تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ناراحتی بعد از خوندن چیزی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sajad98
آخرین ارسال:aram
پاسخ ها 20

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

ناراحتی بعد از خوندن چیزی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    sajad98 آواتار ها
    ممنون کوثر خانم و ثریا خانم.
    ولی واقعا قابل توضیح نیست حسی که بهم دست میده.
    من مثلا کتاب سینوهه رو 3 4 بار خوندم ولی هر بار که میخوندمش با اینکه همشو یادم بود بازم وقتی به آخراش میرسیدم یه حس بدی بهم دست میداد.
    مشکل من اینه که خیلی داستان کتابارو با خودم مرور میکنم و همینم اذیتم میکنه.
    مثلا چند وقت پیش یه کتاب خوندم وقتی به آخراش رسیدم یه حس نفس تنگی بهم دست داد.یعنی اصلا سینم سفت شده بود.خییلیی حالم بد شد اون موقع.
    من همیشه داستانارو توی دنیای واقعی مجسم میکنم و شایدم برا همین باشه که حالم خراب میشه.
    یه چیز دیگه
    مثلا من الان بخونم از توی سایت شما که یه پسری با یه دختری دوست شده یا برعکس حالم میریزه به هم.نمیدونم چرا.نمیدونم حس حسادته حس چیهه.ولی واقعا اینم اذیتم میکنه.چون من تا حالا خودمو درگیر این چیزا نکردم ;یعنی دوستی; فکر میکنم اشتباه کردم که این کارو نکردم.نمیدونم شایدم کار درستو کردم.ولی اعتقاداتی که دارم نمیزاره این کارو کنم.ولی این مسئله بعد از اون جریان که خودتون میدونید درست شد.
    الان این مشکل دومی به نظرم مشکل ساز تره.چون این جور مسایلو آدم هی میشنوه ولی میتونه که کتاب نخونه.
    در مورد این دومی هم کمکم کنید.
    ممنون
    انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ ندارند
    انسانهای بزرگ روحـی بزرگ دارند

    بـزرگ باشیــــم ....
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    sajad98 آواتار ها

    لطفا کمک کنید.
    انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ ندارند
    انسانهای بزرگ روحـی بزرگ دارند

    بـزرگ باشیــــم ....
    پاسخ با نقل و قول

  3. ناراحتی بعد از خوندن چیزی  سپاس شده توسط A@92

  4. ارسال:13#
    havva آواتار ها
    میدونی من چنان بهم نریختم اما جای از فلیم برا ی یک لحظه فشرده شده و بسی غمگین شدم درست این شاید یک داستان خیالی باشه اما خب فداکاری و بزرگی عشق و فدا کردن جون به خاطر کس دیگه باعث می شه احترام عجیبی نسبت به این ادمی که رفته(فوت شده) پیدا کنیم
    شاید چیزیم که تور ناراحت میکنه همین مرگ و رفتن پسره یا... غم اندوه داستان که باعث به و جود اومدن چنین شرایط میشه اما دوست من هر وقت چنین حالاتی برات پیش اومد
    بهتر ذهنت رو مشغول کنی تا فکرت نتونه زیاد رو این موضوع متمرکز بشه
    مثلا با دوستات برو بیرون - تلفن وردار زنگ بزن به یکی - فیلم کمدی خنده دار ببین - یا میتونی اشپزی کنی - خونه رو مرتب کنی......... خلاصه هرکاری که ذهنت رو مشغول کنه
    هیچ چیز زیباتر از شخصی نیست که قلبش شکسته... ولی هنوز به عشق باور دارد!!!
    خودت باش به اعتبار هیچ شانه ای اشک نریز...به اعتبار هر اشکی شانه نباش!!!
    ادمی به خودی خود نمی افتداگر بیفتداز همان سمتی می افتد که تکیه کرده است....
    پاسخ با نقل و قول

  5. ناراحتی بعد از خوندن چیزی  سپاس شده توسط sajad98,ثریا92

  6. ارسال:14#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    داستان نویسی سبک های گوناگونی داره. بعضی سبک ها به واقعیت نزدیکتر بوده و اصطلاحا بهشون میگن رئالیستی. البته نقطه مقابل اون سو رئالیستی هست که دیگه وارد بحث تخصصی رمان نمیشیم.
    اصولا کسی که رمان یا داستان کوتاه می نویسه هدفش این هست که بر اشخاص تاثیر بگذاره. اون شخص تموم سعی خودشو میکنه که تاثیرگذارتر و در نتیجه پرطرفدارتر بنویسه. اینکه تا یه حدی تحت تاثیر داستان قرار بگیریم طبیعیه چون خصلت رمان و داستان اصولا همینه.
    مثلا در هوای 5 درجه سلسیوس بالای صفر، همه مردم یه مقدار سردشون میشه ولی اگه کسی در چنین هوایی اونقدر احساس سرما کنه که دوتا پالتو روی هم دیگه بپوشه خب این یه مقدار وضعیتش غیر عادی هست و باید فکر کنه که چرا تا این حد سطح حساسیتش با دیگران متفاوته؟
    حالتی که به شما دست میده یه مقدارش خب به درون تون و میزان حساسیت شما برمیگرده و یه مقدار دیگه ممکنه ناشی از القا باشه. به نظر میاد شما شخصیت سانتی مانتال دارین این اصلا بد نیست و اتفاقا ادم های سانتی مانتال خیلی جذاب و دلنشین هستن. اما خب بهرحال ساختار چنین شخصیتی، یه ساختار حساس و عاطفی هست.
    کاری که بهتون کمک میکنه اینه که همواره در نظر داشته باشین هیچ رمانی رو اخر شب نخونین( حتی دو صفحه شو)، هیچ فیلمی رو به استثنای فیلم های کمدی، اخر شب نگاه نکنین. چون اونچه که ما قبل از خواب مون میخونیم یا می شنویم یا میبینیم، به طور ناخوداگاه تا صبح در ذهن ما تکرار میشن و همین باعث میشه که اگه موضوع ناخوشایند باشه صبح با حالتی ناخوش از خواب بیدار بشیم.
    همچنین سعی کنین ذهن تون رو پس از خوندن رمان، ازاد کنین. اینکار رو عامدانه انجام بدین. به ذهن تون دستور بدین اون موضوع خاص رو فراموش کنه و اینو همواره در نظر بگیرین کسی که اون کتاب رو نوشته بر اساس تخیلات شخصی خودش بوده و هدفش همین بوده که شمای نوعی رو تحت تاثیر قرار بده.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

  7. ناراحتی بعد از خوندن چیزی  سپاس شده توسط havva,sajad98,ثریا92

  8. ارسال:15#
    sajad98 آواتار ها
    ممنون از کمکتون.
    ولی فرقی نداره که چه وقتی مثلا اون کتابو بخونم.
    حتی اگه صبح باشه وقتی که میخونمش تا تقریبا 3 4 روز بعد به فکر داستانم و واقعا اینجوری بودن اذیتم میکنه.

    در مورد اون حالت دومی که توی پست قبی نوشتم چی؟اونو چیکار کنم؟
    واقعا این دو موردی که گفتم منو اذیت میکنه.یعنی همون چیزایی که توی پست قبلی گفتم.
    ممنون
    انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ ندارند
    انسانهای بزرگ روحـی بزرگ دارند

    بـزرگ باشیــــم ....
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:16#
    maryam.azadeh آواتار ها
    در مورد پست اخری تون اقا سجاد، اولین چیزی که به نظرم میرسه این هست که ترجیحا شما یه مدت به خوندن رمان های کمدی و سرگرم کننده رو بیارین و اجازه بدین ذهن تون یه مقدار ریفرش کنه. چون شما با خوندن رمان های عمیق و جدی( مثلا سینوهه) دچار حالات ازار دهنده میشین و تکرار این پیام های ازاردهنده برا مغز شما مطلوب نیست. کم کم ممکنه این پیام های ازار دهنده شدت و وسعت بیشتری پیدا کنن. در نتیجه بهتره که یه مدت( البته موقت) از خوندن رمان ها یا داستان کوتاه های جدی و عمیق پرهیز کنین.
    در مورد اینکه میگین هرکجا می شنوین دختر و پسری با هم دوست شدن حال تون بهم میریزه و خودتون به کلمه "حسادت" اشاره کردین، خب اصلا نمیشه قاطعانه راجع به حسادت صحبت کنیم. به احتمال بالا شما دچار حسادت نیستین اما این وضعیت شما ممکنه نشونه یه نوع تشنگی پنهان برای برقرار کردن چنین روابطی باشه.
    شما میگین اعتقادات تون مانع از این میشن که دوست دختر بگیرین. خب تا اینجاش خیلی خوبه ولی افرادی که دارای اعتقادات مذهبی هستن دو مدل میتونن باشن. بعضیا با منطق و استدلال دینی خودشون کلا سمت این مقوله ها نمیرن و از اینکه دارن اطاعت از مذهب میکنن خیلی خوشحال هستن. اما دسته دوم اونایی هستن که دین رو یه مانع بزرگ بر سر راه تفریح و لذت های خودشون میدونن ولی یه حس مبهم ترس الود، موجب میشه که خودشون رو به دین و مذهب شون پایبند نگهدارن. خودتون تامل بفرمایین جزو کدام یک از این دو دسته هستین؟ ایا قلبا از پایبندی به اعتقادات تون راضی و خوشحال هستین و یا اینکه ترجیح میدادین مذهب بهتون دستور دیگه ای میداد؟ ( مثلا از اینکه چنین محدودیت هایی دارین خوشحال هستین یا گله مند).
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

  10. ناراحتی بعد از خوندن چیزی  سپاس شده توسط sajad98,ثریا92

  11. ارسال:17#
    sajad98 آواتار ها
    ممنون از جوابتون.
    من دین رو مانع این کار نمیدونم.چون من توی دانشگاه هم که هستم وقتی با دخترا صحبت میکنم اصلا بهشون نگاه هم نمیکنم.از اینکه این جور اعتقاداتی دارم خوشحالم.ولی نمیدونم چرا این حسو دارم.
    میدونید من فکر میکنم اشتباه کردم که این کارو نکردم.نمیدونم شایدم کار درستو کردم ولی همیشه یه چیزی بهم میگه که باید این کار رو میکردی ولی نکردی.
    مثلا من وقتی با هم کلاسیام که توی دانشگاه حرف میزنم خودمم متوجه میشم که اعقادات دینی من قویتره.همیشه به من میگن تو سخت گیری و اینا چیزی نیست.حالا نمیدونم واقعا قویتره یا من خیلی سخت گیرم.
    من تا تقریبا چند ماه پیش اصلا به فکر این چیزا نبودم و این کار رو خییلیی بد میدونستم ولی الان رو نمیدونم.نمیدونم چرا اینجوری شدم.
    بازم ممنون از جوابتون
    انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ ندارند
    انسانهای بزرگ روحـی بزرگ دارند

    بـزرگ باشیــــم ....
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:18#
    maryam.azadeh آواتار ها
    اقا سجاد
    در بحث اعتقادات دینی، شرع یکسری حدود رو تعریف کرده. در حقیقت مسلمون ها اگر میخوان واقعا توی چارچوب دین باقی بمونن ناگزیر هستن به این حدود توجه کنن و پا بیرون نگذارن.
    چیزی به نام سخت گیر و اسان گیر در اسلام وجود نداره اونی که حدود رو رعایت میکنه مسلمان متشرع هست و اونی که حدود رو رعایت نمیکنه مسلمان بی قید محسوب میشه.
    اگه دوستان تون شما رو سخت گیر قلمداد میکنن علتش این هست که جو غالب بر دانشگاه شما جو مذهبی نیست. شما برای اینکه مسلمان باقی بمونین راهی جز پایمردی بر عقایدتون ندارین و حتی مجبور هستین خیلی مواقع نیش و کنایه ها رو تحمل کنین.
    در بحث ارتباط با جنس مخالف، اگه در حد صحبت های معمولی( مربوط به درس و مسایل اجتماعی) باشه و نگاه خیره به چهره اونا نندازین منع شرعی براتون وجود نداره. اما صمیمیت و بگو بخند و نگاه های خیره و احیانا دست دادن و.... خب دیگه خارج از حدود دین هست. اگه اعتقادات مذهبی خودتون رو دوست دارین پسندیده این هست که قلبا هم از اینکه رعایت میکنین راضی و خوشحال باشین.
    اما اگه حس میکنین حدود اسلامی براتون دست و پاگیر هستن، کسی نمیتونه شما رو مجبور کنه که مسلمون و متشرع باقی بمونین و در هر حالت خودتون مختار هستین که چیکار کنین.
    وطن پرنده ی پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهیدان شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه ی زندانی
    وطن قصیده ی ویرانی
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره ی زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله ی قربانی
    حرف آخر رستن را
    پاسخ با نقل و قول

  13. ناراحتی بعد از خوندن چیزی  سپاس شده توسط sajad98,ثریا92

  14. ارسال:19#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام

    مشکل من اینه که خیلی داستان کتابارو با خودم مرور میکنم و همینم اذیتم میکنه.
    مثلا چند وقت پیش یه کتاب خوندم وقتی به آخراش رسیدم یه حس نفس تنگی بهم دست داد.یعنی اصلا سینم سفت شده بود.خییلیی حالم بد شد اون موقع.
    من همیشه داستانارو توی دنیای واقعی مجسم میکنم و شایدم برا همین باشه که حالم خراب میشه.
    مساله اصلی شما اینه که نمیتونید فکر و تصورتون رو از یه موضوع یا یه مطلبی که می خونید متوقف کنید. اینقدر غرق مطلب میشد و اون رو در ذهن خودتون بزرگ میکنید که ناخودآگاه قضیه رو جلوی چشم خودتون می بینید! مثلا داستان سینوهه رو می خونید خودتون رو با شخصیت های داستان و اتفاقاتی که افتاده یکی می کنید و کم کم باورتون میشه که اون حوادث همین الان داره اتفاق می افته و شما هم اونجا هستید. این فکرهای و تصورهای ازار دهنده چه موقع شروع شده؟ به تازگی ایجاد شده یا زمان زیادی هست که درگیر این مساله هستین؟

    یه سری شغل های هستند روزانه با مسائلی سر و کار دارند که واقعا بعضی هاشون خیلی ناراحت کننده هست. مثلا همین شغل روانشناسی یا پزشکی. روانشناس روزانه مسائل و مشکلات افراد رو میشنوه , ولی اگه بخواد غرق اون افکار بشه ؛ اتفافی براش می افته که الان شما باهاش دست و پنجه نرم میکنید!
    برای کم کردن فشار روانی مردم راهکار های متفاوتی دارند. یه روانشناس اگه بخاد با مشکل هر کدوم از مراجعینش درگیر بشه واقعا چیزی ازش نمیمونه!با مراجع همراه میشه حرفش رو گوش میده مسئله رو از دیدگاه مراجع بررسی میکنه و ...
    یک مکانیزم دفاعی هست تحت عنوان " فلسفه بافی یا عقلانی کردن " که در ان
    جنبه‌های هیجانی و عاطفی یک تجربه(مثلا بیان مشکلی از طرف یه مراجع یا ....) با
    تمرکز بر افکار و اعمال انتزاعی و کمالات و اندیشه‌ها و واقعیت‌ها نادیده گرفته می‌شوند.جنبه مفید این مکانیسم در افرادی دیده می‌شود که داشتن هیجان و عاطفه
    بر کارکرد و سلامت روان آنها تاثیر منفی می‌گذارد، نظیر کار پزشکان و مرده شورها و افراد زندانی . و کارکرد منفی و مخرب این مکانیسم بیشتر در افراد دچار اختلال وسواسدیده می‌شود.

    باید شما یادبگیرید که دهن خودتون رو تحت کنترل در بیارید. من نمیگم کتاب نخونید! خیر کتاب بخونید . فیلم ببیند ... ولی فن توقف فکر رو یاد بگیرد.
    تو این تاپیک تکنیک توقف فکر توضیح داده شده :
    روش توقف فکرThought stopping



    تکنیک توقف فکر:

    از تکنیک توقف یا ایست استفاده کنید . سعی کنید که تصورات و تخیلات خودتان را با واژه هایی مانند ایست یا سایر واژه ها متوقف می کنید ، گویی که کسی این واژه را به شما می گوید و از شما می خواهد که دیگر به افکار مزاحم توجهی ننمایید یا این که خودتان همین واژه را بلند بگویید .یاد بگیرید که یک نفس عمیق بکشید و به آهستگی آن را بازدم کنید و صورت خود را شل کنید و شانه ها و گردن و بازوها را تا جایی که می توانید شل کنید . دوباره یک تنفس عمیق مجدد داشته باشید و بگذارید که هوا به آرامی از دهانتان خارج شود . عضلات سینه را شل کنید و پاهای خود را کاملاً به زمین بچسبانید و سپس دو نفس معمولی و کم عمق تر بکشید.

    پاسخ با نقل و قول

  15. ناراحتی بعد از خوندن چیزی  سپاس شده توسط m19,sajad98

  16. ارسال:20#
    aram آواتار ها
    آقا سجاد مشکل شما در مورد به هم ریختگی بعد از خواندن مطلبی مخصوصا مطالب غمناک یک نشخوار ذهنی است و می تونه بستگی به علل مختلفی داشته باشه شاید شما ناراحتی یا مشکل دیگری داشته باشین که بر دهتنون هم تاثیر میذاره. توصیه من اینه که یه یک هومیوپات مراجعه کنین
    خداوندا شکر به خاطر داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت.
    که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان هستند.
    پاسخ با نقل و قول

  17. ناراحتی بعد از خوندن چیزی  سپاس شده توسط A@92,sajad98

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •