لذت باد توی موهات ، کلاه گشاد روی چشات!

این بار یواشکی آمده اند تا برایت هجی کنند برده بودن را. برده بودن برای چشم های ناپاک و دل های هوس ران را .

آمده اند برایت سر مشق کنند عریانی را تا سفره عیش و عشرتشان پررنگ و لعاب تر شود.

آمده اند تا معمای پیچیده هستی را زیر کلاه گشاد آزادی بدون هیچ تکلفی حل کنند.

آمده اند تا نگذارند تو بنا بر خواسته حق راز آلود ترین موجود هستی باقی بمانی، تا مردان برای کشف تو به مشقت نیفتند و تو همیشه مثل غول چراغ جادو در خدمتگذاری اماده باشی دست به سینه و فرمان بردار.

یواشکی آمده اند تا یواشکی توی گوشت مرد سالاری را نجوا کنند تا این نجوای مکرر نگذارد تو از خود بپرسی آیا مردی که بهای زیبایی مرا نپرداخته حق استفاده از آن را دارد؟!

آمده اند تا یواشکی سخاوتمندت کنند تا بی هیچ توقعی چوب حراج بزنی به تمام دارایی های زنانه ات.

تا یواشکی این حماقت را برای خودت آزادی تعریف کنی.

آمده اند یواشکی به تو بقبولانند که تا جوانی و زیبا کانون توجهی و زمان پیری باید سفره تنهایی ات را در پستوی غم پهن کنی و حسرت طروات از دست رفته را بخوری.

کلاویخو جهانگرد اسپانیایی زن ایرانی را با روبنده سفید و چادر مشکی، ماه درخشان میان ابرهای سیاه توصیف کرد.

درپی هر نوایی رخ عیان نکن . راه وصال آسان نکن.

رخ عیان کنی دیگر هیچ بیژنی برای وصال تو به درون چاه نمی رود .

رخ عیان نکن دختر نجیب آریایی!

رخ عیان نکن آفتاب مشرق زمین!


پی نوشت : هفته خوابگاه ها با این شعار آزادی یواشکی برای من یک کارزار بی مثال بود.

بقلم میس طلبه