معنی اش این نیست که گوشه نشین شد و ترک دنیا کرد! هر چیزی به اندازه اش خوبه. تفریح سالم (تاکید می کنم سالم) سر جای خودش و عبادت و ... هم سرجای خود.

    یه کم بیشتر تفکرکن!
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •