تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




گیر کردن بین عقل و احساس زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:فرناز70
آخرین ارسال:rahe shab
پاسخ ها 8

گیر کردن بین عقل و احساس

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من دختری 23 ساله هستم که خواهرم به تازگی با همسر آینده اش اشنا شده و الان در دوران عقد به سر میبرن دامادمون یه برادر دارن که از رفتارهای فامیل دامادمون احتمال زیاد هست که من رو برای ایشون خواستگاری کنن و حتی غیر مستقیم هم اشاره کردن ولی چون هنوز خواهرم اینا نرفتن سر خونه زندگیشون مستقیم نگفتن حالا مشکل من اینه من به شدت به عقل و احساسم گیر کردم چون من تو دانشگاه از یکی از همکلاسیامون خوشم میاد ( البته درحد وابستگی نیست) و بهش که فکر میکنم میبینم ظاهرش و کم حرفی و سنگینی و وقارش همونیه که من میخام البته چون من اهل دوستی نیستم هیچ شناختی ازش ندارم و رو در رو باهاش یک کلمه هم حرف نزدم راستشو بخوام بگم مساله من اینجا بیشتر ظاهر و تیپشه چون برادر دامادمون واقعا پسر خوبیه از یه خونواده اصیل و تحصیل کرده و مودب باحیا به شدت سر به زیر و چشم پاک ، کاری ، مهربون ( یعنی مادرش کمرش درد میکنه پامیشه تمام اتاقا رو جارو میکنه و یا ظرف میشوره )با سیاسته فقط تنها مشکل من باهاش اینه که تیپش رو نمیپسندم یعنی خیلی ساده و مردونه میگرده همیشه یه شلوار مردونه پارچه ای ( اهل شلوار لی نیست ) و بلوز مردونه و موهای ساده و قیافش هم معمولیه
    حالا سوال من اینه من چی کنم؟ با خودم میگم برادر دامادمون خوبه اما از لحاظ ظاهر به دلم ننشسته اما همکلاسیم خوبه به دلم نشسته اما ازش هیچی نمیدونم و در حالی که مطمئنم از طرف همکلاسیم خیلی بعیده که بیاد جلو و حرفی بزنه
    و اصن فرض رو بذاریم به اینکه هیچ همکلاسی ای وجود نداشت آیا درسته که من به برادر دامادمون بله بگم در حالی که تیپش رو نپسندیدم؟ آخه همه میگن محبتش میفته تو دلت و یا تیپ و ظاهر مهم نیست و برات عادی میشه ؟ میترسم عادی نشه و همیشه بگم این اونی نبود که من میخواستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    هرکی پاک تره ... تنها تره
    پاسخ با نقل و قول

  2. گیر کردن بین عقل و احساس  سپاس شده توسط nafasebahar

  3. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام فرناز خانم
    با توجه به توضیحاتی که دادید هم در مورد همکلاسیتون و هم در مورد برادر دامادتون نظر من این هست که بحث همکلاسیتون تا زمانی که پا پیش نذاره کاملا منتفی هست و نباید شما اصلا به او فکر کنید چون فکر کردن در مورد همکلاسیتون بعدها برای شما دچار مشکل میشه و همیشه قیاس میشه در تمام موارد خواستگارهاتون غیر از این شما شناخت کافی از همکلاسیتون نداریدپس به نظر من اصلا به او فکر نکنید جالا در مورد برادر دامادتون به نظر من شما در این مورد هم کمی صبور باشید و با توجه به معیارهایی که خودتون در نظر گرفتید با آن معیارها بسنجید و اگر تا اندازه زیادی با معیارهای شما هم خونی داشت چه برادر دامادتون یا هر کس دیگری وارد مرحله بعد شناخت و غیره در مورد اون فرد بروید حال در مورد برادر دامادتون نظر من این هست که شما صبر کنید تا وقتی خواهرتون ازدواج کردن و در خانواده شون رفتن یه اطلاعات بیشتری بدست آورید و زمانی که به طور جدی پا پیش گذاشتن می تونید با توجه به همه جوانب نتیجه گیری کنید.
    موفق باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  4. گیر کردن بین عقل و احساس  سپاس شده توسط alonegirl,elnaz.t,nafasebahar,فرناز70

  5. ارسال:3#
    سلام. همونطور که دوست عزیزمون عرض کردند فکر کردن به همکلاسیتون هیچ فایده ای نداره دلیلش اینه که شاید شما از ایشون خوشتون بیاد ولی ممکنه ایشون هیچ حسی نسبت به شما نداشته باشن و کما ینکه همین موضوع برعکسش برا همکلاسی من اتفاق افتاد وبعد سه سال که خانمه روحشم ازین ماجرا خبر نداشت دوستم بهش پیشنهاد ازدواج داد ولی خانمه با یه جمله جوواب رد داده بود وگفته بود که من مکمل شما نیستم.پس این از قضیه همکلاسیتون.در مورد برادر دامادتونم باید بگم که هیچکس نمیخاد شما با کسی که هیچ حسی نسبت بهش ندارین ازدواج کنید چون برا ازدواج یه مقدار کمی هم قبلش علاقه لازمه اینطوری نیست بگی دوونفر هیچ حسی نسبت به هم ندارن ولی بعد این حس بوجود میاد .بعدشم شما چقد عجولین ؟؟؟؟؟؟حالا بزارین آبجیتون بره سر خونه زندگیش شاید تا اون موقع مسایل دیگه ای پیش اومد یا حتی شما یا اون اقا با کس دیگری ازدوا کردید.شما الان دارید روی موضوعاتی که معلوم نیس اتفاق میافته یا نه ذهنتونو درگیر میکنید .فعلا به درساتون برسید موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  6. گیر کردن بین عقل و احساس  سپاس شده توسط alonegirl,maryam.azadeh,nafasebahar,فرناز70

  7. ارسال:4#
    سلام .منم همین نظر رو دارم
    در مورد همکلاسی که من هم تردید دارم بهتره بهش فکر نکنین و بذاریدش کنار اگه یه روزی بعنوان خواستگار و نه دوستی جلو اومد بهش فکر کنید
    در مورد برادر داماد ... هنوز وقت برای فکر کردن دارید و بهتره تو یه مدتی بیشتر در موردش بررسی کنید
    از نظر مشاورین یه ازدواج خوب این ویژگیها رو داره . هر موقع خواستی ازدواج کنین اینارو بررسی کنین :
    •تعهد و وفاداری به همسر

    •ارزش های اخلاقی مستحکم

    •احترام به همسر

    •تمایل به پدر خوب بودن

    •توانایی گذشت در زندگی

    •هم کفو بودن
    در مورد ظاهر هم باید بگم لباس پوشیدن و ... یه امر قطعی تو افراد نیست و قابل تغییره
    خوشبخت باشین
    پاسخ با نقل و قول

  8. گیر کردن بین عقل و احساس  سپاس شده توسط alonegirl,فرناز70

  9. ارسال:5#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    عقل و احساس هر دو در ازدواج بایستی دخیل باشن. هرکدوم نقش خودشون رو ایفا میکنن.
    واضح و مبرهن هست که اگه یه نفر در بدو امر و خصوصا با گذشت ساعت ها پس از اولین دیدار، نتونه فرست ایمپرشن رو در فرد مقابل ایجاد کنه، در اینده نیز هیچ حسی رو ایجاد نخواهد کرد. ازدواجی که بدون عشق و احساس اغاز بشه به همون شکل سرد و بی روح ادامه پیدا خواهد کرد. متاسفانه در چنین شرایطی، احتمال گرایش زن یا مرد به سمت یه شخص ثالث وجود داره.
    از سوی دیگه اگه فقط احساس محض بخواد فرد رو جلو ببره امکان داره ازدواج با شکست مواجه بشه. هرچند در بحث ازدواج، احساس یه گام از عقل باید جلوتر باشه اما عقل حسابگر رو هم نمیشه ندید گرفت.
    بر خلاف اونچه که بعضیا میگن، اگه در بدو اشنایی حس خاصی وجود نداشته باشه چیزی به نام عشق بعد از ازدواج معنا پیدا نمیکنه. تجربه های متعدد، اینو نشون میدن.
    در مورد برادر داماد شما، مشکل شما با مدل لباس پوشیدن ایشون نیست بلکه چون ایشون نتونستن بهتون فرست ایمپرشن بدن، در نتیجه تمام اعمال و رفتار و سلیقه و نوع پوشش ایشون، برا شما نامطلوب هست. در نتیجه هر نوع پاسخ مثبت شما به این اقا(برادر دامادتون) میتونه خطرناک باشه و بعدها یه زندگی سرد و پرخطر رو اغاز کنین.
    در مورد همکلاسی شما، ایا همکلاسی تون به شما سرنخی دادن و یا بحث ازدواج و خواستگاری رو به شکل مستقیم یا غیر مستقیم پیش کشیدن یا خیر؟ اگه پاسخ منفی هست شما به عنوان یه دخترخانم، معمولا نباید برا خواستگاری قدم جلو بزارین. اما میتونین با فراهم کردن بهانه های معقول( مثل پرسیدن سوالات درسی و یا صحبت پیرامون مسایل معمولی اجتماعی) سر حرف رو باهاشون باز کنین و از نوع کلام و طرز نگاه ایشون، واکنش متقابل رو بررسی کنین. اگه ایشون مایل به ادامه رابطه بودن، میتونین یه رابطه سالم و هدفمند رو با ایشون اغاز کنین و در نهایت هم اگه شرایط دو طرف تون جور باشه پس از مطلع کردن خانواده ها و روند معمول خواستگاری، به عقد همدیگه دربیاین.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

  10. گیر کردن بین عقل و احساس  سپاس شده توسط alonegirl,elnaz.t,فرناز70

  11. ارسال:6#
    من تا یه جایی با نظر خانم آزداه در مورد ارتباط با همکلاسیتون مخالفم.اگه پسری دختری رو بخا د بالاخره به هرروشی که باشه این موضوع رو به طرف میفهمونه ولی اینکه شما با ایشون ارتباط برقرار کنید حالا به هر بهونه ای چون شما نسبت به ایشون حس خاصی دارین امکانش هست نتونید خودتونو در مراحل میانی کنترل کنید وهمکلاسیتون متوجه بشن که شما هدف خاصی داشتین ازین ارتباط ها واگه هم کلاسیتون جنبه پایینی داشته باشه ممکنه قدم برا رابطه جلو بزاره وبعد مدتی شما رو خیلی راحت بزاره کنار چرااا؟؟؟؟چون ممکنه شمارو آدمی بدونه که قبلا هم ازین کارا کرده باشین .تو مسیله ازدواج معمولا آقایون باید پیشقدم بشن تا عزت زن حفظ بشه وبه شخصیتش لطمه ای نخوره.اگه این اقا واقعا کفو شما باشن وقسمت شما باشن بالاخره به هرطریقی باشه شمارو مطلع میکنن.من خودم به عنوان یه پسر با این مورد مخالفم که با این رفتارا بخایم به پسری بفهمونیم که دوسش داریم.در مورد برادر داامادتونم قبلا گفتم که اون هنوز نه خاستگاری کرده نه هیچی پس بیخودی ذهن خودتونو درگیر نکنید.تو کل کنید بخدا ان شا الله خودش بهترین راهو جلو پاتون میزاره.
    پاسخ با نقل و قول

  12. گیر کردن بین عقل و احساس  سپاس شده توسط alonegirl,elnaz.t,فرناز70

  13. ارسال:7#
    خیلی ممنون از همه شما که منو راهنمایی کردید
    در رابطه با هم کلاسیم که باید بگم من خودم تو اینجور مسایل به شدت آدم خودداری هستم و تا جایی که واجب نباشه به همکلاسیم نگاه نمیکنم و خودم هم معتقدم حرف زدن و یا سوال کردن یه جور نخ دادنه و هیچ وقت اینکارا رو نمیکنم ...راستی در جواب خانم مریم آزاده که گفته بودن آیا همکلاسیم بهم نخ دادن یا نه ؟ ایشون هم پسر ساکت و با وقاری هستن فقط مخصوصا ترم قبل خیلی مواقع چشمم میوفتاد میدیدم داره نگام میکنه ولی هیز نبود ولی این ترم خیلی کمتر نگام میکرد
    با توجه به داهنمایی های شما همکلاسیمو بیخیال میشم چون خدا رو شکراز اول احساسمو کنترل کردم و وابستگی ندارم چون اون هم ترم بعد درسش تموم میشه و احتمال بسیار دیگه نمیبینمش

    اما در مورد برادر دامادمون گفته بودین عجولم ... عجله من واسه اینه که آخه 22 خرداد عروسی خواهرمه و مادرشون چند بار گفتن بعد از عروسیه اینا سریع میخواد برای اون بره خواستگاری و خود دامادمون چند بار تو حرفا با شوخی گفته شاید دوباره فامیل شدیم .... و وقتایی که من حواسم نیست بعضی وقتا یهو چشمم میوفته میبینم اعضای خونوادش داشتن به من نگاه میکردن مخصوصا مادرش خیلی به من نگاه میکنه ... خلاصه که میریم خونه اونا من خیلی زیر نظرم ...
    ولی به قول آقای " مهدی خان " توکل میکنم به خدا و همه چی رو میسپرم به خودش تا ببینم چی پیش میاد ولی همیشه از خدا میخوام بهترین راه رو پیش روم بذاره....
    ممنون از همه شما
    هرکی پاک تره ... تنها تره
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:8#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز وقت شما بخیر

    من تازه این جا اومدم شاید صلاح نباشه خیلی دخالت کنم ، اما گفتن یک سری حرف ها به نظرم خالی از لطف نیست
    .
    از دید من ازدواج مسئله ای در زندگی نیست که بشه نسبت بهش با دید ظن و گمان نگاه کرد ؛ تمام صحبت های شما از روی برداشت هایی هست که تا به حال از روی حرف ها و نگاه ها انجام دادین و تا به حال صریحا کسی از شما خواستگاری نکرده. پس به قولی شما دارین جلو جلو حرکت میکنید.
    این عمل شما (جلو جلو حرکت کردن) ممکنه برای شما عوارضی به همراه داشته باشه مثلا : ممکن هست خانواده ی این آقا با شما موافق باشن اما خود ایشون (برادر دامادتون) به شخص دیگری علاقه داشته باشه.
    از طرفی مشغول شدن فکر شما به این تفکرات به سبکی برای شما وابستگی ایجاد خواهد کرد ؛ چطور؟؟ زمانی که شما بیش از حد به ایشون ، خانوادش و سبک زندگی کردنشون فکر کنید کم کم برای شما تصورات ذهنی و خیال بافی هایی از زندگی مشترکتون ترتیب داده میشه و قطعا به این تفکرات عادت میکنید و تحت شرایطی که ایشون خواستگار شما نشن و یا به هر دلیلی با ایشون ازدواج نکنید جدایی و ساختن زندگی تون با شخصی دومی که هیچ تصوری ازش در ذهن ندارید و تمام رویا هاتون رو با شخصی دیگری ساختین ، تقریبا غیر ممکن میشه و شدیدا برای شما عذاب آور خواهد بود.

    این مرحله همون نقطه ای هست که احساسات شما با عقلتون در گیر خواهد شد.

    از طرف دیگه شما هنوز با ایشون صحبتی نکردین و صریحا با دیدگاه های ایشون آشنایی ندارین ، و تمام نظرات شما از روی ظواهری هست که در اطرافتون میبینید. که ممکن هست شما رو برای قضاوت درباره ی ایشون به اشتباه بندازه که احتمال کمی هم نیست.

    از دیدگاه من بهترین نوع مدیریت کردن این بحران احساساتی ، این هست که شما اجازه بدین که رسما از شما خواستگاری بشه ، اون وقت هست که شما با توجه به در نظر گرفتن معیار های اساسی و غیر اساسی و با صحبت کردن با ایشون و داشتن اطلاعات صحیح از سبک تفکر ، تفاهم های اخلاقی ، عقیدتی ، فرهنگی ، خانوادگی ، جنسی و ... میتونین فقط توسط عقل و بدون هیچ گونه احساسات و وابستگی های کاذب اقدام به تصمیم گیری در مورد ایشون کنید.

    نگران زمان نباشید ، قطعا از زمانی که خواستگار شما بشن تا جواب نهایی مدت قابل توجه و استانداردی رو به شما زمان خواهند داد.


    پیروز باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  15. گیر کردن بین عقل و احساس  سپاس شده توسط فرناز70

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •