تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سماء
آخرین ارسال:گلبرگ خانوم
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سماء آواتار ها
    سلام دوستان خوبم.
    من از این دنیا خسته ام.از خودم بدم اومده.اصلا نمیتونم تصمیم بگیرم تو زندگیم. ازاینکه برای تصمیماتم و حرفام همش از دیگران نظرخواهی میکنم حالم بهم میخوره. اعصابم خورده از بس طبق مصلحت تصمیم گرفتم.
    گاهی اونقدر از خودم بدم میاد که میخوام بمیرم .فک میکنم نبودنم بهتره.گاهی واقعا هم همینطوره.
    میتونید کمکم کنین؟؟دارم داغون میشم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط A@92,golpesar

  3. ارسال:2#
    درود بانو

    چرا اینقدر شما منفی به دنیا نگاه میکنی برعکس اونچیز یکه فکر میکنی مشورت کردن بسیار کار خوب و مفیدی هستش ولی بشرطی که تصمیم گیرنده آخر شما باشید.
    میشه بگید چندسال داردی؟
    و چنتا مثال بزنید تا بهتر متوجه منظورتان بشویم تا بتوانیم بهتر راهنمایی کنیم
    پاسخ با نقل و قول

  4. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط A@92,piroo,سماء

  5. ارسال:3#
    سماء آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط golpesar نمایش پست ها
    درود بانو

    چرا اینقدر شما منفی به دنیا نگاه میکنی برعکس اونچیز یکه فکر میکنی مشورت کردن بسیار کار خوب و مفیدی هستش ولی بشرطی که تصمیم گیرنده آخر شما باشید.
    میشه بگید چندسال داردی؟
    و چنتا مثال بزنید تا بهتر متوجه منظورتان بشویم تا بتوانیم بهتر راهنمایی کنیم
    سلام.22ونیم سالمه.نمیتونم تصمیم بگیرم .حتی برای کوچکترین چیزا از اطرافیانم راهنمایی میگیرم.بیشترم درباره نحوه برخوردم با دیگران ازشون راهنمایی میخوام.اینکه مثلا میگن فلان راهو نرو من رفتم به بن بست رسیدم.منم تو تصمیمم خیلی تاثیر میذاره و نمیرم. وقتی خودم یه راهیو میرم و اشتباه باشه اعصابم اونقدر بهم میریزه که دلم میخواد بمیرم.
    چندوقت پیش برای کار رفتم جایی و روز اولی که شروع به کار کردم یککم به خودم مغرور شدم حالا همش اعصابم خورده که چرا فلان رفتارو کردم.
    خیلی داغونم.
    اگه کسی میتونه لطفا کمکم کنید.مثلا الان همین گفتن کلمه لطفا یه تریدی تو ذهنم ایجاد میکنه که اگه بگم لطفا مثل دستور دادن شاید باشه و کسی نخواد کمکم کنه.مثلا باید بگم خواهش میکنم کمکم کنید.اه .دارم دیوونهه میشم.خسته ام.
    پاسخ با نقل و قول

  6. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط golpesar,piroo

  7. ارسال:4#
    بانو لطفا مقاله زیر را با دقت بخوانید تا بهتر متوجه اشتباه خودتان بشوید.
    ببخشید دیگه باید برم منزل یکم عجله دارم بعدا بیشتر توضیح میدم.

    خطاهای شناختی و مشکلات ما

    ریشه افسردگی، اضطراب و پرخاشگری در :

    خطاهای شناختی

    امروزه بسیاری از افرادا در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت، پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است، در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند. امید است بسیاری از نگرانی ها، حالات و افکار نامطلوب که در پشت این خطاهای شناختی وجود دارند، با اطلاع رسانی از بین بروند.
    خطای اول : تفکر همه یا هیچ
    در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار ، یک فعالیت و یا یک امتیاز ، آنها را از مزایای آن امر محروم می کند. به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند یا اصلا هیچ ماشینی را نمی خواهند. این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثالی دیگر مدرس دانشگاه بیان می دارد که اگر این تعداد دانشجو بود و با این شرایط به طور مثال من این درس را خواهم داد. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد.

    خطای دوم : تعمیم مبالغه آمیز
    افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند. فروشنده دوره گرد افسرده ای که فروش خوبی نداشته و در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بد شانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد به دلیل مبالغه در بخشی از افکار ، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند. شاید در مثال ذکر شده بتوان این طور بیان کرد که این فروشنده دوره گرد ازخیلی مواهب که دارد غافل است و این که او ماشینی دارد که خیلی از فروشندگان دیگر ندارند .

    خطای سوم : فیلتر ذهنی
    افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید، تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید.

    خطای چهارم : بی توجهی به امر مثبت
    افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد.

    خطای پنجم : نتیجه گیری شتابزده
    بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید« آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد». و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید «هرگز بهبود نخواهم یافت».

    خطای ششم: درشت نمایی
    از یک سو در باره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر ، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود را نسبت به دیگران دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا ، این اشتباه خود را خیلی پررنگ تر از حد و حدود واقعی آن اشتباه می بیند. به طور مثال شخصی دوست قدیمی خود را می بیند و به او سلام می گوید، دوست قدیمی مانند همیشه سلام او را به گرمی جواب نمی دهد. او از این مسئله ناراحت می شود و این واقعه را برای خود فاجعه تلقی می کند. این درحالی است که شاید دلایل مختلفی برای سرد برخورد کردن وجود داشته باشد. از طرفی این قدر هم مهم نباشد ولی ساعتها این مسئله ذهن فرد را درگیر خود می کند.

    خطای هفتم : استدلال احساسی
    افرادی که دارای استدلال احساسی هستند فکر می کنند که احساسات منفی ما لزوما منعکس کننده واقعیت ها هستند. این نوع استدلال احساسی ما را از بسیاری واقعیت ها دور نگه می دارد . به طور مثال : «از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم، چون پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است».« یا احساس گناه می کنم پس باید آدم بدی باشم». یا «خشمگین هستم، پس معلوم می شود با من منصفانه برخورد نشده است.» یا «چون احساس حقارت می کنم، معنایش این است که فرد درجه دومی هستم». یا «احساس نومیدی می کنم، پس حتما باید نومید باشم».

    خطای هشتم : باید ها
    انتظار دارید که اوضاع آن طور باشد که شما می خواهید و انتظار دارید .همیشه این انتظار محقق نمی شود و یا با درصد کمتری محقق می شود. به طور مثال نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه دشوار پیانو با خود گفت:«نباید اینهمه اشتباه می کردم». آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت. انواع و اقسام کلماتی که «باید» را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند. آن دسته از عبارت های «باید» دار که بر ضد شما به کار برده می شوند،به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد«نباید این قدر سمج باشد».خیلی ها می خواهند با «باید» ها و «نباید»ها به خود انگیزه بدهند. «نباید آن شیرینی را بخورم». این نوع فکر اغلب بی تاثیر است زیرا«باید» ها تولید تمردد می کنند و اشخاص تشویق میشوند که درست برعکس آن را انجام دهند.

    خطای نهم : برچسب زدن
    برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جای اینکه بگویید«اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنید:«من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» و غیره می زنند. برچسب زدن غیر منطقی است، زیرا شما با کاری که می کنید ، تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما «بازنده» و «احمق» به این شکل وجود ندارد. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب ، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند. گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظرات شما حرفی می زند ممکن است او را متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سر«شخصیت» یا «جوهر و ذات» او است. در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

    خطای دهم : شخصی سازی و سرزنش
    در این خطا، فرد خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کند که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته است. وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت « این نشان می دهد که من مادر بدی هستم» و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند. شخصی سازی منجر به احساس گناه ، خجالت و نا شایسته بودن می شود . بعضی ها هم عکس این کار را می کنند و سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند « علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست». سرزنش به خاطر ایجاد رنجش اغلب موثر واقع نمی شود.
    پاسخ با نقل و قول

  8. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط سماء

  9. ارسال:5#
    piroo آواتار ها
    سلام سما خانم
    هر انسانی که در هر جا باشد در برخورو با محیط اطراف دچار مشکل می شود حال این مشکل می تواند برای افراد مختلف تفاوت داشته باشد و هیچ انسانی در کره زمین نمی توان پیدا کرد که مشکل نداشته باشد و برای خیلی از افراد همین حالتی که شما می فرمایید پیش امده از جمله برای خودمبه نظر بنده باید در باره این مشکلات یک نوع مدیریت داشته باشید که بتوانید از مشکلات به راحتی عبور کنید و هیچ گاه منفی گرایی نکنید و نگویید(من از این دنیا خسته ام.از خودم بدم اومده) بلکه بگویید تلاش می کنم و از جملات منفی کمتر استفاده نمایید در مورد اینکه(برای تصمیماتم و حرفام همش از دیگران نظرخواهی میکنم) نشان دهنده روحیه مشورت شما هست و به نظر من در هر کاری مشورت حرف اول را می زند و در آخر همان طور که دوست عزیزمان فرمودند تصمیم گیری نهایی با خود شما است. در مورد اینکه شما فرمودید(مثلا الان همین گفتن کلمه لطفا یه تریدی تو ذهنم ایجاد میکنه که اگه بگم لطفا مثل دستور دادن شاید باشه و کسی نخواد کمکم کنه) شما نباید این فکرها درذهن خود بپرورانید چن می تونه این فکرها در آینده شما رو اذیت کنه اگر شما همین طور پیش برید و این فکرها را در ذهن خود بپرورانید این فکرها بر شما غلبه می کند و کمکم ایجاد کنند وسواس در شما می شود که بسیار بد است پس سعی کنید از آن دوری کنید.
    موفق باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  10. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط golpesar,mozhghan,سماء

  11. ارسال:6#
    سماء آواتار ها
    [QUOTE=golpesar;43123]بانو لطفا مقاله زیر را با دقت بخوانید تا بهتر متوجه اشتباه خودتان بشوید.
    ببخشید دیگه باید برم منزل یکم عجله دارم بعدا بیشتر توضیح میدم.

    خطاهای شناختی و مشکلات ما


    ممنونم ازتون اقایgolpesar.جالب بود.بیشترش درباره من صدق میکرد.
    مثلا در مورد اول.تفکر همه یا هیچ درباره من درسته > من وقتی میخوام اشپزی کنم باید همه مواد اولیه فراهم باشه.وقتی یک مورد کوچیک نباشه.سعی میکنم اونو تهیه کنم یا غذای دیگه ای درست کنم.
    یا مورد چهارم:بی توجهی به امور مثبت> همه فامیل از رفتارم تعریف میکنن.خیلیا رو دیدم که سعی میکنن مثل من باشن.مثلا خواهرم خیلی وقتا میگه کاش منم رفتارم مثل تو بود.تو خیلی خوب میتونی ارتباط برقرار کنی و صبرت عالیه ولی من بهش میگم که زیادی ازم تعریف نکن.میخوام به جای تعریف اشتباهاتمو بهم بگی که رفعشون کنم.خودمو اونقدری نمیبینم که در نظر اطرافیانم هست.به نظرم خودم یه فرد خیلی معمولیم. امروز یه غذایی درست کردم برای اهل خونه همه ازش تعریف میکردن ولی تو ذهن خودم اینجوری نبود.فک میکنم توی تعریفاشون اغراق میکنن.


    قضیه درشت نمایی هم در موردم خیلی صادقه> موقع پیام دادن وقتی گزارش خوانده شدن پیام برام میاد.و شخص مقابل دیر جوابمو میده یا جواب نمیده ممکنه این قضیه ساعتها ذهن منو به خودش مشغول کنه.این در مورد نحوه برخورد دیگران باهام هم صادقه

    خطای هفتم و هشتم یعنی استدلال احساسی و بایدها فک میکنم زیاد در موردم صادق نباشه.


    حالا من اینارو فهمیدم.باید چیکار کنم؟؟دونستن اینا چه دردی رو ازم دوا میکنه.فقط احساس بدتری نسبت خودم ایجاد میکنه.
    ویرایش توسط سماء : 2014_05_06 در ساعت 15:24
    پاسخ با نقل و قول

  12. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط golpesar

  13. ارسال:7#
    سماء آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط piroo نمایش پست ها
    سلام سما خانم
    هر انسانی که در هر جا باشد در برخورو با محیط اطراف دچار مشکل می شود حال این مشکل می تواند برای افراد مختلف تفاوت داشته باشد و هیچ انسانی در کره زمین نمی توان پیدا کرد که مشکل نداشته باشد و برای خیلی از افراد همین حالتی که شما می فرمایید پیش امده از جمله برای خودمبه نظر بنده باید در باره این مشکلات یک نوع مدیریت داشته باشید که بتوانید از مشکلات به راحتی عبور کنید و هیچ گاه منفی گرایی نکنید و نگویید(من از این دنیا خسته ام.از خودم بدم اومده) بلکه بگویید تلاش می کنم و از جملات منفی کمتر استفاده نمایید در مورد اینکه(برای تصمیماتم و حرفام همش از دیگران نظرخواهی میکنم) نشان دهنده روحیه مشورت شما هست و به نظر من در هر کاری مشورت حرف اول را می زند و در آخر همان طور که دوست عزیزمان فرمودند تصمیم گیری نهایی با خود شما است. در مورد اینکه شما فرمودید(مثلا الان همین گفتن کلمه لطفا یه تریدی تو ذهنم ایجاد میکنه که اگه بگم لطفا مثل دستور دادن شاید باشه و کسی نخواد کمکم کنه) شما نباید این فکرها درذهن خود بپرورانید چن می تونه این فکرها در آینده شما رو اذیت کنه اگر شما همین طور پیش برید و این فکرها را در ذهن خود بپرورانید این فکرها بر شما غلبه می کند و کمکم ایجاد کنند وسواس در شما می شود که بسیار بد است پس سعی کنید از آن دوری کنید.
    موفق باشید.

    ممنونم ازتون اقای piroo .من میدونم که اینا داره عذابم میده.ولی دست خودم نیس.این افکار ناخوداگاه به سراغم میاد.این افکار همش روی تصمیم گیریهام اثر میذاره.طوری که نمیدونم گاهی باید چیکار کنم.از همه چیز خسته میشم.از همه دنیا.دیگه چیزی برام جالب به نظر نمیاد.
    پاسخ با نقل و قول

  14. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط mozhghan

  15. ارسال:8#
    احتمالا تیپ شخصیتی شما کمالگرا باشه مقالات زیر را مطالعه کنید.اگه دوست داشتی بگو تا در مورد تیپ شخصیتی که داری برات توضیح بدم.
    و اینکه شما بهتره دیدت را مثبت کنی


    طریقه استفاده از ده خطای شناختی

    هم اکنون به یاد زمانی بیفتید که
    1-خشمگین بودید
    2-نگران و دلواپس بودید
    3-تحت فشار و استرس بودید
    4-احساس افسردگی می کردید
    در هر چهار مورد بالا جداگانه احساسات خود را بر روی کاغذی بنویسید .چه اتفاقی افتاد؟نسبت به خود احساس منفی داشتید یا دیگری؟با خود چه می گفتید؟احساسات منفی خود را بنویسید و سپس با رجوع به ده خطای شناختی بالا افکار و احساساتتان را بررسی کنید.آیا این احساسات منفی، تحریف شده نیستند(ساخته و پرداخته ذهن خویش؟)
    در زیر مثالی می آورم تا نحوه استفاده از مطالب بالا را بیشتر درک کنیم

    جملاتی که در ذهن می آیند و بررسی خطای شناختی آن
    >>>یکی از ناراحتی های متداول ما دیر آمدن اشخاص است<<<

    هرچه شخص دیر تر به سر قرار می آید ما عصبانی تر می شویم و هنگامی که شخص از راه می رسد احساس بدی پیدا می کنیم ..افکاری که اغلب در ذهن ما می گذرد
    ^^ او هرگز سر وقت به منزل نمی آید
    خطای شناختی فوق>تعمیم مبالغه آمیز
    ممکن است شخص دیر کند و یا معمولا دیر کند اما همیشه دیر نمی کند.
    ^^چقدر نامنظم است
    خطای شناختی فوق>برچسب زدن
    زیرا به جای عمل شخص خود او را مورد حمله قرار می دهیم. همچنین تفکر همه یا هیچ چیز نیز می شود زیرا ممکن است شخص دلیل قابل قبولی برای دیر آمدن خود داشته باشد مثلا به وجود آمدن حادثه ای خارج از کنترل وی
    ^^اگر به من توجه داشت این همه دیر نمی کرد
    خطای شناختی فوق>ذهن خوانی
    زیرا بدون هرگونه دلیل موجه و منطقی دیر آمدن وی را به بی علاقگی به خودمون نسبت می دهیم
    ^^باید تا به حال آمده بود
    خطای شناختی فوق>عبارت های باید دار
    .
    .
    .
    ممکن است بگویید احساس خشم و عصبانیت از دیر رسیدن شخص بسیار صحیح هست.
    مطمئنا عصبانیت در مواقعی سالم و به جاست اما ممکن هست در مواقعی هم ذهنتان به خطا رود. وقتی به حادثه ی ناراحت کننده ای به خطا فکر می کنیم احساس شما از تناسب خارج می شود به طوری که حل مسئله اصلی با دشواری روبرو می شود. اگر با واقع بینی به مسئله توجه کنید سازنده تر می توانید احساس خود را بازگو کنید و شرایطی فراهم سازید که طرف صحبت به جای گرفتن حالت تدافعی به گفت و گوهای شما گوش فرا دهد.

    در مثال قبل زن بهتر است به شوهرش بگوید:
    "عزیزم ، به راستی نگرانت شدم و از اینکه بی خبر دیر آمدی عصبانی هستم .این همه شام تدارک دیده ام .به تو علاقمند هستم وقتی به موقع نمی آیی مرا می رنجانی.ممکن است بگویی چه اتفاقی افتاد و چرا دیر کردی؟آیا ساعت آمدنت را اشتباه کرده بودم؟
    این طرز گفتار و برخورد بسیار موثرتر است زیرا
    بدون محکوم سازی شخص ، احساساتتان را با وی در میان گذاشته اید و به جای پیش داوری توضیح می خواهید"

    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    بانو شما باید تفکرات مثبت را جایگزین تفکرات منفی خودتان کنید و مثبت نگاه کنید.

    چگونه برای زندگی بهتر افکار مثبت داشته باشیم؟
    افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم:

    ۱- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.

    ۲- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.

    ۳- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.

    ۴- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»

    ۵- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.
    ۶- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.

    ۷- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.

    ۸- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.

    ۹- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.

    ۱۰- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.

    ۱۱- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.

    ۱۲- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ی دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.

    ۱۳- به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.

    ۱۴- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.

    ۱۵- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.

    ۱۶- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)

    ۱۷- از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.

    ۱۸- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.

    ۱۹- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.

    ۲۰- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.

    ۲۱- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.

    ۲۲- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.

    ۲۳- از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.

    ۲۴- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.

    ۲۵- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.

    ۲۶- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.

    ۲۷- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.

    ۲۸- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن

    اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند.

    فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:

    اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود
    پاسخ با نقل و قول

  16. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط mozhghan,سماء

  17. ارسال:9#
    سماء آواتار ها
    متشکرم ازتون اقای golpesar
    مطالبتون خیلی خوب بود.ولی اینکه میگین این افکار تحریف شده هستن خب وقتی از دست کسی عصبانی ام ساخته ذهن خودم نیست که ازش عصبانیم.رفتار اون باعث شده که من عصبانی باشم.
    یاوقتی نگران و دلواپسم خودمو سرزنش میکنم.
    وقتی تحت فشار و استرس قرار میگیرم کلی جملات مثبت به خودم القا میکنم ولی تاثیری نداره.خب استرس رفته تو وجودم و به قول معروف با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمیشه.
    وقتی احساس افسردگی میکنم خودمو شخص لایقی نمیدونم.
    ممکنه اطافیان خیلی ازم تعریف کنن ولی این تعریفا قبلن میتونست روم اثر بذاره و تلاشمو بیشتر کنه اما حالا نه .فک میکنم همه دارن اغراق میکنن .به عبارتی من خودمو خیلی دست پایین میبینم.پایین تر از دیگران.
    بعد دچار افسردگی میشم.میرم تو اتاقم و گاهی گریه میکنم به خاطر این وضعیتم.از خودم بدم میاد. در حالیه که میبینم خیلیا یه رفتارایی از خودشون نشون میدن و اصلا عین خیالشون نیس که این کاراو انجام دادن.
    چندوقت پیش تو کلاس بلند خندیدم و استادم گفت کاری نکنین که از کلاس بندازمتون بیرون.دوستم که عین خیالش نبود ولی این مسیله ذهن منو به خودش درگیر کرده تا چندساعت.همش فک میکردم که اون پیش خودش چی فکر کرده که همچین چیزی میگه.
    کلا خیلی رفتارای دیگرانو تجزیه و تحیلیل میکنم.

    اعصابم بهم میریزه بعدش از پیش داوریام.
    ازاون طرفم سعی میکنم رفتارام طوری باشه که باعث برداشت اشتباه دیگران نشه.ولی اینجوری نمیشه.
    یه اس ام اسمیخوام بنویسم.اونقدر فک میکنم که چه جمله ای بنویسم که منظورمو کامل بنویسم

    دوستان خواهش میکنم راهنماییم کنید که چجوری از این وضعیت بیام بیرون. ممنونم ازاین که وقتتونو بهم میدین
    پاسخ با نقل و قول

  18. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط golpesar

  19. ارسال:10#
    بانو سماء فکر کنم شما یکچیز را فراموش کردید.و اونم اینه که شما باید تغییر کنید و تلاش کنید قرار نیست اینجه کسی بیاد و معجزه ای کنه تا شما بهتر بشید و از نگرانی ها و عصبانیتتان کم بشه!!! روانشانسه جادوگر مه نیست ورد بخواند و همه چیز عوض بشود.

    تمرین های بالا را انجام بدهید.رمز موفقیت

    کسب مهارت + تمرین و ممارست + تلاش + امید داشتن

    یه دفتر بگیر 3ستونه کن

    سمت راست اتفاقی که افتاده ستون وسط خطای شناختی و ستون سمت چپ رفتار صحیح که میتوانستید جایگزین کنید

    هرروز تمرین کن. مشکل بعدی شما مربوط میشه به رفتار جراتمندانه.که برای شما در زیر حقوق هر فرد + روش صحیح بیان افکار و احساسات

    حقوق فردی رو برای شما می نویسم:



    1. [--][--][--]حق بيان انديشه ها و ديدگاه ها، اگرچه با عقايد ديگران مغاير باشد
      2.[--]حق ابراز احساسات و پذيرش مسئوليت ابراز آنها
      3.[--]حق تغيير عقيده و عذرخواهى نكردن در اين باره
      4.[--]حق اشتباه كردن و داشتن مسئوليت در قبال آن
      5.[--]حق «نه» گفتن
      6.[--]حق دادن پاسخ مثبت به ديگران
      7.[--]حق گفتن «نمى دانيد»
      8.[--]حق گفتن «متوجه نمى شوند»
      9.[--]حق تقاضا كردن آنچه كه مى خواهيد
      .10[--] حق مورداحترام بودن و به ديگران احترام گذاشتن
      .11[--] حق استدلال كردن
      .12[--] حق شنيده شدن سخنانتان و جدى تلقى كردن آن از سوى ديگران



    يك دفترچه تقويم كوچك برداريد: از اين تقويمها كه براي هر روز يك نيم صفحه يا چند خط جاي يادداشت دارند. ابتدا در صفحه اول اون،‌ حقوق فردي رو بنويسيد و براي هر بندي يك كد در نظر بگيريد و در هر روز بنويسيد چه حقوقي رو پايمال كرديد با كد: مثلا بنويسيد : بند 5 رو رعايت نكردم براي همسرم!
    يا ناديده گرفتن بند 4 براي خودم
    2. استفاده تکنیک xyz در گفتگوها: از جملاتی استفاده کنید که با فرمول xyz باشند. هنگامی که در موقعیت x، عمل y را انجام دادی، احساس z کردم! دقت کنید که ترتیب مهم نیست، ادبیاتش مهم نیست... فقط ابراز کنید! من از شما خواهش می کنم ابراز کنید! مثال: وقتی با هم هستیم و باهات حرف می زنم ( موقعیت x) و تو به چشمام نگاه نمی کنی (رفتار y) احساس ناراحتی می کنم و رنجیده می شم (احساس z)
    3. استفاده از جملات "من":
    از جانب خودتون صحبت کنید! این نخستیم مهارت حرف زدن است! و در مقابل جملات "تو" قرار دارد. وقتی به کسی می گویید: تو اصلا گوش نمی کنی چی می گم! (این جمله "تو" است) جملات " تو" حالت دفاعی در دیگران ایجاد می کند و باعث می شود که آنها در مقابل حرفهای شما مقاومت کنند! جالبه؟ نه؟؟
    استفاده از فرمول بالا xyz یکی از تکنیکهای جملات "من" هست. گاهی هم بیان افکار و احساسات شما باید ابراز شود:
    مثالی از جملات "من" و شیوه صحیح بیان افکار و احساسات:
    - در مورد خودتون: از وقتی پیاده روی می کنم ، احساس بهتری دارم
    - در مورد رابطه: احساس می کنم از وقتی با هم صریح صحبت می کنیم، روابطتمون بهتر و گرم تره!
    - در مورد همسر: احساس می کنم مدت زیادیه که کار می کنی و خسته می شی!

    4. شنونده خوبي باشيد: وقتي كسي حرف مي زنه،‌ تمام تلاشتون رو كنيد كه به حرفاش گوش كنيد ! و از اول به جوابي كه مي خواهيد بدهيد فكر نكنيد

    5. در پاسخ به تمام درخواستهايي كه از شما مي شه،‌ بگيد: اجازه بديد فكر كنم و خبر بدم!

    6. ذهن خواني آفتي است كه شما با آن درگير هستيد! ذهن خواني رو فورا متوقف كنيد... چطوري؟ هر زماني كه خواستيد ذهن خواني كنيد،‌ فورا با صداي بلند بگيد:‌شايد اينطور كه من فكر مي كنم نباشه!!! صبر كن ببينيم چي مي شه/ چي مي گه!

    7. قضاوت نكنيد! شما حق نداريد قضاوت كنيد... هر زمان كه خواستيد قضاوت كنيد با صداي بلند بگيد: استپ!!!! قضاوت ممنوع!

    8. تمرين آيينه براي شما: هر روز به مدت 2 دقيقه/ دو بار در روز،‌ در مقابل آيينه بايستيد و يك تا دو بيت شعر يا متني كه دوست داريد، با صداي بلند بخونيد

    9. دو هفته پيش رو، بهترين لباسهاتون رو مطابق سليقه خودتون بپوشيد. همه جا شيك ظاهر بشيد! حتي جاهايي كه اصلا نيازي نيست و ارزشي شايد نداشته باشد... عطر بزنيد و خوب و تميز و آراسته باشيد. به شكل راه رفتن خودتون توجه ويژه اي داشته باشيد و سعي كنيد صحيح راه بريد


    --------------------------------------

    اما چند نكته كه بايد هنگام حرف زدن بطور جرات مندانه يا درخواست كردن در نظر بگيريد:
    اول: هر زماني براي صحبت كردن يا درخواست مناسب نيست!
    زمان فاكتور بسيار بسيار مهمي است! همسر شما از سر كار مي آيند منزل! خسته و گرسنه... خب اين زمان مناسب نيست! درخواستي هم داشته باشيد در اين زمان به نتيجه اي نخواهد رسيد... او هرچند هم آرام باشد! هر چند هم صبور باشد.. هر چند هم خوب بشنود! زمان مناسب نيست... پس صبور باشيد تا زمانش برسه!
    مثال ديگه: با هم به مهماني رفته ايد... اتفاقي افتاده و شما ناراحت شده ايد! حالا توسط هر كسي،‌ دوست صميمي شما،‌ همسر شما،‌ پدر شما! شما بايد با ايشون حرف بزنيد... واقعا اون زمان مناسب نيست! بايد صبر كنيد... و در زمان مناسب گفتگو كنيد! مسلما زمان مناسب اون شب نيست... بخصوص زمانيكه از مهماني بر مي گرديد! مطمئن باشيد انتقاد و صحبت در رابطه با گردهمايي و مهماني،‌ تا چند ساعت بعد از مهماني ممنوع است!

    دوم: مكان مناسبي انتخاب كنيد!
    هر مكاني مناسب براي حرف زدن نيست... اگر مكان شما طوري باشد كه نتوانيد ارتباط چشمي، حسي با شنونده خودتون برقرار كنيد،‌ اون مكان مناسب نيست! شك نكنيد... به عنوان مثال وقتي شوهر شما مشغول رانندگي است، نه زمان براي حرف زدن مناسبه و نه مكان! مطمئن باشيد اگر كمي،‌ فقط كمي تعارض داشته باشيد به دعوا ختم مي شود... در اين مواقع حرفهاي مهم ممنوعه! يا مثال ديگه در منزل پدري شما، يا در منزل دوستتون! يا در سينما... هيچ كدام براي حرف زدن مناسب نيست!

    سوم: زبان بدن شما هم حرف مي زند!
    ژستهاي شما،‌ حالات چهره شما،‌ حالات بدن شما،‌ نوع نگاه شما، حركت دستان شما،‌ همه زبان بدن شما هستند... حتي حركت پاي شما مي تواند حواس مخاطب رو پرت كند و ناخودآگاه او را عصبي كند!
    جلوي آينه روزانه چند بار بايستيد و تمرين كنيد! حرف بزنيد و حالات چهره خودتون رو ارزيابي كنيد.. مطمئن باشيد كه وقتي حرف مي زنيد و واژه ها رو ادا مي كنيد زيبا و زيباتر بنظر برسيد... حالت چشمان خودتون رو ببينيد... فرم موها و حالت سر خود رو ببينيد! مطمئن باشيد فقط با تمرين به زبان بدنتون آگاه مي شويد... نه با هيچ كار ديگه اي!

    چهارم: تماس چشمي بر قرار كنيد!
    دقيقا در چشمان مخاطبتون نگاه كنيد و حرف بزنيد... اگر نمي توانيد روزانه سه بار هر بار به مدت چند دقيقه با خودتون در آينه تماس چشمي برقرار كنيد...خودتون رو دوست داشته باشيد!
    خب پس اگر بايد براي صحبتهايي كه قراره جرات مندانه ادا بشه تماس چشمي برقرار بشه... بي شك اس ام اس نمي تونه راه مناسبي باشه... يا حتي تلفن! ما فقط از تلفن براي صحبتهاي مهم زماني استفاده مي كنيم كه واقعا مجبور باشيم!

    پنجم:‌ واژه ها را نجويد لطفا!
    واژه ها را دقيق ادا كنيد....نجوا نكنيد! حرفتون رو نخوريد! نمدونم شاد اونمباد... با نمي دونم شايد ايشون هم بياد خيلي فرق مي كنه! هپيما hapeyma با هواپيما به خدا فرق مي كنه! تمرين كنيد واژه رو شمرده و صحيح ادا كنيد... تند صحبت نكنيد! عجله اي نيست!

    ششم. مطمئن شويد آنچه را كه مي گوييد با تن صدا و زبان بدن شما هماهنگ است

    هفتم. آهنگ و تن صدايتان يكنواخت نباشد...
    يكنواخت صحبت نكنيد، صدايتان رو گاهي بالا،‌ گاهي پايين،‌ گاهي هيجان در صدايتان بايد موج بزند! تمرين كنيد...

    هشتم: از طرف خود خودتان حرف بزنيد!
    از جملات و پيامهاي "من" استفاده كنيد.
    از ضمير "من" "مال من" "مرا" مال مرا" استفاده كنيد.
    مثال: "من به زمان بيشتري نياز دارم" " لازمه بهش فكر كنم" " واقعا امروز خوشحالم"
    ببينيد اين شيوه، الزاما به اين معني نيست كه شما روي فعاليتها و تمايلات خودتون تاكيد كنيد بلكه شايد پيامهاي "من" شما هر نوع محتوايي داشته باشد
    مثال:
    "اين منظره مرا كاملا مبهوت كرده است" ( تاكيد بر موضوع)
    " امروز سر درد دارم " ( تاكيد بر خودتون)
    " دستانت را دوست دارم" (تاكيد بر ديگران)
    " مي خواهم رابطه ما رضايت بخش باشه براي هر دومون" ( تاكيد بر رابطه)
    در مثالهاي فوق شما از پيامهاي "من" استفاده كرديد تا بتونيد به صراحت و شفاف،‌ افكار،‌ احساسات و تمايلات خودتون رو بيان كنيد
    اين نوع حرف زدن، يعني از طرف خودتون،‌ نشان مي دهد:
    1. شما مسئوليت آنچه مي گوييد رو مي پذيريد
    2. حق اظهار نظر براي ديگران قائل هستيد
    3. به خودتون و ديگران احترام مي گذاريد
    در صورتيكه وقتي از جملات "تو" استفاده مي كنيد فقط در ديگران موضع دفاعي ايجاد مي كنيد، مثال: " تو اصلا گوش نمي كني" جمله من: " احساس مي كنم گوش نمي كني"

    خواسته هاي شما بايد با جملات " من " بيان شود! الزاميست!

    فقط تمرين كنيد

    نهم: يك ريز حرف نزنيد!
    حتما مكث كنيد! عجله نداشته باشيد كه كل اطلاعات مغز شما بر زبانتان جاري شود... خلاصه كنيد! تمرين كنيد كوتاه و پر محتوي حرف بزنيد...

    دهم: مكث كنيد!
    اجازه بديد مخاطب شما حرفهايتان را تكرار كند/ سوالي بپرسد/ تا بتانيد فيدبك اطاعاتتان رو بسنجيد... ببينيد اصلا او متوجه منظور شما شده است...

    يازدهم: زمان حرف زدن را مشخص كنيد.
    اگر مي خواهيد با كسي صحبت مهمي كنيد از او وقت بگيريد! اگر لازم بود دهها بار وقت بگيريد.. حتي اگر فراموش كرد! شايد افرادي برايشان مهم نباشد كه وقت گرفته ايد و فراموش كنند... بخصوص در روابط همسران
    مهم نيست... دوباره وقت بگيريد و عصباني نشويد! اين گرفتن وقت بسيار مهم است.
    وقتي با كسي مي خواهيد صحبت مهمي داشته باشيد حتما زمان صحبت كردن رو هم مشخص كنيد.
    "من ساعت 10 فردا به مدت سي دقيقه مي خوام شما رو ببينم و صحبت كنيم! مقدوره براتون؟"

    دوازدهم: هر لباسي براي حرف زدن مناسب نيست!
    به تناسب اهميت حرفي كه مي خواهيد بزنيد يا درخواستي كه داريد لباس،‌پوشش و عطر خود رو انتخاب كنيد. مثلا كسي كه مي خواهد مرخصي از رئيس خود بگيرد.. اگر با يك لباس و سر وضع آشفته وارد اتاق رئيس شود احتمال اجابت درخواستش كمتر از زمانيست كه به سر و وضع خود رسيده است و بوي عطري خوب مي دهد...

    سيزدهم: براي شروع صحبت عجله نكنيد.. اول آرامش داشته باشيد و سپس صحبتتون رو آغاز كنيد...
    گاهي لازمه مثلا در جلسه اي صحبت كنيد.. اول بنشينيد... چند وسيله كه جلوي شماست و به شما اضطراب مي ده رو مرتب كنيد... بعد صحبت كنيد!

    چهاردهم: كلمات مناسب استفاده كنيد.
    حتما و حتما از بهترين كلمات استفاده كنيد و سعي كنيد دامنه اطلاعات و دانش خود را در زياد كنيد و گنجينه لغاتتون رو افزايش بدهيد. هرگز كنايه نزنيد! هرگز كنايه نزنيد! هرگز از استعاره استفاده نكنيد! همه مثل شما فكر نمي كنند و به اندازه شما فكر نمي كنند و به اندازه شما باهوش نيستند كه متوجه منظور شما بشوند!

    تمرين كنيد... بسيار تمرين كنيد!

    با سپاس از استاد عزیزم جناب:
    sci

    تغییر از درون شما اتفاق میوفته بانو

    پاسخ با نقل و قول

  20. نیاز به کمک دارم.دارم دیوونه میشم.  سپاس شده توسط سماء

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •