تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بین عقل و احساسم درگیرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:نفس .f
آخرین ارسال:rahe shab
پاسخ ها 4

بین عقل و احساسم درگیرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    . من نزدیک به 7 ساله که با یک نفر دوستم .یه دوستی پاک حتی دست همدیگه رو نگرفتیم . اوایل فقط در حد دوستی شاید ماهی یک باز همدیگه رو میدیدم حتی موبایل نداشتم که بخوام پیام بدم .کلا توی دوران دبیرستان همه چیز سخت بود .خیلی قهر و اشتی داشتیم . تا اینکه من دانشگاه قبول شدم .یه کم رابطمون بهتر شد .بهم پیشنهاد ازدواج داد تقریبا دو سال پیش ولی اون موقع ها از نظر من ازدواج مسخره بود چون من تازه 20 سالم میشد حتی الانم به نظرم خیلی زوده . بازم این پیشنهاد رو مطرح کرد و خودمم میدونم که چقدر دوسش دارم ولی به دلایلی نمیتونم جواب قطعی رو بدم همین دلایل داره اذیتم میکنه . من متولد 71 هستم و اون 67.قبلا خونشون یه کوچه با ما فاصله داشت الان دیگه رفتن کرج ولی یکی از خواهراش تهرانه و محل کار خودشم تهرانه . الان توی چاپ خونه کنار دامادشون کار میکنه . اولین مشکل من اینه که دیپلم نداره .یعنی درس نخونده . دوم دبیرستان که پدرش فوت کرده رفته سر کار تا همین الان .این موضوع مهمیه نمیشه که بگم اشکال نداره . البته باهم صحبت کردیم قرار شد بره دیپلمشو بگیره ولی حس میکنم زیادم راضی به این کار نیست . مثلا وقتی ازش میپرسم میگه وقت ندارم همش سر کارم چند بار ثبت نام کردم ولی به امتحانش نرسیدم .یا میگه من که شغلم ازاده دیپلم به چه دردم میخوره . نمیدونم که باید چیکار کنم . از طرف دیگه میدونم که اعتقادات مهمترین ملاک برای ازدواجه و من خودم همه ی زندگیم روی نمازم میچرخه و... ولی نماز نمیخونه میگه توی خانواده ی ما فقط مامانم و یکی از خواهرام میخونن . مثلا میگه من که نظرم و به تو تحمیل نمیکنم که این کار رو بکن یا نکن .تو هم نباید این کاررو بکنی . چون واقعا نمیدونم با قلبم باید تصمیم بگیرم یا با عقلم ولی میدونم که واسه ی من خیلی مهمه که اعتقادات کسی که قراره باهاش عروسی کنم با اعتقادات من یه جور باشه و حاضر بودم تمام سعیمو بکنم که خانواده رو راضی کنم ازدواج کنیم ولی اگه اعتقاداتش مثل من بود . به نظر خودم این دو تا مشکل حل میشد همه چیز درست میشد.من واقعا دوسش دارم .چندین بارم پیش اومده که کسی پیشنهاد ازدواج داده باشه و شرایط معقولی هم داره ولی من نتونستم قبول کنم چون تموم فکر و ذهنم با این کسیه که دوسش دارم .حتی نمیتونم تصور کنم که با کسی دیگه ازدواج کنم ولی نمیدونم هم باید چیکار کنم . یعنی مشکل ها قابله حله؟؟؟؟؟ یه کمی هم من از ازدواج میترسم نمیدونم چرا .گاهی فکر میکنم میگم بیخیال این دو تا مشکل میشما به خانواده ام میگم ولی نمیتونم میترسم اصرار کنم و بعدش همه چیز اونجوری که من فکر میکردم نشه . میترسم خانواده ام قبول نکنن . یعنی همش نگرانم که بعدش چی میشه . اگه نتونم با خانواده اش کنار بیام چی . من حتی نمیدونم اونا چه جور شخصیت هایی دارن ولی نگرانم . نگرانم نکنه بعد از ازدواج اخلاقش اینجوری که این چند سال بود نباشه . یه جورایی الکی وسواس پیدا کردم حتی نگران چیزایی هستم که نمیدونم قراره اتفاق بیفته یا نه . من حتی به خاطر اینکه نمیدونستم قراره چی بشه قبل از عید تقریبا بهمن بود به یه بهونه ای دعوا کردم و باهاش به هم زدم واقعا هم تصمیم گرفتم دیگه زنگ نزنم .خیلی سخت بود هر جایی که میرفتم و میدونستم امکان داره اونجا باشه همش دنبالش میگشتم . به سختی جلوی خودمو میگرفتم که پیام ندم تا اینکه دوباره روز تولدم پیام داد .منم جواب دادم یعنی هر چه سعی کردم نتونستم جواب ندم واقعا داشتم دیوونه میشدم . من چیکار کنم ؟ بین عقل و احساسم درگیر شدم . خواهش میکنم کمکم کنید . من واقعا به کمک کسی نیاز دارم که بگه چیکار کنم چون واقعا خودم نمیدونم باید چیکار کنم .
    پاسخ با نقل و قول

  2. بین عقل و احساسم درگیرم  سپاس شده توسط محمد رضا عباسی

  3. ارسال:2#
    سلام انشالله که خوب هستین
    بله البته که قابل حل هست،
    شما بهتره که هر چه زو تر تصمیمتونو بگیرین بلاخره سن ازدواج شماست،
    بعد از هفت سال رابطه داشتن مسلما شما خاطرات و ماجراهای زیادی با ایشون دارید که به این سادگی ها از ذهن شما بیرون نمیره و شاید اصلا بیرون نره اما شما باید بفهمید ادامه بدین یا قطع کنین میگن هرجا جلو ضررو بگیری منفعته.، اولین کار اینه که ببینید ملاک های شما چیه؟ بدون در نظر گرفتن اون فرد، بلاخره شما می خواید صدوبیس سال زندگی کنین به پای هم پس بهتره بدون سوگیری این کارو بکنین. این احساسات بعد از یه مدت فروکش میکنه،. بعد اگر خیلی از ملاک هاتون جور در اومد هر چه زودتر مسله رو با خانواده در میان بگذارین تا بلاخره اونا این هر صلاح هست رو اعمال کنن.. در غیر این صورت هر چه زودتر باید با این مسله کنار بیاین شاید در حد فوت یکی از عزیزانتون عمبار باشه براتون ولی زمان لازمه برای کنار اومدن باهاش.
    دوستان ادامه شو بهتون توضیح میدن ..
    به سراغ من اگر می ایید ، پشت هیچستانم...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    سلام عشق و علاقه فقط یه بخشی از زندگیه و اگه تفاهم نباشه خیلی زود میتونه به تنفر تبدیل بشه ....
    خوب فکراتونو بکنید...
    به نظر من ازدواج تا زمانی سودمنده که باعث رشد انسان بشه ..برای ازدواج باید معیارای زیادیو در نظر گرفت که یکیش علاقس که به نظر من اگر تفاهم باشه ممکنه بعدها علاقه به وجود بیاد اما برعکشو کم دیدم درست مدت زمان زیادی از رابطتتون میگذره اما اگه فکر میکنید باهم تفاهم ندارید همه چیو هرچقدر زودتر تموم کنید بهتره
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز وقت شما بخیر

    اساسا دلیل ازدواج برای هر شخصیتی رسیدن به آرامش هست. پس شما زمانی که به شخصی برای ازدواج فکر میکنید ، در ابتدا باید به این فکر کنید که آیا با این شخص به آرامش میرسم یا نه؟؟؟(دقیقا همین مطلبی که الان شما رو دچار تنش و دوگانگی در تصمیم گیری کرده)

    نکته ی اصلی این هست که چطور جواب صحیحی برای این سوال پیدا کنیم؟؟؟

    قبل از هر چیزی پیدا کردن بهترین سن برای ازدواج موضوع اساسی و قابل اهمیت هست ؛ که بدانیم آیا واقعا ازدواج برای شما زوده؟گذشته؟یا دقیقا در شرایط اون هستید؟؟
    باید توجه داشت که سطح تفکر خانم ها به گفته ی روانشناسان ، در حالت طبیعی 5سال از سن حقیقیشون بالاتر هست ، و این یکی از مهمترین دلایل بلوغ دختران در سن 9 سالگی است ، یعنی 5سال زود تر از پسر ها
    از طرف دیگه باید توجه داشته باشید اختلاف سنتون با فرزنداتون چقدر خواهد شد و شما در چه سنی بارداری و مخاطراتش رو تجربه خواهید کرد؟؟؟ و از طرفی چقدر به بلوغ فکری و حس استقلال طلبی در افکارتون نزدیک شدین؟؟؟

    با توجه به این نکات باید تشخیص بدین که آیا سن شما برای ازدواج مناسب هست یا خیر؟!؟!؟!؟


    حالا با جواب دادن به این سوال ، سوال دوم تحت عنوان چگونه و چطور انتخاب کردن مطرح هست ، که با توجه به اهمیت اولین انتخاب در زندگی به صراحت میشه عنوان کرد این انتخاب برای شما نقش حیاتی رو بازی میکنه ، پس با این تفاسیر شما برای این تصمیم بزرگ باید از پدر و مادر به عنوان اشخاصی که آینده ی شما براشون اهمیت به سزایی داره ، استفاده کنید.

    مطلب دوم اینکه ، هر شخصی برای خودش ، ملاک هایی رو مد نظر داره که در نظر نگرفتن این ملاک ها زندگی رو برای شخص به ریاضت تبدیل خواهد کرد ، و باید توجه داشت که ریاضت تا مدتی قابل تحمل هست نه بیشتر ، از طرف دیگه صرف نظر از این معیارها شما رو از هدف اصلی ازدواج که رسیدن به ارامش هست ، دور خواهد کرد. که ما این معیار ها رو به عنوان معیار های اصلی میشناسیم.

    از طرف دیگر یک سری معیار ها وجود دارد که بودنشون به خوشبختی اضافه میکنن ، اما نبودنشون هم شما رو از زندگی ناراضی نخواهد کرد. که به عنوان معیار های فرعی شناخته میشن.


    این طور که از پست شما پیداست نماز و تحصیلات برای شما به عنوان معیار اصلی مد نظر هست و نمیتونید از کنار اینها به سادگی بگذرید و این طور که من متوجه شدم این آقا هم در برابر این خواسته های شما مقاومت نشون میدن و فراهم کردن این شرایط رو برای شما امری بی اهمیت میدونن. این یعنی یک مخاطره ی بزرگ برای انتخاب شما.

    اما اینها به تنهایی کافی نیست ؛ هر انسانی هیچ گاه از پدر و مادرش جدایی نخواهد داشت و به طبع برادر و خواهر ها هم جزء عزیزان هر شخصی هستند که سهمی از زندگی هر انسان رو به خودشون اختصاص میدن ؛ پس شناخت شخصیت های اعضای خانواده و محیطی که همسر شما (که قرار هست در مقام پدر برای فرزندانتون قرار بگیره) در اون پرورش پیدا کرده بسیار مهم و قابل تامل هست.

    در جمع بندی خدمت شما اینگونه عرض میکنم که :

    در ابتدا ذهنتون رو از هر گونه تفکر و تنش خالی کنید و بعد مدتی رو به شرایطی که از نظر شما به عنوان معیار های اصلی و فرعی مطرح هستند فکر بکنید و این ملاک ها رو روی یک برگ کاغذ به صورت مجزا (معیارهای اصلی و فرعی) بنویسید و از اخلاقیات و شرایط دوستتون یک امتحان بگیرید و به ایشون نمره بدید ،و ببینید ایشون توانایی هدیه کردن آرامش به شما رو دارن ، یا خیر؟؟؟

    اما من در مقام یک مشاور به شما توصیه میکنم که وجود تفاهمهای خانوادگی ، سطح درآمد ، سطح تفکر ، میزانی اهمیت به مذهب و میزان تحصیلات از اهم نکاتی هست که باید شدیدا مورد توجه قرار بگیرن.

    قبل از هر چیز با توجه به شرایط سنی شما ، پیشنهاد من این هست که خانواده ( حداقل مادرتون) رو در جریان مسائل قرار بدین تا بتونید بهترین تصمیم رو بگیرد.

    موفق و منصور باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  6. بین عقل و احساسم درگیرم  سپاس شده توسط محمد رضا عباسی

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •