تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی توجهی همسرم به روزهای مهم زندگیمون زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کمک
آخرین ارسال:کمک
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بی توجهی همسرم به روزهای مهم زندگیمون

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    واقعا کلافه م.امروز تولدمه... شوهره نفهم من حتی به خودش زحمت نداد بیاد پیشم...حالا چه بهونه ای دارم که به خانوادم بگم.من چند تا تاپیک گذاشته بودم قبل عروسیم تو دوران عقدم.الان دو ماهه عروسی کردم.گفته بودم که شهرامون از هم دورن...منو برداشته برده تو شهر غریب که همشم انتظار داره بریم خونه مامانش اینا.ولی خودش دو هفته سه هفته م بشه اینجا نمیاد..من دو روزه اومدم پیش مامانم اینا که تولدمو اینجا باشم.دو هفته بود ندیده بودمشون..اول مثه همیشه میگفت میام .از دیشب بهونه کرده که راه دوره و کار دارمو جمعه که تولدمه هم نمیاد....روز زنم ی تبریک بم نگفت...واقعا ما زنا چقدر بدبختیم که باید منت محبت ادمای مسخره ای مثه شوهرمو بکشیم...چقدر از خونوادش بدم میاد که ی فهم ندارن به پسرشون بگن تو چرا نمیری پیش زنت...چرا نمیری به خونواده زنت ر بزنی...من که هیچی واس خودشو خونوادش کم نمیزارم....وای چه حس بدی دارم...از خجالت باید بمیرم که چرا شوهره بی غیرتم نمیاد پیش زنش...پارسالم همین کارو کرد...وای چقدر ازش بدم میاد...چقدر از همشون متنفرم...خسته شدم بس نمیاد اینجا...بس بهونه میاره... بس فیلم بازی میکنه....کاش هیچوقت راه دور ازدواج نمیگردم.....این همه بم گفتن چشاتو وا کن اما منه خر............زودتر این روزا بگذرن...زنده نباشم دیگه تولدو کوفتو زهرمار ببینم....همش خجالت بکشم
    ویرایش توسط تبسّم : 2014_05_14 در ساعت 17:16 دلیل: تغییر عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. بی توجهی همسرم به روزهای مهم زندگیمون  سپاس شده توسط A@92,golpesar

  3. ارسال:2#
    لطفا عنوان را بر اساس مشکلي که داريد تغيير بديد.

    کاربر گرامي لطف کنيد از طريق تماس با ما (بالاي سايت) يا پايين کادر روي مثلث مشکي(کنار کلمه تشکر) کليک کرده و عنوان مناسب را به مديريت سايت اطلاع دهيد با سپاس

    اينکار سه تا حسن داره يکي اينکه مديران و مشاورين سايت به تاپيک شما سر ميزنن
    دوم اينکه شما با فکر کردن و متمرکز کردن افکار خودتان دليل اصلي مشکل خود را بيان ميکنيد اينجوري متوجه مي شويد واقعا مشکل شما چيست و خودش خيلي به شما در حل جواب کمک ميکند
    و دليل سوم با مشخص شدن دقيق مشکل کاربران سايت بهتر مي توانند شما را راهنمايي کنند

    ------------------------------------------------------------------------------------------------
    درود به همیاری خوش آمدید عنوان را حتما عوض کنید من خودمم اطلاع میدم.
    و حالا جواب شما دوست عزیز

    بانو کمک گرامی

    بابا چه خبرته دختر خوب من فکر کردم چی شده
    چرا اینقدر شما تند میری یکم آرومتر باش خوب این مسئله که شما گفتید برمیگرده به تفاوت های بین زن و مرد.که اگه دوست دارید بگید چندتا از نمونه های آن را برای شما بنویسم.

    1.شما چند سالتونه و ایشون چند سالشه؟
    2.آیا شما عقد هستید و یا نه ازدواج کردید و در خانه خودتان ساکن هستید؟
    3.خصوصیات خودتان و همسرتان مثبت و یا منفی را لطفا با توضیحات یک خطی یا بیشتر بنویسید

    منتظر جواب شما هستم بانو
    لطفا عنوان را هم عوض کنید حتما
    پاسخ با نقل و قول

  4. بی توجهی همسرم به روزهای مهم زندگیمون  سپاس شده توسط A@92,fateme7393

  5. ارسال:3#
    سلام اصلا درست نیست حتی اگر همسرتون بدترین انسان روی کره ی زمینم باشه شما اینجوری بهشون توهین کنید...
    شما دیگه ازدواج کردید نباید با بدگویی از ایشون مخصوصا پیش خانوادتون وجهه ی ایشونو خراب کنید... تا اگه بعدا دوباره رابطتتون خوب شد خانوادتون دیگه از ایشون حساب نبرن... یکم به جای حرص خوردن فکر کنید ببینید چه اتفاقی توی این زمان کوتاه بعد از ازدواجتون افتاده که همسرتون حتی به شما روز زنم تبریک نمیگه ....ببینید کجا براشون کم گذاشید... اینجوری بیشتر نتیجه میگیرید تا اینکه بخواهید با حرص خوردن فقط خودتونو عذاب بدید
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    fateme عزیر مشکل من اینه که همش دارم تظاهر میکنمو از شوهرم دفاع میکنم...هیچوقت جلوی خونوادم کمترین بی حرمتی بش نکردم...من ناراحتم چون واسم ارزشی قائل نیست...باعث میشه جلوی بقیه خجالت بکشم که شوهرم نمیاد اینجا...بش میگم چرا روز زنو بم تبریک نمیگی؟میگه ذاتم همینجوریه..تو دلم گفتم دیگه...خیلی بش حس بدی پیدا کردم.امروز میخاستم برم خونه ولی اینقدر ازش تنفر پیدا کردم که گفتم بمونم یکم خودمو جم کنم که بتونم برم...چیکار کنم یکم حالم بهتر شه؟چیکار کنم که صبر داشته باشم تا بتونم تحمل کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    golpesar عزیز من نتونستم بفهمم چطوری باید موضوع را عوض کنم...راستش اینقدر عصبی بودم که فقط میخاستم تخلیه شم...من 24 سالمه و شوهرم 26/5 سالشه..یک سالو نیم عقد بودیم و الان دو ماهه ازدواج کردیمو تو خونه خودمون که تو شهر شوهرم ایناست زندگی میکنیم.الان سه روزه اومدم خونه مامانم ایناودو هفته بود ندیده بودمشون.گفت برو من میام ولی مثه همیشه تا اومدم همون بهونه هایی که این دو سال اوردو نیومدو اورد...وای اینقدر دلم پره که اصن حوصله خودمم ندارم.شوهرم هروز بم محبت میکنه ولی سر روزای مهم خودشو میزنه به اون راهو منو حرص میده..اصن تو این دوزا ی ادم دیگه میشه... هروز دوسداره بریم خونه باباش اینا...خودش ی ماهم اینجا نیایم هیچی نمیگه...فقط دوسداره اینجا یایم...حرصمو در میاره..اینقدر عصبی شدم که دو روزه تپش قلب دارمو دستام میلرزه... الان خونه مامانم اینام...فعلانم نمیخام برم خونه...فعلا نمیتونم تحملش کنم...نمیدونید دیروز چه حرفایی بارم کرد که..گفت غلط کردی رفتی اونجا گفتم الان فصل کار مامانم ایناست من واسشون غذا میپزم..گفت چهار تا وسیله اشغالی دادن منتشون سرمونه...بابای من کلی جشن بزرگ گرفته....بخدا مدیون مادرم ایناست..خدا اون بالا همه چیو میبینه...من ازش نمیگذرم...ازش تنفر پیدا کردم..چطوری این زندگیو تجمل کنم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    عزیزم دلم از محبت خارها گل میشود بهش محبت کن و باهاش صحبت کن راجع به بهتر شدن شرایط زندگیتون ...
    همه مردا با محبت کردن رام میشن فقط بعضیاشون زود بعضیاهم دیر تر چند روز دیگه روز مرده تو براش سنگ تموم بزار عکس العمل رفتارای بدشو با خوبی کردن بهش برگردون ...مطمین باش یه بار نفهمه دفعه های بعد کمکم خواهد فهمید کمی صبور باش بعضیا خدمت کردن به همسرشونو عار میدونن همسر توهم انگار همینجوریه شاید به خاطر محیط خانواده ایه که توش بزرگ شده ولی تو میتونی کمکم تغییرش بدی اگه صبور باشی و تلاش کنی...
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    سلام خانمی.

    امیدوارم که مشکلتون حل بشه.

    عزیزم الان شما تازه اول راهید و ممکنه این چیزا براتون پیش بیاد و بزرگ هم جلوه کنه کم کم همه چیز میشه اون چیزی که طبق شرایط خودتون مدیریت می کنید.

    چندتا سوال:
    1- تو دوران نامزدی هم همسرتون به خانواده وابستگی داشتند؟
    2-وضع مالیتون چه طوره؟
    3-قبلا هم هدیه ای برات تهیه کرده بدون مناسبت یا با مناسبت؟
    4-از نظر خودت سلیقه خوبی داره یا بد؟ بهش گفتی یا نه؟
    5-تو مواردی که اعتراض داشتی چه جوری عنوان کردی؟ بحث بود یا دعوا؟
    6-نمیشه یه جوری پدر و مادرت بیان شما رو بینند تا وقتی که موقعیتتون جور بشه و با هم برید منزل اونا؟
    7-از سمت خانواده همسر هم دخالتی میشه؟ مثلا اینکه میگی راهنماییش نمی کنند که هدیه بخره بر عکسش چه طور؟
    8-در کل اخلاقش خوبه؟ تو عقد چه طور ود و الان چه طوره؟
    9- از نظر سطح اقتصادی خانواده شما با خانواده همسرتون تفاوت دارند؟

    امیدوارم زود تر راهنمایی لازم رو از سمت مشاورین دریافت کنی!
    پشت هر کوه بلند...سبزه زاریست پراز یاد خدا ✿ و درآن باغ کسی میخواند....که خدا هست دگر غصه چرا؟! ✿
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:8#
    ممنون از راهنمایی هاتون.
    1 اره در دوران نامزدی هم خیلی منو میکشوند اونجا...خودش دو ماهم بیشتر میشد نمیومد اینجاو های بهونه های مختلف میاورد.
    2 وضع مالیمون خداروشکر خوبه...هیچ مشکلی تو خرید ندارهولی خیلی خسیسه...من ی شاخه گل میخام ..یه تبریک روز زن...سرویس طلا نمیخام که
    3هیچ وقت هدیه ای واسم نخریده.فقط تو دوران دوستی مون یه مانتو خرید از رودروایسی.4
    4 من سلیقه شو خیلی دوست دارم.هر چی واسم انتخاب کنه میگیرم...بش میگم ی جوراب ئاسم بخری بیاری واسم خیلی ارزش داره.
    5 منظور از اعتراض چیه؟ مثلا تو روز زن از ناراحتی فقط بش اس ام اس دادم که من چیزی واست کم گذاشتم؟ چیکار کردم که تو اینجوری جوابمو میدی.... بیشتر اوقاتم که از نیومدنش به اینجا اعتراض میکنم همش دعوا میشه...
    6 نه پدرو مادرم سنشون بالاست...کارشون زیاده...یک بارم نگفتن بیا اینجا..من خودم دلم میترکه ایناو نبینم...خیلی بشون وابستم...وقتی خونه تنها بودم اینقد از دلتنگی گریه میکردم
    7 چمیدونم...پدرشوهرم همش دوسداره ما اونجا باشیمو هیچوقت اینجا نیایم..های میگه دیگه اوجارو ول کن...تا میایم اینجا زنگ میزنن کی میاین.حالمو بهم میزنن...بعد که دخترشونم راه دوره همش یک ماه یک ماه میره اوجا میمونه...نه هیچی نمیگن بش
    8 در کل اخلاقش مشکل داره...یه بار خوبه یه بار میگیرتش...فقط هر چی بگه همونه...اگه یبار بگه بریم خونشونو نرم قیامت میکنه..تا اشکمو درنیاره دست نمیکشه...هرچقدم گریه کنم واسش مهم نیس
    9 نه از نظر اقتصادی فرق نداریم
    واقعا من چیکار کنم اخه؟ چقدر صبر؟
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:9#
    چرا کسی جواب نمیده؟ الان سه روزه یه اس ام اس هم نداده...من چیکار کنم
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:10#
    سلام عزیزم . من مشاور نیستم اما راهی که به نظرم رسید مراجعه حضوری هر دو نفر به مشاور هست و اگه بتونی انجام بدی اینکه
    از این به بعد به جای اینکه مقاومت کنی برای رفتن به خونه خانواده همسرت خودت پیش قدم باشه تا اگه حساسیتی در این مورد ایجاد شده از بین بره.

    به مشاورین سایت پیام خصوصی بده تا به موضوعت سر بزنند شاید بشه.

    امیدوارم موفق باشی و ان شاءالله زود تر حل شه.
    پشت هر کوه بلند...سبزه زاریست پراز یاد خدا ✿ و درآن باغ کسی میخواند....که خدا هست دگر غصه چرا؟! ✿
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •